منبع پایان نامه با موضوع افساد فی الارض، قانون مجازات، مجازات اسلامی، قانون مجازات اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

م. ا ذکر شده است اما برای عمل باغی حد شرعی خاص تعیین نگردیده است و تنها در جهت مبارزه با باغیان دستور قتال و جهاد داده شده است و به همین دلیل فقها آن را در بحث جهاد مطرح کرده اند.
د ) تحقق بزه بغی به صورت فردی امکان پذیر نبوده و به همین دلیل حرکت باغیان بصورت گروهی صورت میگیرد لیکن بزه محاربه بصورت فردی و گروهی امکان پذیر می باشد.
ذ ) توبه مرتکب جرم محاربه پس از دستگیری به عنوان عذر قانونی پذیرفته نمی شد ولی توبه باغی پذیرفته می‌شود مگر این که دارای تشکیلاتی باشند و منهدم نشده باشد.
ر ) برای تحقق جرم محاربه تفاوتی بین مسلمانان و غیرمسلمانان نمی باشد ولی در جرم بغی، باغی خود مسلمان است لیکن امام معصوم را به خاطر شبهاتی که از او دارد قبول نمی کند. از آنچه که درباره مفاهیم محاربه و بغی بیان شد معلوم می شود که مهمترین تفاوت عمل مجرمانه فرد محارب فرد محارب نسبت به باغی به اختلاف آنها در هدف برمی گردد، ارتکاب بزه محاربه قصد اقدام علیه امنیت و آسایش مردم و ایجاد رعب و وحشت عمومی انجام می پذیرد اما بغی به جهت خروج علیه امام معصوم انجام می شود، هرچند مرتکب قصد ارعاب و اخافه مردم را نداشته باشد. برخی از مواد مربوط به جرم محاربه در کتاب حدود از قانون مجازات اسلامی نشانگر این است که قانونگذار در برخی از مواد قانونی به داخل نمودن عناوین مجرمانه بغی و محاربه در یکدیگر اقدام نموده است، با توجه به بیانی که درباره ارکان اصلی تشکیل دهنده جرم محاربه مطرح شده به خوبی معلوم می‌شود که قانونگذار در ماده 279 ق.م.ا. یکی از مصادیق جرم بغی را در قالب جرم محاربه مطرح کرده است و حکم محاربه را تنها محدود به کسانی که در قیام مسلحانه شرکت نموده اند، ندانسته، بلکه تمامی اعضا و هواداران آنها را نیز مشمول عنوان محاربه دانسته است هر چند که در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند و علاوه بر آن قانونگذار در عناوین مجرمانه طرح براندازی حکومت و نامزدی پست در حکومت کودتا را نیز همین سیاست کیفری را اعمال نموده است. این اختلاف مفاهیم سبب شده تا دایره و قومی عنوان مجرمانه محاربه از محدوده فقهی آن تا حوزه های مختلف گسترش یابد.

فصل دوم

محاربه و افساد فی الارض در فقه و قانون

2- محاربه و افساد فی الارض در فقه و قانون
جرم محاربه و افساد فی الارض يك عنوان كلی برای جرائم عليه امنيت جامعه اعم از امنيت داخلی و يا خارجی، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی و سياسی دارد.
هم درقرآن كريم و هم درقوانين مصوب بعد ازانقلاب شمول عنوان محاربه محدود به مواردی كه كسی دست به اسلحه مي برد دانسته نشده است. درقرآن آيه 107 سوره توبه در مورد ساختن مسجد ضرار از سوی ابو عامر راهب به قصد ايجاد جنگ روانی و اختلاف بين مسلمين وآيات 278 و 279 سوره بقره در مورد رباخواری در اين زمينه قابل ذكراست. درقوانين پس از انقلاب، مصوب مجلس شورای اسلامی و كميسيون قضايی آن يا مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز ميتوان جرايمی را يافت كه محاربه، درحكم محاربه، افساد فی الارض محسوب گشته‌اند و يا ندارند. علي رغم تعريف جرم محاربه و افساد فی الارض در ماده 279 قانون مجازات اسلامی كه بر اساس نظر مشهور فقهای اماميه تدوين يافته است. مقنن با تعميم موضوع يا حكمي، جرم محاربه بيش از70 عنوان مجرمانه را در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، قانون مجازات جرائم نيروهای مسلح، قانون مبارزه با موادمخدر، و برخی از قوانين پراكنده ديگر مشمول كيفر محاربه قرارداده است. ملاك اصلی مقنن ايران برای تعميم كيفرمحاربه ” توجه به قصد مرتكب و ملاحظه آثار ناشي از اعمال وی” مبنی بر اخلال در نظام ، شكست جبهه اسلام و… بوده است. بسياری از اين عناوين مجرمانه كه اكثراً جرائم عليه امنيت را در قوانين ايران تشكيل مي‌دهند از مصاديق بغی و يا جرم سياسی بوده و اعمال كيفر محاربه در مورد مرتكبين آنها خالی از ايراد نيست. علاوه برآن بسياری از اين اعمال از مصاديق معاونت و يا شروع به جرم بوده است كه به عنوان جرم مستقل مشمول مجازات محارب گرديده اند. بررسي عملكرد مقنن گويای آن است كه علت استفاده بی رويه مقنن از كيفر محاربه، توجيه مجازات های شديد برای جرائم عليه امنيت می باشد. كه اين شيوه قانونگذاری علاوه برتعارض با اصل قانونی بودن جرائم و مجازاتها، توقيفی بودن مجازاتهای حدی، لزوم احتياط در دماء و به لحاظ جرم شناختی نيز مواجه با ايراد مي باشد و در پيشگيری از جرائم توفيق چندانی حاصل نگرديده است. استفاده از مجازاتهای تعزيری و بازدارنده مناسب ، هم درپيشگيری از وقوع جرائم عليه امنيت و هم در كاهش انتقاداتی كه مقنن در تعميم كيفری محاربه باآن روبه رو است ، موثراست. ( موسوی مجاب، 1391 : 15)
در ماده 279 ق.م.ا مصوب 1392 آمده : « هر كس كه برای ايجاد رعب و هراس وسلب آزادی و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد في الارض مي باشد. پس از مجموع تعاريف مي توان چنين گفت كه محاربه در اصطلاح يعنی بيرون كشيدن و آشكار كردن سلاح به قصد ترساندن مردم و محارب كسی است كه سلاح بكشد برای ترساندن مردم.» پس در محاربه دو چيز لازم است ، تجريد سلاح با زور و قلدری نمي شود و كشيدن سلاح بايد به قصد اخاذی از مردم باشد.
شيخ طوسی گفته است : « محارب كه خداوند او را در آيه ی محاربه ذكر كرده است قاطعان طريق اند كه سلاح خود را برهنه وآماده كنند و راه را ترسناك و نا امن گردانند.» ( شيخ طوسی،47:1351 )
همچنین در تعريف محاربه آورده است : « محارب به معنی بركشيدن سلاح برای ترساندن مردم است، خواه در خشكی باشد يا در دريا ، در شب باشد يا روز و درشهر باشد يا در بيرون شهرصورت گيرد و نيز فرقی نمي كند كه مرتكب عمل زن باشد يا مرد ، قوي باشد يا ضعيف، از اشقياء باشد يا از ديگران و با قصد و نيت ترساندن مردم سلاح بركشد يا نه.» ( شهيد ثاني384:1374)
مرحوم محقق در شرايع مي فرمايد : « محارب كسی است كه سلاح برهنه كند يا حمل نمايد برای ترسانيدن مردم چه درخشكی و چه در دريا و چه شب باشد و چه روز، شهر باشد و ياغيرآن.» ( محقق حلی،167:1383)
مرحوم امام در تحريرالوسيله آورده : محارب هرآن كسي است كه شمشيرش را برهنه كند و يا آن را تجهيز كند تا مردم را بترساند و مي خواهد در زمين افساد نمايد، درخشكی باشد يا در دريا ، درشهر باشد يا غيرآن، شب باشد يا روز و مرد و زن درآن مساوی هستند. و در ثبوت آن برای كسي كه با قصد مذكور سلاحش بر كشد در حالي كه او ضعيفی است كه از ترساندنش، برای احدی خوف تحقق پيدا نشود، بلكه در بعضی از احيان و اشخاص تحقق پيدا مي كند، ظاهرآن است كه داخل درآن مي باشد. ( موسوی خمينی،239:1369)

2-1- مبنای فقهی محاربه
در ابتدا به بررسی مبنای فقهی محاربه و اینکه جرم محاربه در فقه سابقه داشته است یا نه ؟ به شرح ذیل می پردازیم:

2-1-1- آیات
آیاتی که در خصوص محاربه و مجازات آن در قران کریم بیان شده است می پردازیم :
الف: سوره مائده آيه 32
اين آيه شريفه است كه مي فرمايد: من اجل ذلك كتبنا بني اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس اوفساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا ومن احياها فكانما احيا الناس جميعا ولقد جاتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك في الارض لمسرفون.
يعني به خاطر اين كه قابيل ، هابيل را به قتل رسانيد بر بني اسرائيل نوشتيم ( حكم كرديم) هركس ديگری رابه ناحق و بدون آن كه مرتكب فساد در زمين شود به قتل رساند، مانند اين است كه همه مردم را كشته است وهركس نفسی را احيا نمايد مانند اين است كه همه مردم را احيا كرده است ومفهوم اين آيه اين است كه اگر كسي شخصی را بكشد كه ديگری را كشته است و يا فسادی در زمين مرتكب شده است مانند آن نمی باشد كه همه مردم را كشته باشد پس طبق مفهوم اين آيه دو دسته را می توان كشت يك دسته افرادی هستند، كه قتل نفس مرتكب شده اند ودسته ديگر افرادی هستند، كه در زمين مرتكب فسادی شده اند.
دراستدلال به اين آيه برجواز قتل مفسد فی الارض مطلقا، اشكالاتی وارد كرده اند اولا : دلالت آيه از باب دلالت مفهوم لقب است ولقب مفهوم ندارد. ثانيا : برفرض آن كه دلالت براينكه اگر كسي مفسد في الارض را به قتل رساند مانند آن نيست كه همه مردم را كشته باشد يعنی گناه آن به اندازه گناه كشتن همه مردم نيست واين به هيچ وجه دلالت ندارد كه كشتن مفسد جايز است بلكه كشتن وي گناهش كمتر است ثالثا: اين آيه مربوط است به بنی اسرائيل يعنی برای بنی اسرائيل جايز است كه مفسد فی الارض را به قتل برسانند واين دلالت ندارد كه كشتن مفسد فی الارض در اسلام جايز است و رابعا : آيه شريفه فقط دلالت دارد كه در اثر ارتكاب فسادی در زمين می توان مفسد را به قتل رسانيد وليكن دلالت ندارد كه هر مفسدی را می توان به قتل رسانيد وخامسا: در آيه شريفه 33 همين سوره كه پس از اين آيه آمده است فساد را تفسير كرده است. زيرا در آن چنان كه خواهد آمد مي‌فرمايد انما جزاالذين يحاربون الله ورسوله ويسعون فی الارض فسادا ان يقتلوا تا آخر با اين تفسير بايد گفت مراد از فساد في الارض همان محاربه است كه سلاح به دست گيرد وناامنی در جامعه پديد آورد.
مفسر كبير وفيلسوف عارف علامه طباطبائي در تفسير الميزان ذيل آيه شريفه 33 نكته ای را بيان می فرمايند كه در ضمن استدلال به اين آيه آن را مورد بحث قرار خواهيم داد.
سادسا : اگر هرفسادی درزمين موجب جواز قتل مفسد فی الارض گردد لازم مي آيد ذكر قتل نفس درآيه شريفه لزومی نداشته باشد زيرا قتل نفس يكی از مصاديق بارز فساد فی الارض می باشد مگر اين كه گفته شود آوردن قتل نفس درآيه به خاطر اهميتی بوده است كه درقتل نفس وجود دارد.
سابعا : قتل هرمفسد فی الارض جايز نيست وبه نظرميرسد كسي ازفقهای عظام چنين نظری داشته باشد ، وكسانی كه پس از انقلاب چنين فتوايی دارند معتقدند كه بايد محدوده فساد فی الارض مشخص گردد واين كه بعضی از فقهای عصر ما كه برای فساد فی الارض تفسير موسعی كرده و قانونگذار نيز ازاين نظر تبعيت كرده است ناشی از عدم مراجعه صحيح به آيات و روايات و كلمات اصحاب می باشد ، زيرا مستفاد ازاين ادله آن است كه محاربه وفساد فی الارض يكی از حدود شرعيه است ومجازات محتكرين ويا مجازاتهای ديگری كه درمواد مذكور آمده نمی توانند مجازات حدي داشته باشد وگرنه می توان براي هرفساد اجتماعی به جای تعزير حد فساد فی الارض را جاری كرد.
ب: سوره مائده آيه شريفه 33
» انما جزاء الدين بحاربون الله ورسوله ويسعون فی الارض فساداان يقتلوا اويصلبوااوتقطع ايديهم وارجلهم من خلاف اونيفوا من الارض، ذلك لهم خزی فی الدنيا ولهم فی الاخره عذاب عظيم«
يعنی مجازات كسانی كه با خدا ورسول خدا محاربه مي كنند ودرروی زمين مرتكب فساد می شوند و يا به دار آويخته گردند و يا دستها وپاهای ايشان به طور خلاف (دست راست وپای چپ قطع شوند ) ويا از زمين نفی گردند اين مجازات برای آنان خواری است دردنيا وبرای ايشان درآخرت عذابی عظيم است توضيح استدلال اين است كه كلمه -جزاء – كه درآيه آمده است دلالت دارد كه انواع مجازاتها يی كه درآيه شريفه آمده است انواعی از حد هستند كه مفسدين ومحاربين دربرابر اعمالي كه مرتكب مي شوند به اين مجازاتهای حدی عقوبت مي گردند وعلت اين مجازاتهای حدی مي تواند دو چيز باشد يكی محاربه با خدا ورسول وديگری افساد فی الارض مضافا به اين كه محاربه خدا و رسول عبارت است از قيام دربرابرحكومت اسلامی وبديهی است چنين عملی يكی از مصاديق بارز افساد فی الارض می باشد هر چند عنوان فساد فی الارض اختصاص به چنين قيامی ندارد بلكه اعم می باشد زيرا اگركسي اقدام به پخش مواد مخدر نمايد تا ديگران را مبتلاء سازد ويا كوشش درگرفتاری آنها به مواد مخدركند ويا مفاسد ديگری را منانند زنا، لواط وساير گناهان مرتكب شود سعي در فساد فی الارض است هرچند شمشيروسلاح همراه نداشته باشد بااين ترتيب ذكر محاربه درآيه وسپس عطف سعی درفساد فی الارض برآن ، اين حقيقت را روشن می سازد كه علت اساسی اين همه مجازاتها سعی درفساد فی الارض است بنابراين اگر عنوان سعی درفساد درروی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع امنیت عمومی، قانون مجازات، نهج البلاغه، فقهای امامیه Next Entries تحقیق رایگان درباره کتاب مقدس، ترس از خدا، الگوی اخلاقی، فرهنگ و زبان