منبع پایان نامه با موضوع اهورامزدا، بهرام گور

دانلود پایان نامه ارشد

برگردد. اورمزد در روشني بود و اهريمن در تاريكي. ارومزد از وجود اهريمن آگاه بود ولي اهريمن در ناداني به سر مي‌برد. اهريمن در تيرگي و تاريكي فرو مي‌رفت.
“در سرودهاي گاهاني تنها يكبار نام اَنگره مَينيو آمده است (اوستا، يسن 45، بند 2) و آن هنگامي است كه سپند مينو به اهريمن اعلام مي‌دارد كه آن دو در همه چيز از آغاز با هم مخالف بوده‌اند. اهريمن و سپندمينو، بر سر تصاحب فرّه، كارزار مي‌كنند و براي نيل به مقصود چالاك‌ترين پيك خود را اعزام مي‌دارند (يشت 19، بند 46 به بعد). اهريمن از زخم گرزمهر در هراس است (يشت 10، بند 97، 134). وجود لوحه‌هاي اهریمنی خطاب به “اهريمن ايزد” در آيين مهري (مولتون، ص 399، حاشيه 8، بنونيست، همان جا) قرينه‌ي ديگري است كه تا حدي مؤيد احتمال پرستش‌هاي اهريمن در برخي از كيش‌هاست كه مزديسنا آنها را به عنوان بدعت‌هاي ديني طرد و محكوم مي‌كند. اهريمن در آيين مانوي نيز جايگاهي مهم دارد. او شهريار قلمرو تاريكي است كه بر حسب تصادف به مرز ميان بهشت روشني و جهان تاريكي مي‌رسد. كيهان روشني چشمانش را خيره مي‌سازد و او به آرزوي تصاحب كيهان به آن حمله مي‌برد. در اينجا دوره‌ي زرين جدايي نور و ظلمت به سر مي‌رسد و دوره‌ي آميزش آن دو آغاز مي‌شود. مطابق گزارش برخي از متون پهلوي از جمله دادستان دينيك (فصل 18، بند 2-3) اهريمن صورت مادي ندارد. شايد اين به قول هينلز (ص 83)، ناشي از اين عقيده باشد كه جهان مادي آفريده‌ي خداست و لزوماً بايد خوب باشد، چون خوب و بد همزيستي نمي‌توانند داشت، پس ممكن نيست اهريمن صورت مادّي داشته باشد، بلكه فقط انگلي در بدن آدميان و جانوران جاي مي‌گيرد و اين هستي مادي حقيقي نيست. نخستين بار در شاهنامه، اهريمن در داستان كيومرث ظاهر مي‌شود. او بر كيومرث حسد مي‌برد و با او مي‌ستيزد و سرانجام خزروان پور اهريمن در نبردي سيامك پسر كيومرث را مي‌كشد. فردوسي در دو جا در شاهنامه به جاي كلمه‌ي اهريمن، ابليس به كار مي‌برد. در زمان پادشاهي كاووس. او ديوان را گرد مي‌آورد و براي نابودي كيكاووس نقشه‌اي مي‌كشد؛ ديوي را نزد كاووس مي‌فرستد و او را به پرواز به آسمان‌ها بر مي‌انگيزد. فردوسي در اين داستان در شاهنامه به جاي اهريمن كلمه‌ي ابليس به كار مي‌برد. در داستان فريدون (همان، ج 1، ص 79 به بعد) اهريمن مفهومي تجريدي مي‌شود و به صورت مظهر گمراهي و تباه‌سازي انديشه‌ي مردمان درمي‌آيد. فردوسي در اين داستان از اهريمن به عنوان ديو نام مي‌برد (ج 1، ص 97). اهريمن در شاهنامه گاه به صورت جانوران و موجودات عجيب در مي‌آيد و گاه به ديو، شب، گراز، گرگ و اسب تشبيه مي‌شود. صفات او در شاهنامه نيرنگ، ظلم، بدكُنشي، بد گوهري، بدنژادي، دورويي، بي‌رحمي، و هراس‌انگيزي است”.
اهريمن در تاريكي در اوج ناداني به سر مي‌برد. هرمزد به اهريمن گفت تو نمي‌تواني مرا از بين ببري. هرمزد و اهريمن پيمان بستند تا سه هزار سال پيكار كنند زيرا فقط از اين طريق بود كه نيروي اهريمن از بين مي‌رفت و پيروزي نهايي از آن هرمزد مي‌شد و اهريمن به سبب ناداني بدان پيمان در داد. اهريمن هيچ زمان چيزي نيكو نينديشيد و انجام ندهد او سر كردة همة ديوها و بدترين دشمن اورمزد است. فقط يكبار نام او در گاهان آمده است.
نوشته شده است كه هنگامي كه اهريمن حمله مي‌كند پيروزي ايزدان را ديد و آرزوي بازگشت كرد اما راه فرار نيافت. اولين نبرد مينوي آسمان با اهريمن كرد.
در اولين روز حملة اهريمن غروب بود و هوا ابري. اولين نبرد زمين انجام داد. در اين نبرد همة مخلوقات اورمزد به رنج افتادند. اهريمن در مقابل آفريده‌هاي نيك اورمزد ديوان و خرفستران را آفريد. در اثر لرزشي كه به خاطر تازش اهريمن در زمين بوجود آمده بود كوه‌ها رستند.
اهريمن ساكت بود تا اينكه مرد پرهيزگار را ديد.او كسي است كه اهريمن را از كار بيفكند. اهريمن خاكستري و دروغ گونه و پست خلق شده بود. او تلاش مي‌كند كه مخلوقات هرمزد را به سمت خود جلب كدن و در مقابل آفريده‌هاي نيك هرمزد، ديوها را بوجود مي‌آورد. سيارات و خرفستران اهريمني‌اند.
در اسطوره‌هاي پهلوي آمده است اهريمن شكم زروان را پاره مي‌كند تا اولين زاده او باشد و از اورمزد جلو بيفتد و سلطنت جهان را بدست گيرد (بهار، 1375: 32، 36-39، 110، 112، 139-140، 154، 165، 295، 398 و 1378: 33-40، 43، 57، 69، 96؛ فردوسی و شاهنامه سرایی، 1390: 687، 689، 693، 695، 699-701؛ راشدمحصل، 1366: 33 و 1370: 9-10، 25، 28، 32، 35-36، 43؛ تفضلي، 1354: 27؛ 75، 95).

9-1 ¬am [جم]: جَم براي خود و مردمان، خداوند جهان را خوار شمرد و در زمرة گناهكاران قرار گرفت.
زردشت از اهورامزدا پرسيد اولين كس در جهان كه با نام تو نوشابه خورد كه بود؟ و چه بهره‌اي به او رسيد؟ به او پاسخ دادند: ويونگهان و بهرة او، عطا شد به او يك فرزند پسر. نام او جمشيد از همه كس فره‌مندتر زيبا شاه همة جهان در پادشاهي او مردمان و جانوران بي‌مرگ بودند آب‌ها و گياهان نخشكيدني.
جمشيد قرباني‌هاي فراوان انجام داد.
ساليان سال جمشيد فره‌مند بود و بر هفت كشور سلطنت داشت و بر ديوها و پري‌ها چيره بود.
زماني بر فراز او جدا شد و وي سرگردان در جهان مي‌گشت. آن فر به شكل مرغي از وجودش پريد. و اين جمشيد اولين كسي بود كه قبل از زردشت با اهورامزدا سخن گفت. اهورامزدا از او خواستاراي بردن دين كرد ولي او نپذيرفت.
جمشيد با دروغ‌گويي و سخنان نادرست باعث شد كه شاهي از وي گرفته شود. به دستور اهورامزدا جمشيد دژي مي‌سازد و در آن از هر گونه جانور و گياه جفتي قرار مي‌دهد.
“جم به هنگام نيمروز به سويِ فروغ، به راه خورشيد گام به پيش نهاد (يعني به سويِ جنوب رفت. [در اسطوره‌هايِ ايراني] شمال راه به دوزخ مي‌بَرَد).
“اي سپندارمذ! به مهرباني پيش آي و خود را چندان فراگُستر كه رمه‌ها و … را برتابي” (جم ايزد بانوي زمين را به ياري مي‌خواند و به سويِ جنوب مي‌رود؛ زيرا بخش شمالي زمين فراگير دوزخ است و بر اين بنياد، نمي‌تواند خود را فرا گسترد تا آفريدگان زنده را برتابد.
در فرگرد دوم ونديداد از جم و كارهاي سودمندي كه انجام داده به طور تفصيل صحبت شده است. در آبان‌يشت، رام‌يشت، ارت‌يشت از جمشيد سخن رفته، و در فروردين‌يشت به فروهر جم ويونگهان كه ديوان را رانده درود فرستاده شده است. در يسنا 39 آمده: از اين گناهكاران شناخته شده جم ويونگهان، كسي كه از براي خشنود ساختن مردم، پاره‌ي گوشت خوردن آموخت…”
“اين نام در متون فارسي جم، جمشيد، جمشاد، جمشاسپ، جمشيدون (نك. يوستي، ص 144-145؛ برهان خلف تبريزي و دهخدا، ذيل “جم” و “جمشيد”)، و در عربي جمّ‌شيد، جمشاسب، جمّ‌الشّيذ، جم‌شاه و جمشاذ (نك. طبري، ج1، ص 152؛ ابوعلي مسكويه، ص56، حاشيه‌ي 3؛ مقدسي، ج 1، ص500) آمده است. “شيد” صفت جمشيد به معني “درخشان”. اين صفت در واژه‌ي خورشيد نيز ديده مي‌شود. “شيد” مأخوذ از xøa§ta- اوستايي و ø§d پهلوي است. برخي دانشمندان، مانند آندرياس و لومل، بخش دوم اسم را از ريشه‌ي xøay اوستايي، به معني “فرمانروايي”، گرفته‌اند و جمشيد را “جم‌شاه” و خورشيد را “خورشاه” ترجمه كرده‌اند (كريستنسن، ص342-343، 434 حاشيه‌ي 1؛ گرشويچ، ص 331). بيشترين آگاهي از افسانه‌ي جم در متون هندي، از ريگ و داومَهابهارتَه به دست مي‌آيد. در ريگ ودا (دهم، فصل 17، بند 1-2، به نقل از كريستنسن، ص 285)، يمه (=جم) و خواهرش يَمي فرزندان سَرَنيو هستند. سَرَنيو از ناميرايان و دختر توَشْتَر (در ادبيات ودايي نام خداي سازنده‌ي همه‌ي اشكال و صورت‌ها و به وجود آورنده‌ي نژاد بشر) و همسر ويوَسْوَنْت است كه شرح عروسي آنها در ريگ ودا (همان جا، به نقل از كريستنسن، ص 285، 287) آمده است. به روايت اوستا، فرمانروايي يَمه بر روي همه‌ي زمين، هم بر مردمان و هم بر ديوان، هزار سال به درازا كشيد (نك. ونديداد، فرگرد 2، بند 7-20؛ يشت 17، بند 30). در روايات ديني زردشتي، جمشيد همه‌ي آفت‌ها و رذايل ناشي از ديوان را از ميان برمي‌دارد، اعتدال (پيمان) را رعايت مي‌كند. بزرگ داشتن آتش برقراري رسم بستن كُستي (كمربند زردشتيان) و پوشيدن سُدْره (پيراهن ديني زردشتيان) و به وجود آوردن جشن‌هاي فصلي و ديگر مسائل اصلي ديني را به او نسبت مي‌دهند (روايات داراب هرمزديار، ص 371؛ صدر در نثر و صد در بندهش، باب دهم، بند 3). بنابر متون پهلوي،‌اورمزد را بي‌مرگ آفريد، اما اهريمن سرنوشت او را تغيير داد و پس از آنكه او مرتكب گناه شد، فرّه از او گريخت (مينوي خرد، پرسش 7، بند 27-28؛ دارمستتر، ص 226) و به دستور ضحاك ديوي به نام شپيتور، به معني “دارنده‌ي برّه‌هاي سفيد”، كه به روايت بندهش (ص 149) برادر جم بود، جم را با ارّه به دو نيم كرد (نك. يشت 19، بند 46). پس از آنكه فرّه از جم مي‌گريزد، جم و خواهرش به مدت صد سال در جهان سرگردان مي‌شوند تا از آسيب ضحاك در امان باشند. اهريمن دو ديو نر و ماده را به دنبال آنان مي‌فرستد. ديو نر جم را مي‌فريبد و خواهر او، يعني جَمَگ، را به همسري مي‌گيرد و خواهر خود را به ازدواج او در مي‌آورد. از ازدواج جم با ديو ماده خرس و بوزينه و جز اينها زاده مي‌شوند و از آميزش جَمَگ با آن ديو سنگ پشت، چَلپاسه و وزغ و لاك‌پشت به وجود مي‌آيند. جم در مي‌يابد كه فريب خورده است و چاره‌ي كار را جَمَگ مي‌كند. به حيلتي با او همبستر مي‌شود. از اين هم آغوشي ديوان در هم مي‌شكنند (روايت پهلوي، فصل 8، بند 1-10) و از جم و جمگ پسري به نام اَسفيان و دختري به نام زَرشام يا زَرشيم زاده مي‌شوند (بندهش، همان جا). و سپس نسبت زردشت را به جم مي‌رسانند (دينكرد 7، فصل 2، بند 1؛ گزيده‌هاي زادسپرم، فصل 7، بند 1). در شاهنامه (ج1، ص 41-44)، جمشيد پسر طهمورث، سومين شاه پيشدادي، است و در پادشاهي هفتصد ساله‌اش همه به فرمان اويند. به روايت گرشاسپ‌نامه (ص21-44)، جمشيد، پس از فرار از دست ضحاك و تحمل مصائب فراوان، به زابلستان مي‌رود و با دختر شاه زابلستان ازدواج مي‌كند و از او صاحب فرزندي به نام تور مي‌شود كه نسبت گرشاسپ به او مي‌رسد. زماني نيز جم در روايات اسلامي با سليمان و اعقاب نوح و خودِ نوح و اسكندر همساني مي‌يابد و پسر اَرْفَخْشَد دانسته مي‌شود (نك. ابوحنيفه دينوري، ص 26؛ مقدسي، ج1، ص 438، 474-475). يكي دانستن سليمان و جم در متون فارسي، به ويژه آثار منظوم، نمونه‌هاي فراواني دارد (از جمله نك. فرّخي سيستاني، ص 237؛ عنصري، ص 202-203؛ خاقاني، ص 87، 368؛ حافظ، ص 350، 460). اين همساني بر اثر در هم آميختن روايت‌هاي ملي با قصه‌هاي ساميان، پس از ورود اسلام، به وجود آمد. از اين روست كه شاعراني چون منوچهري (ص 71) تركيب “جمّ سليمان” را به كار گرفته‌اند. علت اين همساني آن است كه هر دو صاحب تخت روان، نگين و خاتم، و فرمانرواي ديو و مرغ و پري بودند. در داستان‌هاي اخلاقي جمشيدشاه دانا و باتجربه است (سعدي، ص 191) و سخنان حكيمانه‌اي از او نقل مي‌شود (همان، ص 222). در برخي متون اختراع خط را نيز بدو نسبت داده‌اند (نك. ابن نديم، ص 20-21). در روايتي عجايب هفتگانه‌اي نيز در ادبيات زردشتي به زبان فارسي، به او نسبت داده شده است (روايات داراب هرمزديار، ج 2، ص 71-72). شاهي به شكوهمندي جمشيد اشياء شگفت‌انگيز و جادويي و گنج‌هاي فراواني نيز دارد. به نمونه‌اي از اين گنج‌هاي افسانه‌اي در شاهنامه (ج 2، ص 457-436)، در داستان بهرام گور، اشاره شده است. اما شگفت‌آورترين افزاري كه در روايت‌هاي بعدي بدو نسبت داده‌اند جام سحرانگيزي است كه به جام جهان نما معروف است و با آيينه‌ي اسكندر همساني دارد. سابقه‌ي اشاره به جام جم در روايت‌ها به پس از اسلام تعلق دارد، در ميان عجايب هفتگانه‌اي كه به او نسبت مي‌دهند، اشاره‌اي به جام جم نشده است (كريستنسن، ص 457-458). بعدها در اشعار شعرا، گاهي جام جم معني جام شراب مي‌دهد و گاهي جام سحرآميز، و در عرفان اسلامي جام جم نمادِ دانايي عرفاني است (نك. كريستنسن، ص 466). سرگذشت جمشيد و فرجام نامبارك او، با وجود آن همه شكوه، در شعر فارسي مثالي از بي‌وفايي دنياست (از جمله نك. عطار

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع دوران اسلامی، شاهنامه فردوسی، فره ایزدی، ابوریحان بیرونی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع دوران باستان، نوروزنامه، اندرزنامه