منبع پایان نامه با موضوع حقیقت وجود، سیر و سلوک، جهان شناسی، فلسفه مشاء

دانلود پایان نامه ارشد

فقر ذاتی و نیازی که به وجود مستقل و غنی بالذات دارد. همواره در سیر و سلوک بوده، که بتواند به آن وجود مستقل نزدیک شود در حقیقت وجود انسان وجودی سیّال است که هر لحظه وجود او در تغییر و تحّول است.عوالم سه گانه وجود انسان در هستی و در دایره قوسین در حال رشد و تحّول است برای رسیدن به کمالی که به وسیلهی وجود سیّالش در پی کسب آن است چنان که نسفی میگوید:
به یک ساعت به یک لحظه به یک دم دگرگون می شود احوال عالم
بنابراین، ملاصدرا معتقد است که انسان دارای حقیقت واحد ذو مراتبی است که در ذات و نهاد خود دائماٌ در سیلان است و به واسطهی این حرکت می‌تواند نشئات سه‌گانه وجودی- حسی، مثالی،عقلی- را طی کند و به کمال و تجرد نایل آید.

فصل سوم

رهیافت سه‌گانه‌ی ملاصدرا به «انسان سالک»

3-1. بیان مسأله
درباره‌ی چرایی و چگونگی رهیافت ملاصدرا به مسائل، نظرات مختلفی مطرح شده است که در اینجا با پرداختن تفصیلی به رهیافت های سهگانهیعقلی، عرفانی، و قرآنی/روایی، برآنیمکه رهیافت ملاصدرا را بیشتر مورد واکاوی قرار دهیم.
در نظام تفکر صدرایی سلوک انسانی با نظر به سه منبع معرفتی، یعنی فلسفه، عرفان و وحی مورد تحقیق واقع شده است. و انسان سالک، در این زاویه دید به شکل مصداقی مورد توجه و بررسی قرار گیرد. بنابراین، آنچه در این فصل خواهد آمد گزارش و تحلیل رهیافتهای سه گانه صدرایی به انسان سالک به طور جداگانه است و سپس در ادامه، نحوه‌ی مواجهیی ملاصدرا را با این رویکردها به بحث میگذاریم تا درک و دریافت او را از منظر روش‌شناختی بررسیکنیم.

3-2. واژه رهیافت
درباره معنای «رهیافت» از دو وجه می توان نگریست: وجه لغوی و وجه اصطلاحی. در تعریف لغوی، رهیافت به معنیِ راه پرداختن به یک مسئله یا موقعیت یا شیوهی تفکر در بارهی آنهاست که از تعبیر رویکرد هم استفاده می شود.(معین،1381: 6/ 1765).
رهیافت در معنای اصطلاحی گاهی با واژههای رویآورد، روش و الگوکه در مطالعات گوناگون به کار میروند، اشتباه گرفته میشود و اسباب سردرگمی پژوهشگران را فراهم میکند. روی آورد یا رهیافت گاهی با روش به صورت مترداف وگاهی به صورت قسیم به کار می رود. مفهوم رویآورد و رهیافت به عنوان راهی برای نزدیک شدن به مسئله و رهیافتی برای به دست آوردن نظریه و فرضیه به کار می رود. اما روش، ابزاری برای نقد و سنجش و ارزیابی فرضیه ها و نظریه هاست. از این جهت، رهیافت متعلق به حوزه گردآوری و روش، متعلق به مقام داوری است. از سوی دیگر، رهیافت و رویکرد تابع علایق شخصی افراد است در حالیکه روش ابزار سنجش همگانی است.
پس، مراد از «روش» به طور عام، مجموعه ابزارهایی است که ابتدا در مقام گردآوری و به دنبال آن در مقام داوری و سنجش مسائل علم استفاده میشود. اما «رهیافت» به گردآوری برای نزدیک شدن به مسائل و فرضیه ها اطلاق میشود. مثلاً در حکمت متعالیه در روش( مقام داوری) با فلسفه مشاء فرقی ندارد، اما در رهیافت (گردآوری) با آن متفاوت است. شعار «إنّ المتّبع هو البرهان» از سوی صدرا ناظر بر همین امر است. (قراملکی: 1388: 218).
در این فصل منظور ما از رهیافت فلسفی، عرفانی و قرآنی عطف توجه ملاصدرا در مقام گردآوری به این سه منبع معرفتی برای نزدیک شدن به مسائل و فرضیه ها است. و در خلال بحث به طور اجمالی به روش وی نیز اشاره خواهیم کرد.

3-3. سلوک: رهیافت فلسفی ملاصدرا
در رهیافت فلسفی ربط انسان با خدا براساس امکان فقری، ربطی محض است . بدین ترتیب در بینش فلسفی، آدمی از یک سو عین ربط و تعلق به ذات باری و شأنی از شئون حق تعالی بوده و از سوی دیگر، خداوند غایت وجود و مقصد تکامل انسان است. براین اساس، رسیدن به خداباوری و تعلق به ذات حق ، لزوماً منجر به خودیابی و توجه به نفس و خویشتن حقیقی برای انسان مسافر میگردد.
ملاصدرا، محور بحث های عقلی را معرفت حقیقت هستی دانسته، و مسائل را به آن اصل ارجاع داده؛ همه معارف یک اصل است و آن شناخت حقیقت وجوداست(ملاصدرا، 1376: 4)
روش صدرا چنان است که همهی علوم فلسفی رابه چهار شاخهی تقسیم میکند. اصلکلیدی صدرا در این دسته بندی، حرکت عرفانی حقیقت بشری است که انسان جست وجوگر باید از چهار مرحله آن بگذرد. استدلال عقلیکه میتوان برای این شیوه به کار برد همان تعریف وی از فلسفه است؛ فلسفه عبارت است از تلاش جهت تحصیلکمال نفس بشری از طریق شناخت حقیقت اشیاء و حکم به وجود آنها به واسطه دلیل برهانی و نه حدس یا تقلید کور.(25) ( حسن زاده آملی، 1388: 123)
بنابراین اگر هدف فلسفه تحصیلکمال نفس از طریق کسب معرفت درست است، پس راه معرفت باید همان طریق نفس باشدکه با طریق معرفت یکی است بدین ترتیب مراحل نفس در سفر به سوی کمال، علوم هستند؛ یعنی مراحلی ازمعرفت که در نظریهی ما راجع به سیستم های مطابق با زیر نظام هاست. علوم مطابق با آن سفرها در سیستم وی در قالب: وجود شناسی، جهان شناسی، الهیات و علم النفس جای میگیرد (آچیک گنج،1380: 9).
ملاصدرا در مقدمه کتاب ارزشمندش، «اسفاراربعه» با الهام از «اسفار چهارگانه عرفا» چهار سفر عقلی را مطرح کرده است. در حقیقت، او بیان نمادین سفر را برای توصیف فرآیند عقلی ای به کار میگیرد که انسان از طریق آن، معرفت کاملی به دست میآورد، نه برای تکاملِ «وجودی ای» که در آثارکلاسیک عرفانی از آن سخن گفته شده است. اسفار وی به معنای مراحل تحصیل معرفت کامل مابعد الطبیعه است (نصر، 1387: 95). عبارت توضیحی ملاصدرا در مقدمه ای اسفار چنین است:
بدانکه سالکان از عارفان و اولیای الهی را چهار سفراست: نخست سفر از خلق به حق،دوم سفر در حق به حق.سوم که مقابل اول است از حق به خلق به حق-چهارمکه از وجهی مقابل دوم است سفر در خلق به حق می باشد. (ملاصدرا،1383: 1/27)(26)
انسان سالک صدرایی، در سفراوّل تنها با مرکب عقل حرکت میکند لیکن، همهی مسیرها و آیات آفاقی و انفسی را می بیند. و همه این مسیر را با برهان طی میکند و زمانیکه به وجود الهی می رسد درآنجا نیز برهان همراه انسان است. ازاین مقطع، سفر دوم سالک آغاز میگردد که در این سفر سیر حرکت از مراحل و مراتبی از حق است به سمت مراتب برتر وکاملتر. که مراد از این سفر، سفر « من الحق الی الحق بالحق» است. در سفر سوم که سفر« من الحق الی خلق بالحق» است، عقل و وحی به کمک انسان میآیند همه آنچه را که نظام امکان به او شکل میگیرد و به قدرت الهی ایجاد شده مجرای حرکت و سلوک سالک است. و در این نگاه سالک نظام را از منظر دیگر می بیند و میزان و مراتب فعل و تأثیر آنها را در جهان امکان مطالعه میکند. در این دفتر او، حقیقت نمودار میشود جلوه های تکوینی و جلوه های تدوین، انسان عاقل سالک در این سفر می یابد که تکوین با همه عظمتش در مقابل تدوین ناچیز است، یکی عمل است و دیگری علم با فهمیدن و یافتن علمی عملی این دو حقیقت آماده می شود تا سفرچهارم راکه سفر پایانی سالک است طی کند. در سفرچهارم « من الخلق الی بالحق» انسان عاقل حکیم در عرصه انسانی حرکت میکند اما در صحبت حق است و در این مجال هر چه را که بشر برای تعالی و شکوفایی نشأ طبیعت، برزخ و قیامت نیاز دارد از سفر انفسی گرفته تا سفر آفاقی در اختیار دارد همه آن چه برای سعادت وجودی خود می خواهد ( جوادی آملی،144/ 145).
باتوجه به این توضیح اجمالی، سعی می شود به نحو مجزا نیز هر یک از جنبه های این چهار سفر عقلی انسان سالک عقلی توضیح داده شود.
3-3-1. سفراوّل: وجود شناسی
فیلسوف با آغاز سفر اوّل خود، به کاوش در امور عامه و فروعات آن می پردازد. ابزار و مولفه‌ی اساسی سالک در این سلوک، عقل اوست؛ سالک بررسی و شناخت امور عامه را برای مقدمه و ورود به سیر و سلوک بر خود لازم می داند.
سلوک عقلی از بدیهی‌ترین امرکه در خارج واقعیت دارد،آغاز می شود. چرا که «هستی/وجود» اساسیترین مسئله در حیات فردِ سالک درآغازین سفرش است و او با آگاهی یافتن به وجود و احکام آن، به بحث از آن در خارج به نحو عام، و همچنین وجود اشیاء، وجود موجودات و وجود برتر می پردازد. و در این نشاط و تلاش عقلی به اثبات و اصیل بودن هر یک از وجودات پی می برد.
او در سفر عقلی، اوّل به تعقل و تأمل در وجود خویش، درآگاهی به هستی و احکام آن، جست و جو در هستیِ هر چیزی، اصیل بودن وجود و تحقق داشتن وجود و درنهایت تأمل درآنچه که جنبه ای وجودی یک وجود برتر دارد، میپردازد (نصر، 1387: 96).
سالک، در این مرحله به اصولی دست مییابد که اوّلین اصل آن، اصیل بودن وجود است. او با سلوک عقلی خود، به اختلافات و در عین حال اشتراکات موجودات پی می برد و درمی یابد که هر یک از موجودات دارای مراتبی هستند و از یک اصل پیروی میکند و آن مشکک بودن وجود است. انسان سالک یک به یک با گذراندن مراحل سفر اوّل در پی و تکامل عقلی/شناختی خویش است.
بنابراین، سالک عقلی، سفر اوّل خود را با وجود آغاز میکند و با نظریه هایش درباره‌ی ماهیت، ضرورت، امکان، عدم و وجود ذهنی ادامه می دهد، و با فهم و دریافت «جعل» و «تشکیک وجود» وارد بحث علت و معلول می شود. از دید ملاصدرا سالک در ادامهی سفر خود، به یکی از مهمترین مباحث سفر عقلی اش می رسد: بحث حرکت و به ویژه حرکت جوهری و در نهایت محرک اوّل. پس، نهایت این سفر اثبات وجودی برتر می باشد؛ وجود مطلقیکه با اثبات و اصیل پنداشتن آن یعنی «واجب الوجود» به مبدأ و علت العلل «موجودات ممکن» می رسد. انسان عقلی با گذراندن مراحل این سفر، سرانجام با مطرح کردن اتحاد عاقل و معقول وارد سفر دوم عقلی خود می شود.

3-3-2. سفردوم: جهان شناسی
در سفر دوم، سالک عقلی با کمک ابزارِ برهان و حفظ اصل وجود در سفر وجود به سیر در فلسفهی عالم و جهان، ادامه می دهد. در این وادی ملاصدرا با جواهر و اعراض آغاز میکند، در ابتدا به مقولات ده گانه ارسطویی می پردازد و سپس به بحث اعراض و فروعات آن. همچنین در ادامه به بحث حدوث و قدم عالم و به بیان نظریات مختلف در باره‌ی آن، سفر را ادامه می دهد.
در سفر عقلی دوم، سالک بعد از اثبات و بدیهی دانستن وجود و هستی آنچه در آن زندگی می کند به تأمل در خود عالم و هستی آن می پردازند. زمانی که انسان متوجه وجود حقانی خود گشت و به فقر ذاتی و وجود رابطی خود پی برد. آنگاه به سمت مبدأ اصلی شروع به حرکت می کند. عالِمِ سالک عقلی به این امر می پردازد که خود به همراه عالم و جهان به سمت مبدأ اصلی در حرکت اند، حرکتی که نه در صفات و ویژگیها و عوارض آن، بلکه حرکت در جوهره‌ی هر شی رخ می دهد. انسان عقلی صدرایی در این مرحله به اثبات حرکت در جوهر ذات موجودات می پردازد و به تحولاتی که پشت سر میگذارند برای رسیدن به مبدأ و مقصدی که در پیش رو دارند(نصر، 1387: 96).
در اینجا باید به این مطلب مهم اشاره کرد که بر اساس اسفار معنوی ملاصدرا، سفر دوم با سیر فی الحق بالحق آغاز می شود، اما مطابق اسفار عقلی که به وضوح در کتاب اسفار او نمایان است. باید ابتدا چگونگی مرحله‌ی سیر از خلق به حق را توضیح داد. صدرا در اسفار عقلی خود نخست به طبیعیات و به تعبیری به شناخت عالم می پردازد. آنگاه وارد وادی شناخت حق، اسماء و صفات او می شود.
بنابراین، با شرح این مطلب که سالک چگونه می تواند از مرحلهی خلق به حق برسد، سفر دوم را با حرکت از حق به خلق اما همراه حق ادامه می دهد و با طی طریق کردن این دو سفر، سالک عقلی وارد سفر سوم می شود، یعنی شناخت حق و اسماء و صفات او.

3-3-3. سفر سوم: خدا شناسی
انسان عقلی در مرحله بعد از شناخت عالم و احکام و ویژگیهای آن به موقفی رسیده که باید به ذات مبدأ و علت العلل عالم و موجودات بپردازد. و با تأمل در اسماء و صفات و افعال واجب و رابطه وجود مطلق با موجودات ممکن و عشق ازلی وجود مطلق با آن‌ها توجه کند. در بیان دیگر، در مقامات مختلف این سفر از وحدت و اطلاق ذاتی واجب و صفات حسنا و اسماء علیا و یگانگی این اسماء و صفات با یکدیگر و عدم بینونیت و جدایی آنها از ذات باری

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع حرکت جوهری، جوادی آملی، حکمت متعالیه، عالم ماده Next Entries منبع پایان نامه با موضوع خلیفه الهی، واجب الوجود، کمال انسانی، حقیقت وجود