منبع پایان نامه با موضوع ادبیات تعلیمی، ادبیات فارسی، ادب تعلیمی، روان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

“لامکان “(دیوان : 117) به گوشـه هایی از زندگی خود اشاره می کنـد و از سختی های روزگار می نالـد.علت تبعیـد خود و انتقال از شهری به شهری دیگر را نامتجانس بودن روح آزاده اش با فساد اداری رایج می داند.
تا چند رنجـه می کنی ای آسمان مرا یک روز از شکنجـه نـدادی امـان مرا
ای آسیــای گردون در زیـر سنگ تـو نزدیک شد که آرد شود، استخوان مرا
هر روز در دیاری و هر شب به منزلی گویی مکان نباشـد جـز لامکان، مـرا
من در میانه وصله ی ناجور گشته ام بیـرون نمی کنند چرا زین میان مرا ؟
4-1-5-2- شکوائیّه های سیاسی ـ اجتماعی :
این دسته از شکوائیّه ها ، شکایت هایی است از دردهـا و نابسامانی های حاکم بر اجتماع ؛شکـوه از تبعیض ها ،تجـاوزها و تعـدّی های ارباب زور و زر و تـزویر؛شکوه از وضـع نامطلوب موجود به امید دگرگون کردن آن و حرکت به سوی آرمان ها و کمال مطلوب با آگاه ساختن مردم . در این دسته از شکوائیه ،شاعر ضمن بیان نابسامانی اجتماعی ،حاکمان بیدادگر را نیز مـورد اعتراض و انتقـاد قرار می دهد و از ستم و بیـداد آنان نسبت به مردم شکایت می کند .
بقایی شاعری است که در اجتماع زندگی می کند.حوادث و وقایع کشور و زادگاهش برای او اهمیت دارد ؛از آن ها متأثّر می شود و تا جایی که قدرت بیان دارد در اشعار خود آن ها را منعکس می کند؛از بی هویت شدن جوانان تا وقایع سیاسی یا حوادث طبیعی.او شاعری است کـه مسائل روز سـرزمینش برای او اهمیت دارد .از بیـان صریح سخنـان خـود باکی ندارد.مانند شعری که به اقتفای شعر حبیب یغمایی برای مجله ی یغما می فرستد:
چـو در مجله ی یغمـا حبیب یغمایی به شیون است که در خور آب خوردن نیست
ز من بگوییـد ای اوستـاد شکوه مکن سپـاس دار خـدا را کـه جـای شیـون نیست
بیا به نـایین تا بنگری که در این شهر هم آب خـوردن هم آب دست شستن نیست
کنون که پـرتو رخشان انقلاب سفیـد نمانـده است دیـاری که پـرتـو افکن نیست
به خاک خطه ی نایین که مرکز خور است ز انــقلاب شـهنشــاه راه و روزن نیســت
رسیده کار به جایی که در این خرابه ی شوم که بهـر مـردم آن مسلخ است مسکن نیست…
مـن از خـرابی این شهـر شکـوه ها دارم اگرچـه شکوه ز اوضاع شیوه ی من نیست
شاعـر در جامعه برای خـود رسالتی احساس می کنـد و با قلم آن را به نکـویی به جـای می آورد :
بگو چو خامه و دست و بیان و تیغ زبان شکستـه و فلـج و نارســا و الکن نیست
چــرا به داد دل مــا نمی رســد دولت مگر ولایت ما جزء خاک میهن نیست؟
یا درجای دیگر، از خشکسالی پیاپی که دامنگیر نایین شـده می موید و می گوید:
همــه منــابع چنــدین هزار سالــه کـه یادگــار بد از عهــد بـاستـان خشکید
نه از قنات«گزسیر»نه«ورزان» ماند آب «حنفش»نیز بدان سان که« مهرگان» خشکید
به حومه نیز تـوان گفت چند گاه دگر « محمدیه» و «شهداد» و «زندوان» خشکـید
چرا صدای شکایت ز کس بلنـد نشد به کام خلق ز حیـرت مگر زبـان خشکید؟
همین مسألـه را می توان در شعرشکوی(دیوان : 97-96) وی ملاحظـه کرد.بقایی شکایت دارد از این که دولت به جای اقدامات امنیتی و رفاهی فقط شعار می دهد.بقایی در این شعر وضع بد شهر خود، نایین را با زبان تند و گزنده توصیف می کند :
از چه می گویند جور و فتنه در ایران نماند ؟ مملکت آباد گشت و کلبه ای ویران نماند
حق کشی منسوخ و بغی و سرکشی منکوب شد ظلم ظالم برطرف گردیدو جور خان نماند
پشت دولت شد قوی ملت به آسایش رسید ذلّت کاریگر و بــدبختی دهقــان نماند…
هر دیاری را سروسامـان اگر گـویند هست پس چرا بهر دیار ما سر و سامان نماند؟…
نیست انـدر شهـر ناییـن آب آشــامیــدنی جـز کویری گرم بهر مردم عطشان نماند…
چاه هـای تـازه انهـار کهـن را خشک کرد باغ ها ویرانه شد محصول در کشخوان نماند
چشم امید همه مردم به سوی دولت است چون امیدی دیگر اینان را به این وآن نماند
از پـی آبـــادی و تأمیـن آب شهــر مــا چاره ای جز این که سازد چاره ای یزدان نماند
از خلال قطعه ی ” نیستم “(دیوان : 124 ) نیز می توان به برخی از ویـژگی های روحی و اخلاقی شاعر و محیط اجتماعی و اداری آن زمـان پی برد.این شعر درحقیقت نارضایتی بقایی را از اجتماع آن روز نشان می دهد.وی در این منظـومه ،یک به یک ویژگی های جـوّ حاکم بر جامعه را ترسیم می کند.آن گاه با صراحت و تلخی اعتراف می کند که جزو این مجموعه ی متشکّل از عناصر نامتجانس نیست.
من دگر ای دوستـان از اهل دنیــا نیستم گرچه هستم ز اهل دنیا،لیک ز آن ها نیستم
اهل مکر و خدعه اند این قوم بی ایمان و من اهل مکر و خدعه ی پنهـان و پیـدا نیستم
یاوه پرداز و زبان باز و کلک ساز و فضول بذلـه گوی و چاپلوس و مجلس آرا نیستم
زان سبکسرهای بی دانش که با بی مایگی خودنمایی می کنـد با بـوق و کـرنا نیستم
در دیوان بقایی شکوائیّه هایی هم دیده می شود.شکوه ی او گاهی حالت عمومی دارد و از اوضاع بد جامعه می نالد که در تحلیل محتوایی اشعار سیاسی به تفصیل آورده شده است. به عنوان نمونه شکوه ی او در منظومه ی گزارشنامه (دیوان : 168-159 ) از اوضاع اداری جامعه که فقط چند بیتی آورده می شود :
بلی بـدبختی مـا ملت ایـن جاست کـه افعـــال همــه از روی عمیــاست
دریغــا کانـدرین عصـر درخشـان بــود همسنگ ،سنگ و لعـل رخشــان
نــدارد نیک و بـد با یکدگر فــرق تفــاوت نیست بین غــرب بــا شـرق
چه خوب این بیت ایرج میرزا گفت ببین دَرّ سخن را تــا چه ســان سفت
” ترقی انـدر این کشور محـال است که در این مملکت قحط الرّجال است”
رجـال مــا اگـر بـودنــد بیــــدار نمی بـود ایـن چنین وارونـه هـر کار
4-2-اشعــار تعلیـمی :
“ادبیات تعلیمی را ارشادی نیز نامیده اند.ارشاد در لغت ،راه نمودن ،راه راست نمودن و به حق و درستی رهنمون کردن است.در اصطلاح ،هر اثر ادبی که هدف آن ارشاد و تعلیم باشد در جرگه ی ادبیات تعلیمی جای می گیرد.موضوع ارشاد و تعلیم جنبه های مختلفی چون اخلاق،مسائل و اعتقادات اجتماعی و سیاسی و آموزش فنون و حرف گوناگون را دربر می گیرد.(داد ،1371 : 20 )
“به جرأت می توان گفت که بخش عظیمی از ادبیات فارسی را ادبیات تعلیمی می سازد، چه ادبیات فارسی مجموعه ای از نوشته های اخلاقی،حکمی،فلسفی،دینی،سیاسی،انتقادی و درسنامه ها است و این ها جملگی زیر مجموعه ی ادبیات تعلیمی هستند.آن که به پدید آوردن اثری در ادبیات تعلیمی روی می آورد ،حکم آموزگار را دارد و چنانچه ذوق و تخیل را نیز وارد نوشته هایش کند،اثرگذاری آن ها را افزون خواهد کرد. “(انوشه؛ج.2 ،1380 :‌۴۵ )
رزمجو می گـوید :” یکی از گسترده ترین و پردامنـه دارترین نوع شعر در ادبیات فارسی، ادب تعلیمی است .شاعـران مسائل مختلف اخلاقی،روان شناسی و اجتماعی را به صورت غیـر نمایشی بیان کرده انـد و بدین گونه ادبیات تعلیمی ما از ادبیات غرب وسیع تر شده است.در آثار گذشته ی فارسی برای ادب تعلیمی نام هـای مختلفی به کار برده می شـده است از قبیل :تحقیق ،زهد، پند، حکمت و وعظ . ( 1370 : 77)
به نظر غلامحسین یوسفی این نوع ادبیّات، حدّ و مـرز مشخصی ندارد و اغلب آثار به یاد گار مانده از تـاریخ یا کتاب هایی که امــروزه چاپ و منتشر می شوند،به نوعی آمــوزنده هستند.حضور عنصر آموزش در شعر فارسی بسیار پررنگ است.
شعر تعلیمی در قـدیم بیشتر شامل سروده های اخلاقی،مذهبی و عرفانی است.از دوره ی
مشروطه به بعـد مسائل سیاسی و اجتماعی و روان شناسی بدان افـزوده می شـود و سبب غنای آن می گردد.» (1376 : 414-413 )
مضامین اشعار تعلیمی بقایی به ترتیب بسامد عبـارت است از :سیاسی ،اخلاقی- اجتماعی ،فلسفی و عرفانی.
4-2-1-مضامین اجتماعی ـ سیــاسی :
بیشترین موضوعی را که بقایی در شعر خود مطرح می کند مسائل اجتماعی ـ سیاسی است.او عاشق ایران و انسانیت است و هر آن چه وطن و مردمش را به آشفتگی و گرفتاری و نابسامانی می کشد،دلش را به درد می آورد و آن را به باد انتقاد می گیرد.روح وارسته ی او صلح و آرامش، آگاهـی، انسانیت، منـاعت طبع و آزادگی را نه تنها برای ایـران و ایرانی که برای همه ی جهانیان می خواهد.این دسته از اشعار او را می توان در دو بخش سیاست داخلی و جهانی بررسی کرد.
در دیدگاه سیاسی بقایی آنچه بیش از هرچیزی اهمیت دارد،احترام به آرای ملت است که این امر را برخلاف خود دولت ،زوال ناپذیر می داند.وی این نگرش را در قالب مناظره ای منعکس می کند(دیوان :15)
با بوتـه ای گیـاه،درختی ستبر گفت کوتاه و لاغر است چرا شاخ و بر تو را
ما همچو ملتیم که آن را زوال نیست تو همچو دولتی که بود صد خطر تو را
در چنین فضای پر اختنـاقی کـه محصول استبـداد است، بسیار بجا از زبـان مـرغ حـق می گوید :(دیوان : 30 )
بر سر شاخ شبی مرغ حقی گفت به جفت که از این حق حق بیهـوده روانم آشفت
تا به کی در دل شب این همه حق حق گویی که کس از ناله ی جانکاه تو نتواند خفت
گفت چـون گفتن حق راست خطرهـا در پی جز به تاریکی و تنهایی شب نتوان گفت
بقـایی اختناق حاکم بر جامعـه را چنـان مخوف می دانـد که نه تنهـا سخن اندیشمندان و خردمندان خطرساز و دهشت افزاست بلکه حتی سؤال و جواب کودکان در نهانخانه های منازل شخصی نیز چه بسا خطرآفرین بوده و تحت کنترل است.شاید شاعر زبانی گویاتر از طنز و مناظره نداشتـه که اختناق سـاواک را برای آینـدگان ثبت و ضبط کند.در مناظره ی کودک و مـادرش که می پرسد” جن به خلقت آدمیـزاد است یا هست از وحـوش” چنین می گوید : (دیوان : 20 )
لب گزید و پیکرش لرزید و با تشویش گفت یا به بسم الله بـر این نام یـا بنشین خموش
گفت اینجا نیست کس تا بشنود گفتار ما گفت هر دیوار دارد موش و دارد موش گوش
شاعر از هر مطلب پیش پا افتاده در جهت انتقاد سیاسی بهره می گیرد.مثلا “گربه ی گچی” (دیوان : 16 )اسباب بازی کودکانه است.جسمی ثـابت و سنگین اما سری متحرک دارد.با هر تکان کوچک،سر او با چرخش و بالا و پایین پریدن کودک را سرگرم می کنـد.همین گربه گچی در نگاه شـاعر مضمون تـازه ای می آفرینـد. بله قربان گفتن و تأییـد کورکـورانه ی وکیلان مجلس را در تأیید و تکذیب لایحه های قـانونی به گربـه ی گچی تشبیه می کند . بقایی داستان طنزی می آفریند و عوام فریبی سیاستمداران و دولتمردان را به مردم گوشزد می کنـد.این که بی ارادگـی و سرسپـردگی و بی شخصیتی دولتمـردان کمتر از حـرکت بی اراده ی یک گربه ی گچی نیست.
بدید گربـه ای از گچ به گوشـه ای طفلی خطاب کـرد چنین کـودکانه مـادر را
که کیست این که سر او همیشه می جنبد ولیکنش نبود حس و حال و پیکر را
چـو مـادر ایـن بشنیـد از طـریق استهـزا جـواب داد چنیـن طفل نـازپـرور را
وکیل مجلس شورا که هرچه می شنود چو گربه های گچی هی تکان دهد سر را
برای این که بگویند هست سـر جنبان فــریب می دهــد افــراد زودبـاور را
شاعر کلامش آکنده از طنز تلخی است از وقایع دردناکی که به گوشه هایی از آن در تاریخ معاصر اشاره شده است.چه بسا افـرادی که برای رسیدن به مناصب و مقامات عالیه حاضر به تن فروشی یا عرضه ی نوامیس خود به صاحبان قدرت بوده اند و شاعر چون این بلای اجتمـاعی را نردبـان ترقی نمی دانـد چه بسا مورد طعن و تحقیر نیـز واقع شـده باشـد و می گوید : (دیوان : 94 )
چه روی داده که اکنون به رغم مادر خویش به پشت خفتی و این برخلاف عادت بود
چه شـد که تن زدی از آن عمل که انجامش بــرای پیشروان مــایه ی سعــادت بود
ز کـاروان تـرقـی اگـر چــو مـن جمعــی عقـب فتــاد ز نــادانی و بلاهــت بـود
تو در رویّــه ی خـود

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع بلایای طبیعی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، رادیو و تلویزیون، مجلس شورای ملی، آشفتگی اجتماعی