منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، تنظیم هیجان، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

استانداردی است که میتواند بحث ظرفیتهای انسان را غنی سازد. (مایر،2001).
اصطلاح هوش هیجانی،اولین بار در سال 1990 از سوی سالوی و مایر به عنوان شکلی از هوش اجتماعی مطرح شد(خسروجاوید،1381) به طوریکه سالوی و مایر در سال 1990 اذعان داشته اند که « نظر اولیه هوش هیجانی ما این بود که شامل گروهی از توانایی های ذهنی مربوط است. برای مثال ابتدا به عنوان توانایی کنترل احساسات و هیجانهای خود و دیگران،تمایز میان آنها و هدایت برای راهنمایی تفکر و اعمال شخص تعریف کرد. و در سال 1993 نیز اذعان داشته اند: « اگرچه یک ویژگی مانند برون گرایی ممکن است به مهارت اجتماعی وابسته باشد یا نتیجه آن باشد اما این یک ویژگی است نه یک توانایی. اما برعکس آگاهی از احساسات شخص دیگر یک توانایی ذهنی است. چنین دانشی ممکن است ناشی از یک یک عامل کلی یا مستقل از آن باشد. روشی که در آن هوش هیجانی را تعریف نموده ایم به عنوان مجموعه ای توانایی های ذهن-که آن را به عنوان شکلی از هوش مشخص میکند،گرچه در مورد مفهوم توانایی میدانستیم،اولین مدل،در برخی از ویژگی های هوش هیجانی کاملا گسترده بود. برای مثال آن الگو شامل طرح انعطاف پذیر و تفکر خلاق دو مهارت در کاربرد هیجانها بوده است» (مایرو همکاران،2000).
مدل هوش هیجانی مایر و سالووی یک رویکرد مبتنی بر هوش و توانایی مدار است. آنها آغازگران نظریه هوش هیجانی هستند،و زمانی که برای نخستین بار این مفهوم را به کار بردند، مقصود آنها این بود که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت(استدلال)ایجاد کنند. نوشتههای آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریههای بعدی نفوذ داشت و پایه ای برای اکثر تحقیقات علمی و تامل در این مفهوم بوده است( کارسو،1999؛ به نقل از بار-ان،2000).
در این مدل هوش هیجانی به عنوان « توانایی درک و تظاهر هیجانها،فهم و بکارگیری هیجانها برای اداره هیجانها جهت تقویت اعمال شخصی» تعریف شده است. (سالوی و مایر،1990 به نقل از دون پرت 111و لین112،2009).
الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی سه حیطه از توانایی ها را شامل میشد:
1-ارزیابی و ابراز هیجان:ارزیابی و بیان هیجان در خود با دو مولفه کلامی و غیر کلامی،همچنین ارزیابی هیجان در دیگران با مولفه های فرعی ادراک غیر کلامی و همدلی مشخص میشود.
2-تنظیم هیجان در خود و دیگران: تنظیم هیجان در خود به معنی تجربه فرا خلقی113، کنترل،ارزیابی و عمل به خلق خویشتن است و تنظیم هیجان در دیگران یعنی تعامل موثر با سایر افراد( مثل: آرامش دادن به فرد درمانده دچار هیجان بالا).
3-بهره برداری از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر ،عمل و مساله گشایی است.(مایر،2001).
مایر،سالوی و کارسو (2004) مدل اصلاح شده ای از هوش هیجانی تدوین کرده اند که بر مولفههای شناختی رشد هوشمندانه و هیجانی، تاکید بیشتری داشت. این مدل هوش هیجانی را به صورت عملیاتی در دو سیستم شناختی و هیجانی بررسی میکند: سیستم استعداد تشخیص یا وارد کردن اطلاعات و توانایی پردازش اطلاعات هیجانی در تمام مدت، دستکاری سریع نمادها و ارجاع به دانش تخصصی. هر دو سیستم در یک الگوی کاملا یکپارچه عمل میکنند.
شاخه اول: ادراک،ارزیابی و بیان هیجان که شامل توانایی وتشخیص هیجان در حالات فیزیکی،احساس و تفکر خویشتن، توانایی تشخیص هیجان در دیگران، طرحها ،آثار هنری، زبان، صدا، ظاهر و رفتار، توانایی ابراز دقیق هیجانات و ابراز نیازهای مرتبط با آن احساسات، توانایی تمایز میان ابراز درست و دقیق یا ابراز نادرست و اشتباه احساسات میباشد.
در چرخه سیستم شناختی-هیجانی این مولفه شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات است. هوش هیجانی بدون شاخه اول نمیتواند شروع شود.اگر هر زمان احساس ناخوشایندی به وجود آید، شخص توجهاش را از آن منحرف میکند چرا که تقریبا توجه به احساسات را آموخته است.ادراک هیجان، توجه و رمزگشایی پیام های هیجانی آنگونه که در حالات چهره ای114، تن صدا،آثارهنری و دیگر مصنوعات فرهنگی 115 بیان میشود را درگیر میسازد. به عنوان مثال شرایطی را تصور کنید که در آن مرد جوانی دوستی را در بیمارستان ملاقات کرده که دچار تصادف با ماشین شده است. اولین بخش هوش هیجانی شامل درک عواطف است. با ماندن مرد جوان در اتاق بیمارستان، ملاقات بستگانش و دوست ناآگاهش، ممکن است متعجب شود احساس هر عضو از خانواده اش چیست؟ شاید در چهرههای آنها نگرانی و اضطراب را درک کند.احساسات پیچیده هستند؛ شخصی که حالات اضطراب و نگرانی را درک کرده است چیزهای زیادی درباره هیجانات و احساسات آن فرد دریافت میکند تا شخصی که چنین علامتی را دریافت نکرده است. توانایی افراد در توجه به ارزیابی و ابراز حالات هیجانی خود و دیگران متفاوت است. این توانش ها،پایه مهارت های پردازش اطلاعات مربوط به احساسات و حالات خلقی هستند. برای مثال افراد الکسیتیمیک احتمالاً به دلیل دشواری در تشخیص احساسات قادر به ابراز هیجانتشان به صورت کلامی نیستند. (گودرام116،2005)همچنین توانشهای هیجانی اصلی،اهمیت خاصی دارند؛ افرادی که مهارت بیشتری در این کار دارند بهتر میتوانند به محیط اجتماعی شان واکنش نشان دهند و چهارچوب حمایت اجتماعی مناسبی را برای خویشتن بسازند(سالوی، بیدل، تولیر117، مایر،1999 به نقل از خسروجاوید،1381).
شاخه دوم: تسهیل هیجانی تفکر که توانایی اولویت دادن و بکار گرفتن تفکر شخصی بر پایه احساسات در ارتباط با اشیاء، وقایع و سایر افراد، توانایی ایجاد یا تقلید هیجانات واضح و فعال جهت تسهیل قضاوت، تشخیص و حافظه مربوط به احساسات، توانایی سرمایه گذاری نوسانات خلقی برای ایجاد دیدگاههای چندگانه و توانایی استفاده از حالات هیجانی برای تسهیل مسأله گشایی و خلاقیت (برای مثال احساس شادی زمینه استدلال استقرایی و خلاقیت را تسهیل میبخشد) را در بر میگیرد. این شاخه مربوط به استفاده از هیجان برای تقویت پردازش های شناختی است.
هیجانات تشکیلات پیچیده ای از جنبه های فیزیولوژیکی، تجربی-هیجانی و هشیاری حیات ذهنی هستند. هیجان دو سیستم شناختی را تعیین میکند:احساسات شناخته شده؛زمانیکه شخص تصور میکند «من ناراحت هستم» و شناختهای متناوب (متغیر)؛ زمانیکه شخص در حالت ناراحتی فکر میکند «من خوب نیستم» تسهیل هیجانی تفکر،بر چگونگی ورود دادههای هیجانی به سیستم شناختی و تغییر شناخت جهت مساعدت تفکر ،تمرکز یافته است. هیجانات میتوانند فرمان هایی را بر سیستم شناختی تحمیل کنند؛ نظیر اینکه سیستم شناختی به سوی آنچه مهم تر است گرایش یابد و یا حتی بر یک خلق بهتر متمرکز شود. هیجان، شناخت را تغییر میدهد؛ آن را مثبت میسازد زمانیکه شخص احساس شادی میکند و آن را منفی میسازد زمانیکه شخص غمگین است. این تغییرات سیستم شناختی را برای توجه به جهان اطراف از چشم اندازهای مختلف وا میدارد. مثلاً تناوب میان شک118 وخوش بینی. مزیت چنین تناوبهایی کاملاً آشکار است؛ تغییر دیدگاه شخص میان شک و خوش بینی. فرد برای دیدن نقاط چندگانه در نتیجه تصور یک مسأله به صورت عمیق و شاید خلاقانه، ترغیب میکند این اثری است که افراد را در مقایسه با کسانیکه خلقی انعطاف ناپذیر دارند، به سوی خلاقیت بیشتر،هدایت میکند( مایر،1995؛ گودوین و جامیسن119،1990 به نقل از خسروجاوید، 1381).
حالات هیجانی و اثرات آن میتواند افراد را به سوی اهداف متفاوت، هدایت کند. برای مثال خلق مثبت، با احتمال بیشتری، پیامد مثبت را ایجاد میکند، در حالی که خلق منفی پیامدهای منفی را به دنبال دارد(شیخ پور و بذرافکن،1387).
توجه به یک مشکل در حالات خلقی متفاوت،افراد را برای بررسی طیف وسیعی از اعمال و پیامدهای ممکن توانمند میسازد. علاوه بر این برخی محققان( آیزن 120،1987؛ پالفی و سالوی، 1993 ؛ شوآرز،1990 به نقل از آنژلاوسو، 2009) . معتقدند که هیجان گرایش ذهنی متفاوت را ایجاد میکند که برای حل انواع خاصی از مسائل،انطباق کمتر یا بیشتر دارد؛ یعنی هیجانات متفاوت سبکهای مختلف پردازش اطلاعات را ایجاد میکنند. خلق مثبت،حالت ذهنی را برای ایجاد خلاقیت در تفکر و رفتار دوستانه به منظور برقراری ارتباط جدید،تسهیل میکند. خلق منفی حالت ذهنی را به وجود میآورد که مشکلات به کندی و با تمرکز بیشتر بر جزئیات حل میشود. پالفی و سالوی 1993 بیان کردند که این دو نوع سبک متفاوت پردازش اطلاعات به ترتیب برای دو نوع متفاوت تکلیف مساله گشایی نتیجه بخش است: مسائل استقرایی121 و قیاسی122. افراد باهوش از لحاظ هیجانی همچنین قادر به مهار و هدایت کیفیت های انگیختگی هیجانی هستند. برای مثال دانش آموزان ممکن است با تصور پیامدهای منفی شکست و با بیان عباراتی نظیر امتحان مشکل است و با ایجاد حالت ترس، خود را برای شروع مطالعه تحریک کند،دانش آموز دیگری ممکن است با یاد آوری موفقیت های پیشین خود را برای خواندن بر انگیزند برانگیختن خلق مثبت به تقویت اعتماد به نفس و تداوم پشتکاردر انجام تکلیف منجر میشود(خسروجاوید،1381).
شاخه سوم: فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی یا کاربرد دانش هیجانی که شامل توانایی فهم چگونگی ارتباط میان هیجان های متفاوت، توانایی ادراک علت ها و پیامد احساسات، توانایی تفسیر احساسات پیچیده نظیر هیجانات مختلف و حالات احساس متناقض123، توانایی فهم و پیش بینی گذرهای124احتمالی میان هیجانات؛ نظیر انتقال از عصبانیت به رضایت یا از عصبانیت به شرمساری، توانایی برچسب زدن هیجانات و بازشناسی روابط میان هیجانات و کلماتی که در توصیف آن به کار میرود، میباشد.این شاخه مربوط به پردازش هیجان است. شاخه سوم هوش هیجانی با دانش پایه ای سیستم هیجانی ارتباط دارد. توانش اصلی در این سطح، مربوط به توانایی برچسب زدن هیجان با کلمات و بازشناسی روابط میان نمونههای بارز واژگان125 عاطفی است. برای مثال افراد یاد گرفتهاند که در واژههایی نظیر «خشم126» ، «ناراحتی» و «رنجش127» میتوانند با یکدیگر در یک طبقه واحد یعنی «عصبانیت128»قرار گیرند. شاید هم رابطه میان این اصطلاحات، حدس زده شود که اگر محرکهای تحریک کننده حذف نشوند رنجش و ناراحتی میتواند به خشم منجر شود. (سالوی و ردین129،1989 به نقل از خسرو جاوید 1381).
برای فهم هیجان، باید بیاموزد که هیجان چه چیزی را در مورد روابط ،منتقل میسازدو برای مثال لازاروس (1991)،مفهوم «مضامین اصلی رابطه» را توصیف کرد ضرر یا مزیت اصلی در رویارویی سازگارانه که شالوده هر هیجانی را تشکیل میدهد که با انواع مختلف احساسات ارتباط دارد. عصبانیت از رنجش تحقیرآمیز علیه خود و احساس گناه به دلیل تجاوز130از یک دستور ناشی میشود و امیدواری از آرزوی داشتن بهترین وضع به هنگام مواجهه با بدترین شرایط منتج میگردد (لازاروس، 1991). فهم و تحلیل هیجانات شامل توانایی بازشناسی انتقال میان هیجانات است. برای مثال تانگنی و همکارنش بطور مفصل درباره اینکه چگونه احساس شرم و نه احساس گناه، آغازگر حالت خشم است، بحث کردند. افراد میتوانند در هنگام خشم کاملا احساس شرم کنند. فردی که هیجانات، معانی آنها، چگونگی ترکیب و بهبود آنها را فراتر از زمان درک کند،استعداد و درک حقایق بنیادی ماهیت انسان و روابط میان فردی را دارد( تانگنی131،1995 به نقل از نجفی زند،1385).
شاخه چهارم: تنظیم هوشمندانه هیجان برای ارتقاء هیجانی و رشد هوشمندانه که توانایی به تعویق انداختن احساسات خواه خوشایند و خواه ناخوشایند توانایی چالش یا گریز از یک هیجان به صورت متفکرانه بسته به آموزندگی132 یا منفعت ادراک شده توانایی کنترل فکورانه هیجانات در ارتباط با خویشتن و دیگران،توانایی تنظیم هیجان در خود و دیگران از طریق تعدیل هیجانات منفی و افزایش هیجانات خوشایند بدون سرکوب یا اغراق در اطلاعاتی که این هیجانات منتقل میکنند را در بر میگیرد .
دانش هیجانی به چهارمین مولفه هوش هیجانی، یعنی تنظیم هیجان کمک میکند. با وجوداین افراد باید توانش های مربوط به این حیطه به منظور استفاده از دانش های آن در عمل، پرورش دهنده مهارت تنظیم هیجان، منجر به خلق و راهکارهای جبران خلق میشود، نظیراجتناب از فعالیت های ناخوشایند یا جستجوی فعالیت هایی که پاداش به دنبال دارند. افرادی که توانایی تنظیم

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، پردازش اطلاعات، جامعه پذیری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، خودآگاهی، سلسله مراتبی