منبع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

واوليا آن اخبار را پذيرفته وايمان آورده اند ، زيرا چنين ديده ايد که تقليد پروردگارشان در معرفت او از تقليد افکارشان بهتر است .

4-35 معرفت تقليدي از ديدگاه ابن عربي:
به هر حال ابن عربي اصل ومرجع همه ي اقسام علوم را ، اعم از نظري ، ضروري وکشفي ، تقليد مي داند . زيرا تقليد تقييد است وعالم خارج از حقيقت تقليد نيست که موجودي مقيد است و تقييد در اوعين تقليد است . بنابراين تقليد را در ما سلطه و حکومتي اشکار است وهمه ي علما و اصحاب علوم در قيد تقليداند ، منتها با مراتب مختلف و طبقات متفاوت ، به اين صورت که برخي از پروردگارشان تقليد مي کنند واينها طايفه ي عليه اصحاب علم صحيحند و برخي ديگر از عقلشان ، و اين ها اصحاب علوم ضروريه اند ، و برخي ديگر از عقلشان تقليد مي کنند در آنچه فکر بدان داده است ، و جز اين مراتب و طبقات ، ديگر مرتبه وطبقه اي موجود نيست . بنابراين تقليد فراگير وشامل همه ي علم ها وحاکم بر همه ي ماست .” فاذا کان التقليد هو احکام و لا مندو حه عنه فتقليد الرب اولي فيما شرع من العلم به “.(عفيفي،1380،380)
بالاخره ابن عربي تاکيد مي کند که بايد از پروردگار تقليد کرد وآنچه را که او درباره ي علم به خود خبر داده ، پذيرفت و از تقليد و پذيرش حکم عقل – که چه بسا برخلاف حکم پروردگار است – احتراز جست . زيرا اصل در عالم جهل است مخصوص عالم .” فتقليد الحق الذي له الوجود اولي من تقليد من هو مخلوق مثلک ، فکمااستفدت منه سبحانه الوجود فاستفد منه العلم “

اهل الله، علم خود را مستقيما از خدا مي گيرند.
ابن عربي مانند عارفان ديگر معتقد است : همچنان که خدا انبيا و رسل را تعليم مي دهد وعلم آنها بلاواسطه از خداست ، اولياي خدا و به تعبير ابن عربي ” اهل الله ” ، يعين عارفان نيز علم خود را مستقيما از خدا مي گيرند و به اصطلاح شاگردان بدون واسطه ي او هستند.
ابن عربي در اين مقام به انتقاد علماي رسوم مي پرداز و مي گويد: ” علماي رسوم 239، دراين که گفته اند علم فقط از طريق تعليم به دست مي آيد راه صواب پيموده اند ، و اما در اين که تعليم خدا را منحصر به انبيا و رسل دانسته و گفتهاند خداوند کسي را که نبي و رسول نيست تعليم نمي دهد ، خطا کرده اند “. بنابراين ، تاکيد مي کند خدا ” اهل الله ” را هم بلاواسطه تعليم مي دهد ، زيرا اولا ، آنها وارثان رسل هستند ، پس همان طور که خدا رسل را تعليم مي دهد وارثان آنها را نيز تعليم مي دهد . ثانيا ، خداوند فرموده است ” يوني الحکمه من يشاء”240 ، مقصود از حکمت علم است و کلمه ” من” نکره است و بنابراين فراگير است و همه را فرا مي گيرد. بدين ترتيب معني آيه اين مي شود که خدا به هرکسي که بخواهد ، اعم از رسول ، نبي و غير آنها ، تعليم حکمت ، يعني علم مي کند .

4-36 تطابق معرفت ميان عالم کبير و عالم صغير از ديدگاه ابن عربي:
سلطان العارفين شيخ محيي الدين عربي – نور الله عليه مرقده و مضجعه – مي فرمايد در معرفت عالم اکبر و عالم اصغر:
بدان که در اصطلاح اين قوام اين عالم که بيرون ايشان است از افلاک و کواکب وعناصر و طبايع و مولدات ، آن را عالم کبير و انسان کبير مي خوانند وانسان را – يعني بني آدم را عالم اصغر و انسان اصغر وعامل جامع241 مي خوانند .بدين معني که هر چه در وجود هست آنر ا صورت تفصيلي در عالم هست و در انسان مجموع است وهر چه در عالم تفصيل جمع است و هر چه در انسان جمع است درعالم به تفصيل است . و عزيزي هم از اين نظر مي گويد :
جهان انسان شد و انسان جهاني ازين پاکيزه تر نبود بياني
و تطابقي که در ميان عالم است يعني عالم انساني وعالم اکبر ، چنان است که هر چه درعالم موجود است نظير آن درانسان موجود است . پس انسان نسخه ي عالم و جام جهان نما است .
( هروي ،1382 ، 12)

4-37 عوالم چهارگانه در معرفت شناسي ابن عربي:
“ابن عربي عالم اعلي ، عالم استحاله ، عالم تعمير وعالم نسبت و بدان که عوالم چهار است : عالم اعلي ، وآن عالم بقاست . و عالم استحاله242 و آن عالم فناست . و عالم تعمير ، و آن عالم بقا و فناست و عالم نسبت که عالم اعراض است و اين عوالم را در دو موطن وجود است :يکي عالم اکبر که خارج از انسان است و يکي عالم اصغر که انسان است .
اما عالم اعلي عبارت ازحقيقت محمدي و تعيين اول است و فلک اين حقيقت حيات است و نظير او در انسان لطيفه ي قلبي و روح قدسي است . و يکي ديگر از مراتب عالم اعلي عرش است و آن محيط است به همه موجود . و نظير او در عالم انساني جسم اوست . و يکي ديگر کرسي است و نظير او در انسان نفس اوست .
يکي ديگر بيت المعمور است و نظير او قلب است . و يکي ديگر ملايکه ونظيرايشان ارواح و قوا است همچو روح حيواني و طبيعي و نفساني ، و قوت عقل و حس و خيال و ساير قوا ، و فلک زحل است ( و نظير او نفس است ) و زحل قوت علميه . و فلک مشتري است و نظير او موخر دماغ است و مشتري قوت ذاکره و فلک مريخ است و نظير او ميان سر است ومريخ قوت مفکرد . و فلک شمس است و نظير او تمام ميان سر است وقوت عاقله و فلک زهره است و نظير او روح حيواني و قوت ذميمه است او فلک عطارد است و نظير او قوت خيال است و پيش سر. و فلک قمر است و نظير او قوت حس است و جوارح ؛ يعني اعضائي که آن قوتها در اوست . اين بود طبقات عالم اعلاي معنوي و صوري و نظير او در انسان به حسب صورت و معني.
مراتب خاک هفت است . يعني اين که ميگويند که هفت طبقه است زمين سياه است و خاک گون و سرخ و زرد و سفيد و ازرق و سبز و نظير اينها در انسان پوست است و پيه است او گوشت وعضله و استخوان و رگ و خون و گوشت است ورگها است و پي است و استخوان است .
اما آن قسم که به اعتبار فنا و بقا کون تعمير خوانند در عالم کبير سه قسم اند : روحاني و جسماني و مرکب از هر دو .
بعضي از اين طايفه محل تکليف ومورد خطاب اند . چنان که کلام الهي خبر مي دهد که ” قل اوحي الي انه استمع نفر من الجن “.243 وبا آن که در مفهوم ماهيات ايشان خلاف بسيار است و منشاء جمله از حضرت و هم وخيال است و از اين جهت بعضي احساس تاثير ايشان در نفوس بشري مي کنند و ” من شر الفناقات في العقد”244 اشارت به اين معني است ، و بعضي احساس نمي کنند و اگر چه مناسب قرآن وحديث نيست مي نمايند که مطابق ما في الخارج است .
درعالم صغير آنچه سبب نظام ترکيب و اعتدال مزاج و محاسن اخلاق و افعال است پري باشد و آنچه سبب انحلال ترکيب و انحراف مزاج و مقابح اخلاق و افعال است ديو باشد .
اما جسماني هم در دو قسم منحصر است : يانشو و نما دارد يا ندراد ، اگر دارد نبات است و اگر ندارد جماد است .
درعالم صغير هم دو قسم است از جهت آن که يا متحرک باشد يا ساکن . اگر متحرک باشداخلاط بود و اگر ساکن باشد اعضا و اما مرکب از هر دوحيوان تواند بود که سراي آخرت است . چنان که حق تعالي مي فرمايد : ” و انالدار الاخره لهي الحيوان “245. و اين هم در دو قسم منحصر است ازجهت آن که يا مدرک جزويات باشد فقط ، پون انسان و درعالم صغير دل نمودار است که منبع روح حيواني است که مدرک محسوسات است فقط ؛ مظهر روح انساني است که مدرک محسوسات و معقولات است .( هروي ، 1382 ، 15)”
اما عالم نسبت يکي مراتب اعراض است . مثل سياهي و سفيدي وچگونگي وچوني و زمان و امثال آن و نظير آن احوال است مثل تندرستي وبيماري وچندي در انسان مثل درازي بعضي اعضا و گردي بعضي اعضا . و مکان مثل آنکه گردن مکان سر است و ساق مکان ران است و باقي همچنين .
اما اختلاف صوري که در موجودات واقع است مثل آنکه پيل و درازگوش و شير وگرگ ؛ نظير او در انسان اخلاق نيک و بد است و بزرگي در انسان نظير پيل است و احمقي نظير خر است و پر دلي نظير شير است و حسد نظير گرگ است .

4-38 بيان علم و باطن و نقشِ ، دل در معرفت شناسي ابن عربي:
“اين کون را نور است و ظلمت . ظلمت از دنيا است زيرا که دنيا نسبت به سواد ظلمت دارد و آنچه از نور است وي را صورت است و صورت او آخر است زيرا که آخرت نسبت بياض و نور دارد”.246
گفتيم که علم آن را عرش خوانند ؛ از براي آن که عرش محل بسط علم خدا است تعالي و تقدس . و آسمان و زمين نسبت با عرش همچنان است که در همي که بر سپري اندازند و عرصه ي او بيش از عرصه ي موجودات است که لم را وسعت عظيم است درصورت و معني . چنان که فرمود : ” وسعت کل شي ء رحمه و علما” و گفتيم که باطن آن را کرسي خوانند . چنان که در سابق گفته شد که هر چيزي را باطن عرش ، کرسي است همچنان که عرش محل بسط علم خدا است . و رجوع علم خلايق با عرش است رجوع عمل با کرسي ؛ زيرا که عمل باطن علم است و هر که علم را به عمل رساند اورا رجوع است از ظاهر به باطن .
علم بر دو نوع است متصل و منفصل . منفصل علم خلق است و متصل علم حق جل و علا.
گفتيم که نقش آن را لوح محفوظ خوانند از براي آن که هر حقايق که واجب الوجود پيدا مي کند منقش مي شود در محلي که آن را لوح محفوظ مي خوانند ، يعني محفوظ است از شياطين . واباطيل او سبب آن است که منقش مي وشد تاملايکه را و انبيا را و اوليا را تعليم بود .
گفتيم که دل انسان قال جمله است که هر چيز که حضرت حق جل و علا در ملک و ملکوت تعبيه کرده است در دل انسان مکتوب است . و همه ي کائنات به نسبت با دل انسان همچنان است .(همان كتاب، ص 18).

4-39 شوايب چهارگانه انسان در معرفت شناسي:
در يک تقسيم بندي قواي نفس به دو دسته عملي و نظري تقسيم مي شوند و هر کدام نيز چهار مرتبه دارند .در تقسيم بندي ديگري هر کدام از قواي عملي ونظري نفس به دو دسته تقسيم
مي شوند، قوه نظري ، به قوه عقلي و وهمي و قوه عملي به قواي غضبي و شهوي.
سعادت انسان در تکميل قوه نظري است . بصيرت باطني بستگي دارد به تکرار از نظر بر حقيقت اشيا و امور الهي به واسطه تسخير قواي ادراکي و تحريکي و تحت امر و نهي در آوردن اين قوا به نحوي که متمرد وعاصي نگردند. البته هر کدام از اين قوا نيز به تقسيمات ديگري درآمده و لشکريان وخدمه هايي نيز دارند . لذا انسان مادامي که در اين دنياست به موجب چهار دسته قواي فوق الذکر ، چهار شائبه دارد ؛ يکي عقل که ملک بالقوه است ، ديگري وهم که شيطان بالقوه است ، سوم شهوت که حيوان بالقوه و چهارم غضب که درنده بالقوه مي باشد . حال هر کدام از اين شوايب تکرار وقوت يابد از حالت بالقوه به بالفعل و ملکه تبديل مي شود و انسان در اين صورت همان ملکه بالفعل خواهد بود و با همان ملکه هم در قيامت محشور خواهد شد .247
پس اگر به ادراک معارف وميل به طاعات وتجرد از وسوسه ها وتوحش از دنيا و خلايق روي آورد مل مقرب رباني مي شود و معاد او به عالم ملکوت رباني است وبا ملايک مقرب محشور: ” يوم نحشر المتقين الي الرحمن و فدا” 248. اگر وهميات بر او غلبه کرد و شبهات غالب شد ، به مکر ، حيله، خدعه ، سمعه ، ريا، استهزا واين ها امثال پيدا مي کند و چون مي شود : ” فو ربک لنحشر نهم والشياطين …”249 .اگر به شهوت بر او غلبه کرد وبه زن و دنيا و فرزند و اموال دينا متمايل شد ، در اين صورت ، معاد او با عالم بوار وحشرش با علام حشرات است : ” و ما من دابه في الارض و لاطائر يطير بجناحيه الا امم امثالکم …”250 و اگر غضب بر او غلبه يابد صفات درندگي و انداد و بغض و ظلم و ديگر مفاسد بر او چيره شده معاد او با درندگان و وحوش : ” و اذا الوحوش حشرت “.251
بر اين اساس ، هر نفسي در قيامت تحت يکي از اجناس چهار گانه سبعي ، بهيمي ، شيطاني يا ملکي قرار مي گيرد و با آن محشور مي شود ، البته براي هر کدام از اين اجناس نيز افراد مختلفي وجود دارد.252

4-40 خدا در معرفت شناسي ابن عربي:
ممکن است چنين تصور شود که اختلاف عارف و متکلم در اين است که اولي از تجربه کردن خدايي دم مي زند که حال در اشيا است ولي دومي بر خدايي تاکيد مي ورزيد که از هر نسبت و شباهتي با اشيا منزه است . به همين سبب آنجا که عارف ديني از اتحاد و يا وحدت با خدا دم مي زند ، سخنش را اين گونه توجيه مي کنند که مرادش از اتحاد اين است که از راه عشق به خدا در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان پردازش ابری، اجرایی تولید، شبیه سازی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، انسان کامل