منبع پایان نامه با موضوع بلایای طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

اوضـاع پریشان کشور شکوه می کند و صدمات به بار آمده را می شمارد.
چرا این طور شـد اوضـاع کشور؟ چـه غوغایی است این الله اکبر ؟
چو شد در دوره ی منصور این کار از آن نـامش مرادف گشته با دار
سپس چـون آمـد آقــای فـروغی بــه هم بربست پیمـانی دروغـی
کمی آرام شــد تشـویش مــردم بحــار وحشت افتــاد از تلاطم
که با مـا هیچ کس کـاری نـدارد خیـــال مــردم آزادی نـــدارد
بقایی شاعری است وطن پرست ؛برای او تباهی و فساد رایج در محیط اداری و اجتماعی شدیدا آزاردهنده است به طوری که در دیوان خود هر جا که شد زبان به انتقاد می گشاید و اندوه خود را از این گونه مسائل بیان می کند :
ولـیکـن بــــاز دزدان ادارات بـــرای اکتســاب افتخـــارات
دوبــاره دست دزدی برگشودند بــه هرجا بود هر چیزی ربودند
بدان سان رشوه را بازار شد گرم که وجدان دارد از تذکار آن، شرم
خصوصـاً خائنیــن اقتصـــادی تمتّــع یافت زین قسمت زیادی
گــروهی دزد آدمخــوار بـاری بـه نـام پخش جنس خوارباری
چه حق هایی که از مــردم ربودند چه خون هایی که بر دل ها نمودند
در ایــن قحط و غلا و ایـن گرانی عــلاوه بــــر بــلای آسمــانــی
قشــونی یک طــرف سـرباز گیرد کلاه ملّــت از ســر، بــاز گیـــرد
ز پــای مــردم بیچــاره ی عــور کنـــد شلــوار را امنیّـــه بـا زور
او از سؤءِ مدیریتی کشور و مصیبتی که بی کفایتی رجال دولتی به بار آورده فریادها دارد، از این که راه بر مستشاران گشوده اند و مملکت را به آنان سپرده اند تا هرچه می خواهند بکنند، می نالد.از شخصیت هایی نام می بـرد که در وخـامت اوضاع اقتصادی ایـران مؤثر بوده اند، نظیر دکتر میلسپو آمــریکایی که بـرای دومین بار مالیّه ی ایران را به اختیار خود گرفته است.
مصیبت بود کم در کشـور مـا کــه آمــد مستشــار از آمــریکـــا
چه هـا کردنـد خیل مستشاران که شــد یک درد مـا زان ها هزاران
به لطف حضرت دکتـر میلسپو بــه نرخ رادیــوم شــد ارزش جو
گرانی را چنان شـد گرم، بازار که چون یخ گشت پیشش شعله ی نار
او از کنفـرانس تهران و جمع شـدن به اصطلاح علمــداران آزادی (روزولت ، استالین و چرچیل) به طنز و تعریض می گوید آن ها جمع شدند تا آزادی کامل به بشر دهند ؛حدود هرکسی معلوم باشد و جهان نیز به خاطر آزادی محفوظ باشد.شاعر می گوید برای استقلال ایـران هر سـه با هم گریبان دریـدند و منّـت بی حـدّ وحساب نهادند .کشـور دستخـوش دگرگونی شد ،آن ها به تقسیم مناطق رأی دادند و خیانت کردند .
چه سان در مملکت آتش فکندند ؟ نهـــال امنیّــــت از بیـخ کنــدنـــد
چــرا در مجلـس شــورای ملّــی خیــانت شــــد وکیلان را جبــلّـی؟
گروهی شــوروی را کاســه لیسند گــروهــی جیــره خــوار انگلیسنـد
میــان این همــه افــراد فــاسـق چــرا شــد منفــرد دکتـر مصـدّق؟
خـرابی را مجـو ای دوسـت علّت مگــر در کعــبه ی آمـــــال ملـّت
بلی از دسته بندی های این جاست که شد تشکیل احزاب چپ و راست
مگر ملـزم شــدند انــدر وکـالت کــه بهــر اجنبـی بـــاشنـد آلـــت
دریغا هیچ کس فکر وطــن نیست کسی جـز در خیال خویشتـن نیست
ولــی افسـوس مـی بینـم از آثـار که دارد فــرق بــا گفتــار، کـــردار
مگر اقـوال آن ها نادرست است؟ که چون پیمان سعد آباد سست است
اگـــر آزادی ایـن آزادی مـاست بــه حقّ حق که استبــداد زیبـاست
شاعر از این مسائل دلی آزرده و خونین دارد و هرگاه به آن ها می پردازد،مرکب سخن را تا بی انتها می رانــد.گویی زخم های دل نازکش با این سروده ها التیام نمی پذیرد.او در شعر دیگر می گوید :
دردا که در این ملک دلی شاد ندیدم جـز کاخ ستم،خانـه ای آبــاد ندیدم
این مجلس شــورا پـی آزردن ملّـت یک رسم نکـوهیـده کـه ننهاد ندیدم
بر باد شود کاخ ستم کاش که در خلق یک آرزوی نــاشـده بر بــاد ندیدم
با این که ز آزادی ما رفت سخن هـا آن کس که کند یک سخن،آزاد ندیدم
از داد و دهش آن چه که گفتند و شنیدند زان داد بـه جز داد ز بیـداد نـدیـدم
زان سور و سروری که صدایش به فلک رفت از خلق مگر نالــه و فـریـاد نـدیدم
بیشترین شعر شاعر در این راستا است و به این جهت شاید او را بتوان یکی از بزرگترین شاعران سیاسی گوی معاصر دانست.بقایی شاعری است که نسبت به انسان ها به طور اعم و ایرانی به طور اخص تعهّد بزرگی برای خود احساس می کند .تمامی اشعار وی شاهد این مدّعاست.
دسته ی دیگر از سروده های وطن پرستانه ی وی را اشعاری دربر می گیرد که بلایای طبیعی شهر خود یا جامعه را بیان می کند؛نظیر خشکسالی نایین(ر.ک.اشعار غنایی،شکوائیّه) یا زلزله ی شهر لار(دیوان : 158 )
بــاز از شهــر لار زلــزلــه خیـز بــانگ فــریـاد و الامان برخاست
نــالــه ی جانگــداز مصــدومین از زمین ســوی آسمـان برخاست
از زن و مرد و طفل و پیر و جوان ضجّــه و نالــه و فغان برخاست
نــاله ی بــاب نــوجوان مــرده ضجّــه ی مـام مهربـان برخاست
گــر کسی مــانــد در تنش رمقی از سـر جـای نیمه جان برخاست
4-1-4- اخوانیّات :
اخوانیّات نامـه های دوستانه ای که بـه شکل نظم و نثر بین شعرا و دانشمندان مبادلــه می شده است که بازتاب اندیشه ها،آرمان ها والگوهای مختلف میان نویسندگان در طول روزگاران است.
در دیوان بقـایی و در مجله های آن عصر از جمله آینده و یغما، مراسله هایی بین شاعر و دیگر بزرگان ادب به زبان شعر دیده می شود.بقایی در این دسته از اشعارش،احساسات و عواطف خـود را نسبت به دوستـان و بزرگان ادب چنـان هنرمنـدانه بازگو می کنـد که صاحبدلان را گرفتار جادوی سخن خود می کند.
اشعار بقایی مورد توجـه شاعران و دانشمندان نامدار بود و از اقبـال عمومی نیز برخوردار بوده است. شاهد این نامداری و بزرگی را می توان در اخوانیّات او مشاهده کرد. اخوانیّه با حبیب یغمایی(151 و 153 )، باستانی پاریزی (152)،علی اصغر حکمت(150)،نصرت الله کاسمی،مدیر مجله ی گوهر(149)،اسماعیل نوّاب صفا (156 )و احمد گلچین معانی(153 و 156 ) و … شاهد این ادّعـا می باشد.بـرای نمونه چند مـورد از آن ها آورده می شـود :
نامـه ای از جلال بقایی با عنوان “پیری و کوری” در مجلـه ی آینده ی سال سیزدهم ،ش. 7-6 چاپ شده است :
“چـون چشم هایم آب مرواریـد آورده و روز به روز تاریک تـر می شود ،دیگر قـادر به خـواندن خط ریز مجله نیستم و لـذا تقاضا می کنم دستور فـرمایید از اول سال نـو برایم فرستاده نشود که هدر می رود ،زیرا سه شماره ی اخیر را به هیچ وجه نمی توانم بخوانم.
استــاد ادب پرورم ای ایــرج افشــار ای آن که چـو تو کس ز پی نشر هنر نیست
پیداست ز آینـده فرستادنت ای دوست کــز حـال من و روز منت هیچ خبـر نیست
صرف نظر از پیـری و افتـادگی از کار دردا کـه مـرا قـدرت دیـدن بـه بصر نیست
در دیده ام امـروز جهـانی شده تاریک آن روز که می دیــد مرا دیــده دگر نیست
هـرچنـد که آینـده همـه محتویـاتـش چیزی است که ارزنده چو آن دُر و گهر نیست
امـا چه کنم چـون که مـرا قابل رؤیت شعــر و ادبیــات و تـواریخ و سیر نیست
آینــده در آینــده بــرایم نفــرستیـد آن کس که نمی بینــد آینــده نگـر نیست
دکتر کــه مرا عینک نــو داد ندانست عینک نشود عین و پدر خوانده پدر نیست
دردا و دریغــا که سیه روزی و پیری شـامی است که اندر پی اش امیـد سحر نیست
کس نیست که چون من نرود صبر و قرارش چـون پـای فــرار از ستم دور قمـر نیست
در بین بلیّــات و مصیـبات و ســوانح
از پیری و کوری به خدا هیچ بتر نیست”(1366 : 497 )
بقایی در کتاب” پرتـو اندیشه “می گوید : ” شبی در مشهد که در منزل آقای گلچین معانی بودم این رباعی را سرودم :
من دعوی فضل و شعر دانی چه کنم ؟ بی بـذر و نهال ،باغبــانی چه کنم ؟
گیرم کــه چــو دیگران بــود الفاظم بــا احمد گلچین معــانی چه کنم ؟
وقتی در اصفهان نزد آقای نواب صفا بودم ،این رباعی را سرودم : (دیوان: 156)
صافی دل ما صفه ی لطف است و صفا ونـدر صف صفوتیم با مـا به صف آ
گر لطف و صفا به ما که صافی صفتیم نــواب صفــا هــم نکنــد وااسفــا
وی در همین کتـاب گفته است :‌” دانشمند مورخ و شاعر معـروف،آقای دکتر باستانی پاریزی دو بیت آتی را بـا توضیح( من باب شوخی و محض شوخی) در دفترم نگاشته بودند : (دیوان: 152 )
دخت ارمـن اندر این شهر آن چه هست روی هم ای کاش یک لب داشتنـد
می نهــادنـد آن یکــی لــب را شبــی بــر لب مـن صبح بـرمی داشتنـد
لذا ابیات طیبت آمیز زیر را برایشان فرستادم که هر دو در مجله ی یغما چاپ شد :
ای صبــا رو بــه بــاستــانی گــوی کــه شکــر ریــزد از نی قلمـش
بــــوســــه ی دختــران ارمــن را دوش خـوانـدم ز کلک محترمش
همــه ی دختــران ســزاوار اســت گــر فشاننــد بــوسـه بر قدمش
لیک اگــر بــوســه آن چنــان گیرد شکمش مـی تـرکـد از ورمــش
گیــــرم از آن مصــالــح الامــلاک باشـد افـزون تـر از خیـار بمش
تنــگ چشــم حسود را چــه کنــد گـر بــه اســراف کـرد متّهمش؟
من نگــویـم سخـن زیــاده از ایــن بـاد رحمــت به اشتهـای کمش
یا : جناب آقـای حکمت،دانشمنـد معروف در جنگی که دارم نامم را جلال الـدّین نوشتـه بودند، لذا قطعـه ی طیبت آمیز ذیل را برایشان فرستـادم : (دیوان:151-150)
حکمت آن اوستــاد دانـش و فضـل که نـدارد در این زمـانه، قـرین
بـا خط نغــز و شعــر پـر مغزش کـرده چـون دفتـر مـرا تـزیین
داده لطفــش جـلال دینــم نــام شاید از روی حدس یا تخمین
بنـده نامم جـلال بــی دین است همــه داننــد مــردم نــاییـن
چه کنم مـن که بـوده ام یک عمر متحیـّر میــان شک و یقیــن
مگــر این دست خط دینــداری ره گشایم شود به خلـد برین
باری این نام های ما عـوضی است می ندانم چرا شده است چنین؟
او بــدان مهتــری علـی اصغــر من بدین کهتری جلال الدّین
شاعر در این قطعـه ضعیف الجثه و کارمنـد بودن خود را با تنومنـد و وزیر بودن حکمت مقابله کـرده ،سپس آن ها را با اسامی خـود مقایسـه کرده و طنز دلنشینی را آفـریده است.
موقعی ایرج افشـار دو جلد گفتار ادبی محمود افشار را برای بقـایی فرستاده بود .او ابیات ذیل را در جواب فرستاد : (دیوان : 150 )
دو کتـاب ادبـی از پـدر فـاضل خـویش

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع رنگین کمان، تصویرسازی، پدیده های طبیعی، ادب تعلیمی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع زاینده رود، تصویر سازی، سنگ نوشته