منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

حالت جذبه ، به او قرب و شباهت پيدا مي کند نه آن که مانند عارف غير ديني مدعي باشد که در فناي از خويشتن و با از بين رفتن نفس به وحدت با خدا نائل مي آيد .
در اين ميان ، متفکران مسلمان باالهام از قرآن و آياتي چون آيات سوره ي اخلاص بر جنبه ي تعالي خداوند از مخلوقات و برجلال او تاکيد فراوان کرد ه اند و جنبه ي انسان وار بودن او را کمتر مورد تاکيد قرار داده اند و برعکس ، در الهيات مسيحي به علت آنکه خدا تجسد يافته و به صورت انسان ( عيسي (ع) تجلي کرده است ، تاکيد بر جنبه ي انسان وار بودن خدا اجتناب پذير است .
يعني ابن عربي بر جنبه ي انسان وار بودن خدا تاکيدي فراوانتر و عنايتي بيشتر دارد . توضيح آنکه اکثر فلاسفه خدا را شي ء مي دانند و نه شخص واز او به عنوان ” آن ” ياد مي کنند . اماابن عربي معتقد است که عرفا خدا را شخص مي دانند ونه شي ء و رويکردشان به خدا سه گونه است که در سه نوع ذکر جلوه گر مي شود . بعضي از عرفا بالاترين ذکرشان ” هو ” است . بعضي ” انت ” ( مثل ذکر يا حي يا قيوم يا لااله الا انت ) و بعضي مانند ابويزيد بالارتين ذکرشان ” انا ” است .253
حاصل آن که ، ابن عربي بر جبنه ي عبوديت در جانب خلق ، و انسان وار بودن در جانب حق ، تاکيد بيشتري دراد اما هر دو عارف رامي توان تعديل کننده ي متکلمان و فرهنگ و زمانه ي خودشان به حساب آورد که اين تعديل موجب تاکيد بر جنبه اي مي شود که در آن فرهنگ و آن زمان مغفول مانده است . ليکن هيچ يک از آن دو ، جنبه ي ديگر را کاملا فرو نمي نهند .

4-41 تشبيه و تنزيه :
شايد اصلي ترين نزاع بين وحدت وجوديان و متکلمان اهل شريعت ، نزاع بر سر تشبيه و تنزيه خداوند باشد . در انديشه ي ديني همواره خدا از نوعي جلال ، تعالي و تقدس برخوردار بوده که او را وراي مخلوقات و دور از دسترس ذهن و عقل قرار مي داده است .از سوي ديگر ، عرفاي وحدت وجودي هموراه در معرض اين اتهام بوده اند که با يکي دانستن حق و خلق ، و با اعتقاد به حلول لاهوت در ناسوت ، تعالي خدا را منکر شده و امر شريعت در باب عدم تشبيه حق و خلق را زير پا گذاشته اند .
اين بحث گاه به عنوان تقابل بين حلول (immanence) و تعالي (Transcendence) مطرح گشته و زماني تحت عنوان تقابل بين تشبيه و تنزيه از آن ياد شده است . به اعتقاد نگارنده ، هنگامي که بحث جنبه ي وجود شناختي (ontological) داشته است متکلمان از آن به تعالي و حلول ياد کرده اند و زماني که جنبه ي معرفت شناختي (epistemological) در کار بوده آن را تحت عنوان تنزيه و تشبيه بررسي کرده اند .254

4-42 معناي تعالي خدا از نظر ابن عربي:
“بعضي مدعي شده اند که خداي عارف غير از خداي دين است چرا که خداي دين خدايي متعالي است اما عارف به دنبال تجربه ي حلول لاهوت در ناسوت و يا تجربه ي اتحاد حق و خلق است . برخي نيز مانند کريستوف ويچ بر اين باورند که درحوزه ي خداشناسي فلسفي دو نوع و تنها دو نوع ، نظام فلسفي را مي توان مطرح کرد ؛ يکي خدا را علت متعالي اشياء مي داند و ديگري خدا را حال در آنها به حساب مي آرد . اولي با وسواس به تنزيه خدا پرداخته او را از جهان متماي و جدا مي سازد و دومي بي پروا، خدا را با جهان در مي آميزد. اولي همان است که اساس هر نوع اعتقاد ديني را تشکيل مي دهد ، اما دومي با تدين سازگار نيست “.255
مطرح مي شود که آيا از نظر ابن عربي خداحال در جهان و علت دروني عالم مي باشد که از درون درعالم تاثير مي کند و يا آنکه متعالي از عالم است و در پس هر پديده اي ودر وراي هر موجودي قرار دارد و به عنوان علت بروني عالم ، از خارج به تدبير آن مي پردازد.
به هر حال ، تعالي به معناي فوق همان است که در لسان دين و در ديدگاه عرفاي ديني از آن به جلال ياد کرده و آن را لازمه ي کمال خدا شمرد اند .در فلسفه ي دين اين ويژگي را به عنوان غيريت (Otherness) و يا کاملا وراي جهان بودن (the Peculair beyondness) مورد بررسي قرار داده اند که نهايتا به معناي تمايز خدا از خلق است و مي توان به زبان فلسفي از آن به تعالي وجودي(ontological transcendence) ياد کرد .

4-43 ابعاد تعالي از نظر ابن عربي:
هنگامي که سخن از تعالي وجلال خداست همواره اين سوال مطرح است که او از چه چيز متعالي واجل مي باشد. به عبارت ديگر آن جا که در متون ديني گفته مي شود ” الله اکبر” ، سبحان الله، تعالي الله و … جاي اين سوال که از چه چيز بزرگتر ، منزه و يا متعالي است . مراد ازتعالي و جلال و عظمت او اين است که او به علت بي نهايت و بي حد بودن به هيچ يکي از قوانين وجودي و معرفتي که مربوط به موجودات محدود باشد تن نمي دهد ؛ به چنگ هيچ فهم وادراکي در نمي آيد ؛ با هيچ يک از مخلوقاتش قابل قياس نيست ؛ او را به هيچ چيز نمي توان تشبيه کرد . به طور خلاصه ، ابعاد تعالي را از منظر ديني و ديدگاه فلسفي تئيسم ، مي توان به طريق زير تقسيم بندي کرد :256
1. تعالي وجودي (Ontological transcendence) که به معني اين است که خداوند از عالم تمايز وجودي دارد . فيلسوفاني چون دکارت وارسطو که خداوند را جوهري مستقل مي داند به چنين تعالي قائل اند . اما کساني چون اسپيونزا که به کي جوهر بيشتر معتقد نيستند وحق و خلق را دو جنبه ي اي جوهر ميداند ، اين تعالي را منکرند.
2. تعالي منطقي(Logical transcendence) ، بدين معني که خداوند حکومت قوانين منطق متعارف را بر خويشتن نمي پذيرد . دکارت مدعي بود که خداوند مي تواند و قدرت دارد که قوانين منطق را نقض کند . چنان که ديديم ، وحدت وجودابن عربي آنجا که خداوند راجمع اضداد ميد اند، به چنين نوع از تعالي معتقد است .
3. تعالي معرفتي (epistemological transcendence) که به معني اين است که نمي توانيم هيچ نوع ادراک متعارفي از خدا داشته باشيم .در فلسفه ي مسيحي ، اکويناس چنين باوري داشت.ابن عربي اين نوع تعالي رامربوط به مقام ذات خداوند مي دانند.
4. تعالي مفهومي ( Conceptual transcendence) که مطابق آن خدا در هيچ نوع تعريف و توصيفي نمي گنجد نه تعريف حدي دارد ونه به رسم مي توان از او سخن گفت . با هيچ چيز نمي توان او را قياس کرد و به هيچ چيز نمي توان او را تشبيه نمود.
متکلمان مسلمان آن جا که از تنزيه سخن ميگويند هم تعالي وجودي را اراده مي کنند و هم تعالي معرفتي را . قرآن کريم به جاي واژه ي تنزيه در اين مورد واژه تسبيح را به کار مي برد. ولي در ديدگاه وحدت وجود ، معناي تنزيه وتعالي مشکل و ديرياب است . چرا که مفهوم تنزيه و تعالي مستلزم تصور دو طرف است وحق و خلق ؛ امامطابق وحدت وجود ، وجود منحصر در يک وجود يعني وجود حق است . بنابراين دو وجود در کار نيست که يکي از ديگري متعالي باشد. چنان که ابن عربي مي گويد :
هنگامي که او را تسبيح مي کني نگر که ازچه چيز او را تنزيه مي نمايي ، زيراچيزي غير از او نيست . چرا که نفس الرحمن جوهر کائنات ( و وجود همه موجودات ) است .
علاوه بر تعالي وجودي، تعالي معرفتي ومفهومي نيز به آن معنا که هيچ شناختي از خدا نداشته باشيم و يا هيچ صفتي را نتوانيم به او نسبت دهيم ، در ديدگاه ابن عربي راه ندارد . چرا که خدا در مرحله ي تجلي و نه در مرتبه ي ذات ، متصف به هر صفتي مي شود :
به همين علت ( که غير او وجود ندارد ) خدا خود را به آنچه صفات محدثات است وادله عقلي آنها را درباره ي خدا محال مي شمرند ، موصوف کرده است . بپرهيز از آنکه اور ا با عقلت تسبيح کني . تسبيح خودت را نسبت به او مطابق با قرآني قرار بده که کلام اوست تا اينکه حکايت گر قرآن باشي نه مخترع و يا مبتدع.
تنزيه به اختلاف عوامل مختلف است هر عالمي حق را به قدر و علم خود به نفس خويش تنزيه مي کند . يعني خدا را از هر صفتي که خودش دارد تنزيه مي نمايد … هر صنفي داراي ويژگي هايي است که مختص خودش است و براي غيرش وجود ندارد . آن صنف خدا را از اين صفات و اين امور تسبيح مي کند ولي انسان کامل خدا را با جميع تسبيحات عالم ، تسبيح مي نمايدچرا که نتيجه اي از کل عالم است .257

4-44 مشکلاتي که از قول به تعالي محض بر مي خيزد:
“ديدگاه ديني علاوه بر اين که قائل به تعالي است، خدا را موجدي مي داند که سزاوار سپاس ، ستايش و پرستش است . حال ، چيزي که هيچ نسبتي با عالم نداشته باشد ، هيچ شناختي از ا” نداشته باشيم و به هيچ چيز شبيه نباشد ، چگونه قابل ستايش است ؟ به خاطر چه صفتي او را ستايش مي کنيم و چه چيز در او مي يابيم که او را سزاوار پرستش نمايد ؟ به خاطرچه چيز از او سپاسگزاري مي کنيم ؟ اين است که متون مقدس هرگز خدايي را که متعال محض باشدمعرفي نمي نمايند :” متون مقدس مملو از تعابير زماني و مکاني درباره ي خداست “. خداي متون مقدس در همه جاحاضر است؛ از همه خواطر آدمي آگاه است ؛ دعاي انسان را مي شنود و بدان پاسخ مي گويد ؛ دراراي صفات انسان وار است ؛ خشم وغضب و رحم و شادي وانتقام و … دارد” .258
“حال اگر تعالي و وجودي وتعالي معرفتي را مطلق بدانيم و خدا را بريده از جهان فرض کنيم ، هيچ علمي به او نمي توانيم داشته باشيم و حال آنکه هدف عمده ي اديان الهي شناساندن خدا به انسانهاست . همچنين به چيزي که مجهول صرف است نمي توان عشق ورزيد ، درحالي که هدف اديان اين است که انسانها را به پرستش خدا دعوت کنند.”259

4-45 ديدگاه ابن عربي در باب تنزيه و تشبيه:
در ديدگاه ابن عربي آن گاه که به جمع بين تنزيه و تشبيه مي پردازيم و خدا را در عين تنزيه ، تشبيه مي کنيم به تناقض و پارادوکس دچار مي شويم و دست و زبان عقل نمي توانيم از ان سخن گفت بلکه تنها در خيال مي توانيم آن را ادراک نماييم . به هر حال ، ابن عربي درعين قبول وحدت وجود که لازمه ي آن وحدت حق و خلق260 است . تعالي وجودي خدا را حفظ مي کنند وهرگز تن به قول به حلول و اتحاد نمي دهند.

4-46 تعالي وجودي ، حلول و اتحاد:
“معمولا قائلان به وحدت وجود يا به حلولي بودن متهم گشته اند و يا به اتحادي بودن ؛ چنانکه مثلا در مقايسه ي حلاج و ابن عربي ، اولي را حلولي و دومي را اتحادي دانسته اند” .261 غالبا حلول را مربوط به تجلي و قوس نزول مي دانند و اتحاد را مربوط به فنا وقوس صعود . در اولي خدا حال در موجودات است و در دومي انسان با فناي خويش با خدا متحد مي شود.
ولي در وحدت وجود ، سخن از دو شيئ نيست . دو ذات وجود ندارد ، لذا حلول واتحاد بي معناست . سخن از وحدت ظاهر و مظهر است . هر گاه يکي باطن بود ديگري ظاهر مي شود و بالعکس ، ظهور يکي موجب بطون ديگري است. ليکن ادراک وحدت وجود در عين حفظ تعالي خداوند ، آن قدر ظريف است که به اعتقاد ابن عربي ، براي بزرگترين عرفا نيز امکان لغزش به دامان حلول و يا اتحاد وجود دارد. چرا که مقام مقام حيرت است و عقل را ياراي پاسخگويي به شبهات آن نيست.
از ديدگاه ابن عربي عالم نصيبي از واقعيت جز سايه بودن ندارد . از اين حيث حتي ابن تيميه که به شدت مخالف ديدگاه وحدت وجودي ابن عربياست او را ستوده است :” ابن عربي در ميان قائلان به وحدت وجود از همه به اسلام نزديکتر و کلامش از همه بهتر است چرا که بين ظاهر و مظهر فرق مي گذارد”.262

4-47 رابطه حق و خلق در معرفت شناسي ابن عربي:
يا در جاي ديگر ، حق را آينه ي خلق و خلق را آينه ي حق مي داند که هر کدام ديگري را نشان ميدهد :” عين حق موصوف به وجود مي شود و احکام اعيان عالم در اين عين ظاهر مي شود و يا آنکه او به وسيله ي اين اعيان ظاهر مي گردد”.263
ولي ديدگاه او به کلي با پانته ايسم فاصله دارد و به پانته اسيم نزديکتر از پانته ايسم است چرا که خداوند را در عين ظهور ، همواره پنهان مي داند:
“او ظاهر است و باطن. براي خودش ظهور مي نمايد و دائما ظاهر است ولي در عين حال همواره از خلقش پنهان بوده و باطن است . … خدا در هر خلقي ظهوري دارد و ظاهر در هر مفهومي و باطن از هر فهمي است ، مگر فهم کسي که مي گويد عالم صورت حق و هويت اوست وايناسم الظاهر است . همچنين خدا از نظر معني ، روح آن چيزي است که ظاهر است پس او باطن است . نسبت خدا به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، انسان کامل، عالم مجردات