منبع پایان نامه با موضوع ایرانی بودن، آثار تاریخی، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

را بـرچیـد
کم کمک کـوه را کشید بـه بر دودآسـا بـه گـرد آن پیچیـد
همچو دیـوانگان هـول انگیـز گاه گریان شد و گهی خندید
آن چنــان تنگ کـرد عالم را کاسمان و زمین به هم چسبید
از غضب برفشـرد دنـدان را چــو پلنگ درّنـده و غرّیـد
زان زره پوش نحس سربی رنگ چو مسلسل گلولــه ها بارید
ناگهــان سیل در خروش آمد متلاطم به سوی دشت دوید
شــد دل کوه و دامن صحرا
متمـوج چو سهمگین دریا
شاعر به روانی هرچه تمام تر جـاری شدن سیل را تـوصیف می کند که در جای جای
آن می توان عـاطفه را لمس کرد.
در ره خـود هـر آن چـه بود و نبـود همـه را همچـو داس مـرگ درود
هرچه از خاک و خار و خس کم کرد اندک اندک بـه حجم خود افزود…
شــد دوان در میــان گــرد و غبــار همچو دریــای آتش از پس دود…
وان بنـاهای سست و خشت و گلین همــه را از فــراز کــرد فــرود
وی پس از ترسیم همــه ی خطوط و زوایای تابلــوی تلاطــم طبیعت که آن را شور
رستاخیز می نامد؛همان سیلی که همه چیز و همه کس و همه جا را در هم می شکند،
به مهر مادری و قدرت آن می پردازد:
مانــد بر جــا به جــای آبــادی کلبــه هـای خراب و ویــرانــه
غــرق وحشت چنـان کـه در بر آن وحشت گــور گشـت افسانــه
ای بسا کس که زیر ضربه ی خشت رفـت در سینه اش فــرو چانه
هماهنگی واژگان در طبیعی و روان بودن شعر و انسجام آن تأثیر بسزایی دارد. نظیر :
ریـزش جـرزها و سقف و ستـون زین یکی سر شکست و زان شانه
بقایی با بهره گیری از تمثیل به زیبایی هرچه تمام تر منظومه را به پایان می رساند،
در حالی که خواننده را نیز در عواطف خود سهیم گردانیده است.
بـود در جستجوی کودک خویش مــادری دردمنــد و دیــوانــه
همچـو مرغی کـه اوفتــد در دام گشته محروم از آب و از دانــه
تـا بـدانـد کـه کـودکش را سیـل بـرده در کـام خویشتن یا نـه؟
خـویشتن را چنـان بـه آب افکند کـه زند خـود به شعله،پروانـه
در بیـابـان پـس از دو روز دگــر دیــد یک رهگــذار بیگانــه
در بر جـوجه اش تپیده به خـون مــرغ زاری پریــده از لانــه
بــود آن مــرغ ، مــادری مـرده کــودکی را بــه سینه افشرده
در ترکیب بنـد چهل و چهـار بیتی کلبه ی دهقان (دیوان : 127 )توصیف طبیعت و روایـت
گردش یک روز است :
من و یک تـن ز دوستــدارانم شبـی انــدر اوایـل دی مــاه
با دلی شادمــان روانــه شدیم به تفرج بــه سوی گردشگاه
نرم نرمک روان شدیم به دشت در خرامش چـو از نسیم گیاه
نـور مهتاب و سایـه ی اجسام داشت روی زمین سپید و سیـاه
کرد مـا را ز خویشتن بیخــود چشمـک انجــم و تلألـؤ مــاه
آن یکی زیب دوش افسر بـود وان دگر شمسه ی حمایل شاه
بقـایی به سبک خـود با زبانی ساده به توصیف طبیعت می پـردازد کـه در این وصف، تشبیهات بکر او خودنمایی می کند.زمانی که در این تفـرج به کلبه ی دهقان می رسند، شاعر مرکب قلم را بـه سوی هدف خود می راند.قصد اصلـی وی پرداختن به مسأله ی سیاسی- اجتماعی ظلم اربابان و حکام است :
بـی در و پیکر و سـر و سامـان بــود آن کلبه، کلبــه ی دهقـان
وه چه سان کلبه ،تنگ سوراخی پر خم و پیچ همچو لانه ی مور
همچــو گــور گناهکار،سیــاه غرق ظلمت چو لیله ی دیجور
ونــدر آن چنــد تـن سـاکـن چو خراطین و یا چـو اهل قبور
گونــه ها زرد و بــازوان لاغر چشم ها گود و جسم ها رنجور
پوست بر استخوانشــان گویی پوست خشکیده است بر تنبور
بــا یکی زان میان شدم نزدیک گفتم ای مـرد از تمــدن، دور
این سیه روزی از چه داری گفت جور اربــاب و زحمت مـأمور
بسته مــا را بــه این سیاه کمند ای خوش آن دم که بگسلد این بند

4-1-3- وطن دوستـی :
بقایی شاعری است وطن پرست؛ عشق او را به وطن در جای جای اشعارش می توان دید . مضامین اکثر شعرهای او را سیاست و انتقاد از اوضاع نابسامان جامعه تشکیل می دهد. در این دسته از اشعار، اغلب زبان وی تند و تیز و تؤام با طنز است.این امر می تواند قرینه ای روشن بر وطن دوستی بقایی باشد.وی به ایرانی بودن خود افتخار می کند و آرزومند ایرانی آباد و شاد است .(دیوان:117 )
خلاصه هر کسم ایرانی ام زین روی می گویم
مصـون باد از گـزند دهر ،خاک پاک ایرانم
وطن دوستی و عشق به میهن در کلام بقــایی موج می زند.ایران را می ستــاید و به تمــام مظاهرآن افتخار می کند.مناظر طبیعی ایران را بهشت برین این جهان می دانـد و با مـواهب آن معاشقـه می کند.در این زمینه می تـوان به اشعــاری ماننـد خـزر(دیوان : 19) و ایــران ،کان فرهنگ و هنر(دیوان : 20) اشـاره کرد.
بس خـاطـره از کیـــانیـان داری زین روست که این چنین هراسانی
از پرسپولیس اگرچــه بس دوری نزدیکی آن بـه خـویش می دانــی
بــاشــد خبـری ز طاق بستـانت بنـــهاده اگـر بـــه طاق نسیــانی
البتّــه بــه راستی تــوان گفتــن ایران همـه پیکر است و تو جــانی
چــون تــاج کیـان و افسر دارا بــر تــارک مملکت درخشــانـی
تــو مایـه ی اعتبـار ایـن کشـور تـو بــاعــث افتخــار ایــرانــی
و در اثنـای این مهـرورزی ،کلامش را از انتقـاد سیاسی خـالی نمی گذارد :
چون مردم مستمند این سامان لـرزد بدنـت از آن کـه عـریانی
دیدی تو مدائن و شکوهش را هـان ناظـر یک شکستــه ایوانی
شایـد ز فجایعی کـه می بینی بر گـرد تـو می شـود پریشانی
شاعر نه تنها به دماوند و خزر و موهبت های طبیعی مباهات می کند،به افتخارات دیگری که مادر ایران پرورده است؛یعنی فرزندان شایسته ی وطن، اندیشمندان و دانشمندان هم فخر می فروشـد. بزرگانی که در بسیاری از کشفیات علمـی در جهـان پیشقدم بوده انــد.
آفرین ای خاک ایران کان فرهنگ و هنر شـد ز نور دانشت روشن جهانی سر به سر
ای که از آثار« ابن سینا» مهین فرزند تو شرق و غرب این جهان شد کامیاب و بهره ور
قرن ها پیش از« کپرنیک»و«نیوتون» با وضوح گفت «بیرونی» زمین گـرد است مانند قمر…
جلوه های هنر را در آثار تاریخی می ستاید.به اوستا و آیین ایرانیان شوقی شاعرانه نشان می دهد :
ای که بهر مدرک فرهنگ عهد باستان هست اوراق اوستایت دلیلی معتبر
ای که وصف شوکت و فرّ جهان آرای تو از هزاران سال منقور است بر قلب حجر
بـا این همـه سرافرازی ها کـه ایـران دارد، شاعر مانـدگاری اصلـی را در علم و دانش می جوید تا قدرت حکمفـرمایان.در مناظره ی دانشـور پیـر و جوان نـامـجوی، شهرت جهانگیر سعدی را در مقایسه با سعد بن زنگی،حکمران فارس ناچیز می داند :
گفت سعدی بوده با سعد بن زنگی هم زمان
زان دو بنگر تـا کـه را شـد نـام،عالمگیرتر
او در ستایش از امیر کبیر به تمثیل می گوید : (دیوان : 25 )
گـوهر در زیر خـاک نیـز ثمین است گـر بـه فلک رفت بی بهـاسـت پـرّ کاه
فـرق امیـر کبیـر و شــاه قجـر بیـن کاو به سه سالی چه کرد و شاه به پنجاه؟
نیست عجب این که هر دو ریخت به یک بار خــون امیـــر کبیــر و آبــروی شـــاه
از آن بـاقـی است نـام نیک در السن از ایـن جـاری است بـار ننگ در افواه
این را گـوینــد بـدسـرشت ستمگر آن را خــواننــد نیکمــرد وطن خـواه
تا بـه ابــد خلق را شهــادت تاریخ از بـــد و نیک امــور می کنــد آگــاه
نه تنها وطن که مردمش نیز برای او اهمیت دارند.بقایی کشورش را آباد و مردمش را آگاه و آزاد و کوشا می خواهد : (دیوان : 33 )
چـه انتظار تـرقی کسی تـوانـد داشت؟ ز ملتـی کـــه همـی حـال محتضـر دارد
سخن نمی شنوند و به کس نمی نگرند در ان محیط که یک مشت کور و کر دارد
چون خون فاسد اشراف مفسد وطن است ره معـــالجـــه را نیــش نیشـــتر دارد
فقط تکبّـر بیجـا و نـاز و نخوت مفت مــزیّتی است کــه مالک به برزگر دارد
کسی که خــار ره پیش پـای ملّت شد بـه تیشـه بـایـدش از پیــش پای بردارد
مقــام آن سر بی مغز بــاد بــر سر دار کـه آرزوی ستم گستری بـه سر دارد
به این گروه بقایی سخن چه می گویی به مــرده گفتن تلقین مگـر اثر دارد؟
این افراط پسندیده در وطن دوستی و عشق به آب و خاک و ملیت ایران گاهی در نقل حکایت های تاریخی خودنمایی می کند.مانند قطعه ی« سرباز ژاپونی»(دیوان : 82) .
شنیده ام به سـه سرباز ژاپونی در جنگ سپـرده در فیلیپین بوده حفظ یک راهی
پی دفـاع وطن مانــده اند در آن جــا دوازده سنــه نــه آن که سالی و ماهی
شکار ماهیشان بوده گه وسیله ی قوت ز برگ و بیخ درختان ،خوراکشان گاهی
چـو رفتــه اند که آگــه کننـد آنان را سپــاهیــان ز پــایــان جنگ،آگــاهی
بدین خیال که دشمن رسیده است کنون نمــوده انـد دلیــرانـــه جنگ کوتاهی
چو از لــوازم جنگی نمانــده دیگرشان نجستـــه اند بـه جز انتحار خود راهی
ولی چـو آگهشان کرده انــد از اوضاع کشیــده اند ز دل،نالــه های جانکاهی
چو درک کرده که مغلوب گشته کشورشان نثــار کرده در ایــن راه اشکی و آهی
تو نیز مردی و غیرت از آن سه تن آموز جــوان کشور ایران اگــر وطن خواهی
وی در اشعار خود مسائل گوناگون جامعه را مطرح می کند.مانند : گرایش به غربی ها در لباس پوشیدن(مینی ژوپ)،اوضاع بد مجلس و دروغ و دغل در انتخاب وکیل برای مجلس، وضع کارگران ،ورود مستشاران خارجی ،جشن فرمایشی ،انقلاب سفید ،ساواک ،لکه ی ننگ پهلوی ،حقوق بشر و…. .(ر.ک. مضامین اجتماعی ـ سیاسی )
بقایی گاه از اوضاع بد جامعـه یا شهر خود می نالـد و از بی توجّهی مسئولان کشــور گله دارد.مانند :
همچو ادوار سلف حق عمومی شد تلف و آن که بستانـد از این نامردمان تاوان نماند
چند تن طامع اراضی را چنان بربوده اند کز برای مــدفن امــوات، گورستــان نماند
زان همه املاک موقوفات و اموال عموم بهر کس چیزی به جا زین چند بی ایمان نماند
خوی انسانی در آنان گویی از اول نبود یا در ایــن انسان نمایان شیمت انسان نماند
بقایی در منظومـه ی بلند گزارشنــامه(دیوان : 168 -178 ) ضمن بیان شرح حال اداری خود به تفصیل به نابسامانی های جامعه می پردازد.وی از هجوم انگلیس و روس به فغان آمده،از سربازان سلحشور یـاد می کند و حسرت دارد که راد مردان کجا رفته اند ؟ او از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع شفیعی کدکنی، عبدالقاهر جرجانی، تشبیه تمثیلی، اسلوب معادله Next Entries منبع پایان نامه با موضوع ادبیات تعلیمی، ادبیات فارسی، ادب تعلیمی، روان شناسی