منبع پایان نامه با موضوع انسان کامل، حرکت تدریجی، حرکت جوهری

دانلود پایان نامه ارشد

قوس دیگر وجود به معراج تحلیل، تعبیر نموده اند که ماده و هیولانی انسانی بعد از استقرار، شروع تکامل نموده و این سیر و ترقی و معراج به غایت وجودی خود که فنا فی الله باشد ختم میشود. لذا تنزل وترقی، شأن ذاتی وجود است. وهمان طوریکه وجود در مقام نزول، و به حسب نفس ذات متجلّی است، در قوس صعود نیز بالذات قبول تکامل نموده و جوهر ذات وجود، متحرک و سیال است. درکتاب مبین نازل شده است: «اناالله و انا الیه راجعون»(بقره/156)، انا الله اشاره است به قوس نزولی و «انا الیه راجعون»(بقره/156) ناظر است به قوس صعود و رجوع، فرع وجود ثبوت قبلی است در مقام واحدیت که:
راجع آن باشد که باز آید به شهر سوی وحدت آید از تفریق دهر
(ملاصدرا، 1381: 98)
بنابراین، اعلای مرتبه انسان و محل اتصال دو قوس نزول و صعود دایره هستی واتصال اوّل به آخر و آخر به اوّل است که خاص انسان می باشد. ملاصدرا معتقد است که ذات و حقیقت انسان هر دم در حال تحّول و تغییر است. اما انسان از این حرکت تدریجی غافل است. او در مفاتیحالغیب در این باب بیان می داردکه:
باطن انسان هر لحظه از نوعی به نوعی دیگر انتقال می یابد. ولی اکثر مردم از درک و فهم این نکته یا عاجزند و یا در ورطه‌ی غفلت و بی خبری افتاده اند مگر آنان که خداوند متعال حجاب غفلت را از دیدگانشان در این دنیا بر داشته است، چنانکه آیه شریفه «بَل هُم فی لَبسٍ مِن خَلقٍ جَدیدٍ»(ق/15)حکایت از آن دارد… وهرکس به وجدان خویش مراجعه کند خواهد یافت که هویت او در حال حاضر غیر از هویت او در آن گذشته و آینده است. و خواهند دانست که این اختلاف و تفاوت صرفاً به دلیل اختلاف عوارض نیست بلکه ناشی از اختلاف اطوار و مراتب ذات واحد است، درست مانند درجات متفاوت افعال حق تعالی که با آیات شریفه «کُلَّ یَومٍهُوَ فی شأنٍ»(الرحمن/29) و «سَنَفرُغُ لَکُم اَیُّهَ الثَّقلانِ»(الرحمن/31) به آن اشاره می‌کند. (ملاصدرا، 1363: 555).
مسیر صعود، عالم وجودی انسان که عالم صغیر است. و خود انسان نیز در حرکت جوهری و حبّی خود به هدفی والا که همان تجّرد تام و خداگونه باشد، خواهد رسید. ملاصدرا در مورد تفاوت افراد انسانی در قوس صعود و نزول چنین گفته است:
باید دانست که آمدن ما از آن عالم بدین عالم، مانند بازگشت ما از این عالم بدان عالم نیست، بدین معنا که کلیه‌ی افراد در سیر نزولی از عالم اعلی بدین عالم متساوی اند، و هیچ کس را در آن، فضیلت و برتری بر دیگری نیست؛ ولی در سیر صعودی، هر لحظه با قدم علم و عمل از عالمی پست به عالم بالا گام بر می داریم؛ بنابراین فرق مابین سیر صعودی و سیر نزولی، فرق بین قوه و فعل و مجمل و مفصل است. زیرا کلیه‌ی افراد در سیر نزولی از حیث کمال یا نقصان بالقوه اند، ولی در سیر صعودی، در هر یک از دو جهت بالفعل اند؛ و هم چنین نفس هر فردی در سیر نزولی، نفسی است مجمل، مانند لفظی که تاب و تحمل معانی مختلفی را دارد و تا از مرتبه اجمال به تفصیل نیاید معنای واقعی آن معلوم نخواهد شد. و بدین ترتیب، نوع انسان ها در بدایت امر(سیر نزولی) متفق و متحدند و در نهایت امر(سیر صعودی) بر حسب اوصاف و احوال واعمال، مختلف و متفاوتاند(ملاصدرا، 1383: 5/ 321).
این حکم تصریح می‌کند که به لحاظ عینی و وجودی آفرینش و تکوین عالم و همه موجودات در پایان این قوس قرار دارد که همانند همه موجودات عالم مشمول رحمت رحمانی حق،- که همان وجود عام ومنبسط است – قرار میگیرد و تکوّن می یابد. در قوس نزول انسان همان انسان تکوینی و وجودی است و کمالی که در این قوس وجود دارد تمام افراد انسان را شامل می شود که بی تردید این سخن از حقیقت نوعیه انسان است.
همچنین در قوس صعودی، انسان به لحاظ مرتبتی و معرفتی، با پایان یافتن قوس نزول و تکوین عالم قوس صعود آغاز می شود که حرکت معرفتی و استکمالی انسان است. در قوس صعودی یعنی عرصه معرفت و حرکت انسان پای اراده و همت و سلوک انسان در میان است.

3-3-1. مراتب انسان سالک در رهیافت عرفانی
انسان مسافر در سفرهای که به سوی حق تعالی دارد در هر مرحله از سفر وی، ویژگیهای و صفات وجودی او در مقام و صفات حق تعالی محو می شود شیخ طوسی در شرح کتاب اشارات و تنبیهات به توضیح مقامات عارف و سالک و درجات وی می پردازد به این صورت که معتقد است؛ عارف بعد از قطع از امور نفسانی خویش، قدرت او در قدرت خداوند، در همه مقدورات علم او در علم خداوند و همچنین ارادهی او در ارادهی خداوند غرق می شود. و دیدن و شنیدن وقدرت و علم او در حق تعالی فانی میگردد.( طوسی، 1388: 3/ 389)(38)
همچنین ملاصدرا برای کمال انسان سالک مراتبی قائل است و سالک در سیر الی‌الله، به رعایت آنها ملزم است. او در آثار خود از جمله در اسرارالآیات و سفر چهارم، باب یازدهم اسفار در این باره میگوید:
نخستین مرتبه از مراتب سلوک انسان سالک اراده است، اراده سالک باید در ارادهی حق تعالی فانی شود تا برای او اراده‌ای جز ارادهی حق نماند تا به مقام رضا برسد. مرتبهی دوم، نفی قدرت خود و ارجاع همهی قدرت‌ها به حق متعال است که در این حالت، به مقام توکل نایل می‌شود. مرتبهی سوم، مقام تسلیم است که در این مرتبه، سالک علم را از خود سلب و علم او در علم خداوند محو می‌شود. مرتبهیچهارم، مرتبه فنا است که در آن، سالک دیگر برای خود وجودی نمی‌بیند و همه چیز او در حق فانی گشته استکه این مقام اهل وحدت است که فنای در توحید نامیده شده است. (ملاصدرا، 1380: 337-338)
ملاصدرا در ادامهی مطلب به توضیح مقام رضا و دیگر مقامات می پردازد و دربارهی این مقامات این گونه اظهار نظر می کند:
انسان تا به مرتبه‌ا‌ی از رضا نرسد داخل بهشت نشده و به سرای کرامت و قرب الهی نخواهد رسید چنانکه در حدیث الهی است که هر کس راضی به حکم و قضای من نیست، صبر و پایداری بر بلا و امتحانهای من ندارد، خدای دیگر غیر از مرا پرستش، و از زمین و آسمان من بیرون رود«وَ رضوانُ مِن اللهِ اکبر ذلک هوُ الفَوزُ العَظیم»(توبه/72) بعد از این مقام ناچار باید قدرت از سالک راه سلب شده تا اینکه برای نفس خویش قوه و قدرتی را که مخالف قدرت حق و قوت او که هیچ چیزی از مقدورات از آن خارج نیست نبیند در این حال در مقام توکّل است: «وَمَن یَتَوَکَّل عَلی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ»(طلاق/3) و آن مقام تفویض و واگذاری است، «فَسَتَذکُرُونَ ما اَقُولُ لَکُم وَ اُفَوِّضُ اَمری اِلی اللهِ اِنّ اللهَ بَصیرٌ بِالعبادِ»(غافر/44) و بعد از این مقام ناچار است که صفت علم نیز از او نفی گردد، به جهت محو علم او در علم خداوند که به اندازه‌ی همسنگ ذره‌ای در آسمان و نه در زمین از او پنهان نیست. چنانکه خود از فرشتگانی که علوم آنان در علم الهی محوشده حکایت میکند: «قالُوا سُبحانکَ لا عِلمَ لَنا اِلاّ ما عَلَّمتَنا اِنّکَ اَنتَ العلیم الحَکیمُ» (بقره/32) و آن مقام تسلیم است، چنانکه فرمود «فَسَلامٌ لَکَ مِناَصحابِ الیَمینِ»(واقعه/91).بعد از آن ناچار است وجود خود را که اکنون در می یابد وجود حقیکه تمام اشیاء را پدید میآورد و بر پا میدارد و به نور او هر سایه و تاریکی روشن میگردد و ادامه پیدا میکند، نیست گرداند، تا اینکه در نفس خودش برایش وجودی نماند. این مقام فنای در توحید ، مقام اهل وحدت و بالاترین مقامات و برترین آنهاست. ایشان همدم آنانی اندکه خداوند نعمت شان عطا کرده است، از پیغمبران و راست‌ دلان و شهیدان و صالحان «وَیَبقی وَجهُ رَبِکَ ذُوالجلالِ و الإکرامِ»(الرحمن/27) اینآخرین درجه سالکین و رهروان به سوی حق تعالی است (ملاصدرا، 1380: 337-338)(39)
علاوه بر این مطلب، تعبیر ملاصدرا از مرحلهی فنا چنین است که میگوید فنا به معنای نابود شدن سالک یا اعدام کمالات وی نیست، بلکه به معنای بی توجهی به نفس و کمالات نفسانی است . سالک در اثر فنا به جایی می رسد که جز حق تعالی احدی را نبیند. مقیم کوی فنا نه خود را می بیند و نه دیدن خود را، او فقط با دیده حق به خود حق می نگرد. پس فنا ندیدن است نه نبودن و خرق نهایی نیز خود را ندیدن است نه نابودشدن چون نابودی کمال نیست بلکه ندیدن هنر است. سالک چون به مقام فنای تام راه یافت چیزی جز خدا نبیند نه خود را و نه غیر را و نه ندیدن غیر را و نه دیدن حق را و دراین مقام تمام حجابها خرق شود مگر حجاب خدا دیدن که قابل خرق نیست( ملاصدرا، 1383 :1/ 248 – 249). ملاصدرا معتقد است که تنها انسان کامل می تواند این مراتب را طی کند و به واقع طیکنندهی این مراتب خلیفه ی واقعی خدا، انسان کامل و ولی خدا بر روی زمین است .ملاصدرا معتقد است نفس سالک رونده با تحولاتی که در این مراتب داشته است تغییر و تبدیل پیدا کرده ، زیرا وجود ظلمانی و تاریک او به وجود نورانی و پاکی که از او پلیدی نادانی رخت بربسته تبدیل و دگرگونی پیدا نموده است. (ملاصدرا، 1380: 337-338)
بنابراین، سالک مقام توبه، رضا، توکل، و همانند آنها و همچنین دریافت های کشفی و سلوکی را (که در حقیقت کشف چینش و نظم این مقامات است) در این اسفار با تمام وجود در مییابد. و بر حسب سلوکیکه داشته است در می یابد که کدام مقام پیش از مقام دیگر و کدام یک پس از آن و برتر آن است. و سالکی که دارای همّت برتر باشد یک به یک این مقامات را طی میکنندتا به درجهی از مراتب رسد که در نفسش وجودی باقی نماند و به فنای در توحید و وحدت نایل گردد.

3-3-2. انسان کامل
شاید بتوان گفت که اصطلاح «انسان کامل» را نخستین بار ابن عربی مطرح کرد و در آثار خود به کار برد. اساس تفکر ملاصدرا درباره‌ی جهان و انسان نیز در نظام فلسفی‌اش عمیقاً به دیدگاه متافیزکی او درباره‌ی انسان کامل به عنوان واسطه‌ی فیض الهی مربوط می شود که به نحو وحدت و بساطت همه‌ی مراتب و انحا وجود را در خود دارد و از لحاظ جوهر و ذات، روح و یا عقل اوّل است (اکبریان، 1388: 27). ملاصدرا در تفسیر سورهی نور اشاره میکندکه «انسان کامل کسی است که خداوند او را بهترین نمونه و مثال برای نمایاندن خود در مقام ذات و صفت و فعل قرار داده است.» (ملاصدرا، 1362: 90). صدرای شیرازی در بیان و شرح انسان کامل در کتاب ایقاظ النائمین می‌گوید:
انسان کامل همان کسی است که حق را می پذیرد و در تمام تجلیات و هستی حق را نظاره میکند و در آن، او را عبادت میکند. پس او در حقیقت بنده ی خداوند است و به همین دلیل به این اسم نامیده می شود؛.کامل ترین نوع انسان است .زیرا او حق را در تمام پدیده های مشخص و خلق شده مشاهده میکند. بدون کثرت نه در ذات و نه در تجلی …( ملاصدرا، 1361 :41)(40)
ملاصدرا در جای دیگر در بیان چیستی انسان کامل چنین متذکر می شود:
انسانکامل نوشته مختصری از تمامی عوالم مادی و عقلی و آنچه که بین آن دو است، می باشد. هرکس او را شناخت همه چیزی را شناخته و هرکس او را نشناخت هیچ چیز را نشناخته است (ملاصدرا، 1384: 830).
براساساین قول، انسان همان جهان است و جهان در درون انسان قرار گرفته و عالم، مظهر شأنی از شئون الهی است. انسان دارای دو خلافت در زمین است. نخست خلافت کبری که ماورأ عالم را هم شامل می شود و خلافت صغری که خلافت بر عالم محسوب می شود. بنابراین عالم با تمام شئوناتش می تواند انسان را به مرحله تعالی برساند. ملاصدرا همچنین در مفاتیح الغیب در بیان مقام وجایگاه انسان کامل در نزد حق تعالی می گوید:
انسان کامل از آن جهت که خلیفه و جانشین الهی است، بر صورت اسماء و صفات آفریده شده و دلیلی روشن از جانب پروردگار خویش می باشد، و از این جهت کمال و تمامیت نشئه او در امر و خلق وتحریک می باشد، پس ابداع و انشا و تکوین در او موجود است. به همین جهت بالاترین نوع کلام او مکالمه‌ی با حق تعالی، و گفتگوی روحانی در مقام دریافت معارف الهی، و بهره گیری از علم وحکمت از نزد پروردگار حکیم و داناست. پس سخن گفتن حق تعالی با او، عبارت است از افاضه و بخشش حقایق و ریزش معرفت الهی بر او و بر گوش دل او، و سخن گفتن او با پروردگار عبارت است از درخواست فیض و بخشش حق به کلام حقیقی ، البته اگر برسد به مقامیکه در مرتبه‌ی روح با او

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع واجب الوجود، وحدت وجود، صدرالمتألهین، مبانی فلسفی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع معرفت نفس، حقیقت وجود، معرفت خدا، راه صدیقین