منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، انسان کامل، عالم مجردات

دانلود پایان نامه ارشد

صورتهاي عالم که ظاهر شده اند مانند نسبت روح مدبر به صورت است.”264
اين است که ابن عربي در مواضع مختلف و به صور گوناگون بر تعالي وجودي حق از خلق تاکيد مي کند وادراک وحدت وجود را در عين فهم تعالي خدا ، وصول به امري عظيم مي داند ،
تو را به امري عظيم تنبه دادم – اگر تنبه بيابي و آن را تعقل کني – او عين هر شي ء در ظهور است ولي عين اشياء در ذاتشان نيست . او منزه و بلند مرتبه است ( از اينکه يا اشيا يکي باشد ) بلکه او است واشيا اشياء اند.
وي در عين پذيرش وحدت وجود ، عالم را حادث و ممکن مي داند و حق را قديم و واجب . اين دو نمي توانند يکي باشند :” عالم عين حق نيست بلکه چيزي است که در وجود حق ظاهر شده است . زيرا اگرعين حق بود ديگر ممکن نبود که بديع باشد .”265
ابن عربي در تبيين تعالي ذات حق از عالم ، عالم را به نسبتهاي اسماء مربوط مي داند نه به ذات حق:
“اگر وجود عالم به ذات حق مربوط مي شد نه به نسبتها در اين صورت ، عالم وحق در وجود ، مساوق يکديگر بودند و حال آن که چنين نيست . نسبتها از ازل حکم و ويژگي (اسماء ) خدا بوده اند . اين نسبتها اقتضاي تاخر وجود عالم از وجود حق را دارند . پس حدوث عالم سخني است صحيح و عبارت است از ارتباط با مشيت حق و سبقت علم خدا ( بروجود خلق). وجود عالم بر عدمش ترجيح يافته است . وجود مرجح ( که قبول ترجيح مي کند ) با آن وجود ذاتي که متصف به ترجيح نمي شود ، مساوق نيست “.266

4-48 ديدگاه ابن عربي در باب خدا:
ديدگاه ابن عربي خدا همان وجود لابشرط مقسمي است که به هيچ قيدي حتي قيد اطلاق ، مقيد نمي شود چنان که مي گويد:
“تنزيه جناب الهي نزد اهل حقايق ، عين تحديد و تقييد محسوب مي شود . شخصي که خدا را اين چنين تنزيه نمايد يا جاهل است و يا داراي سوءادب.”
چرا که خدا همان قدر در عالم ماده حضور دارد که در عالم مجردات . يعني مطابق وحدت وجود ، ديگر نمي توان موجودات را نسبت به خدا داراي قرب و بعد دانست ، بلکه همه به يک درجه قريب اند و تنزيه خدا از يک ساحت ، محدودکردن او به ساير ساحات است . اما انسان کامل خدا را ازيک ساحت تنيزه نمي کند بله اورا از تمام ساحات منزه مي داند ؛ ضمن اينکه او را در تمام ساحات حاضر مي بيند . به قول يکي از محققان ، از ديدگاه ابن عربي:
“حتي ملائکه نيز در تنزيه خود ، خدا را مقيد مي سازند . تنها انسان کامل است که به خاطردارا بودن جنبه هاي مادي و تشبيهي مي تواند خدا را آن چنان که شايسته ي اوست تنزيه نمايد ، بدون آنکه وي رامقيد سازد” .267
به عبارت ديگر ، در اينجا با دو امر مواجهيم . يکي ” کثير واحد” که خلق است و ديگري
” واحد کثير” که حق است . کسي که در مقام شهود وحدت در کثرت باشد ، کثر را که خلق است واحد مي بيند و باوحدت بيني به تنزيه مي رسد و کسي که در مقام شهود کثرت در وحدت باشد واحد را که حق است کثير مي بيند و با شهود کثرت به تشبيه نائل مي آيد . اولي خلق را نديده وحق را در آينه ي خلق ديده است دومي حق را نديده و خلق را در آينه ي حق شهود کرده است . ولي مي توان گفت که در هر دومقام هر آينه ديده شده است و هم تصوير ؛ هم خلق و هم حق با تمثيل آينه ، شائبه حلول واتحاد نيز منتفي است .

4-49 راه کشف وشناخت خداوند و تجلي وجود :
خداوند بعضي از بندگان خودر ا از راه کشف بر اعيان ثبوتي مطلع مي گرداند . آنان اعيان ثبوتي را به صورت مجاورت ( با حق ) مي بينند … ( در آنجا ) هر ذاتي به طور منفرد ثبوت دارد بدون شائبه اتحاد ، حلول ، انتقال ، اتفاق و يا عناد.268
اينجاست که پاردوکسهاي وحدت وجود يک بار ديگر رخ مي نمايند .دراينجا ابن عربي ضمن تنزيه مطلق خدا و قبول اينکه در احاديت ، هيچ کثرتي در کار نيست فرد را ناچار مي بيند که به دو گانگي حق و خلق در مرحله تجلي اعتراف کند :
تجلي در احديت ممکن نيست زيرا تجلي دو طرف را مي طلبد اما ( در عالم خلق) از تجلي گريزي نيست پس از ” دو” گريزي نيست … از جنيد درباره ي معرفت وعارف پرسيدند ، گفت : رنگ آب رنگ ظرف آن است. پس دو را اثبات کرد . پس گريزي از تو و او نيست و گريزي از تمييز نيست .( درعين حال) گريزي از واحد نيست . پس اگر بگويي در وجود ، غير از يک نيست درست گفته اي و اگر بگويي در وجود ، غير از دو نيست ( باز هم ) درست گفته اي .
در جمع بندي ديدگاه ابن عربي در باب تعالي وجودي بايد گفت که هيچ کس چون ابن عربي بين تنزيه و تشبيه جمع نکرده است .

4-50 تعالي معرفتي :
از آن چه در تعالي وجود ي گفتيم ، موضع ابن عربي در مورد تعالي معرفتي نيز روشن مي شود. هرچند خدا را از خلق متعالي تر بدانيم ، امکان شاخت او کمتر است و بالعکس . يعني تعالي وجودي مستلزم تعالي معرفتي است . اينجاست که بحث تعالي وحلول با بحث تنزيه وتشبيه در
مي آميزد . مسلم است که ذات خدا را به علت بي نهايت بودنش نمي توانيم بشناسيم ولي آيا راهي به شناخت صفات او وجود دارد ؟ صفاتي که جنبه ي سلبي نداشته باشد و بتواند ويژگي هاي خدا را به نحو ايجابي نشان دهد ولي چگونه مي توانيم صفات چيزي را که شبيه هيچ چيز نيست بشناسيم ؟
دراينجا سه راه براي شناخت خدا در پيش روي عارف مدين قرار دارد :1. عقل 2. کشف 3. شروع . با توجه به آنکه شرع نيز عبارت از کشف معصوم است و کشف نيز نوعي وحي به حساب مي آيد مي توانيم راه شناخت خدا را به دو قسمت تقسيم کنيم :1- عقل 2- وحي چنان که ديديم عقل ،همواره برجنبه ي تنزيه خداوند تاکيد مي کند و به دنبال شناخت ذات عاري از صفات است . پس راه شناخت صفات خدا منحصر به وحي و کشف است . متون مقدس ديني اعم از يهودي ، مسيحي و اسلامي که حاکي وحي قلمداد مي شوند دو دسته صفات را به خدا نسبت مي دهند:
1. صفات سلبي که طبق آن ها خدا از هر نوع مشابهتي با خلق مبرا دانسته مي شود هيچ چيز شبيه او نيست هيچ چشم وعقلي او را درک نمي کند . هيچ چيز با او برابر نيست . بي نياز است ، بي همتاست هيچ چيز بر او محيط نمي شود و… اين صفات صفات تنزيه مي نامند که خدا با آنها تقديس و تنزيه مي شود . اگر از خدا سلب شوند نشان دهنده ي غير قابل قياس بودن حق با خلق خواهند بو د. در واقع اين صفات از ذاتي سلب شده اند که هيچ اسم ور سمي ندارد . ولي گاه به صورت ايجابي به کار مي روند به نحوي که حاکي نسبتي بين حق و خلق مي باشند ونشان دهنده ي علو ، عظمت و برتري حق نسبت به خلق اند و در اين صورت به آنها صفات جلال گفته مي شود،که به قهر و هيبت برميگردند و در متون مقدس با اسمايي چون غني ، جليل ، جبار ، عزير ، عالي ، عظيم و ملک از انها ياد شده است. اين گونه صفات در مورد مخلوقات و از جمله انسان به کار نمي رود.
2. صفات ثبوتي که در مورد انسان نيز به کار مي روند . اين صفات خود بر دو قسم اند :
الف) صفاتي که براي انسان کمال محسوب مي شوند . اينها يا از صفات ذات اند مانند علم ، قدرت ،اراده ، سمع و بصر که بر طبق آنها اسمايي چون عالم ، قادر ، مريد ، سميع ،و بصير به خدانسبت داده مي شوند ؛ ويا از صفات فعل اند که حکايتگر نسبتي بين حق و خلق مي باشند که ناشي از لطف ورحمت اند . دراين صورت به آنها صفات جمال گفته مي شود و در متون مقدس با اسمايي چون لطيف ، رحيم ، جميل ، حبيب ، غفور و کريم از آنها ياد شده است . ليکن اين صفات در انسان ،همواره باجهات نقص ، نياز و امکان آميخته است مثلا انسان براي ديدن و شنيدن احتياج به روش دارد و اراده در انسان حاکي از آن است که مريد چيزي را فاقد مي باشد و آنر ا طلب مي کند .
ب) صفاتي که در مورد انسان به کار مي روند ولي في نفسه براي انسان کمال محسوب
نمي شوند مانند شادي ( فرح) ، غضب ، خنده ( ضحک)مکر ، خدعه ، نسيان ، کراهيت ، کيد ، استهزاء ، دست و پا وانگشت داشتن ،گرسنه شدن ، تشنه شدن ، مريض شدن و … اين صفات از عوارض انسانيت مي باشند که بعضي براي انسان عرض خاص محسوب مي شوند وبرخي نيز عرض عامند چرا که درباره ي حيوان نيز به کار مي روند . اما در متون مقدس اين صفات براي خدا نيز به کار برده رفته اند. از خنده و نسيان ودست و پا داشتن گرفته تا گرسنه و تشنه شدن . فلاسفه و متکلمان يا به تعبير ابن عربي اهل نظر ، اين صفات را صفات تشبيهي واخبار وآياتي را که مبين اين صفات اند اخبار و آيات تشبيهي خوانده اند .
“فلاسفه اي که به نحوي وجود خدا را اثبات مي کنند اعم از اينکه به ديني متدين باشند ويا نباشند ،چون سرو کراشان با عقل است بيشتر به صفات سلبي و تنزيهي خدا يعني همان دسته ي اول مي پردازند . چرا که اين صفات با وجوب خدا ، حد نداشتن او ، بي نهايت بودن او ، سرمديت و بي زماني او سازگار است . اما همه ي مشکل ناشي از صفات دسته ي دوم است يعني صفاتي که درباره ي انسان نيز به کار مي روند . به خصوص قسمت دوم از اين صفات ( يعني صفات نوع ب) چون شديدا موهم جهات نقص ونياز و امان مي باشند مشکل زاترند . فيلسوفان غير متدين که معتقد به خدا باشند خدا را از اين گونه صفات کاملا مبرا ميدانند”.269
لازمه تعالي وجودي نيز تعالي معرفتي است بدين معني که خدا را به هيچ چيز نمي توان تشبيه کرد و هيچ حد و رسمي براي او نميتوان تصور کرد، لذا فلاسفه ي الهي که با عقل خويش در پي شناخت خداوند؛ او را از هر صفتي که موجب تشبيه او به خلق باشد ، از جمله صفات انسان وار تنزيه مي کنند.
حاصل آنکه فلاسفه و متکلمان متدين چه در اسلام وچه در مسيحيت به عنوان يک واقعيت ، نسبت دادن اين صفات را به خدا از سوي متون مقدس نمي توانند ناديده بگيرند ويا آنر ا انکار کنند . نزاع طولاني تنزيه و تشبيه در تاريخ تفکر اسلامي نيز از همين جا ناشي مي شود . عين اين نزاع در کليساي مسيحي نيز مطرح بوده است . چنان که يکي از محققان دراين باره مي گويد :
الهيات اسلامي مانند الهيات آباء يوناني کليسا بين دونحوه ي مواجهه به ذات خدا
(Divine nature) تمايز قائل مي شوند يکي تنزيه (Separation , exaltation) که هر نوع شباهت بين حق و خلق را انکار مي کند و تعالي او را اثبات مي نمايد ؛ ديگر تشبيه (analogy,Comparison) که خدا را با تمثيل (Symbols) توصيف مي کند.270
رويکرد به تنزيه و تشبيه در ميان متفکران مختلف ، متفاوت است. لذا در مورد صفات انسان وار خدا چندين نظريه بين متفکران مسلمان مطرح شده است :
1. اين اوصاف به همان معنايي بر خدا اطلاق مي شوند که در مورد انسان به کار ميروند . اين امر تشبيه مطلق است .” مشبه ” و ” مجسمه” درجهان اسلام چنين ديدگاهي داشته اند ، لذا براي جسم ، دست ، پا، چشم وگوش قائل شده اند و حجتشان ظواهر متون است . اما از نظر اکثر متکلمان و فلاسفه ، اين قول موجه نيست چرا که اگر معناي اين صفات در مورد خدا همان معناي آنها در مورد انسان باشد ، در اين صورت بايدجهات امکان و نياز ( در نوع الف) وماديت ومحدوديت و نقص و معلوليت ( در نوع ب ) در خدا راه داشته باشد و حال آنکه خدا بي نياز و نامحدود و واجب است وهيچ يک از اين جهات در او راه ندارد .
2. اين اوصاف در مورد خدا و خلق مشترک لفظي است .يعني اين اوصاف به معنايي در خدا به کار مي روند که هيچ شباهتي با اوصاف انساني ندارد .اين راه مستلزم تعطيل عقل از فهم معاني اين صفات در موردخداست . حتي نوع الف از صفات ، درباره ي خدا معناي ديگري غير از معنايي دارد که درباره ي انسان به کار مي رود . اين راه راه تنزيه صرف (the way of negation) ناميده اند و در جهان اسلام ” معتله ” نمونه ي بارز معتقدان به اين راه حل بوده اند .
3. در واقع طبق اين ديدگاه ، معناي تعالي معرفتي اين است که خدا فوق توصيف است . دراين صورت يا بايد بحث از خدا را پايان دهيم و يا اگر بخواهيم به متون ديني تعبد داشته باشيم و صفاتي که انسان وار بودن را به خدانسبت مي دهند توجيه کنيم بايد بگوييم که زبان دين آن گاه که از خدا سخن مي گويد زباني غير متعارف و داراي معنايي غير از عرف آن زبان است . زيرا درغير اين صورت بايد به بي معنا بودن اين صفات تن دهيم . پس براي اينکه الفاظ اين متون بي معنا نشوند بايد همراه با جان استوارت ميل معتقد شويم که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، انسان کامل Next Entries پایان نامه با کلید واژگان اجرایی تولید، تامین کننده، مدیریت اطلاعات