منبع پایان نامه با موضوع انسان کامل، کمال مطلق، زیبایی شناسی، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

الله است و مرید صاحب اراده کسی است که اراده ای نداشته باشد. زیرا مادام که اراده‌ی آدمی از بین نرود «مرید» نخواهد بود. اولین مقام مرید این است که حق تعالی اراده‌ی او را اسقاطکند( شجاری، 1388: 6).
مرید باید طالب خدا و کمال خویش باشد. به علاوه باید آن قدر عقل و درایت داشته باشدکه درککند این عالم، ناپدیدار و در نهایت، غیر واقعی است، حال آنکه خداوند پایدار است و کاملاً واقعی و ما باید خویش را به آنچه واقعی است وصل کنیم. نیز باید از همّت و اراده برخوردار باشد تا عملاً قدم در راه بگذارد. بالاتر از همه مرید باید ایمان داشته باشد، خدا را دوست بدارد ومشتاق شناخت او و روبه رو شدن با او باشد تا بدان حدکه حاضر شود همه چیز را به پای او قربانی کند و مجاهده‌ی لازم را برای انجام این وظیفه در همین دار دنیا پذیرا شود نه اینکه منتظر آخرت بماند.( نصر، 1388: 257). تسلیم کامل اراده‌ی خویش به خداوند یک مقام معنوی رفیع است که از قلمرو عمل فراتر می رود زیرا لازمه اش اتصال کل وجود ما به حضرت او و قربانی کردن نفس شهوانی مان در پیشگاه ذات احدیت است.
1-8-4. اختیار
ملاصدرا در فلسفه اش به نحو دقیق به تعریف اختیار نپرداخته است اما در جلد ششم اسفار در تأیید سخن محقق طوسی به عنوان خلاصه آن می گوید:
از آنچه او (محقق طوسی) ذکر کرده است، به دست می آید که هرگاه مبدأ تأثیر در یک شیء عبارت باشد از علم فاعل و اراده‌ی او – خواه علم و اراده امری واحد باشند خواه امری متعدد و خواه عین ذات فاعل باشند، نظیر خداوند و خواه غیر او- فاعل مختار خواهد بود (ملاصدرا، 1384 :6 / 332).
با توجه به اینکه ملاصدرا به بیان محقق طوسی اشکال وارد نکرد، به نظر می رسد تعریف وی از مختار بودن را قبول کرده است. همچنین او در تأیید این تعریف می گوید:«مختار،کسی است که فعلش با اراده اش رخ می دهد. و اختیار به این معنا مورد پذیرش است، نه به این معنا که اراده اش نیز ارادی و از روی خواست است» (ملاصدرا، 1383: 6/ 388).
همچنین وی مختار بودن را این چنین تفسیر میکند: «(انسان) مختار است از آن جهت که مجبور است و مجبور است از جهتیکه او مختار است و اختیار به عینه در اضطرار است.» (ملاصدرا، 1383: 6/ 388)(12)
بر اساس بیان ملاصدرا، فعل اختیاری و مختاربودن بر پایهی اراده است. علامه طباطبایی در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در تبیین فعل اختیاری میگوید:
هر فعلی از افعال انسان اگر محقق شود طبق ضرورت تحقق یافته است و اگر ترک شود طبق ضرورت ترک می شود. ولی آن علتی که به تحقق فعل یا ترک آن فعل ضرورت داده است همانا اختیار و اراده‌ی خود انسان است و نه چیز دیگر(طباطبایی، 1359: 467).
در توضیح بیشتر می توان گفت، ملاصدرا مختار را به معنای مرید تفسیر میکند و معتقد است انسان دارای اراده است اما ارادهی او معلول شوق و شوق معلول علم و علم، معلول عوامل خارجی و این عوامل در نهایت معلول خداست. این نوع علیت نیز علیتی ضروری است. بنابراین با وجود علت، تحقق ارادهی انسان ضروری است و انسان نمی تواند اراده نکند. به دیگر سخن اختیار به معنای توانایی انسان بر اراده کردن و اراده نکردن و در نتیجه توانایی بر فعل و ترک بر اساس علیت ضروری، محال و غیر قابل قبول است ( برنجکار، 1384: 745).
عرصه‌ی اختیار، همانند اراده و آزادی و انتخاب مرحله ای از قوای محرکهی نفس آدمی است. نفس علاوه بر مجموعه‌ی باور ها و اعتقاداتش، مبدأ عمل و صاحب آزادی، اختیار، انتخاب و کنش است. به دیگر سخن نفس انسان علاوه بر آنکه فاعل شناسایی است، فاعل فعل نیز هست. و ما به جهت اختیاری که داریم با سایر آفریده ها متفاوت هستیم. بنابراین مختاریم که تسلیم خدا شویم یا در برابر اراده‌ی عالم بالا عصیان بورزیم. خداوند به ما اختیار داده دقیقاً به این دلیلکه انسان را موجودی شایستهی هم سخنی با خود آفریده است.( نصر، 1388: 232).
شایان ذکر است که خداوند ابتدا به ما عشق می ورزد بیش از آنکه امکان عشق ورزی ما به او فراهم باشد. این تقدم وجودی را همیشه باید به خاطر داشت. خداوند می توانست موجوداتی بیافریندکه جز تسبیح او نتوانند و با آفرینش فرشتگان چنین کرد. اما، در مورد انسان ها، حضرتش موجوداتی مختار آفرید، موجوداتی که شایستگی آن را دارندکه آگاهانه به او عشق بورزد و در عین حال از توانایی ترک عشق به خدا نیز برخوردارند، عشق الهی حقیقتی است که در خلقت ساری و جاری است. ولی از جنبه‌ی بشری می توان به خدا عشق نورزد (نصر، 1388: 189- 190).
بنابراین این نکته مسلم است که تنها انسان است که مظهر «اسم مرید و مختار» حق تعالی است. یکی از رموز کون جامع بودن انسان کامل نیز ویژگی مختار بودن اوست. زیرا اختیار به انسان این امکان و اجازه را می دهدکه مرزهای وجودی را در نوردیده، سراسر مراتب عالم هستی را در مسیر صعود طی کند. تمام مفاهیم اخلاقی، دینی، احکام شریعت و بهشت و جهنم و ثواب و عقاب نیز در پرتو اختیار انسان موضوعیت پیدا کرده و معنی دار می شوند. اما نکته ظریف آن که انسان در داشتن اختیار، مختار نیست. یعنی خلقت او به گونه ای است که بخشی از رفتار هایش فقط منبعث از اراده و اختیار است و از بستر آن می گذرد. در واقع، منشأ اختیار بشر به مظهر طلبی اسم مرید و مختار حق تعالی بر میگردد که تنها در انسان متجلی شده و انسان را مظهر این اسم خداوند گردانده است.
1-8-5. عشق
برای ارزیابی هر چیزی باید رابطه آن را با اصل هدف از آفرینش انسان سنجید. در باب اینکه چه چیزی مهم ترین عامل در این مسیر است و چه چیزی انسان را در مسیر کامل شکوفایی و فلاح قرار می دهد، عرفا و حکما مهمترین عامل را عشق می دانند. راه پر فراز و نشیب و طاقت فرسای کمال را تنها با بال و پر عشق می شود پیمود. عشق تنها انگیزهای است که محرّکِ درونی انسان می شود تا عاشق در سفر و مسیر خود مداومت داشته باشد. معتقدان به عشق بر این باورندکه تنها راه انسان برای دریافت معرفت حقیقی عشق است. ملاصدرا در مورد عشق موجودات به مبدأ اصلی درکتاب کسر اصنام الجاهلیه میگوید:
مبدأ اعمال صالح در انسان، عشق او به حق تعالی وشوق دیدار اوست. و این عشق و محبت، در همهی موجودات، حتی نباتات و جمادات سریان دارد ولی در بعضی به توسط بعضی دیگر است؛ مثلاً جماد طالب حق است، اما به واسطهی طلب نبات، یعنی نخست به سوی روئیدن حرکت میکند و نبات به واسطه حیوان و حیوان به وسیلهی انسان و انسان ناقص هم به سوی انسان کامل حرکت میکند.تا مقصد اعلی، یعنی جوار حق تعالی برسد (ملاصدرا، 1381: 138).(13)
ملاصدرا درجایی دیگر بیان و تعریف عشق راچنین میآورد:
عشق را محبت و ابراز علاقهی مفرط به کسی که واجد شمایل لطیف، صورت زیبا و دارای تناسب اعضا و حسن ترکیب است، می دانند، محبتی که توأم با التذاذ شدید است. و این التذاذ نیز حاصل مواجهه با زیبایی صورت انسان زیبا است. (ملاصدرا،1383 :7/ 172).(14)
ملاصدرا عشق را نحوهی وجود آدمی می داند. در این رویکرد، عشق، همان سلسله مبادی وجودی استکه وجود آدمی را بدان سرشته اند نحوهی وجود او را نیز عشق آلود ساخته اند. بنابراین عشق و عاشقی و رفتارهای معاشقه آمیز، بنیان های وجودی و فطری دارند ( امامی جمعه، 1388: 111).
ملاصدرا انحای گوناگون عشق را به سه مرتبه تقسیم میکند: عشق اکبر، عشق اوسط، عشق اصغر
در چشم انداز عشق شناسی ملاصدرا عشق، زیبایی و وجود با یکدیگر پیوستگی هستی شناسانه و ملازمهی وجودی دارند، یعنی مراتب عشق، زیبایی و وجود با همدیگر تقارن و توازن دارند. هر چه وجود، کامل تر، عشق نیز عمیق تر و معشوق هم والاتر و متعالیتر و زیبایی هم بیشتر و شدیدتر است. از همین رو، عشق اکبر، اعظم عشق هاست و عاشق ومعشوق هر دو در سطح اعلای کمال و جمال مستقرند. در مرتبهیعشق اکبر عاشق، انسان کامل و معشوق ذات باری تعالی است با همهی اسماء و صفات جمالیه و جلالیه اش (امامی جمعه،1388 : 105).
عشق اوسط، مرتبهی متوسط عشق است و آن عشق به وجود جمعی مظاهر الهی است. به بیان دیگر، متعلق این عشق جمیع مظاهر الهی است که در دو عالم به نحو تام و بالفعل مستقرند.یکی عالم کبیر ودیگری عالم صغیر. انسان کامل همان عالم کبیر و تجلیگاه بالفعل همهی اسمای خداوند است و عالم بیرونی همان عالم صغیر و در مرتبهی خود تجلیگاه زیبایی ها وکمالات الهی است. عشق اوسط، عشاق هنوز به معشوق حقیقی نرسیده اند. بنابراین، هنوز به فنای کلی نایل نشده اند، فنای از زیبایی ها و معشوق های مجازی؛ فنا همان فنا از کثرت و استغراق در وحدت است. بنابراین سالک، عاشقِ زیبایی شناس هنوز در مقام مجاز است و باید عشقش با ذکر و فکر توأم باشد. ملاصدرا عشق اوسط را اینگونه توضیح میدهد:
عشق وسط عشق دانشمندان است، آنان که در حقایق موجودات نظر می افکنند و پیوسته در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند. یعنی کسانی که خدای را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته یاد کنند و در خلقت آسمانها و زمین بیندیشد وگویند: «رَبَّنا ما خَلقت هذا باطلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذاب النّارِ» (آل عمران/191) و این عذاب فرقت و دوری و پوشیدگی از مشاهدهی آثار و بهشت افعال است. (ملاصدرا،1383: 7 / 182)(15)
عشق اصغرکه اصغر عشق هاست، همان معاشقه های انسانی با همدیگر و به طور کلی رابطه های حبّی و عشقی بین انسان هاست. عشق های بین انسان ها، یا انسانی، معنوی و روحانی اند یا غریزی و شهوانی و حیوانی. در صورت دوم، عشق فقط و فقط به صورت تعلق گرفته و زیبایی شناسی عاشق، تنها و تنها زیبایی شناسی شکل و فرم است (امامی جمعه، 1388: 109).
درتصّوف عشق مکمل معرفت و مرتبط با حقیقت معرفت متحقق شده است. البته برخی صوفیه بر عشق و برخی دیگر بر علم تأکید می ورزند ولی در هر تعلیم صوفیانه کامل عشق و علم هر دو حضور دارد(نصر، 1388: 191). بنابراین، عشق که ملاصدرا برای انسان و موجودات بیان می دارد این است که اولاً و بالذات، همهی موجودات به ذات و کمال خودشان، عشق و اشتیاق می ورزند نه نسبت به چیزی پست تر، و ناقصتر، و عشق و شوق به پایین تر از ذات و کمال ذات، ثانیاً و بالتبع است (خلیلی، 1382: 172).
همچنین ملاصدرا برای این نکته تأکید میکندکه: «در بین موجودات هیچ موجودی از عشق الهی بی بهره نیست و اگر یک لحظه فاقد آن شود، فانی و معدوم خواهد شد.» (ملاصدرا،1383: 7/ 149).(16) در نتیجه عشق نیز برای انسان به عنوان ویژگی خاص آن، همانند دیگر ویژگی های مطرح شده، عین وجود است ودارای مراتبی مشکک است. از آنجا که حق، کلِّ وجود، به تعبیری وجود مطلق است، منبع همهی کمالات و حسن ها خواهد بود. انسان در پی کسب مقامات و درجاتی است که بتواند به آن وجود مطلق بپیوندد. ویژگیهاییکه انسان برای رسیدن به آن کمال مطلق کسب میکند برحسب مرتبه‌ی وجودیاش دارای کمال و خیر و حسن می شوند.

1-9. جمع بندی و مرور
انسان از آغازِ عمر دنیوی خود علم به این امر دارد که در یک سیر مدام است و به صورتهای مختلف برای رسیدن به مسیر حقیقیخود در سلوک است؛ انسانیکه این سیر را طی میکند، سالک نامیده می شود.
از نظر ملاصدرا انسان سالک در چهار سفر عقلانی و معنوی به سمت غایت نهایی و کمال مطلق در تکاپو است. اسفار چهارگانه‌ی صدرا، سفر از خلق به سمت حق به این معنا که سالک حجاب های ظلمانی و نورانی بین خود و حقیقت ازلی و ابدی را در می نوردد. سفر دوم: سفر از حق به سوی حق و با حق است. در این سفر سالک در صفات و کمالات خدا سیر میکند تا این که به مقام مشاهده همه کمالات خدا (در حد ادراک انسان) نائل می شود.سفر سوم: سفر از حق به سوی خلق است با حق. سالک در این مرحله به مقام فنای توحید افعالی نایل می شود. و درعوالم جبروت،ملکوت وناسوت سیرمیکند؛یعنی ذات و لوازم این عوالم را مشاهده میکند. سفر چهارم: سفر از خلق به سوی خلق است با حق. در این مرحله انسان سالک با ادراک کامل از شرایط انسان ها و همچنین غور در صفات و افعال الهی به میان خلق بر میگردد تا دیگران را از این سیر تکاملی آگاه کند.
انسان سالکِ این سیر وسلوک دارای ویژگی های خاصی است که می توان از آنها به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع صدرالمتألهین، حقیقت وجود، اسفار اربعه، معرفت حقیقی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع اصالت وجود، تشکیک وجود، مفهوم وجود، علم النفس