منبع پایان نامه ارشد درمورد یادگیری زبان دوم، آموزش زبان، یادگیری اجتماعی، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

جمله متغیرهای اصلی عاطفی هستند که در این میان انگیزه نقش پررنگ‌تری را ایفا می‌کند به طوری که دیگر موارد را نیز تحت پوشش قرار می‌دهد. انگیزه عاملی ست که میزان علاقه‌ی انسان را به انجام کاری مشخص می‌کند. انگیزه به انتخاب‌های افراد اشاره دارد، اینکه چه هدفی را انتخاب می‌کنند و یا دست از چه تجاربی می‌شویند و به چه اندازه برای آن‌ها تلاش می‌نماید (کلر29 به نقل از صالحی، 2006). در واقع انگیزه همان میل باطنی زبان آموز است که او را به سمت یادگیری زبانی جدید سوق می‌دهد و به تبع آن این کشش درونی در یادگیری فرد تأثیرگذار است.
3. متغیر شناختی
معلومات پیشین، سبک شناختی، مهارت‌ها و فنون یادگیری، استعداد و هوش زیرمجموعه‌ی متغیر شناختی هستند. طبق شواهد، به علت برخی از عوامل اتفاقی، برخی از مردم قادرند زبان را سریع‌تر و کارآمدتر از دیگران یاد بگیرند. یکی از ابعاد بررسی این چنین استعدادی، تشخیص تعدادی از خصوصیات زبان آموزان موفق است. ریسک‌پذیر بودن، کارآمدی حافظه، حدس هوشیارانه و تحمل ابهام، تعدادی از این متغیرها هستند (براون، 2000). با توجه به این مطلب به هر میزان فرد در این موارد مستعدتر باشد در یادگیری زبان دوم موفق‌تر خواهد بود.
4. متغیر اجتماعی
جو اجتماعی و فرهنگی که زبان‌آموز در آن به یادگیری زبان دوم می‌پردازد بر میزان موفقیت او تأثیر مثبت و منفی می‌گذارد. محیط اجتماعی و خانوادگی فردی که به یادگیری زبان دوم می‌پردازد، به زبان مادری زبان‌آموز سخن می‌گویند، می‌نویسند و می‌خوانند و این امر تأثیر زیادی در کیفیت یادگیری او می‌گذارد. بدون‌شک دخالت زبان مادری در یادگیری زبان دوم امری مبرهن است و بدین شکل نمود می یابد که زبان آموز می‌خواهد قواعد و دستورات و حتی گاه واژه‌هایی را که در فراگیری زبان مادری از پیش‌آموخته ، هنگام یادگیری زبان دوم استفاده نماید. تأثیر تداخل زبان مادری در بحث آواشناسی و دستگاه صوتی نیز بسیار واضح و مشخص است. کودکی که زبان خارجی را قبل از سن دوازده یا سیزده‌سالگی می‌آموزد، معمولاً آن را بدون لهجه یاد می‌گیرد؛ ولی غالباً افرادی که این زبان را پس از سن حدود هجده سالگی شروع می‌کنند، بسختی می‌توانند خود را از تأثیر نظام آوایی زبان مادری دورکنند(عیلانی، 1380). ممکن است تداخل در آغاز یادگیری و کسب زبان خارجی شدید باشد، ولی به تدریج که شخص مهارت کافی را به دست می‌آورد، از اهمیت آن کاسته می‌شود (قناعت پیشه، 1385). در نتیجه هر زبان ویژگی‌های صرفی و نحوی مختص خود را دارد که اگر در روند یادگیری زبانی دیگر وارد شوند یادگیری را مختل می‌کنند.
5. متغیر زیست شناختی
عواملی از قبیل جنسیت و سن در محدوده‌ی متغیر زیست شناختی قرار دارد و البته عامل سن نقش بیشتری در زمینه‌ی یادگیری زبان دوم دارد. بررسی چگونگی یادگیری زبان دوم در زبان‌آموزان کودک و بزرگ‌سال، نقش عامل سن را در روند این یادگیری نشان می‌دهد. چامسکی30 ( 1957) معتقد است که انسان‌ها به دستگاه فراگیری زبان مجهز هستند که آن‌ها را قادر می‌سازد زبان را به شیوه‌ای فراتر از شکل‌گیری از روی عادت بیاموزند (ماتسوکو و اسمیت31، 2008). این دستگاه ذاتی‌ست و تا زمان بلوغ فیزیولوژی مغز، از رشد بیشتری برخوردار است. لنبرگ32 (1967) نیز مبحث دوره ی بحرانی را مطرح می‌کند. این دوره از زمان تولد تا 13 سالگی تخمین زده شده‌است. طبق این نظریه مغز انسان در سن بلوغ به طور کامل رشد یافته و او در یادگیری زبانی جدیدی با مشکلاتی رو به‌رو ست. این فرضیه قویاً بر این مطلب دلالت دارد که فرآیندهایی که در یادگیری زبان پس از سن بلوغ درگیر هستند به لحاظ کیفی با فرآیندهای درگیر در فراگیری زبان اول متفاوت می‌باشند (اسنو و هوافناگل33، 1978). زیرا زبان مادری در انسان ریشه‌دار شده و دستگاه صوتی او انعطاف خود را از دست‌ داده است و در نتیجه یادگیری اصوات جدید مشکل‌تر می‌شود.
6. متغیر آموزشی
موارد زیادی در این مجموعه قرار دارد که به عنوان نمونه عواملی چون معلم، فعالیت های خارج کلاس و اهداف آموزشی را می‌توان نام برد. این عوامل تحت تأثیر سیاست‌گذاری‌ها و مجریان آموزش و پرورش هرکشور است.

9- مبانی نظری یادگیری زبان دوم
زبان فرآیند پیچیده ای است که امکان ارتباط انسان با دیگر هم نوعان او را فراهم می کند. اما این که انسان چگونه آن را فرا می گیرد به گونه های متفاوتی تبیین می شود.
رویکرد شفاهی و آموزش زبان موقعیتی
این رویکرد توسط زبان شناسان کاربردی بریتانیایی دهه ی 1930 تا 1960 به وجود آمد. این رویکرد تأثیری ماندگار بر روی طراحی و تدوین کتاب های درسی انگلیسی به عنوان زبان دوم / خارجی داشته است(ریچاردز و راجرز34، 1943؛ترجمه ی بهرامی، 1384؛ص 49). رویکرد شفاهی و آموزش زبان موقعیتی تأکید زیادی بر روی واژگان و مهارتهای خواندن داشت. به موازات اهمیت به این دو مسئله، توجه به سمت محتوای دستوری دوره های درسی زبان معطوف شد. از ویژگی های اصلی این رویکرد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. آموزش زبان با زبان گفتاری آغاز شده و مطالب به صورت شفاهی آموخته می شود و پس از آن به صورت نوشتاری ارائه می شوند.
2. زبان مقصد همان زبانی است که در کلاس درس به کار می رود.
3. نکات جدید زبانی به صورت «موقعیتی» به زبان آموزان ارائه شده و تمرین می شود.
4. واژگان ضروری و عام انتخاب شده و آموزش داده می شوند.
5. در دستور زبان، صورت های زبانی ساده پیش از صورت های پیچیده آموخته می شوند .
6. وقتی پایه ی واژگانی و دستوری کافی در زبان آموز ایجاد شد، مهارتهای خواندن و نوشتن آغاز می شود. (همان، ص 54)
آموزش زبان موقعیتی هم وابسته به کتاب درسی و هم وابسته به وسائل کمک آموزشی و بصری است. به جای رویکرد موقعیتی میتوان از عبارات رویکرد ساختگرایی-موقعیتی و رویکرد شفاهی هم استفاده کرد. از ویژگی اصلی آموزش زبان موقعیتی این نظریه بود که دانش ساختها باید مرتبط با موقعیت هایی باشد که در آنها بتوان ساخت ها را مورد استفاده قرار داد. نظریه ی یادگیری که اساس آموزش زبان موقعیتی را تشکیل میدهد، نوعی نظریه ی یادگیری عادتی رفتارگرایانه می باشد. در این نظریه عمدتاً به فرایند توجه می شود. یعنی یادگیری به نوعی کسب عادت تلقی می گردد. استنباط معانی به صورتی است که زبان آموز باید معنای یک ساختار یا یک کلمه ی معین را از موقعیتی دریافت کند که آن ساختار یا کلمه در آن به کار رفته است. همچنین از زبان آموز انتظار می رود که زبان آموخته شده در کلاس درس را در موقعیت های خارج از کلاس درس به کار ببرد. در این پیرامون، پیتمن35(1963) نقش معلم را در موارد زیر خلاصه می نماید:
7. زمان بندی
8. تمرین شفاهی
9. مرور
10. سازگاری با نیازهای فردی دانش آموز
11. آزمون کردن
12. ساخت فعالیت های زبانی جدید(همان، ص 60).
روش مستقیم
اساس این روش که بسیار به معلم و تبحّر او متکی بود، آن بود که پژوهشگران تصمیم گرفتند روشی را بر اساس مشاهده ی یادگیری زبان در کودکان به وجود آورند. از این روش گاهی به عنوان روش طبیعی هم یاد می شود. آنها معتقد بودند که زبان خارجی را می توان بدون ترجمه و یا استفاده از زبان مادری زبان آموزان آموزش داد، البته اگر بتوان معنا را هم از طریق نمایش و حرکات انتقال داد. از ویژگی های اصلی این روش می توان به موارد زیر اشاره کرد:
13. تدریس در کلاس درس تنها به زبان مقصد امکانپذیر است.
14. واژه ها و جملاتی تدریس می شد که در زندگی روزمره از آنها استفاده می شد.
15. با مکالمه و سؤال و جواب بین معلم و زبان آموز در کلاس درس مهارت های ارتباط شفاهی پیشرفت می کرد.
16. تدریس دستور زبان به صورت استقرایی بود.
17. نکات آموزشی به صورت شفاهی ارائه می شد.
18. واژه های عینی از طریق نمایش، اشاره، اشیا و تصاویر و واژه های انتزاعی از طریق تداعی ایده ها تدریس میشد.
19. درک مطلب گفتاری و شنیداری هر دو به موازات هم آموزش داده می شد.
20. بر تلفظ صحیح و دستور زبان تأکید زیادی می شد(همان، ص 16).
پاسخ کاملاً فیزیکی36
پاسخ کاملاً فیزیکی (TPR) روشی در آموزش زبان است که بر مبنای تناسب و هماهنگی بین گفتار و عمل ساخته شده است. در این روش، زبان به واسطه ی فعالیت جسمی(حرکتی) تدریس می شود. جیمز آشر با بهره گیری از روانشناسی رشد، نظریه ی یادگیری و آموزش انسان گرایانه به مطرح کردن این روش پرداخت. وی معتقد بود روشی که نیاز به تولید زبانی ندارد و در آن حرکات شبه بازی وجود دارد باعث کاهش استرس زبان آموزان شده و خُلقی مثبت در زبان آموزان ایجاد میکند و این خود به نوبه ی خود موجب تسهیل در یادگیری می شود. آشر سه فرضیه ی یادگیری را در این روش بیان می کند:
21. همواره یک برنامه ی زیستی برای یادگیری زبان وجود دارد. زبان آموز به موازات فرایندهای یادگیری زبان بومی، ابتدا باید به صورت شنیداری زبان مقصد را تمرین کند. شنیدن باید به همراه حرکات جسمی باشد. گفتار و مهارتهای تولیدی دیگر نیز باید بعد از این مرحله قرار گیرند. وی معتقد است کودک قبل از اینکه بتواند توانایی صحبت کردن بیابد توانایی شنیداری و حرکتی خود را توسعه می دهد.
22. آشر بر این باور است که پاسخ کاملاً فیزیکی متوجه یادگیری نیمکره ی راست مغز است، در صورتیکه اکثر روشهای آموزش زبان دوم، به یادگیری نیمکره ی چپ معطوفند. وی با توجه به نظر ژان پیاژه مطرح میکند که کودک به هنگام یادگیری زبان مادری، زبان را از طریق حرکت بدنی(مربوط به نیمکره ی راست) فرا میگیرد. فعالیتهای مربوط به نیمکره ی راست مغز باید قبل از پردازش اطلاعات توسط نیمکره ی چپ حادث شوند. پس از اینکه یادگیری کاملاً در نیمکره ی راست اتفاق افتاد، نیمکره ی چپ شروع به تولید زبان و فرایندهای زبانی انتزاعی تری خواهد کرد.
23. کاهش استرس شرط مهمی برای یادگیری موفق زبان است. از نظر آشر، فراگیری زبان در محیطی خارج از استرس و آزاد، یادآور تجارب خوشایند یادگیری زبان مادری است و این موجب می شود که زبان آموز تمامی نیرو و انرژی خود را بر روی یادگیری بگذارد. در این روش زبان آموزانی پرورش می یابند که می توانند ارتباط طبیعی و قابل فهم با متکلم بومی زبان داشته باشند. پاسخ کاملاً فیزیکی مستلزم توجه اولیه به معنا است و به صورت عناصر زبانی در مرحله ی اول توجهی نمی شود. یعنی دستور زبان به صورت استقرایی آموزش داده می شود. مهمترین فعالیت کلاسی در “پاسخ کاملاً فیزیکی” تمرینات امری است. این تمرینات معمولاً برای استخراج حرکات فیزیکی و فعالیت از سوی زبان آموزان به کار می رود. ارائه ی اسلاید، استفاده از وسائل کمک آموزشی و نقش گزاری از فعالیت های کلاسی دیگر می باشد. نقش اصلی زبان آموزان، نقش شنیدار و انجام دهنده است. آنها گوش می دهند و با حرکات بدنی به دستورات معلم پاسخ می دهند. معلم نه تنها موقعیت هایی را ارائه می کند که تدریس در آن صورت گیرد، بلکه درونداد زبانی فراگیر را کنترل می کند و آنها را در معرض مطالب و وسائل کمک آموزشی و درونداد زبانی قرار می دهد(همان، ف 5).

10- یادگیری اجتماعی زبان
“یادگیری اجتماعی زبان” 37، نام روشی است که توسط چارلز ای. کوران38 و همکارانش به وجود آمد. یادگیری اجتماعی زبان، نمایانگر کاربرد نظریه ی یادگیری مشاوره ای در تدریس زبانهاست. این روش بینشهای اولیه و در واقع منطق ساختاری خود را از “مشاوره ی راجری”39(همان، ص 126) گرفته است.
معلم در کلاس درس نقش مشاور و زبان آموزان نقش مراجعان را دارند. تکنیک های یادگیری اجتماعی زبان، کلیّت انسان(عواطف و احساسات و دانش زبان و مهارتهای رفتاری) را در یادگیری دخیل می کند. همچنین یادگیری زبانی با مجموعه ای از تمرینات مرتبط است که در انواع برنامه های آموزشی دوزبانه به کار می روند و طبق نظر مک کی40(1972) “تناوب زبانی” نامیده می شوند. در تناوب زبانی ابتدا یک پیام یا درس به زبان بومی ارائه می شود، سپس یکبار دیگر به زبان دوم گفته می

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد یادگیری زبان دوم، اصالت عقل، دستور زبان، عوامل محیطی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زبان مقصد، رویکرد ارتباطی، زبان خارجی، توانش ارتباطی