منبع پایان نامه با موضوع “، بقایی، ایــن، تــاریخ

دانلود پایان نامه ارشد

هنجـار سخن را مستوی
روزگارا نیـست گر با اهـل فضـلت،دشمنی
راستی را چیـست مقصود تو از این کجروی؟
بردی از گلزار دانش نغمه سنجی را که داشت
گه نشید از حافظ و سعدی گهـی از مـولوی
آن کــه طومـار هنر را بـود نامش زیب بخش
گشت بـا دست اجل ،طومـار عمرش منطوی
سال فوتش را بقایی چون به شمسی جست گفت
” شــد مکین در بـزم مینو مجتبای مینوی “
در تاریخ وفات حبیب یغمایی(آینده ،ش 4 و5 :1363 :269 ) :
دردا و حسرتا کــه هـرکس ز مــام زاد بــاشــد چــراغ زنــدگیش در مسیر باد
یغمایی آن کــه رفت به یغمــا روان او در علم و فضل و شعر و ادب بود اوستاد
آن کس کــه سالکان ره دانش و هنـر بـا یـاد مـرگ او نتـواننـد زیسـت شــاد
با دست سرنوشت که نام کتاب اوست عمرش به سر رسید و وجودش ز پا فتاد
آن گـونه در مجله ی یغمـا تلاش کرد در انتشار فضل کـه جان بر سـرش نهاد
تا خویش سازد از قفس تنگ تن، رهـا مـرغ روان او بـه سـوی خلد پـر نهــاد
تاریخ آن بقـایی از طبع جست و گفت ” نـام حبیب آورد از سـرنـوشـت،یــاد “
در وفات حسن سادات ناصری (آینده ،ش.8-5 : 1369 ، 602 ) :
یا للاسف که بـاز هم این چـرخ چنبــری ایجـاد کرد ضایعــه ی شـوم دیگـری
گویی که نیست شیوه ی این کهنه خاکدان با صاحبــان فضل به جــز کینـه وری
از دسـت اهل علم و ادب ای دریـغ رفت کان علــوم عالیــه ســادات نـاصری
حیف و هزار حیف که این جانگداز مرگ او را دگـــر نــداد مجــال سخنــوری
دارای نــام و خلق حسن بــود و لاجرم بر همگنان ز حسن عمل داشت برتری
بــاری بقــایی از پـی تــاریخ رحلـتش از طبع خــود چو کرد تقاضای یاوری
گفتا یکی ز جمع چو کم می شود بگوی “گم شد ز بحر دانش،دردا که گوهری “
در رثای ابوالقاسم حالت (آینده،ش.31 : 1372 ،236 ) :
صـد حیف کـه حـالت از جهـان رفت آن نــادره گـــوی نکتــه دان رفـت
رفـت آن کـــه ز بعـــــد رفتــن او گـویی که ز جسم شهــر، جان رفت
چــون گل کــه رود بــه فصل پاییـز او نیــز بــه مـوسم خــزان رفــت
آن بــلبـل خــوشنــوا بــه نــاگــاه چون شـد که پرید و ز آشیـان رفت
بــاری چــو از ایــن جهــان فــانی روحش بــه بهشت جـاودان رفت
گفــت از پــی رحـلــتش بقـــایـی “حـالت افسـوس کز جهان رفت “
در رثای سید محمد محیط طباطبایی ((آینده،ش.31 : 1372 ،23٧ ) :
دریغ و درد که مردی بزرگ رفت ز دست دراوفتاد به ارکان علم و فضل،شکست
برفت آن که در آینده هم به صدها ســال برای او نتـوان گفت جـانشینی هست
محققی که به دوران زندگانی خـویش به راه علم و ادب لحظــه ای ز پـا ننشست
دچار مــاتم و غم کـرد اهل دانش را اگرچـه خـویشتن از رنج و ناملایـم رست
اجـل ربــــود محیط طبـاطبـایـی را روان او بــــه محمـد سمیّ او پیــوسـت
بقــایـی از پــی رحلتــش گفــتــا ” محیط از چه شد آن گوهر گران از دست”
در وفات محمود افشار : (آینده ،ش.11-10 : 1362 ،241 )
جنـاب دکتــر افشــار نام او محمـود که بهـر نشر معـارف به عمر خـود نغنـود
کسی که در راه احیای علم و نشر ادب کشید رنج فــراوان و جــان او فــرسـود
کسی که در همه ی دور زندگانی خویش به افتخــار ره دانــش و شــرف پیمــود
دریــغ و درد کسی را ز دست داد سخن که با سخن نتوانش ثنــای گفت و ستـود
ز کان دانش مــا آن یگانه گــوهر رفت که زین سپس به جهان،تالیش نخواهد بود
امیــد رفتــه و بنیـان گــذار ” آینـده ” که بـر روان شــریفش درود بـــاد درود
برای طایر روحش چو این قفس بُد تنگ به اوج لایتنــاهی پریــد و بال گشــود
غرض چو پاک روانش از این سرای دو در به سوی جنت فردوس رفت و جای نمود
بقایی از پی تــاریخ رحلــت او گفــت “به روح پـاک و بزرگش هزار بـار درود ”
در وفات سید کریم امیری فیروز کوهی : (همان ،سال دهم ،ش.11-10 )
“چه رنگ تازه برآورده این خُم گـردون که اهل فضل سیه جامه اند و دل،پرخون؟
چه روی داده که ارباب علم مبهوت اند؟ بـه سان هائم گم کـرده راه در هامــون
امیر ملک ادب گویی از جهان رفته است که رفته از همگان،راحت و قرار و سکون
قلوب اهل هنر را به رنج مقــرون کـرد سخنوری کــه قرینش ندیـده چشم قرون
ز فکر صائب خود آن که داشت صائب را ز بعــد مرگش با بُعــد سال ها مرهــون
کسی فصـاحت حسان و فضل سحبان را چو او نداشت که از آن دو نیز بود افزون
معلــم حســنات و مــربــی اخــــلاق مـروج هنــر و نــاشر علــوم و فنــون
ز نظم و نثرش قــدر و مقام او پیـداست که هم ضیاء قلوب است و هم جلای عیون
کــریــم نــام ملقــب به سیــدالشعــرا که بود سینه اش از علم و معرفت مشحون
شگفت نیست کــه این ارتحال جانفـرسا مرا فکنــده به سر،علـت دوار و جنــون
خــدای را چه بلاییست این بلای اجـل؟ که اوستــاد اجل نیز از آن نمــاند مصون
به ســوگ او نتــوان یــافت در احبّایـش کسی که سیل سرشکش نمی رود ز جفون
دریغ و درد که کس را گریز نیست ز مرگ نرسته کس ز کفش گرچه در قصور و حصون
غرض ز حالت محزون و فکر کوته خویش چــو در بلندی قــدرش نیــافتم مضمون
نیــــافتــم کلمــاتی رســا ،رثــایــش را نه در سطور حـواشی نه در خطوط متون
به ســال شمسی تاریخ رحلتش گفتــــم “امیر ملک ادب رفت از جهان،بیرون(1363) “
به هجری قمــری نیز گفتــم این تــاریخ “جنان مقر بقای امیری است کنون(1405)”
رباعی برای او :
دردا کـــه امیـــری سخنــدان ادیــب کز دانـش خـود نبرد جـز رنـج، نصیــب
آن گــونه کــه در رثــای یغمایی گفت رفـت او ز قفـای دکتـر افشـار و حبیــب
(اشاره به آخرین مصراع شعر مرحوم امیری” بس تسلیت این قدر که باید ز قفا رفت ” در مرثیه ی مرحوم حبیب”. (1363 : 751 )
3-1-3-3- بــازی بــا کلمــات :
شاعر در بـرخی از طنـزهای خود با زیرکی و ظرافت از ساختار واژه ها در جهــت ایجاد ابهام سود می برد .به عنوان نمونه در شعر زیر به نظر می رسد که او از شیوه ی جدید کار مجلس خشنود است و از آن تحسین و تمجیــد می کند، اما در حقیقت مـدح شبیه به ذم است.ترکیب “چو اندر مجلس” علاوه بر معنی ظاهری و اولی که از آن به ذهن می رسد،با ایجاد تشابه، نوعی هجـو در حق نمایندگان مجلس محسوب می شود .خواننده ی تیز بین درمی یابد که شاعر ساختار واژه ی” اندر ” را به دو کلمه ی مجزای ” ان(یاد آور عن) و در ” تفکیک می کند و رندانه سبب ایجاد نوعی ابهام و ایهـام هنری می شود :
خوب شد نسخ شد این رسم کهن در مجلس که بمالند بـه هم باز لجن در مجلس
همــه بایست به تصویب قــوانین کـــوشند
این وکیلان بنشینند چون اندر مجلس(دیوان : 75 )
یا در شعر زیر در مورد واژه ی ” انجمن ” نیز به همین صورت با کلمات بازی کرده است. او بر انجمن های دولتی می تازد و آن را پست ترین چیـز می داند؛این نکته را چنین بیـان می کند: انجمنی که تشکیل می دهند ،جمن (هجای دوم آن ) آن زیــادی است و اطلاق هجای اول به آن درست تر است.(ان = عن )
گر نحوه ی کار غیر عــادی باشـد یــا این کــه به دلخواه ایـادی باشد
آن انجمنی که می دهنـدش تشکیل
بی شبهه در آن جمن زیادی باشد(دیوان : 75 )
بازی با کلمات در قطعات طنز و انتقادی بقایی آن چنان زیبایی لفظی و معنـوی به کلام بخشیده کـه در حقیقت به نوعی ویژگی سبکی وی به حساب می آید .مثلا در انتقـاد از دولت منوچهر اقبال گفته است :
اقبال گر این است که رو کرده به ما والله سعـادت است بی اقبالی (دیوان : 90)
با همین هنر بازی با کلمات ،پیام های سیاسی و اخلاقی را چنان بازگو می کند که اهل فن با تأمل به کشف معنای باطنی دست می یابند .مثلا در سالروز مشروطیت که با گفتن مرده باد و زنده باد بر شخصیت های تاریخی در پی تغییر ماهیت یک پدیـده هستند،با کلمه ی مشروطیت یک دنیا معنی را تحویل خواننـده می دهد.وی معتقد است که زنده باد و مرده باد گفتن،دردی را دوا نمی کنــد.راه نجات این است که اصول هرچیزی که قانونی است، حفظ شود . اگر شروط اصلی هر انقلاب یا جنبشی حفظ نشـود،فقط کالبد بی جانی از آن باقی می ماند که زمانی پویا بوده است.همچنان که اگر از مشروطیت ،لفظ “شروط ” حذف شود،فقط کلمه ی “میت “باقی می ماند.شاعر این همه گفتار را تنها در یک رباعی گنجانده است :
گوینــد که سالروز مشروطه ی ماست کی گفتن زنــده باد بر مــرده رواست؟
بــا دســت مخــالفــان مشروطیــت
شد محو شروط آن و میت برجاست(دیوان : 19)
یا : یاد دارم از ایــن که مــن جملـه امپــراطور امیـر اطور بود (دیوان : 146 )
یا : چو خرچنگ آن را یک باره گِل کرد به خــوانسارم از آن جــا منتقل کــرد
مگو خوانسار خـون ساری است این جا
ز قلبم جوی خون جاری است این جا(دیوان : 165 )
شاعر در قطعه ی وزیر(دیوان : 74) با کلمه ی وزیر چنان هنرمندانه بازی می کند که ابتدا چندان جلب تـوجه نمی کند، اما در صورت تکرار و دقت در مایـه های اصلی هـدف شـاعر از سرودن قطعه ،هنر ظریف و شگرد لطیف او هویدا می شود.کلمه ی “وزیر” با قرار گرفتن در کنـار کلمه ی” رو “یک بار به صورت« رو و زیر »خوانده می شود و یک بار دارنده ی سمت وزارت (وزیر).گذشته از معنای طنـزآمیز آن ،نوعی هجو نیز محسوب می شـود و بدین وسیله قدرت پوشالی وزیر را به وی گوشزد می کند :
بگفتــا کسی با وزیـری جـوان کــه در نزد او کار می مـاند دیر
وزیرا من ایـن نکته دانستــه ام که در کار خـود از چه باشی دلیر
نیارد که پشتت رساند به خاک اگر مرد باشد به صولت چو شیر
تو آنی که در کشتی با حریف همیشــه به رو اندر افتی وزیــر
3-2- سبک ادبــی :
اسـاس جمــال هنری شعر بقایی در تشبیــه و تمثیل و استعــاره هویــداست که بــه آن ها پرداخته می شود .
3-2-1- تمثیــل :
یکی از خصایص برجستــه ی تصویرهای بقـایی،گرایش به تمثیل است.او با این تصویر هنــری ،معــانی را محسوس تر می کند و در القــای مفاهیم نقش بسزایی دارد.او ایــن خصیصه را به وفــور و با هنرمندی به کار می برد.محتوای تمثیل های بقایی را به ترتیب بسامد،اخلاقی، سیاسی ، اجتماعی ،فلسفی و بثّ الشّکوی تشکیل می دهد.
“تمثیل در لغت به معنی مثــال آوردن ،تشبیه کردن ،مانند کردن ،صورت چیزی را مصور کردن ، داستان یا چیزی را مصــور کردن ،داستان یا حدیثی را به عنوان مثال بیان کردن و داستان آوردن است.در اصطلاح ادبی آن است که عبارت را در نظم و نثر به جمله ای که مَثَل یا شبه مَثَل و در برگیرنده ی مطلبی حکیمانه است، بیارایند.این صنعت باعث آرایش و تقویت و قدرت بخشیدن به سخن می شود.
تمثیل از جانب بلاغیــون همواره مورد تأویل و تفسیر قرار گرفته است.عـدّه ای آن را از مقوله ی استعـاره و گروهی از جمله

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع باستان گرایی، انتقاد اجتماعی، شفیعی کدکنی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع شعر فارسی، شفیعی کدکنی، اساطیر ایران، تصاویر خیالی