منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، رادیو و تلویزیون، مجلس شورای ملی، آشفتگی اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ز دم افعی انــد و دم کژدم
دمشــان گـر زنــی زننــد از دم دمشان گــر زنی زننــد از دم
به نظر شاعر، همیشه نیروی نظامی و قـدرت تسلیحاتی نمی تـواند باعث بـرتری و تسلط باشد.چه بسا اتفـاق می افتد که قـدرت معنوی بر قدرت نظامی فایق می آید و قدرت فکر و استواری روحی مردم تهی دست می تـواند داروی هزارگونه درد بی درمان و راهگشای تنگناها باشد. (دیوان : 71)
ایــن طایفــه ی بــرهنـه پـایـان دریــاب که تــا چـه مایـه مردند
دیدی که بـه جای موشک و تانک دوک و بــز گاندی چــه کـردنـد
-این مجلس شورا پی آزردن ملت یک رسم نکوهیده که ننهـاد ندیدم
با این که ز آزادی ما رفت سخن ها آن کس که کند یک سخن آزاد ندیدم
آشفتگی اجتماعی و سیاسی گاهی به غیـر از انتقاد جدّی رنگی دیگر به خـود می گیرد و جنبه ی طنز و شوخی پیدا می کند : (دیوان : 54)
گفتا که خداوند ،کرم کرد و کرم کرد تا نشنوم افسـانه ی ابنـای زمــان را
شـاعر در انتقادهای سیـاسی اغلب از تشبیه بهـره می گیـرد. مثلا در قطعه ای ،حاکمان بی لیاقت را به بیماری صعب العلاج اجتماعی تشبیه کرده است و علت اصلی سرطان سیاسی را نیز غارت و چپاول ملت های ضعیف و بی لیاقتی حاکمان می داند.(دیوان : 30 )
هیچ دانی که چیست این سـرطان کـه بدین شـومیش بـود آثار
غــــدّه اش غـاصبــان مستعمـر ریشـه اش عاملان استعمـار
مسلما آن چه باعث تداوم چنین روشی می شود، سوءِ استفـاده ی حکام از غفلت مـردم است.آن ها در این راه ،تبلیغات کذایی به راه می اندازند که این شیوه ی منحوس،تاریخچه ای خونین و دراز دامن چون صفین دارد ،اما اگر مردم جامعه ای دل آگاه باشند،قطعا این تبلیغات کذایی،حنای بی رنگی است.مانند آن که در قطب شمال یخ فروشی کنند.(دیوان:29 )
از حرف دروغ گوش ها پر شده است در قطب شمـال،یخ فــروشی نکنـید
بقایی از حکّام و دولتمردان نیز صراحتـاً انتقاد می کند.وی علت گوشه گیری خود را سوءِ مدیریّت اولیــای امور می دانــد و معتقد است جــوّ نابسامان حاکم بر جامعـه نتیجه ی بی درایتی آن هاست که مـدّاحان و چاپلوسان در صدر نشسته و آزادگان گوشه گیرند.به همین علّـت با صراحت در منــاظره ای که بین شاعـر و شخص ثالثی مطرح شده است، می گوید :
گفتم عجبی نیست اگر قدر ندانند آن را که ستایشگر و فرمانبر خر نیست(دیوان : 58)
قطعه ی “چه شوری بر پاست “( 29 )نمونـه ی دیگری از انتقـاد سیاسی است.در این شعر یکی از جنایات هولناک رژیم شاهنشاهی را بیان می کند.رژیم برای از بین بردن نشانه های جنایت خـود اجساد آن ها را در کویـر نمک مدفون می کرد.بقـایی این عمل وقیحانـه را بسیار با بیان قوی خود چنین بازگو می کند :
دوش در عـالم رؤیــا و تصـوّر دیدم خلق را مجمعی از نقطه ی دوری برپاست
قائد و رهبر آن جمع مقدس، مردی است کـه ز پیشانی او تابش نـوری برپاست
در برش رفتم و گفتم مگر ای رهبـر خلق
روز حشر است و پس از نفخه ی صوری برپاست؟
گفت از جـور خلایق به ستـوه آمـده اند جنبشی از پی انجـام اموری برپاست…
گفت آن قــدر ز آزاده جـوانـان کشتـند که از آنـان نه اناثی نه ذکوری برپاست
گفتم از آن شهدا نیست نه نام و نه نشان نه عزایی ز کسی بر سرگوری برپاست
گفـت از اجســـاد شهیـــدان ره آزادی در کویر نمک ساوه چه شوری برپاست
برای مخفی کـردن جنایت سیاستمـداران لازم است بر روی اعمال خود پـرده کشند و این پرده پوشی گویای حقـایقی است که در صورت فاش شـدن سبب سرنگونی ظالم خواهد شد. (دیوان : 77 )
دزد و طرارند این رندان که پنهان می کنند بـدترین کردار را با بهتـرین گفتـارها
مرکز فسق و جنایات است و کان ظلم و جور هـر کجا جمعند حاجب ها و سردمدارها
تا بـود پنهــان و پشت پرده اعمال رجـال هست نقش عنکبوتی نقش این غدارها
بیت اخیر اشـاره ای است به نقش ساواک که عنکبوت بود.کتابی نیز بدین نام چـاپ شده است؛عنکبوت سرخ ،کتـاپ چپ در ایـران به روایت اسناد ساواک.
یکی دیگر از جلوه های فسـاد سیاسی ایران در زمان شاعر آن است که سیاستمداران برای راه یافتن به مجلس شورای ملی به انواع حیله ها و ترفندها متوسل می شـده اند که مبادا آزادگان و صالحان انتخاب شوند.بقایی در مناظره ی وکیل و موکل(دیوان:89) یکی از ترفندهای آن ها را بازگو می کند.او با چاقوی تیز طنز،کالبد یکی از بیماری های جامعه را می شکافد و ریشه ی آن را بر همگان معلوم می کند :
مــوکّـلی ز وکیلــی نمــود استعلام کـه گـر مقـام ز ملّت نمـوده ای تحصیل
چرا به حوزه ی خویشت توجهی نبود بـه جـز گـرفتن ریش کسان و باج سبیل
چو نیست در نظر انورت مصالح خلق همـه امـور فتــاده بــه حـالت تعــطیل
به روی خلق چنان در ز بیخ بـربستی که هست با تو ملاقات ،کار حضرت فیل
نماینـده ی فرمایشی چنین پاسخ می دهد :
کز آن به زنـده ندارم توجّهی که مرا شنـاسنامـه ی امـوات کـرده است وکیل
“در منطق ،اجتمـاع نقیضین یا ضدّین محال است،اما هنر، منطق خویش را دارد.در منطق هنر از رهگذر خلاقیت و نبوغ هنرمند می توان پذیرفت که یک چیز هم ساکن باشد و هم در همان لحظه در حال حرکت.در مرکز تمـام طنز های واقعی ادبیات جهان ،این تصویر هنری اجتماع نقیضین قابل رؤیت است.”(درودیان،1385 :114 )
این ویژگی را در برخی از اشعار انتقادی بقایی می توان یافت،از جمله” تهران”(دیوان:82):
فریـاد از ایـن جهنم زیبـا نمــای زشت لعنت بـر آن کـه از ازلش برنهـاد خشت
تهران جهنمی است که نقاش چیره دست ترسیم کرده است بـر آن نقشی از بهشت
آن سرزمین که گر مَلَک آن جا مقیم شـد شـد بی عـدالتی و پلیـدیش سـرنوشت
این گونه طنزهای فاخر و گزنــده در قطعات تاریکخــانه(دیوان:80) ،بـدبین(دیوان:95) ، تهران (دیوان:81)،کاباره ها (76(دیوان:) ،رئیس کل(دیوان:25 )،حملـه از پشت(دیوان:76) و بُـرد بُـرد(دیوان:83)نیز به صورت متنـوّع بازگـو شده است.در قطعه ی« برد برد »،تأکید بر تبعیض طبقـاتی و عـدم احساس مسئولیّت طبقات مرفّــه است.در قطعـه ی «حملـه از پشت »(دیوان:76)خبرنگار رنــدی از« وستمرلنــد»،قتّال هوایی و زمینی آمـریکا در جنگ ویتنـام،علت شکست قشون ینگه دنیـا را جویا می شـود و او به دروغ می گوید:
بـر مـا از پشت حملـه کردنـد انـــدر حـال عقب نشیـنی
در قطعه ی «رئیس کل»(دیوان:77) ،شاعر به ظاهربین بودن مسئولان سیاسی می پردازد .در شعر «کاباره ها »تبعیض طبقاتی جامعه را بیان می کند و در ضمن آن، آرزوی نهانی خود؛ یعنی امید به بیداری مردم و وقوع انقلاب را فاش می کند:
ای خوش آن روزی که با تحصیل آزادی کنند چاره بیچارگی ها را همـان بیچاره ها
جوی ها در کوی ها از خون روان گردد که هست این سـزای دزدها،طـرارها، بـدکاره ها
برخی از قطعات بقایی به قدری شیرین است و ایهام و کنایه دارد که بیجا نیست اصطلاح «قند چند پهلو» بر آن گذارده شود.ماننـد تخم خود را خورده اند(دیوان:75) .
با جوانی روستایی گفت مـردی در دهی از چه دهقانان نحیف و لاغر و افسرده اند؟
فصل پاییز است و در مزرع نمی کارند تخم در مزارع جنب و جوشی نیست گویی مرده اند
گفت چون در سال ماضی خشکسالی بوده است
از فشـار تنگدستی تخم خود را خورده اند
گفت با توضیح این موضوع دانستم کنون مالکان ناراضیند از آن که حسرت برده اند
بقایی با طنزی رنـدانه و ایهـامی ظریف در مصراع پایـانی موجزانه کلام خـود را به پایان رسـانده است.حسرت خوردن مالکان در وجهی دیگر نـوعی هجو محسوب می شــود و نهایت مالکیت اربابان را به خواننده گوشزد می کند.
هنر دیگر شاعر در سرودن معما و چیستان است.در این نوع از هنرنمایی هم انتقاد سیاسی و اجتماعی جهت بیـداری مـردم بیشترین مضمون را تشکیل می دهـد. قطعــه ای بـه نام« چیستان»(دیوان:11) در توصیف تلویزیون سـروده است.شاعردر خلال چیستان، از مقهـور بودن مردم سـاده دل در برابر تبلیغات و بازار گرمی رادیو و تلویزیون سخن رانده است.
بر سر راه ضعیفان دام شور و شر نهی از برای اقـویا،تولیـد سیم و زر کنی
به نظر شاعر استفاده ی صاحبان قدرت از تلویزیون برای موجّه جلوه دادن اعمال زشت و سیاست پلیدشان است :
چیست آن جسم مکعب با صدای کرکنی؟ روزگار خلق عــالم را ز بـد بـدتــرکنی
اکثـر اعضــا بـا امعــاء و احشایش فلــز با خواص خاص همراهی به یکدیگرکنی..
از دهــان آهنیــن او همی آیـد به گوش چون شتر بـدمستی و ماننـد خر عرعرکنی
آلـت اخـلاق و عفّـت از همه بربــودنی مایــه ی سلب شــرف از مــاده و نرکنی
عاملانش جملگی از ژاژخایـانند و نیست حرفشـان پــذرفتنی و قــولشان باورکنی
دشمن اعصاب و آزار تن و سوهان روح آلت گمــراهی و اسبــاب مـردم خرکنی
جامعه ای که توسط دولتمـردان بی سیاست اداره می شود، قطعـاً جولانگاه ظالمان است. آزادی و آزاد انـدیشی حکم سیمرغ و کیمیا پیدا می کنـد افراد حریص و دنیا پرست، سر رشته ی امور را به دست می گیرنـد؛راز و رمز موفّقیت را در پشت هم اندازی و تقلّب و ریا می بینند؛همگامی اتّحاد و پشتکار را خوار و خفیف می دانند. (دیوان : 16)
با ما چه کرده است ندانم به جز ستم ؟ آن بی هنر که خوردنش از کارکرد ماست
گر دیگران ز علم بـه کیوان رسیده انـد آه شبــانــه، آلــت کیـوان نــورد ماست
امــروز اگـر دهیم به هم دست اتّحـاد فــردا بدون شبهــه جهـان پایمرد ماست
با مستولی شدن ظلم در جامعه،انصاف و وجدان از قاطبـه ی مردم سلب می شـود و به خاموشی می گـراید ؛ نقش کار و کارگر بی اهمیت تلقّی می شـود ؛ ناجوانمردی و حق کشی بیداد می کند ؛حقارت و چاپلوسی و دنائت رواج می یابد؛فاصله ی طبقاتی عظیمی ایجاد می شود؛ مـدح و ستایش از عـاملان ظلم شیوع می یـابد و سبب ترویج استبـداد می شود. (دیوان : 13)
گیرنــد گر از دانش خود سـود دگـرها نـادانی مــا مــوجد انواع زیــان هاست
آن جـای که از علم و هنر نیست نشانی بیـدادگری موجب فرسایش جان هاست
از مردمی و داد نـه نام و نه نشـان است هر جای که جولانگه بی نام و نشان هاست
کس علّت این شیــوه ی منحوس نداند کاین کـار ریاست همه با کارندان هاست
یا :از غیرت و مروت و احسان و مردمی جز قصّـه ها که گفتـه شود گاه گاه کو؟
بدبختی است و ذلّـت و فقر و گرسنگی آیین عدل و داد چـه شد فرّ و جاه کو ؟
افراد سفله و دون همّت چون بر جامعـه تسلّط یافتند، با قـدرت یافتن بیشتر، مست غرور کذایی می شوند.همچون کسی که در آیینه ی محدّب نگاه می کند و خود را فربه می داند:
نظر در آینــه افکند لاغــری روزی بزرگ دید چو خود را ورم به غبغب کرد
از این خیــال که انـدام فربهی دارد به کیف و لـذّت بسیـار روز را شب کرد
چو سفله ای که به منصب رسد بزرگی را
به خود گرفت و ندانست جاه و منصب کرد…
مسلم است که خود را بزرگ می بیند کسی که روی در آیینه ی محدّب کرد(دیوان : 23 )
این ها افراد گمنـام و بی ارزش در جامعه هستند و آن چه سبب اهمیت آن ها می شود ، به قدرت رسیدن است.به همین جهت بـرای تثبیت قدرت خود به هر جنایت و خیـانتی دست می زنند.مثل دم کارگاه آهنگری پر از باد و غرور هستند و همین که از منصب فرو

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع ادبیات تعلیمی، ادبیات فارسی، ادب تعلیمی، روان شناسی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، جنگ جهانی دوم، سیاست جهانی، حقوق بشر