منبع پایان نامه با موضوع انسان کامل، حکمت متعالیه، معرفت خدا، صراط مستقیم

دانلود پایان نامه ارشد

سخن گفته، و از مرز قوه و نارسایی بیرون، و به درجه‌ی عقل بالفعل که کار او صورت دادن معانی عقلی است، برسد. و آن عقل بالفعل هرگاه اراده نمود از خزانه‌ی ذات و گوهر بسیط خود صورت حقایق برابر نفس تصویر می نماید، و او از آن جهت که عقلی بسیط گردیده، جوهری نیز گردیده،که حقایق را بیان کرده و به معارف عقلی گویا میگردد، پس برای کلام او جز صورت دادن حقایق مقصود دیگری نیست (ملاصدرا، 1384: 29).
همچنین او در تفسیر کبیر خود معتقد است که خداوند به واسطه‌ی انسان کامل و حقیقت نبوی، نفوس مومنان را کامل و عقول آنان را نورانی و در صراط مستقیم قرار میدهد. تعبیر او این است که معرفت خدا ممکن نیست مگر با معرفت انسان کامل، زیرا او باب اعظم الهی و عروة الوثقی و حبل المتین است. به واسطه‌ی او انسان به عالم اعلی ارتقاء مییابد و در صراط مستقیم حق قرار میگیرد (ملاصدرا، 1364: 4/ 400).
ملاصدرا برای سلوک در مسیر کمال و رسیدن به مقام انسان کامل، تهذیب نفس را اساس قرار میدهد و تحقق آن را از سه راه میسر می داند: 1) تقویت ملکات اخلاقی، 2) عبادت و بندگی خدا و شکر نعمت های الهی، 3) نابودکردن وسوسه های درونی. سپس تأکید میکند که برای حفظ سلامت در طی طریق الی الله، سالک باید برای خود رهبر و مرشد انتخاب کند و در این راه، به شریعت باطنی (یعنی محتوی درونی دین و احکام آن است) که شامل پاکسازی باطن از زشتی ها و تاریکیهای درون و تصفیه نفس از صفات حیوانی است نیاز داردکه پس از اینها حقیقت برای انسان آشکار میگردد. باید همچنین بیان داشت انسان کامل در بعد اجتماعی به بیان ملاصدرا عنوان رئیس مطلق و اوّل را داراست و بر ویژگیهای وجودی و نیز معرفتی او تأکید کرده، ضرورت رهبری و هدایت جامعه انسانی را از سوی او نشان میدهد و خصایصی که انسان کامل در مقام رهبری باید داشته باشد متذکر میشود. وی در کتاب المبدأوالمعاد در تبیین این امر می گوید:
رئیس مطلق باید انسانی باشد که نفسش کامل و در مرتبه‌ی عقل بالفعل باشد و باید که قوه متخیله اش به حسب طبع و قوه در غایت کمال باشد و این انسان که در اکمل مراتب انسانیت و در اعلاء درجه‌ی سعادت است. نفسش، گویا با عقل فعال متحد است. برهر فعل که ممکن است که به سعادت منتهیگردد واقف است.(ملاصدرا، 1381: 2/ 823)(41)
پس تنها او شرایط رئیس اوّل و مطلق را یعنی انسان کامل را دارد، زیرا چنین انسانی، به واسطه‌ی کمالات خود به خوب و بد دیگران عالم است و به دلیل رهایی از قیود نفسانی امکان خطا و اشتباه از او سلب میشود؛ از این رو شایسته ترین فرد برای رهبری سیاسی و تأمین سعادت دینداران است. ملاصدرا دیگر نشانه‌ی انسان کامل را دوستی و طلب مرگ می داند زیرا او در این دنیا زندانی است. و آزادیکامل برای فنای در حق و لقای به او ندارد چرا که این دنیا به طور طبیعی برای هر انسانی محدودیت هایی دارد؛ از این رو سالک کامل طالب مرگ است تا تماماً در حق فانیشود (ملاصدرا، 1381: 2/ 823).
در نهایت امر ذکر این نکته مهم به نظر می رسد که ملاصدرا درآثار خود حقیقت محمدیه را همان حقیقت انسانکامل میداند و بر این باور است که انسان کامل در قوس نزول اوّلین و نزدیک ترین موجود به حق تعالی است و در قوس صعود نیز آخرین وکامل ترین و در عین حال نزدیک ترین موجود به حق تعالی است، بنابراین از جهت آفرینش اوّلین مخلوق است و از جهت دیگر ثمره و میوه غایی و نهایی خلقت و آفرینش است.شاهد بر این مدعا این عبارت ملاصدرا است. پیامبر از ابتدای قوس نزولی یعنی از بالاترین نقطهی حلقهی هستی که عقل است، تنزل میکند و در صعود به انتهای قوس صعود میرسد و دو سر حلقهی هستی را به هم پیوند میدهد؛ ولی دیگرانکه از نقطه های بعد از نخستین نقطهی قوس نزول تنزل کرده اند، در صعود شان به نقطه ای از قوس صعود که مقابل نقطهی شروعشان از قوس نزول است میرسند و در نتیجه نمیتوانند دو سر حلقهی هستی را به یکدیگر پیوند دهند.(ملاصدرا،1380: 391-392 ). دقیقاً بر همین اساس است که میتواند غایت آفرینش محسوب شود. زیرا دایره وجودی انسان کامل از چنان سعه وگستردگی برخوردار استکه برای هر موجود مادون، به عنوان مافوق و غایت محسوب می شود وکمال هر موجود مادون در سلسله مراتب وجود وصول به آن مافوقی است که در آن مافوق، مراتب حقیقت انسان کامل حضور و ظهور دارد. بنابراین حقیقت انسان کامل به عنوان غایت وجودی هر موجودی محسوب می شود، البته خود انسان کامل گرچه به لحاظ کمال وجودی اش غایت آفرینش محسوب می شود اما غایت خود انسان کامل، وصول به حق تعالی است.
بنابراین عالم برای انسان خلق شد و انسان برای خدا. و اگر انسان کامل نبود خداوند شناخته نمیشد و معروف به حدی واقع نمیگشت.پس، از آنجا که حق تعالی جز درآینه‌ی وجود انسان کامل ادراک نمیشد، جهان را خلق کرد و پدیده های خلقت را همگی در خدمت انسان کامل آفرید تا انسان کامل به کامل ترین وجه بتواند حق تعالی را در حد محدود امکانی خود نشان دهد. بنابراین،آنچه مطلوب نهایی حق تعالی است نظر به خویشتن، در آینه وجود انسان کامل است (اسدی، 1386: 356-357).

3-5. سلوک: رهیافت دینی (قرآنی/روایی) ملاصدرا
باید توجه داشت که تأثیر فهم قرآنی و حکمت متعالیه در یکدیگر تأثیری متقابل و دوسویه است. بی شک حکمت صدرایی در فهم ملاصدرا از قرآن تأثیر داشته است، همچنین استناد ملاصدرا بهآیات و روایات در مبانی فلسفی او به وضوح به چشم می خورد. در واقع هم نوشته های فلسفی او مشحون از آیات و روایات است و هم تفاسیر قرآنی و شروح روایی او هماهنگ با مبانی فلسفیاش می باشد. بنابراین، سعی او همواره در تطبیق مبانی شرع با براهین عقلی بوده و در این راه کار قابل توجهی انجام داده و مضامین حقایق نازل از طریق وحی را به صورت برهان درآورده بلکه مطالب زیادی از تّدبر و مراجعه به آیات و اخبار استفاده کرده است.(آشتیانی:1376: 39)
انسانشناسي قرآني با آنکه خود قسمي از اقسام معارف قرآن است اما درعين حال لازمه فهم بهتر خود قرآن مي باشد. انسان حقیقتی است که نفخه ی الهی در او دمیده شده و از دنیای دیگری آمده است و با اشیایی که در طبیعت وجود دارد تجانس کامل ندارد. طریقهی شریعت در شیوهی حکمت متعالیه هم عرضکشف و برهان نیست، بلکه در واقع همان طریقهی وحی و رسالت استکه مافوق طریقهی حکمت متعالیه است و مفاد شریعت نیز ورای مفاد حکمت متعالیه است. شریعت وسیله ی سنجش معارف دیگر است؛ چنان که سازگاری دستاورد های حکمت متعالیه با حقایق شریعت دلیل درستی راه حکمت متعالیه است.(ابوترابی ،1387: 48)
در انسان شناسي صدرايي، سالک و مسلک به سوي خدا يکي است. انسان راهي را جز خود نمي پيمايد و از مسیر خود است که به خدا مي رسد. (ملاصدرا، 1364: 4/407). ملاصدرا در آثار خود به بیانهای مختلفی به توضیح این مطلب پرداخته است. از جمله درکتاب المبدأ و المعاد چنین آورده است:
دنیا منزلی از منازل سیر صعودی نفس است و انسان مسافر به سوی خداوند و در سیر و سلوک به سوی اوست. و برای انسان، منازل و مراحلی است که از مرحله‌ی هیولانی آغاز و به مرتبه جسمانی، جمادی، نباتی، حیوانی، و مرتبه شهوی و غضبی و مرتبه احساس، تخیل، توهم تا به انسانیت و در مرتبه انسانیت نیز درجات و مراحلی را طی می کند تا به مرتبه ملکوتی و قرب الهی نایل آید. (ملاصدرا،1381: 2/ 665)(42)
ملاصدرا نقش و هدف شرایع و ادیان آسمانی در مسیر انسان سالک را بیان و اینگونه اشاره میکند:
نقش شرایع و ادیان آسمانی در این سیر و سلوک آن است که انسان را به حقایق این مراحل و عوامل تعالی بخش و یا انحطاط دهنده در طول مراحل آشنا میکند و با بیان آداب و مناسک، او را در طی منازل تا وصول به مقصود و مطلوب حقیقی مدد میرساند. (ملاصدرا،1381: 2/ 834) … همچنین، هدف تمام شرایع آسمانی، رسانیدن انسان به سوی جوار بارگاه الهی و وصول به مقام سعادت لقای او و ارتقاء انسان از مرتبه نقص به اوج کمال و از هبوط اجسام پست و پایین به شرف ارواح بالا و عالی است. (ملاصدرا، 1381: 2/834)(43)
بر مبنای این قول ملاصدرا، هدف و غایت تمام ادیان آسمانی جز معرفت و شناخت حق تعالی نیست. همانگونهکه در ادامهی مطلب میگوید:
هدف شرایع هیچ چیزی نیست، جز معرفت خدا و صعود به سوی او با نردبان شناخت این که، حقیقت نفس، عبودیت اوست و جوهر او تکه نوری از انوار نور پروردگارش است. وصول انسان به این مقام از معرفت، اوج نهایت هدف بعثت انبیا است. هدف و مقصود در همین دنیا حاصل می شود. بخاطر اینکه نفوس آدمیان در آغاز پیدایش وتکون، ناقص و بالقوه است. بدیهی است که ارتقاء از حال و نقص به حال کمال و تمام امکان ندارد مگر به حرکت و زمان و ماده قابل حرکت. زیرا هر شدن و حدوثی، مسبوق به ماده و زمان و خروج از قوه و حرکت بسوی فعل است. تمام این خصایص و ویژگی ها از عالم دنیا و جهان طبیعت است (ملاصدرا،1381: 2/ 835 )(44)
ملاصدرا همچنین شناخت خود و معرفت به حق تعالی را در شناخت شرایع و معارف ادیان آسمانی میداند و معتقد استکه:
دست یابی و وصول به مقام و جایگاه رفیع ، امکان ندارد، مگر به معرفت خداوند و معرفت صفات او و اعتقاد به ملائکه و رسل و کتب او و باور به روز قیامت و جهان آخرت، زیرا قوام ممکن به واجب و قوام عبد به رب است، پس تا وقتی که عبد خود را به وصف عبودیت و حقیقت عبد بودن نشناسد، در واقع نه خود را شناخته و نه پروردگار خود را وتا پروردگار خود را نشناسد و باور نکند، همچنین نه پروردگار خود را و نه خود را شناخته است، چون همان طور که عبودیت قوام بخش به عبد است همین طور وصف الوهیت و ربوبیّت عین ذات خداوند متعال است به این معنا که ذات بذاته او بدون انضمام معنای با او، اله و رب برای عالم است. (ملاصدرا،1381: 2 /834)(45)

3-5-1. آفاق و انفس
در آثار و متون دینی تفکر انفسی و آفاقی را به عنوان سیری مطمئن برای رسیدن به غایت قصوی معرفی کرده اند. سیر آفاقی پی بردن به نظم آفرینش و رابطه‌ی منظم علت و معلول و مخلوق و خالق است. با تأمل در آیات قرآن کریم، قلمرو تفکر انسان را به دو بخش آیات و نشانه های آفاقی (بیرونی) و انفسی (درونی) تقسیم کرد: «أوَلم یَکفِ بِرَبّکَ أَنهَُ عَلی کُلِ شیءٍ شَهیدٌ»(فصلت/53) تأمل در آفاق درباره‌ی گستره‌ی عظیم عالم است. درباره‌ی هستی و جهان و حوزه های متعدد دیگر که هریک، یک علم محسوب می شود. ملاصدرا معتقد است برای وصول به حق و شناخت اسماء و صفات او راههای مختلفی وجود دارد از جملهی تفکر در آفاق و انفس او. در کتاب المظاهرالإلهیة در این باره میگوید:
بدان که سالکانی که از روی آثار و آیات، به صفات و از روی صفات به ذات خدای بلند مرتبه پی می برند، راههای بسیاری دارند که اهم آنها دو راه است: شناخت نفس انسانی؛ چنانکه حق تعالی می فرماید: «و نیز در وجود شما نشانه هایی است آیا نمی بینید؟» و این راه پس از راه صدیقان بهترین راه است. و نظر کردن در آفاق و انفس چنانکه خدای تعالی می فرماید« به زودی نشانه های خود را درکرانه های جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد. (ملاصدرا، 1377: 67)(46)
همچنین ملاصدرا با کمک ذوق و لطافت کلامش دربارهی علم آفاق و انفس در رساله سه اصل میگوید:
سالک گاهی خلق را آیینه‌ی خدای نما و واسطه‌ی ملاحظه‌ی اشیاء و آیینه‌ی جهان نما سازد. و اوّل سیر الخلق الی الحق است، و دوم سیر من الحق الی الخلق است، و اشاره به اوّل است: «سَنُریهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ و فی اَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّن لَهُم أنَهُ الحَقُّ»(فصلت/53)
رو دیده به دست آرکه هر ذره‌ی خاک جامیست جهان نما چون در نگری
و اشاره به دوم است: « أوَلم یَکفِ بِرَبّکَ أَنهَُ عَلی کُلِ شیءٍ شَهیدٌ »(فصلت/53)
کسی کز معرفت نور صفا دید ز هر چیزی که دید اوّل خدا دید
«ما رأیت شیئا إلا و رأیت الله قبله»، هر دو علم از علوم حقیقیه است، و اوّل را به عرف صوفیه علم توحید می گویند و به عرف علماء الهین علم الهی و علم کلی می گویند، و دوم را به عرف صوفیه علم آفاق و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع واجب الوجود، وحدت وجود، صدرالمتألهین، مبانی فلسفی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع معرفت نفس، حقیقت وجود، معرفت خدا، راه صدیقین