منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، علم حقیقی، زبان عربی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

احدیت کثیر دارد»190.
از نظر ابنعربی هریک از کائنات تجلی اسمی از اسمای الهی است و هر اسم الهی مسماء به تمام اسمای الهی است، و لذا هر موجودی در هستی دارای تمامی حقایق و به طریقِ اولی عالِم به آنهاست191. و لذا پیامبر(ص) فرمود: «مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد عرف ربّه»192. در تفسیر این حدیث، ابنعربی بیان میکند که حقیقت آدمی چیزی جز خداوند نیست، بنابراین جاهل کسی است که خود را فراموش کرده است:
«معرفت کسی که معرفت به خویش یافته، در واقع همان معرفتِ خداوند تعالی به خود است؛ زیرا حقیقتِ آن کس جز خدا نیست. مقصود پیامبر(ص) از نفس[در حدیث مذکور]، همان وجود است»193.
ب. علم، تجلّیِ دائمِ خداوند بر نفس آدمی است:
«تجلى وجود الحق في فلك النفس دليل على ما في العلوم من النقص‏
و إن غاب عن ذاك التجلي بنفسه فهل مدرك إياه بالبحث و الفحص»194
ابنعربی بر اساس «نظریۀ خلق مدام» معتقد است که انسان و به طور کلی هر مُدرِکی در هر لحظه دارای علمی جدید است. در واقع علم حقیقتی است که دائماً بر قلوبِ دریافتکنندگان آن تجلی میکند؛ اما بعضی از قلبها در حجابی عارضی هستند که نمیتوانند آن را دریافت کنند؛ شبیه کوری و کری عارضی که آدمی را از دیدن و شنیدن باز میدارد195.
پ. جایگاه علمِ آدمی قلبِ اوست: ابنعربی نیز همانند ابوحامد غزالی196 محلِ علم را قلبِ آدمی میداند. قلب آيينۀ صیقل خوردهای است که زنگارِ آن چيزی جز سرگرم شدن به علمِ اسباب نیست و این سرگرمی مانع تجلی حقتعالی بر آن میشود197.
ت. علم بدونِ عمل، جهل است: صوفیان محقق همواره ميان عالِم و کسی که فقط به روايتِ علم اکتفا میکند، تفاوت گذاشتهاند. ایشان با تمایز گذاردنِ میان علم و قولِ به علم، علم حقیقی را آن میدانند که آدمی را به عملِ صالح برساند. به تعبیر ابنعربی حقیقتِ علم، مانع از آن است که صاحبش به عمل به آن قیام نکند198. بنابراین اسمِ علم بر دو چیز اطلاق میشود: یکی آن که علم است، و دیگر آن که جهل است و صاحبش گمان میکند که علم است199.
ث. نتیجۀ علم حقیقی، بهشتِ معنوی است: به باور ابنعربی بهشت همانند عالَم و نیز همانند انسان است. همانگونه که عالَم به غيب و شهادت، یا لطیف و کثیف و یا ارواح و اجسام تقسيم میشود، و نیز همانگونه که آدمی دارای روح و جسم، و دارای علم و عمل است، بهشت نیز دو گونه است: بهشت معنوی و بهشت محسوس. بهشت معنوی حاصلِ علم است و لذا مانند روح برای بهشت محسوس است، و بهشت محسوس نتیجة عمل و مانند بدن برای بهشت معنوی است200؛ زیرا علم، روحِ عمل است و عمل، جسد اوست201. زاهدانی که به مرتبة علم به حقتعالی نرسيده، تنها به عمل مشغول بوده و عمل را هدف دانستهاند، از بهشتِ محسوس و نعمتهای صوری آن برخوردار میگردند و به تعبیر ابنعربی علوّ مکان را دارند، گرچه دارای علوّ مکانت نیستند202. اما عارفانی که علم و عمل را جمع کردند، از بهشت معنوی و نعمتهای روحانی آن لذّت میبرند. بدیهی است که بهشتِ محسوس نیز برای ایشان مهیّاست؛ اما لذّتهای آن در برابر لذّتهای معنوی آنچنان است که اشتغال بدانها خود، اَلَم محسوب میشود و «عاشق آسايش بدين جنت نجويد»203.
ج. اتحاد علم و عالم و معلوم: از مباحثی که ابنعربی در آثارِ خود در مورد علم بیان کرده و با توجه به «وحدت وجود» که بر آن سخت پای میفشارد، میتوان یقین کرد که وی به اتحاد علم و عالم و معلوم معتقد است؛ زیرا جز یک وجود، تحقق ندارد که هم علم و هم عالم و هم معلوم است. تجلیات آن حقیقت نیز بدین گونه است و انسان که مظهرِ کاملترین اسم الهی؛ یعنی «عبدالله» و خلیفۀ الهی است، علم و عالم و معلوم است. «علم امری زائد بر ذاتِ عالم نیست؛ یعنی عالِم اشیا را به ذاتِ خودش میداند و نه به آنچه مغایر با ذات و زائد بر ذاتش است»204. در واقع علم خداوند به کائنات که جلوههای او هستند، همان علم به خودش است، و علم آدمی به خداوند نیز جز علمِ به خودش نیست؛ زیرا خداوند حقیقت آدمی و حقیقت همۀ کائنات است. بنابراین علمِ آدمی به اشیای دیگر نیز علمِ به خداوند و یا به تعبیرِ دیگر علم به حقیقتِ خودش است.
3-1. تفاوت علم و معرفت
ابنعربی در تفاوت میان علم و معرفت، علم را برتر از معرفت میداند. تعبیر خاص وی این است که مقام معرفت، ربّانی و مقام علم، الهی است. دلیل ابنعربی تفسیری است که بر آیات 83 تا 85 سورۀ مائده آورده است: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْيُنَهُم ْتَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ (83) وَ ما لَنا لانُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ (84) فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ (85)»205.
در این آیات بیان شده که مخاطبین پیامبر(ص) وقتی آیات قرآن را میشنوند، به گریه افتاده و معرفت به حق ـ و نه علم به او ـ مییابند و سپس میگویند «ربّنا» و نه «الهنا». این مطلب مشعر به این است که مقام معرفت، ربّانی است و بر خلاف مقام علم، با ایمان مرتبط است و نه با علم و شهود؛ و لذا در ادامه میگویند: « آمَنَّا» و نه «علمنا،» یا «شاهدنا». آنگاه درخواست میکنند که از گروه شاهدان باشند و نمیگویند که از شاهدان هستیم؛ چون مقام معرفت ـ به خلاف مقام علم ـ مقامِ شهود نیست. در ادامه میگویند امید داریم (و نمیگویند یقین داریم) که ربّ ما (و از لفظ اله ما استفاده نمیکنند) با قوم صالح (و نمیگویند با بندگان صالح، به خلاف انبیا که در مقام علماند و همواره عبادک الصالحین میگویند) محشور کند؛ زیرا عبودیت و بندگی، مختص مقام علم است و نه مقام معرفت. آنگاه خداوند پاداش آنها را بهشت میدهد؛ بهشتی که محلّ شهوتهای نفسانی است. این بهشت البته برای کسانی که در مقام معرفتاند، نیکوست؛ امّا آنکه در مقام علم است، به ذات الهی ـ نه به بهشت او ـ خواهد رسید.
ابنعربی تأکید میکند که اختلافش با کسانی که مقام معرفت را برتر از مقام علم میدانند، اختلافی لفظی است و نه معنوی؛ یعنی معنایی را که اکثر صوفیان «معرفت» مینامند، ابنعربی «علم» نامیده است و معنایی را که ایشان «علم» میدانند، وی معرفت مینامد206. امّا اختلاف دیگری هم وجود دارد و آن، اختلاف در پاسخ به این پرسش است که صاحب این مقام برتر ـ که ابنعربی مقام علم و اکثر صوفیه مقام معرفت میدانند ـ آیا دارای تمام مقامات و احوال است؟ به باور ابنعربی جواب این سؤال منفی است؛ یعنی برای صاحب این مقام شرط نیست که تمام احوال را داشته باشد؛ بلکه عمده و شرط اصلی همان علم است، گرچه به امر الهی میتواند احوال را نیز داشته باشد. بنابراین اگر صوفیِ محققی بگوید که صاحب این مقام، مالک تمام مقامات است، مقصودش علم است و نه حال؛ گرچه گاهی دارای احوال عرفانی نیز میتواند باشد؛ امّا مالک حال بودن شرط نیست. و اگر کسی آن را شرط بداند، مدّعیای بیش نیست که شناختی از طریق الهی و احوال انبیاء و اولیای بزرگ ندارد. و میتوان اینگونه بر این مدّعی اشکال کرد که آدمی هرچه در مقام کاملتر شود، در حال عرفانی ـ در این دنیا و نه در آخرت ـ نقصان مییابد؛ همچنانکه مشاهده، آدمی را از رؤیت اغیار بینیاز میکند، مقام نیز احوال را زایل میکند؛ زیرا مقام ثابت است، به خلاف حال که زوال پذیر است207.
بنابراین از نظر ابنعربی عارف فقط محلِ شهود اسمِ «ربّ» خداوند است؛ امّا عالِم آن است که خداوند با ذات و الوهیت خود در او تجلی کرده است و لذا تمام اسمای الهی را شهود میکند. بر اساس این تفاوت است که معرفت از عالمِ خلق و علم از عالمِ امر است. و نیز عارف دارای احوال عرفانی است به خلاف عالِم که آن احوال در او ظهور نمیکند208. از طرفِ دیگر خداوند به عالِم بودن توصیف شده است امّا عارف وصفِ خداوند نیست. آنچه وصفِ خداوند واقع میشود، شرافت دارد؛ پس علم شریفتر از معرفت است209.
به باور ابنعربی، خداوند خود، در قرآن کریم به تفاوت عارف و عالم اشاره کرده است. آیات 83 تا 85 سورۀ مائده ـ که قبلاً ذکر شد ـ در مورد عارفان است که به «جَنَّاتٍ تَجْرِي من تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»210 میرسند. در مقابل این گروه، علما هستند که بهشت آنها نزد خداست: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى ‏رَبِّها ناظِرَة»211. در این دو گروه از آیات، خداوند با توصیفی که از عارفان و عالمان کرده، میان آنها تمایز نهاده است.
«…پس علم، صفت خداوند است به خلاف معرفت که صفت او نیست. بنابراین اصطلاحاً عالِم، الهی؛ و عارف، ربّانی است؛ گرچه علم و معرفت و فقه، یک معنی دارند؛ امّا چنانکه در لفظ تمایز دارند، در دلالت هم میتوان بین آنها تمایز گذاشت. در مورد خداوند، «عالِم» گفته میشود امّا عارف و فقیه گفته نشده است. این سه لقب ـ عالم و عارف و فقیه ـ در مورد انسان به کار میرود. خداوند کاملترین ثنا را در مورد بندگان خاص خود به واسطۀ علم بیان کرده است؛ و این، بیش از ثنایی است که خداوند در مورد عارفان گفته است. پس درمییابیم که بندگانی که در صفت با خداوند مشترکند، نزد او برتر از دیگراناند؛ زیرا (آینهای برای خداوندند و) خداوند خود را در آن بندگان میبیند. عالِم آینۀ حق است، در حالی که عارف و فقیه اینگونه نیستند. به باور ما هر عالِمی که ثمرۀ علمش ظاهر نشود و علم بر او حاکم نباشد، عالم نیست؛ بلکه ناقلِ علم است»212.
ابنعربی در فتوحات مکیّه بعد از بیان اقوال و افعال و احوالی که مختصّ عارفان است، بیان میکند که اگر انسانی آنها را حاصل کند، اختصاصاً عارف نامیده میشود. امّا اگر علاوۀ بر اینها به خداوند و آنچه که ضروری و ممکن و محال برای خداوند است، علم یابد و نیز تفاوت علم خدا به ذات خود و علم به الوهیتش بیابد، در این صورت به مقام «علماء بالله» و نه «مقام عارفان» رسیده است؛ زیرا معرفت، طریق و علم، حجّت است؛ علم وصفی الهی و معرفت وصفی کیانی و نفسی و ربانی است213. حقیقت معرفت این است؛ «امّا یاران صوفی ما (أصحابنا من اهل الله) گاهی «علماء بالله» را به اسم «عارف» نامیدهاند، و نیز علم بالله از طریقِ ذوق را «معرفت» دانستهاند…از جنید در مورد معرفت و عارف سؤال شد، گفت: «رنگ آب همان رنگ ظرفش است»، یعنی عارف متخلق به اخلاق الهی است؛ مثل اینکه عارف خدا شده است در حالی که خدا نیست»214.
اکثر صوفیان معرفت را اخصّ از علم میدانند. به باور ایشان علم بر دو قسم است: 1. علمی که جز از راه عمل و تقوی و سلوک حاصل نمیشود، که این نوع علم همان معرفت است. 2. علمی که با نظر و فکر حاصل میشود؛ این قسم هیچگاه از شبهه و شک و حیرت در امان نیست. امّا ابنعربی معرفت را وصفی دارای «احدیت مکانت» میداند؛ وصفی الهی که در مورد خداوند به کار نمیرود؛ یعنی این لفظ در اسمای الهی عینی ندارد و بر خداوند، «عارف» اطلاق نشده است215.
به باور ابنعربی نیز، معرفت اخصّ از علم است. معرفت علم به احدیّت است؛ زیرا در زبان عربی – که زبان پیامبر(ص) است- با یک مفعول، متعدی میشود. اما علم ـ که هم با یک مفعول و هم با دو مفعول متعدی میشود، گاهی به احدیّت و گاهی به غیر احدیّت تعلق میگیرد. بنابراین دو لفظ معرفت و علم، همان امتیاز در معنی را دارند که در اصلِ وضع داشتهاند. و لذا معرفت یکی از اسامی علم است؛ زیرا علم، اصل است؛ علم صفت خداوند است؛ در حالی که معرفت، صفت خداوند نیست و در شریعت اسمی که از معرفت گرفته شده باشد، مانند عارف، برای خداوند بیان نشده است. گرچه برای معرفت و علم میتوان تعریف واحدی بیان کرد امّا معرفت از اسامی علم است و عارف به معنای عالِمی است که به احدیّت علم دارد216.
ابنعربی ـ بر مبنای وحدت وجود ـ از دو نوع احدیت نام میبرد: یکی «احدیت ذاتی» که مختص ذات الهی است و مخلوقات ـ یعنی تجلیّات آن ذات واحد ـ از آن بهرهای ندارند و دیگر «احدیت کثرت» که اسمای کثیر الهی برای حفظ وجود و تمییز از کائنات به آن محتاجاند، و به اسامی دیگری مانند «احدیت اسماء» و «احدیت تمییز» نامیده شده است.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، سلوک عرفانی، مفهوم وجود Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد علوم عقلی، ظاهر و باطن، خواجه عبدالله انصاری، عرفان اسلامی