منبع پایان نامه با موضوع حکمت متعالیه، جوادی آملی، ظاهر و باطن، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

برای خود ممکن نیست و به دست آوردن این علم جز با دگرگونی وجود ظلمانی نفسانی به وجود نورانی روحانی نه ممکن است و نه می توان تصورش را نمود و فرموده پیامبر اکرم (ص) که «ان الله الخلق فی ظلمه ثم رش علیهم من نوره فمن اصابه ذلک النور فقد اهتدی» اشاره به همین مطلب است (ملاصدرا، 1380: 163).
با توجه به آنچه در مورد شناخت نفسگفته شد، انسان سالک می تواند با سیر در درون خود و شناخت خویش در مسیر شناخت خداوند و وصول به او قدم بردارد؛ به تعبیر ملاصدرا، نفس سالک میتواند:
در اثر سلوک به مقامی رسد که به طور حقیقی متخلق به اخلاق خداوند گردد و بازتاب صفات او باشد نه به این معنا که صفات خداوند که عین ذات اوست، صفات و حالات وابسته به نفس انسان شود، بلکه به این معنا که در اثر ارتباط و علاقه شدید و فنای نفس فی الله تبارک تعالی که این ارتباط نفس و بدن و صفات آن قوی تر است، میتوان صفات حق تبارک وتعالی را به عارف منسوب دانست و او را متصف به صفات الهیکرد. (ملاصدرا، 1390: 111-112).
بنابراین، شناخت نفس، اصل هر معرفت است، زیرا عالم اگر حقیقت خود را نشناخت نمی تواند به وصف او که علم است و به متعلق آن که معلوم است، پی ببرد. لذا ملاصدرا، معرفت نفس را هم در شناخت مبدأ و اوصاف و افعال او نردبان ترقی می داند که بدون پیمودن مدارج آن نیل به معارف الهی میسور نیست و هم آن را در شناخت معاد و شئون آن کلید گشایش میشمارد که بدون استمداد از آن، آشنایی به درون گنجینه‌ی قیامت شناسی مقدور نخواهد بود (جوادی آملی 1389: 36).

3-5-3. خلافت الهی: بالاترین مرتبه‌ی انسان سالک
بالاترین مقامی که انسان سالک در پی دست یابی به آن است، خلیفه الله شدن است. اگر انسان به مرحله‌ی والای خلافت بار یافت، به ولایت، رسالت، نبوّت و غیره راه می یابد. و اگر به مراحل وسطی یا نازل خلافت رسید، مقام و مرتبه ای متناسب با آن مرتبه خواهد یافت؛ گر چه ممکن است به رسالت یا نبوّت نرسد (جوادی آملی، 1390: 140). بی شک راه رسیدن به این مقام صعب و دشوار است. مسلماً انسان سالک در این مسیر از مراحلی عبور می کند. این مراحل و مسیر، دارای دو بخش است: یکی علم و دیگری عمل. مقصود از علم و عمل در این بحث، ملکات علمی، نظیر شناخت معارف کلی و ملکات عملی، مانند اوصاف نفسانی، از قبیل، عدالت، زهد، احسان، ایثار و غیره است. خدای سبحان، جریان خلافت و جانشین خویش را از راه علم آغاز کرده و تعلیم اسماء الهی را سر لوحه‌ی این کار حکیمانه خود قرار داد: «و علّمَ ادَمَ الاسماءکُلَها ثُّم عَرَضَهُم عَلَی الملائِکَه فَقَال اَنبِئُونی بُاسماءء هولاءِ اِن کُنتم صادقینَ»(بقره/31) پس راه خلافت راه علم به اسماء او است و اگر کسی به اسماء الهی آگاه بود، خلیفه می شود (جوادی آملی، 1390 : 156-158). ملاصدرا در کتاب مفاتیح الغیب دربارهیخلیفه الله می گوید:
خلیفه آن کسی است که عالم به ظاهر و باطن بوده و از همگان کامل تر باشد، پس بر طالب رشد و خواهان راه راست واجب است که در عبادات و طاعات پیروی علمای ظاهر را نموده و در علم ظاهر شریعت آنان را گردن نهد، چون او صورت علم حقیقت است و جز این نیست، و پیروی اوّلیا را در سیر و سلوک نماید تا دروازه های غیب و ملکوت، به کلید های اشارات و راهنمایی های ایشان به روی او باز گردد، و در هنگام این فتح و گشایش، بر او واجب است که به اقتضای علم ظاهر و باطن تا آنجا که امکان دارد عمل نماید (ملاصدرا، 1384: 633).
همچنین ملاصدرا معتقد است انسان به دلیل اینکه جامع جمیع عالم است مستحق مقام خلیفه الهی شده است او در تفسیر کبیر خود به این مطلب اشاره می کند: «اگر آدمی استحقاق مرتبه‌ی خلیفه الهی را پیدا کرد از آن جهت بود که آدمی جامع جمیع مظاهر اسماء و اوصاف الهی بود» ( ملاصدرا، 1364 : 2/ 30). در آیها‌ی از قرآن، انسان خلیفه‌ی خدا بر روی زمین معرفی شده است«وَ اِذ قالَ رَبُک لِلملائِکة اِنّی جاعلِ ٌ فی الارض خلیفةً »(بقره/30) ملاصدرا در تفسیر آن بیان میکند که حکم سلطنت ذات ازلی و صفات والای واجب اقتضای می کرد مملکت الوهیت را بسط دهد و با ظاهر کردن مخلوقات و محقق ساختن حقائق و مسخر ساختن اشیا، پرچم ربوبیت را بر افرازد و این امر، بدون واسطه محال است؛ چون ذات حق قدیم است و مناسبتی بعید بین عزت قدم و ذلت حدوث می باشد، لذا خداوند جانشینی برای خویش درتصرف و ولایت و حفظ و رعایت قرار داد. این جانشینی رویی به قدم دارد و از حق استمداد می جوید و رویی به حدوث دارد که به خلق مدد می رساند. حق تعالی او را خلیفه‌ی خویش در تصرف ساخت و کسوت تمام اسماء و صفات خود بر او پوشاند. حق، این خلیفه را « انسان» نامید. حق تعالی به حکم اسم « ظاهر و باطن» خود، حقیقتی باطنی و صورتی ظاهری برای او قرار داد تا در ملک و ملکوت تصرف کند.( ملاصدرا، 1364/ 2: 302).
3-6. رهیافت ملاصدرا
دیدگاههای مختلفی دربارهی رهیافت و همچنین روش ملاصدرا ارائه شده است. برخی مانند استاد مطهری بر آنند که اصالت تفکر ملاصدرا هنوز مورد نقد ونظر است. عدهای فلسفه ی ملاصدرا را نه تنها مکتب فلسفهی متعین بلکه آن را فلسفه برتر و شایسته نام حکمت متعالیه دانسته اند. از نظر آنها حکمت الهی به وسیله صدرالمتألهین دگرگونی یافت که می توان آنرا یک جهش نامید (مطهری،1373: 13/ 249).
برخی دیگر چون حائری یزدی به بعد زبانی حکمت متعالیه توجه کرده است. اگر بخواهیم تقسیم بندی زبانی را در تبیین و تفهیم حکمت متعالیه صدرالدین شیرازی به کار بندیم، باید بگویم او برای آموزش عالی فلسفهی خود، دو زبان را به کار گماشته است که یکی را زبان برتر یعنی حکمت متعالیه، نام نهاده که به وسیلهی آن سخن از فلسفهی خود به میان آورده … دیگر، زبان موضوعی است که همان زبان اصلی فلسفهی مشاء و اشراق و سایر مکتب هایی است که مورد بحث فلسفی او قرار گرفته است. با این تفسیر نه تنها میتوان فلسفهی صدرالمتألین را از اتهام تلفیق و نااستواری برکنار داشت بلکه بر مبنای آن می توان نوآوری های او را در یک سیستم که از نظم بی نظیری برخوردار است. توجیه و باز سازی کرد.( حائری یزدی،1384: 709)
با تأمل در آثار ملاصدرا چنین به نظر می رسد استفاده مکرر وی از منابع عقلی، عرفانی و قرآنی در قالبی نظام‌مند بوده است. او هرگاه از منابع عرفانی و قرآنی در برخی از کتب خود استفاده کرده است آن را به قالب برهانی تبدیل کرده است. اشارات و عباراتی که وی در کتب مختلف خود آورده است دلیلی بر این مدعا است. این عبارات را می شود به عنوان شاهدی بر این مدعا در نظر گرفت: «توجهی به غیر برهان یا کشف نمی شود و وصول به کشف تام هم در عقلیات صرف ممکن نیست مگر از طریق برهان و حدس.» (ملاصدرا، 1381 : 445) همچنین ملاصدرا در کتاب اسفار به این نکته اشاره میکندکه ما نظرات عرفا و مکاشفات آنها را برهانیکرده ایم. در بحث علم الهی به اشیا، ابتدا نظر اهل مکاشفه را ذکر میکند و سپس می نویسد: «ما مکاشفات ذوقی عرفا را مطابق قوانین برهانی قراردادیم.» (ملاصدرا، 1383: 6/ 263 ). در جای دیگر همین اثر میآورد «ما مکاشفات را مطابق قوانین برهانی قرار داده ایم» (ملاصدرا،1383 :3/ 57)(51) و نیز تأکید میکند «نحن بحمد الله عرفنا ذلک بالبرهان و الایمان جمیعاً» (ملاصدرا، 1383: 3/139) و یا در گفته دیگری با همین مضمون «گفتار ما بر صرف کشف و ذوق یا مجرد تقلید شریعت بدون حجت حمل نمیشود، زیرا مجرد شهود بدون برهان برای سالک کافی نیست؛ چه اینکه صرف بحث بدون کشف، نقصان عظیم می باشد».( ملاصدرا، 1383: 7/ 326- 153) و عباراتی دیگری که در این مجال نمی گنجد و باعث اطاله‌یکلام می شود.
براساس این مطلب، می شود گفت که ملاصدرا در تطبیق مبانی و قوانین شرع با براهین عقلیکار قابل توجه و شایانی را انجام داده است و در شرح اصول کافی و تفسیر قرآن و اسرارآیات ، آیات و اخبار مربوط به مبدأ و معاد و معارف حقه را به نحو اعلاء و اتّم با براهین و مبانی عقلی وفق داده و مضامین حقایق نازل از طریق وحی را به صورت برهان در آورده است، بلکه از تدبر و مراجعه به آیات و اخبار وارد از طریق ائمه مطالب زیادی را استفاده نموده است( آشتیانی،1386: 46).
بنابراین، ملاصدرا به طوریکه از کتب و مصنفات او معلوم می شود، جمیع افکار و آرای موجود در کتب مصنفه را با دیدهی تدقیق و تحقیق مطالعه کرده و بعد از احاطه به کلمات حکما و صوفیه و متکلمان، طریقهی مخصوص به خود را اختیار نموده است. فلسفهی او فلسفهی بحثی و نظری صرف نیست. و مبانی ذوقی وکشفی را هم بدون دلیل و تطبیق آن با براهین عقلی قبول نکرده و از اختیار مطالب کلامی و مجادلات اهل جدل و همچنین از قبول آرای واصهی از مشهور بدون بینه و برهان تحاشی دارد. (آشتیانی، 1386: 48 )
به هر روی باید گفت ملاصدرا روش شهودی را در قالب و جایگاه داوری یعنی استدلال و نقد دفاع بوده ، به کار نبرده و در مقام استدلال، آن را جایگزین برهان ننموده ؛ اما هنگامیکه درصدد گردآوری بوده اند، کم و بیش از آن بهره برده است. همچنین با نظر به مفهوم رهیافت که در این فصل ایراد گردید و تفاوت آن با روش، شاید بتوان گفت رویآورد برهانی جای را بر رویآورد شهودی تنگ نمیکند و رهیافتعقلی مانع از رهیافت تفسیری نیست و وحدت این رهیافت های گوناگون را می شود در رهیافت خاص ملاصدرا قرار داد.
در نتیجهکتب ملاصدرا در عین برهانی و یقینی بودن و با اینکه همه شاخصه های معرفت فلسفی را دارد، از امتیازاتی برخوردار است که بدون آن مؤلفه ها نمیتوان به عمق حکمت متعالیه و حتی به سطح آن دست یافت. فراگیری آن شاخصه ها به منزله مبادی تصوری وتصدیقی این مکتب که برخی از آن مبادی علمی و برخی عملی است،می باشد وتحصیل ذوق عرفانی و همچنین طهارت و نزاهت نفس، از شاخصه های اصلیآن است و به این بیان علامه حسن زاده آملی اکتفا کرد «عرفان واقعی از برهان حقیقی جدایی ندارد. و برهان این چنین با عرفانی آن چنان مخالف نیست و این کلامی کامل در غایت اتقان و ایقان است»( حسن زاده آملی،1370 : 17)(52)
اینک بعد از بیان اجمالی از روش وی به نظر می رسد نگرش صدرا بر انسان شناسی به لحاظ روش شناسی نوعی کثرت گرایی است و روی آورد متعالیه دارد، یعنی با یک رویآورد مستقل و جامع به همه ی روی آورد های قرآنی و عرفانی و فلسفی پرداخته است و از این رو به گونه ای انسان شناسی نوین دست یافته که قابل عرضه بر قرآن و نیز بر برهان و عرفان است. ( قرا ملکی،1388: 330 -335 ، 346- 348) چون به باور صدرا عقل و اندیشه آدمی بدون استمداد از وحی و آموزه های دینی، همچنین بدون ریاضت و تهذیب نفس و تلاش های عملی در فهم و شناخت صحیح از ذات خویش، قاصر، بلکه عاجز و ناتوان است. و این موضوع، رهیافتی جدیدی در حوزه ی معرفت النفس است. صدرا بر این باور است که بدون معرفت دینی و وحیانی شناخت نفس ناطقه آدمی امکان پذیر نیست و با تأملات عقلی تنها در این وادی از دانش به جای نمی رسد. به بیان وی:
بدان که شناخت نفس از علم دشواری است که فیلسوفان با آنکه در فهم آن بسیارکوشیده اند و از افکاری بلند برخوردارند و در آن موشکافی ها کرده اند به شدت درآن وا مانده اند چه رسد به غیر آنانکه اهل جدل اند زیرا شناخت جز با بهره گیری از مشکات نبوت و پیروی از انوار وحی و رسالت و زلال کتاب و سنت که در طریق پیشوایان ما آمده اصحاب هدایت و عصمت از جد بزرگوارشان، خاتم پیامبران وارده آمده امکان ندارد. (ملاصدرا، 1383: 18-19)
همچنین در باب ششم کتاب اسفار پس از اقامهی براهین عقلی بر تجرد آن، در تمسک به ادلهی سمعیه میگوید عقل وشرع در تجرد نفس ناطقه هم زبانند چنانکه در دیگر مسائل حکمت هم از شریعت الهی دور است که احکام آن با معارف یقینی ضروری سازگار نباشد و نابودی باد مر آن فلسفه را که قوانین آن مطابق با کتاب و سنت نباشد ( حسن زاده آملی،1370: 67)(53)
آنچه درنتیجه گیری رهیافت ملاصدرا میتوان بیان کرد به این صورت است که؛صدرالدین شیرازی با مطالعه و تفحص در منابع عرفانی و استفاده از آیات و روایات در کشف حقیقت بهره زیادی برده است. واین طور نیست که حقایق

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع معرفت نفس، حقیقت وجود، معرفت خدا، راه صدیقین Next Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، شناخت انسان، معرفت نفس، امام خمینی