منبع پایان نامه با موضوع باستان گرایی، انتقاد اجتماعی، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

دجلـه ی بغداد و رود نیل با جیحون کنند
چون قد و اندام و روی و چشم آیــد در قلم
سرو و شمشاد و گل و نرگس برش مضمون کنند
آسمان را گــاه هجـو آرند در زیــر زمیــن
وقت مــدح این خاک را بالاتر از گـردون کنند
چیست منظور همه زین رطب و یابس بافتن
تا چــه دردی را مـداوایش بدین معجون کنند؟
قصه ای نو بایدت فرهاد و شیرین کهنه شد
چون شود مجنون و لیلی گر نگویی چون کنند؟
گفت باید آن چه را نفعی از آن حاصل شود
تــا تمــدن را بــه بــار منتی مرهــون کننــد
از ســوی دیگر خط و زبان فـارسی را همچون شیر و شکر درهم آمیخته می داند.حتی در باب اصلاح خط نیــز پای بند اصول علمی و اصــالت فرهنگی است.در مقابل کسانی که اصرار دارند همان طور که می گویند بنویسند ،اعتراض خود را در قطعه ی ” تک مضراب ” (دیوان : 28 ) صراحتا اعلام می دارد:
دیــده ام داده یکی اهــل نظــر نظری جــالب و مقــرون بـه صواب
گفته آن سان که سخن می گویند بنـــویسنـــد همـــان را کتّـــــاب
واو معدوله ی آن حـذف شـود خواندن و خواستن و خواهر و خواب
جــای عناب و کمــا فی السّـابق فـی المثل مــوقــع تحـریـر کتــاب
بنــویسنــد کمــا فــس ســـابق بنگارنـــد بـــه کاغــذ عن نـــاب
باری از ســـاز زنـــان نوجـوست این هم از ســاز دگر تک مضـراب
نگاه شاعـر به هنـرمنـد ، نگاهی پـر حسرت و تـأسّف است.دیدگاه او در ایـن مـورد در قطعـه های پسته ی بی مغـز(دیوان : 51) ،آفت هنـرمنـد (دیوان : 43) ،و سمـاور(دیوان : 66 ) آمده است.او معتقد است جامعـه قدر هنـر و هنرمند را نمی داند .هنرمندان همـواره مورد جفای جامعه واقع شده اند؛ قدرشـان ناشناخته مانده است.
در قطعـه ی«آفت هنرمنـد»(دیوان : 43 )ز اغ بر بلبل خـرده می گیـرد که آزاد است و هر جا کـه می خواهــد می رود ،بـرخلاف بلبل کـه گرفتـار قفس است و از یک مگس هم رنجــه می شود.بلبل چنین جواب می دهد :
در جوابش گفـت آری بی هنــر هیــچ آزاری نمـی بینــــد ز کــس
ما هنــرمنــدیم و در عالم ، هنـر آفــت جــان هنـرمنــد است و بس
در قطعه ی سماور (دیوان : 66 ) نیز شـاعر هنرمنـد را به سمـاور تشبیه می کند از آن جهـت که بهره ای از اشک و دود خــویش نمی بــرد؛هرچند هر دو به اجبار در جمعی می روند اما مایــه ی دلگرمی جمع می شــوند؛هردو در آب و آتش هستنــد و آتش به بــود خویش می زنند.شاعر ضمن شمردن وجوه اشتراک ،یک تفاوت اساسی آن ها را ذکر می کند :
فرقی که هست همچو هنرمند خاطرش افسرده نیست از غم بود و نبود خویش
شاعر در قطعــه ی «پسته ی بی مغز» (دیوان : 51 ) می گـوید : وضعیت نابسامان جامعه ایجاب می کند که هنرمند با خوش بینی خود تلخی ها را بر خود گوارا سازد یا از ادامـه ی روند هنرجویی و تکامل روحی خود دست بردارد.
گفتـمش مرد هنــرمنــد بــد مردم را چــاره ای نیست مگــر آن که نکـو پندارد
یا بدارد ز هنر ،دست و سر خود گیرد پــای در عرصــه ی میــدان هنــر نگذارد
بقــایی به عادت مألوف برای القــای بهتر معنی مورد نظــرش از تمثیل بهــره می گیرد :
گر تحمل نکند وحشت دریــا غواص کی بـه کف،دُرّ گرانمــایــه ز دریـــا آرد؟
هیچ کس در پی آزار تهی مغزان نیست سنگش آید به سر آن پسته که مغــزی دارد
2-4-2- تذکــره ی سخنــوران ناییــن :
اثر دیگر بقــایی،تذکره ی سخنوران نایین است.وی در این تذکره ،شرح حال یک صد و یازده تن از شعرای نایین را از دیر باز تا سال 65 با نمونه شعرشان آورده است.خود بقایی در آغاز کتاب می گوید :
” سال ها بـود بعضی از دوستان همشهریم اصـرار داشتند برای این که نام و نمــونه اشعار شعرای نایین از بین نــرود و آثارشان از صفحــه ی روزگار محو نشـود،تذکره ای ترتیب دهم،لکن پس از شروع به کار متأسفانه کسی مرا یاری نکرد و حتی یکی از آنان برای تهیه ی ترجمه ی حال شاعری کمک و همراهیم نفرمود.”(1361 :3 )
وی در پایــان کلام خود مــاده تاریخی را که به مناسبت تألیف این کتــاب سروده است می آورد :
تقاضــای تــدوین ایــن جــزوه را نمــودنــد از دوستـــان چنــد تـــن
بگفتـــم مــرا نیسـت اسـباب کــار به چــاه اندرون چون شوم بی رسن؟
چو کردند افــزون تر اصرار خویش خجـــل گشتـم از پــاسـخ لا و لَــن
بــه ناچـــار ایـن دفتــر آراستــم بــه قـــدر تــوانــایــی خــویشتن
چه سازم به چوگان همت که نیست نـه میــدان،فـراخ و نه من گـوی زن
اگــر خــرده بینــان صاحب نظــر عیــــوبــی بیننــد در کـــار مــن
بـــداننـــد کـــار نــویسنـــدگی مــرا هیچ گاهی نبــوده اســت فن
غــرض سال تألیــف آن گفتــه ام ” ز ناییــن تنی چنــد ز اهل سخن”
ایرج افشار بر این کتاب مقدمــه نوشته است.وی می گـوید : ” تا کنون تـذکره ای مستقل برای شناختن شاعران شهر نایین در دست نبـود.ناچار برای سرگذشت آنان به تذکره های عمـومی و یا تذکره هایی که مخصوص اصفهان و یـزد نوشتـه اند نگاه می شد.
البته باید دانست عبدالحجّه ی بلاغی نایینی در کتاب تاریخ نایین(تهران،1369 ق.)و کتاب انساب خاندان های مردم نایین(همان سال) که در حقیقت تکمله ی کتاب اول است،متذکر احوال رجال و اعیـان و شاعران شده است،ولی در باره ی شاعران از آوردن نمونه ی شعر و نقـد سخن خودداری داشته و به همین مناسبت تذکره ی آقای بقایی از رشته و رسته ی دیگرست.
شاعر نامور و ادیب گرامی آقای جلال بقـایی نایینی که از مردم آن شهر و از خاندان فضل و عـزت است،این کار ارجـدار و مانـدگار را بـرای زادگاه خـویش به سرانجام رسانیـد و مجموعه ای از سرگذشت و نمونه ی سخن شعـری سخنوران آن جا را در این کتاب مفید که در دست ماسـت بپرداخت و نسخـه ای از آن را به خط آقـای میـرزا سیـد محمد باقر طباطبایی از خوش نویسان همشهری نـویساند. (همان: مقدمه )
خانم دکتر شمس الملوک مصاحب در مجلّه ی آینده،سال دهم ،ش3-2 در مورد چاپ این کتاب می گـوید : ” بنده سعادت درک حضور آقای جلال بقایی نایینی را نداشتـه ام ، ولی از اثرات طبع غرّا و از فیضان چشمه ی جوشان سخنوری ایشان ،اعنی اشعار نغز و بدیع توسط خویشان دور و نزدیک بهره مند شده و استفاده برده ام .همّت ایشان در جمع آوری و تهیّه و تدوین ” تذکـره ی سخنوران نایین ” برای کلیه ی دوستـداران ادب و فرهنـگ این کشور بالاخص نایینی ها و نایینی تبـارها سبب کمـال امتنان و تشکر است…با این وصف تصـور می رود تعداد سخنوران نایین شاید خیلی بیش از این ها که در این تذکره ی نفیس گردآوری شده،بوده باشـد و چه بسا آنان هم که نامشـان برده شده اشعـار و آثار برتـر و بالاتری داشته باشند.” ( 1363 : 213 -212 )

فصل سوم

سبک شاعری
بقــــایی

3-1- سبک زبــانی و دستــوری :
شیوه ی خاص بقـایی را می تـوان در چند ویژگی خلاصـه کرد :ایجاز، پرداختن به انتقـاد سیاسی و اجتماعی در قالب طنز، بهـره گیری از حکایت،تمثیـل و مناظره در بیـان معانی ، کاربرد آرکائیک زبان(باستان گرایی) و بازی با کلمات در ساخت طنز.
از آن جایی که در بخش های دیگر رساله به انتقاد اجتماعی،طنز و تمثیل پرداخته شده است،در این بخش به موارد دیگر اشاره می شود :
3-1-1-ایجــاز :
اغلب قطعات و بخشی از دیگر قالب های شعری او از هنر ایجاز برخوردار است.ماننــد قطعه ی «مرغ حق»،«بــدبین»،«دوست»،«سگ و گدا» ،«مفت خوران« ،»یخ فروشی» و … .
خود بقایی در اختیار کردن شیوه ی ایجـاز می گوید :
چو گفته اند کـه خیــر الکلام قلّ و دلّ مپوی در ره اطناب و برگزین ایجاز(دیوان : 108)
به عنوان نمونـه چند بیتی از سخنان موجـز او آورده می شود :
بیچاره شد دهاتی و از روی عجز گفت این دادگستــری است یا دام گستــری؟
معلوم شــد به من که بــرای دفاع حق
این کاخ کاغذی نکند کار سنگری(دیوان : 83 )
یا : چرا اوضاع این کشور چنین است؟ امینــش خـائن و خـائن امیــن اســت
یکی نامــوس خود را کــرده تقـدیم که بــاید کــردنش تعظیــم و تکریــم
یکی چــون بــرده حـق خلق عــالم از ایــن ره گشتـــه آقـــــای مسلـّـم
یکی خون کسان در شیشه کرده است امارت را از ایــن ره پیشـه کرده است
گروهی هم بــرای حفظ نــامـوس شــده تبعیــد یا مقتـول و محبوس …
چــو از او با تــدین تر نــدیــدند تــدین را بــه کشــور برگـزیــدنـد
نبــودش چــون وکالت بهـر توکیل به مــردم کس نکرد این مـرد تحمیل
ز لطف او شــرافتمنــد و اوبــاش خــورد هرکس به قدر پول خود آش
پیــاپی بعــد از آن کابینـــه آمــد ز شــرّش جان مــا تـا سینــه آمـــد
رئیس مملکت هم هــر کسی بـود به روی بار مردم بـاری افزود(دیوان : 172 )
یا: آنگه اندر دادگاه شهر نورنبرگ هم
بود جانی قاضی و قاضی جنایتکار جنگ(دیوان : 18 )
3-1-2- باستــان گرایــی :
«شـاید پس از وزن و قافیـه،معروف ترین و پرتـأثیرترین راه های تشخّص دادن به زبـان، کاربـرد آرکائیـک زبان باشـد؛ یعنی استعمال الفـاظی که در زبـان روزمره و عادی بـه کار نمی رود.احیای واژه هایی که در دسترس عامه نیست،سبب تشخّص زبان می شود.مفهوم باستــان گرایی محدود به احیـای واژگان مرده نیست ،حتّی انتخاب تلفظ قدیمی تر یک کلمه خـود نوعی باستان گرایی است.»(شفیعی کدکنی؛1367: 25-24)
نگاهی بـه شعرهای بقـایی، نشان دهنـده ی میـزان استفـاده ی وی از آرکائیسم واژگانی و نحوی است.در حـوزه ی واژگانی، شــاعر از واژگانی استفاده می کند که شکل کهن تری دارند و در فارسی امروز متروک شده اند .نظیر: برخی نمودن(فدا کردن) ،پادافـراه (کیفر) ، جـولاهک (عنکبـوت)، غوک (قـورباغه) ، شخ (زمین سخت و ناهموار، سر کـوه)، نژنـد ( اندوهگین) ،ناعق(کلاغ بانگ کننده) ،همج(مردم پست) ،سیمین، شعیر(جو : از غلات) ، بعره(پشکل) ،بعیر(شتر)،ضریر(نابینا) ،جمّ غفیری(گروه بسیاری از مردم) ،خراطین(کرمی دراز و سرخ رنگ) و … . به عنوان نمونه ابیاتی در این زمینه آورده می شود :
– مگر باینــدر و نقــدی نبودنــد کـه جـان را برخی کشور نمـودند(دیوان : 171 )
-گفت چـون بــرده کلاهم را آب وحشت من بــود از پــادافــراه (دیوان : 31)
-گفت غوکی سیمین به جولاهـک که ز کارت چه بهره و ثمر است؟(دیوان : 45 )
-چون او به نفس خویشتنش اعتماد بود از کثرت عدو نشد افسرده و نژند(دیوان : 56)
-به پازنی بـه چــراگاه قوچ اهلی گفت چرا هماره گریزی به سوی قلّه و شخ؟(دیوان : 61 )
-تــا کــدامین شــریف تر بــاشــیم مــن ز دُم لابه مـی کنـم تو ز سر(دیوان : 27)
– بهتــر از نــوکــری دولــت بـــود رفتـــه بــودی اگر بــه دریوزه(دیوان : 79 )
-الغــرض مـــرد حقّـــه بــاز گرفت پــولی از او بدین طریق و نهج(دیوان : 100)
به لب رسیده مرا جان از این که مردم نادان
نظر کنند به یکسان به بعره ای و بعیری(دیوان : 120 )
مواردی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، فضای مجازی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع "، بقایی، ایــن، تــاریخ