منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، روانشناسی، مقابله با استرس

دانلود پایان نامه ارشد

که نماهاي متعددي از هيجان وجود دارد (سالوي و همکاران، ترجمه اکبرزاده، 1383). پژوهشگراني كه در حيطه هيجان، مشغول به پژوهش هستند، براي اينكه بتوانند تعريفي از هيجان ارائه كنند، بايد به هيجانها با ديد چند وجهي نگاه كنند. به بيان ديگر، هيجانها به صورت پديدههاي ذهني، زيستي، هدفمند و اجتماعي هستند. هيجانها بدين معني احساسهاي ذهني هستند كه باعث ميشوند شيوه و حالت خاصي، مثلاً احساس عصبانيت يا خوشحالي، داشته باشيم. امّا اینکه هيجانها واكنشهاي زيستي هستند، يعني پاسخهاي بسيج كنندهي انرژي كه بدن را براي سازگار شدن با هر موقعيتي كه فرد با آن مواجه میشود، آماده مي كنند. هيجانها هدفمند هستند، يعني براي انجام دادن كاري در ما ميل انگيزشي ايجاد ميكنند. در نهايت، هيجانها پديدههاي اجتماعي هستند ،چرا كه وقتي هيجان زده ميشويم، علائم قابل تشخيص كلامي و غيركلامي از خود نشان ميدهيم كه ديگران را از كيفيت و كميت هيجان خود باخبر ميسازيم (ريو، ترجمه سيدمحمدي، 1386).
به طور خلاصه، هيجان عبارت است از يك تجربۀ موقتي54 و جاذب55 كه با شدت خاص احساس ميشود. از آنجا كه براي «خود56» اتفاق ميافتد، به واسطه ارزيابي شناختي موقعيت تعميم مييابد و با پاسخهاي ذاتي و آموخته شده همراه ميشود. به واسطۀ هيجان، مردم حالات دروني و يا قصدها و نيات خود را به ديگران منتقل ميكنند. هيجانها اغلب فكر و رفتار را مخدوش ميكنند اما در عين حال شناختها و سازماندهيها و انگيزه را هدايت و رفتار و روابط اجتماعي را حفظ ميكنند (برنستين57، کلارک-استووارت58، روي59 و ويكنز60، 1997، به نقل از مکتبي، 1387).
(الف) جزء بياني يا حرکتي، (ب) جزء ترکيبي، (ج) جزء تنظيمي و (د) جزء تشخيصي يا پردازشي. علاوه بر آن، هر يک از اين اجزاء شامل يک جريان به خصوص عصبي/مغزي ميباشد.
اولين جزء عبارتست از: توانائي بيان هيجان از طريق حالتهاي صورت، حرکات بدن، تن صدا و محتواي آن.
ترکيب يا جزء دوم عبارتست از: تشخيص و بازشناسي آگاهانه هيجانها، يا آنچه که اغلب « احساس61» ناميده میشود.
ترکيب يا جزء سوم هيجان عبارتست از: تنظيم هيجانها، تمايل به انجام بعضي اعمال بخصوص وجود دارد که نتيجه مستقيم تجربه هيجانهاست.
آخرين جزء يا ترکيب هيجان، عبارتست از: توانائي تشخيص هيجانها در ديگران (سالوي و همکاران، ترجمه اکبرزاده، 1383).
2-11-2- اهميت هيجانات و ضرورت توجه نمودن به آنها
تعادل بين زندگي و کارهاي روزمره اهميت زيادي دارد. افراد سعي ميکنند تلاشهاي روزمره خود را زياد نموده تا موفقتر و شادتر باشند. لذا با کار زياد فشار بيشتري را متحمل مي شوند که منجر به استرس بيشتر مي شود. اگر افراد زياد تحت استرس قرار بگيرند حساسيت خود را نسبت به احساسات خود و ديگران از دست داده و افرادي پرخاشگر ميشوند. اين نگرشها و استرس های مرتبط با آنها در درازمدت موجب صدمه ديدن افراد و بيماريهاي مرتبط با آن ميشود. افراد ميتوانند يک زمينه تربيتي پر بار و استعداد بالايي داشته باشند، اما سخت است که بخواهند بدون توجه به احساسات خود و ديگران عملکرد خوبي داشته باشند (پيکوارز، 2006).
2-11-3- هوش هيجاني و ریشه های تاریخی
از زماني که هوش هيجاني به عنوان يک مفهوم روانشناختي مطرح شد، براي روان شناسان مهم بود که بفهمند معني واقعي آن چيست و از نظريهها و تحقيقات زيربنائي آن آگاه شوند (چرنيس62، 2000). بنابراين بهتر است تاريخچهاي کوتاه از مفهوم و حوزه تحقيق آن ارائه شود.
وقتي روانشناسان شروع به نوشتن و تفکر راجع به هوش نمودند، بر جنبه هاي شناختي آن مثل حافظه و حل مسئله تأکيد نمودند. هر چند که محققاني نيز بودند که جنبههاي غير شناختي آن را نيز شناسايي کردهاند. براي مثال، ديويد وکسلر63 هوش را به عنوان توانائي عمومي افراد براي عملکرد هدفمند، تفکر مستدلانه و تعامل مؤثر با محيط تعريف نمود. همچنين، زماني که به جنبه غير تعقلي64 آن، همانند جنبه تعقلي، اشاره نمود، آن را شامل ابعاد عاطفي، فردي و اجتماعي دانست، و عنوان نمود که تواناييهاي غير تعقلي براي پيش بيني توانايي افراد براي موفق شدن در زندگي، ضروري ميباشند.
نه تنها وکسلر به جنبه غير شناختي هوش اشاره نمود و آن را براي سازگاري و موفقيت مهم ميدانست، بلکه رابرت ثرندايک، نیز راجع به هوش اجتماعي مطالبی نوشته است. متأسفانه کار او به فراموشي سپرده شد تا اينکه گاردنر65 شروع به نوشتن هوش چندگانه66 نمود. او پيشنهاد میکند که هوش درون فردي67 و بين فردي68، به عنوان نوعی هوش، نيز به نوبه خود مهم مي باشند (چرنيس، 2000).
پس وقتي در سال 1990 ماير و سالوي (به نقل از هاياشي69 و آلن70، 2006) اصطلاح هوش هيجاني را به کار بردند، از کارهاي گذشته در جنبههاي غير شناختي هوش آگاه بودند. آنها هوش هيجاني را به عنوان زير مجموعهاي از هوش اجتماعي، که شامل توانايي در برانگيختن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تشخيص هيجانات و استفاده از اين اطلاعات براي جهت دادن به اعمال و تفکر میباشد، میدانند. سپس، در سال 1990، گلمن از کار سالوي و ماير آگاه شد و اين هم منجر به نوشتن کتاب «هوش هيجاني» شده است (چرنيس، 2000).
بعد از عنوان شدن هوش هيجاني توسط ماير و سالوي و عموميت پيدا کردن آن توسط گلمن، به طور روز افزون در سالهاي اخير مورد توجه عوام قرار گرفت. امروزه هوش هيجاني توانايي شناخت و مديريت هيجانات خود و ديگران تعريف شده است؛ و وقتي راجع به رشد افراد، عملکرد و رضايت از زندگي صحبت ميشود يکي از موضوعات مهم است (پيکوارز، 2006). هوش هيجاني با اصطلاحات زيادي تعريف شدهاست؛ توانايي يا مهارت در ادراک، ارزيابي و مديريت هيجانات خود، ديگران و گروهها، به طور متداول مورد استفاده قرار گرفتهاست (امر71، 2007-2005).
ماير و همکاران )2000، به نقل از پيکوورز، 2006) هوش هيجاني را به عنوان توانايي درک و بيان هيجانات، سازگار نمودن هيجانات با فکر و منطق، فهم و استدلال بر اساس هيجانات و نظم هيجانات در خود و ديگران تعريف نموده اند؛ و آن را شامل موارد زير دانسته اند:
• خود-آگاهي72: ارزيابي لحظهاي احساسات خود و استفاده از آنها به عنوان يک راهنما در تصميم گيريها.
• خود-مديريتي: اداره هيجانات خود به طوري که به جاي اينکه يک عامل مداخله کننده باشند، نقش تسهيل کننده داشته باشند.
• آگاهي اجتماعي73: احساس و درک احساسات ديگران و توانايي درک ديدگاههاي آنها.
• مهارتهاي اجتماعي: اداره هيجانات براي برقراري ارتباط درست؛ موقعيتهاي اجتماعي را با دقت بررسي نمودن و با روش درست با آن تعامل برقرار کردن.
همچنين تعريف بار- آن (2004، به نقل از مکتبي، 1387) از هوش هيجاني عبارت است از: مجموعهاي از استعدادهاي غيرشناختي، قابليتها و مهارتهايي كه توانايي فرد در سازگاري با مقتضيات محيط و فشارهاي حاصله را افزايش ميدهند. تأكيد او بر هيجان و كاركرد اجتماعي يا رفتاري است. بر اساس نظر وي هوش هيجاني شامل پنج مؤلفهي زير است:
مهارتهاي بين فردي (يعني توانايي در آگاهي و فهم هيجانهاي ديگران)
كاركرد درون فردي (يعني توانايي در آگاهي و فهم هيجان خود)
انعطافپذيري (يعني ظرفيت انعطاف و تغيير در هيجانهاي خود)
مديريت استرس (به معنايتوانايي عمل كردن در موقعيتهاي فشارزا و كنترل هيجانهاي خود)
خُلق عمومي (يعني ظرفيتِ داشتن خوشبيني و ابراز هيجانها به صورت مثبت(
کاملاً بديهي است که بگوييم بدون بازتابهاي مثبت و منفي هيجاني، تجارب ما کاملاً خنثي و بيرنگ خواهند بود. با اين وجود، هرگز نمي توانيم مراقب آنچه براي ما و ديگران اتفاق مي افتد، باشيم. به همين خاطر هوش هيجاني اهميت زيادي پيدا میکند.
روانشناسان سه نوع هوش را تشخيص داده و آنها را در سه طبقه دسته بندي نمودهاند:
هوش انتزاعي (توانايي درک و استفاده از نمادهاي کلامي و رياضي)،
هوش عيني (توانايي درک و دستکاري اشياء)،
و هوش اجتماعي (توانايي درک و ارتباط برقرارکردن با افراد)،
که اينها هوش درون فردي و بين فردي را نيز در بر ميگيرند.
هوش اجتماعي به عنوان توانايي درک و مديريت ارتباط با زنها، مردها، پسرها، دخترها و غيره و نيز عمل کردن هوشمندانه در ارتباط با افراد تعريف شدهاست.
هوش بين فردي به عنوان توانايي درک افراد و چگونگي انگيزههاي آنها در عملکردهاي فردي و گروهي تعريف شدهاست. بسياري از فروشندگان موفق، سياستمداران، معلمان، رواندرمانگران و رهبران مذهبي به طور کلي افرادي هستند که هوش بين فردي بالايي دارند.
هوش درون فردي توانايي در توجه به خود و عمل کردن مؤثر در زندگي ميباشد که اين تواناييها در 5 طبقه دستهبندي شدهاند:
• خود-آگاهي: مشاهده و ارزيابي خود و شناخت لحظهاي احساسات.
• مديريت هيجاني74: به دستکاري هيجانات و تمايلات اشاره دارد؛ شناختن آنچه پشت اين احساسات نهفته است و روشهاي مقابله با ترس، اضطراب، خشم و ناراحتي.
• خود انگيزي75: استفاده از هيجانات در مسيرهدفها، خودکنترلي، به تأخيرانداختن لذتها و کنترل محرکها.
• همدلي76: حساس بودن در مقابل احساسات ديگران و انتقال ديدگاههاي افراد به خود آنها.
• اداره کردن روابط77: يعني مديريت هيجانات در ارتباط با ديگران، شايستگي اجتماعي و مهارت هاي اجتماعي.
توانايي مديريت هيجانات و مقابله با استرس يکي از جنبههاي کليدي هوش هيجاني است، که اهميت آن براي موفقيت در زندگي تأیید شدهاست. هوش هيجاني در درک اطلاعات هيجاني و استدلال هيجاني نقش زيادي دارد. ميشود گفت، هوش هيجاني حاصل تاريخچهاي از نظريهها و تحقيقات در شخصيت، جامعهشناسي و همچنين روانشناسي ميباشد. تأکيد زيادي بر انجام تحقيقات در اين زمينه شده است. توانايي هوش هيجاني، نقش زیادی در افزايش بهزيستي روان شناختي و موفقيت در بسياري از حوزههاي زندگي دارد (امر78، 2007-2005).

2-11-4-هوش هيجاني، مقابله با استرس و سلامتي
قطعاً، کنترل هيجانات ناراحت کننده، کليد بهزيستي و سلامت هيجاني است. مقابله موفقيت آميز با موقعيتهاي استرس زا در کانون سازه هوش هيجاني قرار دارد. سالوي و همکاران (به نقل از سپهريان، 1386) عنوان نمودند که مقابله غير انطباقي با استرس ممکن است، نتيجه اشکال در پردازش هيجانات باشد. به عبارت ديگر، به نظر آنها مقابله غير انطباقي در نتيجه هوش هيجاني پايين است. براي مثال، نشخوار ذهني79 ممکن است که نتيجه عدم توانايي شخص در درک تجربيات هيجاني خود باشد. بر عکس، به نظر مي رسد که آشکارسازي تفکر و تجربه باعث بهبود سلامتي و تنظيم فعال خلق شود.

2-11-5-اصطلاح شناسی هوش هیجانی
همزمان با پیدایش و گسترش هوش هیجانی، تعاریف متعددی از این مفهوم در دو حیطه عمومی و علمی،عنوان شده است.
سه مفهوم مورد بحث عبارتند از هوش هیجانی به عنوان روح زمان80 یا گرایش فرهنگی یک دوره خاص، هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از صفات شخصیتی و سرانجام نگرش علمی به مفهوم هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای تواناییهای ذهنی81 در پردازش اطلاعات هیجانی.

– هوش هیجانی و مفهوم روح زمان
قلمرو عمومی هوش هیجانی،مفهومی است که آن را به عنوان روح زمان تعریف میکنند یعنی گرایش هوشمندانه یا احساساتی که حرکت فرهنگی و سیاسی زمان را مشخص میکند. شاید اوج گسترش هوش هیجانی با انتشار مقالههایی در خصوص اهمیت هوش هیجانی در موفقیت تحصیلی و حرفه ای باشد(گلمن، 2001، به نقل از مایر ودیگران،2000). بحث اصلی در این گزارشها،توجه به بخش نادیده گرفته شده شخصیت بود که شانس فرد را برای دستیابی به هدف،افزایش میدهد. دلیل توجه ،اتفاق نظر مولفان با دو بخش فرهنگی در تفکر غرب بود:کشمکش میان هیجان و تعقل و کشمکش میان نخبه سالاری82 و مساوات طلبی83.
آلپورت، مازلو و راجرز( طرفداران روانشناسی انسان گرا)84 به فعالیت سیاسی در حیطه روانشناسی پرداختند و حتی فراتر از آن در برابر عقایدی نظر به اینکه انسان ضعیف است و به آسانی آلت دست جامعه قرار می گیرد به مقابله پرداختند.آنها اذعان کردند که همه افراد خود مختارند85 و نیاز اساسی هر شخص،احساس خوب داشتن درباره خود،تجربه مستقیم هیجانات

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد باورهای غیرمنطقی، روابط اجتماعی، تغییر نگرش Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، پردازش اطلاعات، جامعه پذیری