منبع پایان نامه ارشد درمورد وجود منبسط، علم حقیقی، وحدت شخصی وجود، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

همچنانکه جاهلِ محض نیز موجود نیست. هر موجودی مطابقِ با مرتبۀ وجودی خود، مجرد و عالم است425.
ملاصدرا تعریفهای دیگری نیز برای علم آورده است از آن جمله «انّ العلم هو کل وجود صوری مجّرد عن المادۀ، ثم لا شبهۀ لأحد إذا راجع إلی وجدانه فی انّ العلم کالقدرۀ من الصفات الکمالیۀ لکل موجود و لیس مجرّد الإصافۀ صفۀ کمالیۀ لشیء»، «علم عبارت از هر وجود صوری مجرد از ماده است. همچنین اگر به وجدان خود رجوع کنیم شبههای باقی نمیماند در اینکه علم برای هر موجودی؛ مانند قدرت؛ از صفات کمالی است و صرفِ اضافه شدن، صفت کمالی برای شیء نیست»426 همچنین در جایی دیگر علم را به «وجود مجرد از مادهی وضعی»427 تعریف میکند. از نظر وی علم امر وجودی بالفعلی خالص و غیر مشوب به عدم است428.
ابنعربی نیز علم را صفتی میداند که از قلب بیرون میآید429، به نظر وی علم از شریفترین و منزهترین صفات است430.
4-1-1. حقیقتِ علم
عارفان معمولاً میان «علم» و «روایتِ علم» تمایز گذاشتهاند. در حدیثی مشهور از پیامبر (ص) روایت شده که «ان العلم‏ نور يقذفه اللّه فى القلب، و ليس ذلك بكثرة الرواية و حفظ الاقوال و لا بقوة المباحثة و الجدال»، «علم با سخنان و همچنین با قوۀ بحث و جدل به دست نمیآید، بلکه علم نوری است که خدا در دل میتاباند»431. از انس بن مالک نقل است که گوید: «هِمَّةُ العلماءِ الدّرايةُ و همَّةُ السُّفهاء الرّوايةُ»، «همت علماء درک و فهم است و همت جاهلان روایت کردن»432. خواجه عبدالله نیز با تمایز گذاردنِ میان علم و قولِ به علم، حقیقتِ علم را آن میداند که آدمی را به عملِ صالح برساند.
«علما راه به قدم عبرت کنند، سفها از جهل بر قول بسنده کنند، متکلم خود را عالم داند، قول العلم را از عین العلم باز نداند… تأثیر عقل و علم را از تأثیر جهل و ظلم باز نداند، به غلبۀ قول و عبارت تا در غلط افتد و خلق را در غلط اندازد، چون اهل نفاق در قول شهادت و عمل بی اخلاص»433.
بنابراین کسی که از علم تنها بر قول آن اکتفاء کند، جاهلی است که به غلط خود را عالِم داند؛ زیرا به باور عرفا آدمی میان دو عالَم نور و ظلمت واقع است. علم حقیقی در عالَمِ نور یا همان عالَمِ الهی است و بر دنیای فانی که عالَمِ ظلمت است، جهل حاکم است. بنابراین هر ادراک یا شهود و یا حالتی که آدمی را متوجهِ عالَمِ نور کند، علم است؛ و هر ادراک یا حالی که از جهت توجه به عالَمِ ظلمت، نصیبِ آدمی شود، جهل مرکبی است که از جهتِ مشابهت در ادراک با علم، به غلط علم نامیده میشود434.
از اينرو ابنعربی بر اين نکته تأکید میکند که حقیقتِ علم، مانع از آن است که صاحبش به عمل به آن قیام نکند435. بنابراین اسمِ علم بر دو چیز اطلاق میشود، یکی آن که علم است، و دیگر آن که جهل است و صاحبش گمان میکند که علم است436.
1-4-1-1. حقیقتِ علم از دیدگاه ابنعربی
ابنعربی، بر اساسِ وحدت وجود، حقیقتِ علم را «وجودِ حق» میداند. از نظرِ وی علم به عنوانِ صفتِ حقتعالی عينِ ذاتِ اوست و از آنجا که وجودِ او، فرد است437 و هيچ شریکی ندارد، علم نيز فرد است و مصداقی جز وجود خداوند نخواهد داشت.
ابنعربی خداوند را علم و عالِم و معلوم میداند و بر این باور است که «در هستی جز واحدِ کثیر تحقق ندارد»438؛ یعنی خداوند از جهت ذاتش واحد است و از جهت اسمایش کثیر: «أن الله من حيث نفسه له أحديۀ الأحد و من حيث أسماؤه له أحدية الكثرة»، «الله تعالی از حیث ذاتش احدیت احدی دارد و از احیث اسمایش احدیت کثیر دارد»439. در واقع، هریک از کائنات تجلی اسمی از اسمای الهی است و هر اسم الهی، مسماء به تمام اسمای الهی است، و لذا هر موجودی در هستی دارای تمامی حقایق و به طریقِ اولی، عالِم به آنهاست440. از اینرو پیامبر(ص) فرمود: «مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد عرف ربّه»441. در تفسیر این حدیث، ابنعربی بیان میکند که حقیقت آدمی چیزی جز خداوند نیست، بنابراین جاهل کسی است که خود را فراموش کرده است: «معرفت کسی که معرفت به خویش یافته، در واقع همان معرفتِ خداوند تعالی به خود است؛ زیرا حقیقتِ آن کس جز خدا نیست. مقصود پیامبر(ص) از نفس [در حدیث مذکور]، همان وجود است»442.
از آنجا که حقیقتِ علم، وجودِ حقتعالی است، تنها قلبِ آدمی که حقیقتِ اوست443، گنجایشِ علم را خواهد داشت. ابنعربی «قلبِ آدمی» را لباسِ حقتعالی میداند. وی در تأویلی بر آیۀ کریمۀ «وَ ثیابُکَ فطهر»444 بیان میکند که امر به طهارت لباس، امر به طهارتِ قلب است؛ زیرا قلب آدمی، لباس پروردگار است و به دلیل حدیث قدسی «وسعني قلب عبدي»445 گنجایش او را دارد446. بهترین راه برای طهارت قلب، خواندن قرآن است و ابنعربی احادیثی از پیامبر(ص) را که بر مسواک زدن تأکید میکنند، به خواندن قرآن که «مسواک زدنِ زبان قلب» است، تأویل کرده است447.
ابنعربی در فقرهای از فتوحات با ذکرِ حدیث «مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد عرف ربّه» بیان میکند که خداوند بر ما آدمیان جز به ما تجلی نمیکند. کبریایِ حقتعالی که مانندِ رِدائی او را در حجاب داشته است، جز انسان نیست؛ زیرا انسان است که دارای صورتِ الهی است:
«خداوندِ رحمان ردایی نيکوتر و کاملتر از انسان ندارد؛ زیرا انسان را بر صورت خود آفريد و او را خليفۀ خود در زمین قرار داد… ردا دارای زیبایی است و خداوند زیباست، بنابراین زیباتر از انسان ـ اگر علم به پروردگارش داشته باشد ـ موجودی نیست»448.
لذا «هر کس رِدا (لباس) را شناخت، صاحبِ رِدا را دانسته و شناخته است»449. بنابراین و از آنجا که خداوند به ذاتِ خود دارای کبریاست و کبریای او آدمی است، هیچگاه ذاتِ او را نخواهیم شناخت و شناختِ حقتعالی، چیزی جز شناختِ خودمان نیست؛ زیرا «کبریا پیوسته در دنیا و آخرت بر وجه اوست، چون ما همواره هستیم»450. و از طرف دیگر چون ما عین کبریای حق بر وجهش هستیم، و حجاب محجوب را مشاهده میکند، ثابت میشود که ما به او علم داریم و او را میبینیم، همانگونه که بنابر حدیثِ قدسی «وسعنی قلب عبدی»451، دل ما گنجایش او را دارد:
«چون ما عینِ کبریا [و حجابِ] حق تعالی بر وجهش هستیم و [شکی نیست که] حجاب محجوب را مشاهده میکند، پس ثابت میشود که او را میبينیم، همچنانکه گنجایش او را داریم. بنابراین اشعری در قول به رؤیتِ خداوند (ترون ربّکم) صادق است. و نیز «لَنْ تَرانِي» [قولِ مخالفان اشعری و معتقدان به عدم رؤیت خداوند] صادق است؛ زیرا ردا ظاهر و باطنی دارد. با باطن خود صاحبِ ردا را میبیند [و محال است که با ظاهر خود او را ببیند]»452.
بنابراین تنها قلب که حقیقت و باطنِ آدمی است، میتواند علم حقیقی را تحصیل کند؛ اما قوایی مانند حس و خیال و عقل که آنها را میتوان در مقابلِ قلب، ظاهر آدمی دانست، قادر به تحصیلِ علم حقیقی نیستند؛ و لذا ابنعربی در مواضع گوناگونی از آثارِ خود بر خطای عقل تأکید میکند.
2-4-1-1. حقیقت علم از دیدگاه ملاصدرا
ملاصدرا حقیقتِ علم را حقیقتِ وجود میداند که بنابر «وحدت تشکیکی» دارای مراتب گوناگونی است و بالاترین مرتبۀ آن «واجب الوجود» است453 و بنابر «وحدت شخصی وجود» که ملاصدرا آن را در مباحث علّت و معلول اثبات کرده است، حقیقتِ علم منحصر در خداوند است؛ اما چنين حقیقتی دارای مظاهر گوناگون است. از اینرو ملاصدرا با تقسیم علم به بسیط و مرکب454 بر این باور است که تمامی کائنات؛ یعنی جمادات، گیاهان، حیوانات و حتی انسانهای کافر، علمِ بسیط به خداوند دارند؛ علمی که مصون از خطاست و مناط تکلیف نیست؛ اما علمِ مرکب مختص به اولیاء و عرفا است که با کشف وشهود بدان نائل میشوند و نیز در مرتبهای پایینتر مختص به متفکران است که از طریق اندیشه، آن را تحصیل میکنند.
بنابراین در حکمت متعاليه علم ماهيت نیست؛ یعنی آن را نه جوهر میتوان دانست و نه عرض؛ بلکه وجودی است که با جوهر، جوهر است و با عرض، عرض است. در واقع، علم مانند وجود منبسط در جهان هستي است. همچنانکه وجود منبسط، که همان فيض عام الهي است، بر ماهيات خارجي گسترده است و در ذات خود جوهر، عرض، عقل، نفس و هيچ چيز ديگري نيست؛ بلکه با جوهريتِ جوهر، جوهر است و با عرضيتِ عرض، عرض ميباشد؛ همچنين علم که در عالَمِ انسانی، وجود منبسط بر ماهيات ذهني است، فيض و اشراق نفس است و برتر از آن است که جوهر يا عرض باشد455.
اشکال فیلسوفان پیشین در این بود که علم را ماهیتی میدانستند که با وجود ذهنی، موجود میشود456؛ اما از نظر ملاصدرا علم، حقيقتي وجودي و موجودي خارجي است که در نفس انسان تحقق يافته و بنابر اتحاد عالِم و معلوم، عینِ حقیقتِ انسان میشود. به تعبیر دیگر، علم غذای روح است و روحِ آدمی ـ که حقیقتِ اوست ـ به واسطۀ علم، فربه شده و به کمال میرسد.
5-1-1. علم مقارن با سعادت
ابنعربی نیز به مانند ملاصدرا علم را مایۀ سعادت و جهل را مایۀ شقاوت میداند457، از نظر وی، علم صفتی است که سعادت و راحتی دو منزل را فراهم میکند458. به باور وی، علم چون آبی است که آلودگی قلب را از جهل پاک میکند و به قلب حیات میبخشد459و حیات علمی قلب، چیزی است که سعادت آدمی را فراهم میکند.
ملاصدرا میگوید
«اعلم أنّ النعم تنقسم إلی ما هی غایۀ مطلوبۀ لذاتها و إلی ما هی مطلوبۀ لغیره. امّا الغایۀ فهی السعادۀ و یرجع حاصلها إلی أربعۀ امور: بقاء لا فناء له، و سرور لا غمّ فیه، و علم لا جهل معه، و غنی لا فقر معه؛ و هی النعمۀ الحقیقۀ و غیره یراد لأجلها»، «بدان که نعمتها تقسیم میشود به: نعمتی که لذاته غایت و مطلوب است و نعمتی که لغیره غایت و مطلوب است. غایت همان سعادت است که حاصلاش به چهار چیز برمیگردد: بقائی که فنائی نداشته باشد، سرور و شادی که غمی در آن نباشد، علمی که هیچ جهلی همراه آن نباشد و غنا و بینیازی که فقری با آن معیّت نداشته باشد و این همان نعمت حقیقی است و دیگر امور به خاطر این امر اراده میشوند»460.
همچنین در جایی دیگر سعادت حقیقی را اتصال به عقلیات دائمه، مجاورت با حقّ اول و خیر محض معرفی میکند461. او وجود را خیر و سعادت میداند و معتقد است که شعور به وجود نیز خیر و سعادت است462. به باور وی علم، سعادت اخروی انسان است463.
6-1-1. کمال آدمی
به یقین کامل شدن را میتوان مقصدی دانست که هر انسانی خواهان رسيدن به آن است؛ اما در این مطلب نیز شکی وجود ندارد که آدمیان در مصداقِ کمال با یکدیگر اختلاف دارند؛ اختلافی که بیش از هر چيز ناشی از نوعِ نگرش به هستی است. عامۀ اهلِ دين، کمالِ غایی آدمی را رسيدن به بهشتِ موعود در کتاب مقدّس خود میدانند. فیلسوفان مشایی، اتصال به عقل فعال به واسطۀ تأمّل عقلانی را کمال نهایی میدانند464. عارفان نیز تعبیرات مختلفی از کمال غایی دارند؛ مثلاً بايزید بسطامی کمال را اتحاد ناسوت با لاهوت و فنای در حق تعالی میداند465.
از دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا آدمی دارای دو نوع کمال است: یکی کمالِ ذاتی که مربوط به نوعِ انسان است و به طور تکوینی از جانب خداوند عطا شده است و کوششِ آدمی نقشی در کسب این کمال ندارد و دیگر کمالی که آدمی به واسطۀ اختیار خود بدان دست مییابد. از اینروست که ابنعربی «انسانِ کامل» را در دو سطح مورد ملاحظه قرار میدهد. یکی سطحِ تکوینی؛ یعنی اینکه نوعِ انسان، کامل است و دیگر سطح فردی که تنها گروه اندکی ـ عالِمان حقیقی ـ کاملاند و آدمیان دیگر «انسانِ حیوان» هستند و با کامل بودن فاصله دارند466. در اینجا بحث در مورد کمالِ انسان در سطحِ فردی مطرح است.
1-6-1-1. کمال آدمی از دیدگاه ابنعربی
ابنعربی همانند عدهای از صوفیان به «نظریۀ یادآوری» باور دارد؛ به این معنی که «خداوند علم همه چیز را در انسان به ودیعت نهاده است»467؛ سپس آدمی در عالم ماده، علوم خود را فراموش کرده، چنانکه شهادت به ربوبیّت را در روز ألَست فراموش کرده است. بنابراین علم آدمی، اکتسابی نیست؛ بلکه يادآوری است. در واقع آدمی بايد بکوشد تا حجابها را از چهرۀ خود کنار زده و حقیقت را که در خودِ او موجود بوده و در حجاب مانده است، مشاهده کند.
در آیۀ کریمۀ «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، وجود خداوند، حکمت متعالیه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، اسفار اربعه، انتقال معنا، حرکت جوهری