منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، خودآگاهی، سلسله مراتبی

دانلود پایان نامه ارشد

هیجاناتشان را ندارند به احتمال بیشتری عاطفه منفی را تجربه میکنندو در حالت روحی ضعیف باقی میمانند. از طریق تجربه بازتابش هیجان، فرد، دانش همبستگی و علت هیجان را کسب میکند.بنابراین قادر به ایجاد نظریه هایی درباره چرایی و چگونگی برانگیخته شدن در موقعیتهای مختلف خواهد شد.این توانایی برای فهم و تحلیل تجربههای هیجانی به توانایی فهم خویشتن در ارتباط بهتر خود با محیط منجر میشود که تنظیم کارآمد هیجان و تقویت خوب بودن را پرورش میدهد. در ادبیات روان درمانی از این حالت به عنوان « سواد هیجانی133» یاد میشود(استیز و پری134،1997 به نقل از خسروجاوید،1381).
کنترل هیجان بالا با ادراک هیجان شروع میشود. زمانیکه شخص ادراک هیجانی مناسب داشته باشد و بتواند در اولین فرصت از تغییرات خلقی و هیجانی استفاده کند، گستردهای از دانش جهت کنترل و مواجه با احساسات، بدست میآید. در واقع فرد با هوش هیجانی، میتواند به طور منظم با حالات بی ثباتی خلق مقابله کند و این خود نیاز قابل توجهی به درک خلق دارد. گاهی هیجانات پیچیده، نامشخص و نامنظم هستند؛ یک کنترل گر ماهر، باید برخی رهنمودهای هیجانی را با انعطاف زیاد، درک کند. برای مثال فراخی احساس خوب است. اما نه در هر زمانی به طور کلی برای تقریباً هر شخصی، رویدادهای بسیار دردناک وجود دارد که در هر زمان با آنها مواجه میشود،کنترل هیجان شامل چگونگی ادراک شخص از روند هیجانی در روابط وی با دیگران و محیط اطراف است. این روابط میتواند قابل پیش بینی نباشد،لذا کنترل هیجان به بررسی گذرگاههای متفاوت هیجانی و انتخاب درست یکی از آنها میپردازد. برای مثال اگر شخصی نسبت به همسرش عصبانی شود آیا بهتر است عصبانیت را بپوشاند تا اینکه هر دو آرام شوند؟آیا امکان دارد از عصبانیت چشم پوشی کرد بدون اینکه عامل عصبانیت، مشخص شود؟… برای انطباق عکس العمل های احتمالی در موقعیت های گوناگون کنترل هیجان ضرورت مییابدکه به شخص اجازه می دهد تا در مسیری که بهتر فکر یا عمل میکند قدم بگذارد. توانایی کمک به دیگران جهت افزایش یا جبران خلق،مهارت با اهمیتی است. افراد به شبکه های اجتماعی مختلف برای ایجاد حائل عملی و هیجانی برضد وقایع منفی زندگی،وابسته هستند.(سیاروچی ودیگران به نقل ازنجفی زند،1385).
به عنوان مثال افراد همواره از اثربخشی و ارزش اجتماعی کمک به کسانیکه دوستشان دارند،آگاه هستند و نسبت به آن احساس خوبی نشان می دهند.لذا افرادی که توانایی تنظیم یا کنترل هیجانات دیگران را دارند به گونه موثر و فرا اجتماعی عمل میکنند و می توانند شبکه های حمایت اجتماعی محکم تری بسازند (حاجلو،1387).
نهایتاً این که در قالب یک نظام سلسله مراتبی،درک هیجانی در پایه و اداره هیجان در مرتبه راس مدل قرار دارد. با وجود این،آنها بر این موضوع تاکید دارند که این که نظام سلسله مراتبی در حوزه مفاهیم شخصیت است،نه به شکل اختصاصی در قالب اصطلاحات زیر بنایی فرایندهای عاطفی و شناختی،در واقع مایر و سالوی (2000)سطح سوم مدل خود را به عنوان شناختی ترین جزء مدل در نظر میگیرند. از این جهت این سطح بالاترین سطح رابطه را با استدلال انتزاعی دارد. آنها حوزه سطح فوقانی مدل (معین سطح مدیریت) را عامل تعادل بین عوامل گوناگون مانند عوامل انگیزشی،هیجانی و شناختی میدانند. گرچه این مدل،مدیریت بالاترین سطح رشته است، اما یک پل ارتباطی با سیستم عمده شخصیت ایجاد میکند، در واقع این مدل چهار رشته ای اساسی دیدگاه جاری، مایر و سالوی را تشکیل میدهد. (مایر،2001).
در یک نتیجه گیری کلی میتوان گفت که مایر و سالوی (1999) هوش هیجانی را به عنوان توانایی و استدلال درباره هیجانها تعریف میکنند، در نظر آنها هوش هیجانی نقش مهمی در بسیاری از حوزه های زندگی ما بازی می کنند .اما سایر مهارتها و کفایت ها نیز مهم هستند. بنابراین توانایی شخص برای انطباق و مقابله در زندگی به کارکردهای یکپارچه ظرفیت های هیجانی و عقلانی او بستگی دارد. هوش هیجانی،توانایی به کارگیری هیجانها برای کمک به حل مسائل و داشتن یک زندگی موثرتر است. هوش هیجانی بدون هوش ،یا هوش بدون هوش هیجانی تنها بخشی از یک راه حل است. در واقع پژوهشگران اصرار ندارند که هوش هیجانی بیش از هوش عمومی در پیش بینی «موفقیت» اهمیت دارد. در هر حال ، آنچه پژوهش ها نشان داده اند این است که هوش هیجانی احتمالاً جایگاهش را به عنوان یک عامل پیش بینی کننده مهم عملکرد در کنار سایر متغیرهای مهم روانشناختی حفظ خواهد کرد.(احمدیرق آبادی،1384).
-رویکرد مختلط135
دیدگاه شخصیتی اجتماعی-هیجانی-هوش هیجانی، این رویکرد مبتنی بر توانایی سایر ویژگیها مانند انگیزش و حالت های هوشیاری که هوش هیجانی را با سایر مهارت و ویژگیهایی مانند بهزیستی و سلامت،انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب میکند(مایر،2001).
در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال 1995، هوش هیجانی واحد سه حوزه زیر گردد:« آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجانها در دیگران و ادراه روابط (مایر،2001).
با این تغییر مختصر در مدل مختلط بسیاری از کیفیتهای دیگر شامل آزمودن واقعیت، جراتورزی، خودتوجهی و خود حقیقی ساختن افزوده شد. این ویژگیهای تلفیقی در نگرش های مرتبط و نامرتبط باعث شد که این الگو ،الگوی مختلط هوش هیجانی نامیده شود(مایر و همکاران، 2000).
در قالب همین رویکرد مختلط، یک مدل متفاوت دیگر توسط بار-ان در سال 1997 ایجاد شد و هوش هیجانی را شامل «مجموعه ای از تواناییها،کفایتها و مهارتهای غیرشناختی که توانایی فرد برای کسب موفقیت در مقابله با شرایط با فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار میدهد» تعریف نمود(بار-ان،2004).
نکته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است که مفهوم جدید و چالش برانگیزی بوده و طبیعی است که نمی توان بین پژوهشگران توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت (شمس آبادی،1383).با وجود این، میتوان از طریق نظری به یکپارچهسازی و همگونی رویکردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت نمود. بدین معنی که از یک سو رویکرد هوش هیجانی به عنوان یک هوش، مجموعهای از استعدادهای هیجانی را درنظر میگیرد و در نتیجه میتواند به عنوان معادلی برای بهره هوشی به حساب آید. از سوی دیگر رویکرد هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از کفایتهای اساسی- بررسی چگونگی سازگاری شخص با محیطش را که میتواند سنجشی از پیامد (نتیجه) به حساب آید، امکان پذیر میسازد(مایر،2001).
– مدل هوش هیجانی گلمن (1998- 1995)
دانیل گلمن یکی از برجسته ترین نظریه پردازان هوش هیجانی است که در ابتدا نظر خود را با الهام از یافته های مایر و سالوی پایه ریزی نمود، اما وی رویکرد خود را بسط داده و مولفه های زیادی را وارد چارچوب نظری خود کرد. گرچه برخی شباهت ها و پیوستگی ها بین نظریه گلمن و نظریه مایر و سالوی وجود دارد،اما در عین حال برخی تفاوت های مهم نیز بین آنها دیده میشود. گلمن مولفه های مثل انگیزش و همدلی را اشاره نموده در حالیکه مایر و سالوی به این عوامل فراسوی مرز هوش هیجانی گسترش داده اند (جردن136 و همکاران،2002).
دانیل گلمن (1995 ) کتاب خود را تحت عنوان هوش هیجانی برای اولین بار منتشر ساخت. هرچند تعریف او از هوش هیجانی بر کار مایر و سالووی مبتنی بود. اما عوامل شخصیتی دیگری را نیز به آن افزود. او هوش هیجانی را جنبه دیگری از هوش انسان می دانست که شامل آگاهی از احساس ها و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی و همچنین توانایی تحمل کردن ضربههای روانی و مهار آشفتگیهای روانی است. به اعتقاد او هوش هیجانی نوعی از مهارت اجتماعی یعنی با مردم کنار آمدن، مهار احساسات در روابط انسانها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران است. گلمن بحث خود را پیرامون هوش هیجانی از آنجا آغاز کرد که نمرههای درسی هوشبهر یا نتایج آزمونهای استعداد تحصیلی علی الرغم ارزشها و ابهت شان در نظام آموزشی و دیدگاههای مردمی نمی توانند قاطعانه پیش بینی کنند که چه کسی در زندگی موفق خواهد شد. گلمن برای تایید نظریه اش به اثر مهم گاردنر (1983)در کتاب قالب های ذهن که بیانیه ای در رد دیدگاه سنتی هوشبهر بود اشاره کرد به عقیده گاردنر یک هوش نیست که موفقیت شخص را در زندگی تضمین می کند بلکه طیف گسترده ای از انواع هوش ضامن موفقیت افراد هستند. گلمن هر دو نوع هوش (شناختی و هیجانی) را عامل موثر بر حصول موفقیت دانست. (حاجلو،1387).
گلمن در سال 1995 در کتاب معروف خود پنج حوزه اصلی شامل «خودآگاهی137، خودکنترلی138 یا مدیریت، خودانگیزشی139 و علاقه به پیشرفت، هوشیاری اجتماعی140 یا توانایی همدلی141، مهارتهای اجتماعی142 یا دیاری به دیگران» برای هوش هیجانی مشخص نمود(الیاس، هانتر143 و کرس144، 2001؛ به نقل از جردن و همکاران ،2002.او سپس در سال 1998 رویکرد اولیه خود را گسترش داد تا مهارتهای بیشتری را شامل شود و در نهایت مدل هوش هیجانی خود را مشتمل بر 25 کفایت اصلی که در پنج مقیاس جای داشتند، پایهریزی نمود. (هلاند145واسترنبرگ،2000؛ بویاتزیس146، هی147 ،2000؛ مایر،2002؛ مایر، سیاروچی، فوگارس، 2002؛ استرنبرگ،2001 ؛ به نقل از جردن و همکاران،2002).
از نظر گلمن هوش هیجانی شامل «توانایی مانند برانگیختن فرد،استقامت در مقابل استیصال، کنترل تکانه، تاخیر در کامرواسازی، تعدیل خلق و خود پرهیز از ترسهای مخرب به منظور جلوگیری از اختلالات فکری، همدلی و امیدواری است» گلمن معتقد است هوش هیجانی شامل قابلیت های هیجانی است که توسط مدل های شبیه سازی و از طریق قهرمانان و فیلم های سینمایی به افراد، قابل انتقال است (شیخ پور و بذر افکن،1387).
از نظر گلمن سه مولفه اول درون فردی هستند؛ یعنی برای سایرین نامرئی بود و درون فرد رخ میدهد و دو مولفه دیگر بین فردی بوده و به آنچه بین ما و مردم اتفاق میافتد مربوط میشود و در رفتار ما قابل مشاهده است(گلمن،2005).
گلمن معتقد است که کفایتهای هوش هیجانی برای مدیریت– خودهیجان و ادراه ماهرانه روابط بسیار اساسی هستند. وی بر این عقیده است که افراد برای برتری یافتن بر این چالش ها باید مولفه های هوش هیجانی خود را پرورش دهند. این مولفه ها عبارتند از :
1-خودآگاهی هیجانی: به معنای درک عمیق هیجانات فردی است و بارزترین و ضروری ترین مولفه هوش هیجانی به شمار می آید. زیرا افرادی که سطح خود آگاهی بالاتری دارند، بهتر میتوانند نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسند و براین اساس راحت تر میتوانند نیازهای واقعی خود را مرتب کنند. افرادی با خودآگاهی بالا، اعتماد به نفس بیشتری دارند، در کارهای خود دقیقتر بوده، امیدواری آنها واقع بینانه است و مسئولیت کارهای را که خارج از توان آنهاست، نمیپذیرند.
2-خودکنترلی: خود کنترلی به معنای انتخاب چگونگی ابراز احساسات است.یعنی روش ابراز احساسات را خودمان انتخاب میکنیم، نه محیط؛ این به معنای سرکوب احساساتمان نیست. فردی که دارای خود کنترلی است،احساسات خود را به گونهای ابراز میکند که هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری نماید. این چنین افرادی از خود، تصویری شایسته دارند، بر مسائل اصلی به جای مسائل فرعی تمرکز میکنند، با تغییرات پیش آمده قدرت سازگاری سریع داشته و در روابط پیش آمده بین خود و دیگران قضاوت عادلانهای دارند.
3-خودانگیزیشی و علاقه به پیشرفت: بسیاری از روانشناسان خود انگیزشی را شرط بقاء میدانند. از نظر گلمن، خود انگیزی زبان سایق پیشرفت میباشد و کوششی است در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت. افرادی که خود انگیزی بالایی دارند، خیلی سریع یاد میگیرند، نتیجه محورند، در گروه انتقادهای سازنده میکنند، همیشه نسبت به آینده امیدوارند و سوالی که همیشه ذهن آنها را مشغول میکند،این است «به چه روش بهتری میتوان این کار را انجام داد؟»
4-هوشیاری اجتماعی:این مولفه عبارت است از درک احساسات و جنبههای مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب در مورد افرادی که پیرامون ما قرار گرفتهاند. فردی که هوشیاری اجتماعی دارد، احساسات و نیازهای افراد را میشناسد. این گونه افراد در محیط کار خیلی سریع

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، تنظیم هیجان، پردازش اطلاعات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، سلامت روان، سلامت روانی