منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، پردازش اطلاعات، جامعه پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

خود و رشد هیجانی است.(خسروجاوید،1381).
تعارض میان شناخت تفاوتهای فردی و تاکید بر ویژگیهای شخصیتی این طور بود. زمانی که هرنشتاین و موری86 در سال 1994 «منحنی بل»87 را تعمیم دادند. دیدگاهی از هوش با خط مشی عمومی در غرب شکل گرفت.آنها معتقد بودند که افراد از لحاظ ویژگی های هوش در یک منحنی توزیع میشوند که افراد بر اساس آن اکثر افراد در وسط توزیع و تعداد کمی در دو طرف منحنی قرار دارند. چنین تفاوتهایی ثابت است و بسختی تغییر میکند. محققان بعدها عنوان کردند که هوش پایین دلیل بر این مدعاست که چرا برخی افراد عملکردضعیفی دارندو برعکس افراد باهوش بالا کارایی مناسب تری از خود نشان میدهند. رواج بحث تفاوتهای هوشی میان جنسیت،اقوام ،نژادها و مذاهب مختلف نزاع و درگیریهای سختی را بوجود آورد. طرح موضوع هوش هیجانی تا حدی پاسخی برای« منحنی بل» بود. گلمن (1995) بلافاصله بعد از توصیف (منحنی بل)هوش هیجانی را از هوش کلی متمایز ساخت و بیان کرد که هوش هیجانی در مقایسه با هوش کلی قوی تر است و توانش های هیجانی مهم میتوانند آموخته شوند. به عبارت دیگر هر شخص میتواند از لحاظ هیجانی،باهوش باشد و جامعه توانمند هیجانی،جامعه ای است که هر فردی – حتی کسی که پیش از این تصور نمی کرد خیلی با هوش باشد- میتواند باهوش باشد.(سیاروچی و همکاران به نقل از نجفی زند،1385).
– هوش هیجانی و مفهوم شخصیت:
موضوع روانشناسی شخصیت ،مطالعه بخش های مختلف در روانشناختی، سازماندهی و رشد آن با هدف برقراری ارتباط قسمت های مختلف ذهن نظیر مکانیزمهای دفاعی، ساختارها88،عملکردها89،و فرایندها90 با پیامدهای زندگی میباشد.(مایر،2001).
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا اصطلاح هوش هیجانی ،برای توصیف کل شخصیت به کار میرود؟پاسخ به این پرسش به،چگونگی تصور شخص از سیستم شخصیتی انسان بستگی دارد (مایر،1998).
عباراتی که افراد گاهی به هنگام تصور هوش هیجانی به کار میبرند انگیزش، هیجان، شناخت و هشیاری- در روانشناسسی شخصیت، به عنوان چهار فرایند اساسی که تقریبا پایه فیزیولوژیکی شخصیت را تشکیل میدهند،مورد توجه هستند. پایه انگیزش،درونی است و برای تکامل علایق، دلبستگی و ایمنی91 ضروری میباشند. سیستم هیجان شامل تجربههای درونی در پاسخ به روابط بیرون است. برای مثال (اگر شخصی باورکند که دیگران مهم92 ،وی را دوست دارند،احساس شادی میکند و بر عکس اگر معتقد باشد که آنها با وی بدرفتاری93 میکنند احساس خشم خواهد کرد. شناخت در مقایسه با این مجموعه مکانیزم های ذهنی، بیشتر بیرونی است. در واقع یکی از اهداف شناخت، کمک به ایجاد اطمینانی رضایت بخش94 از انگیزش و حفظ هیجانات خوشایند و نیز تفکر درباره طرح علایق درونی مانند خیال پردازی95 میباشد. از سوی دیگر شناخت در خدمت ترسیم طرحهایی از دنیای خارج، آزمایش و تجربه آنها،استدلال موثر، جدایی واقعیت از خیال و پردازش اطلاعات است. هشیاری که به نسبت فرایندهای پیشین، بهتر قابل درک است،آگاهی شخص از بخش های دیگر ذهن میباشد.چنین حالتی همواره در طی ساعات بیداری حفظ است. گرچه ممکن است در طول روز به خستگی96 ، تحریک97 و سایر شرایط،حالت هشیاری در نوسان باشد. برخی معتقدند که هشیاری به تغییر خلاقانه، توقف و تغییر جهت عملیات جاری ذهن، زمانیکه ذهن به طور مناسب ،مساله گشایی نمی کند، گرایش دارد. در واقع آگاهی هشیار، فرصت هایی را جهت تغییر فراهم میکند.
بخش دوم شخصیت، مدل هایی از خود،دنیای اطراف خود در جهان میباشد که از طریق یادگیری، شکل میگیرد. این الگوها،جنبه هایی از انگیزش های فردی،هیجانات،شناخت ها و حالات هشیاری را در بر میگیرند که در نقشه هایی از خود و دنیای اطراف ادغام میشوند.
سومین بخش شخصیت، صفات هستند،زمانیکه یک انگیزه، هیجان یا تفکر به صورت مداوم،در الگوهای خود یا دنیای اطراف، یعنی نقشه های ذهنی آموخته شده،حضور مییابد،صفت شکل میگیرد. برای مثال اگر کودکی صحنه نبرد با دایناسور را تماشا کند رفتار کتک زدن عروسک و جر وبحث با والدین و غیره، بروز میکند که بیانگر صفات پرخاشگری98 در کودک است. در کل ویژگیها(صفات)ازانگیزههای ساده ، هیجان و شناخت که از تعامل مدل های اکتسابی از خود و دنیا ایجاد میشوند، متفاوت هستند. این توصیف نسبی از شخصیت است اما برای درک اصطلاح شناسی هوش هیجانی از منظر شخصیت کافی است( خسرو جاوید،1381).
چرا ویژگیهایی، مانند نیاز به دستاورد، خود کنترلی و تاثیر اجتماعی گاهی به عنوان هوش هیجانی اشاره میشود؟
شاید یک علت آن مربوط به فقدان چشم انداز کلی در شخصیت است. روانشناسی نیاز به بررسی اصلی الگوهای کارکرد ذهنی دارد و الگوهایی که حیطه های اصلی شخصیت را تعریف کند. چند بررسی در1980 و 1990 به این نتیجه گیری رسیده اند. هیلگارد در 1980 نشان داد که روانشناسی بدون این الگوها از تعادل خارج میشود. در واقع تکامل شناختی در دهه های 1960 و 1970 (میلر،2002 به نقل از مایر و سالوی و کارسو99،2000) و سپس توجه به علوم (هیجانی) در دهه های 1980 و 1990 کمک کردند به این ایده که سیستم های شناختی و هیجانی حیطه های خاصی از ملاک شخصیت هستند. بسیاری از روان شناسان و محققان دیگر به شناخت،عاطفه و رفتار اشاره نمودند تا چارچوب کاملی را از ساختار روانی انسان فراهم کنند(تامپسون و فاین100،1999). در آن زمینه با این شواهد ضعیف کلمه هوش هیجانی توانست به عنوان برچسبی برای پردازش ذهنی اشتباه گرفته شود. هرچند در واقع ابزار سه بخش شناخت عاطفه و رفتار برای این حیطه های شخصیت به عنوان باز نمایی خود،انگیزه و پردازش خود کنترلی تاکید می نماید (مک آدامز و پالس101،2006).

– هوش هیجانی و مفهوم توانایی ذهنی
در این اصطلاح هوش هیجانی ترکیبی از توانایی، مهارت یا استعداد ذهنی است که به پردازش اطلاعات هیجانی میپردازد.لذا کار اصلی مفهوم سازی تواناییهایی است که هوش هیجانی را میسازند. همچنین ایجاد شیوه هایی جهت سنجش این توانایی و تعیین اینکه آیا هوش هیجانی معادل یک هوش استاندارد است یا خیر؟
هوش به عنوان مجموعه ای از توانایی های ذهنی، تعریف میشود( یک توانایی از هر نوع که باشد) ویژگیها و شاخصی را توصیف میکند که فرد قادر است با موفقیت، تکلیفی را که دشوار توصیف شده انجام دهد. برای مثال توانایی بدنی ممکن است بلند کردن یک وزنه صد کیلویی و توانایی ذهنی شامل سنجش عملکرد فرد در یادآوری هفت عدد در یک ردیف و یا وظایفی مشابه باشد. از این منظر توانایی ذهنی ،مترادف با استعداد ذهنی102 و مشابه با مهارت ذهنی، همتای توانش ذهنی که بر توانایی برآوردن یک معیار خاص دلالت دارد، است. توانایی ذهنی میتواند از انواع دیگر توانایی ها نظیر تفکر انتزاعی و مساله گشایی متمایز باشد. به عنوان مثال، محققانی که اصطلاح هوش هیجانی را برای توصیف جنبههای چند گانه شخصیت، به کار میبرند، اغلب ویژگیهای شخصیت را بعنوان توانایی یا استعداد، مشخص میکنند. برای مثال بار- ان (2000) استعدادهای غیر شناختی نظیر جرات را مطرح میکند،گلمن (1998) به ابتکار103 و نظم کارکنان104 در بیان چنین تواناییهایی اشاره دارد. همه این نسبتها در جای خود ارزشمند هستند اما آیا توصیف آنها در چنین مدلی کاربرد درست و دقیق مفهوم توانایی را ایجاد میکند؟ توجه به گستره شخصیت و همه بخش های آن میتواند به پرسشی که هوش چه چیزی هست یا چه چیزی نیست،پاسخ دهد(مایر،2000 به نقل از مایر، سالوی، کارسو،2008).
از این چشم انداز، شناخت، هیجان و انگیزش، کل شخصیت را در بر میگیرد و نیز این که صرف حضور برخی از توانایی های شناختی، یک هوش را نمی سازند. به عنوان مثال افرادی که اجتماعی هستند، بدون شک اطلاعات اجتماعی را آنگونکه با دیگران تعامل دارند، پردازش میکنند. با وجود اینکه نکته اصلی جامعه پذیری، برای تعامل با دیگران است نه مسأله گشایی اجتماعی، برعکس هوش اجتماعی شامل فهم و چگونگی قانع سازی دیگران105، کنترل قوی روابط ، ایجاد گروه منسجم106 و مواردی نظیر آن است. بنابراین جامعه پذیری107، هوش اجتماعی نیست. به طور کلی صفات شخصیتی نظیر وظیفه شناسی ،جامعه پذیری و خوش بینی فی نفسه هوش نیستند چرا که هیچ یک در اصل توجه به حل مسأله ندارند(خسرو جاوید،1381).

2-11-6- مدل های هوش هیجانی
در حال حاضر دو رویکرد108 عمده درباره هوش هیجانی مطرح و تعاریف و مدل های هوش هیجانی در حوزه این دو رویکرد ضابطه بندی شده اند.
الف) رویکرد توانایی:109 که وابسته بر مهارت هایی است که هوش هیجانی را به مثابه یک هوش مبتنی بر هیجان در نظر میگیرد.
ب) رویکرد مختلط: مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هشیاری میباشد که هوش هیجانی را با سایر مهارت ما و ویژگی ها مانند بهزیستی، سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب میکنند (مایر،2001).
تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی توسط مایر و سالوی در سال 1990 مطرح گردید. این تعاریف یک رویکرد دو بخشی شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی و مهارت های دخیل در چنین پردازشی برای بیان مفهوم هوش هیجانی بکار برده اند. اولین تعریفی که توسط ،مایر و سالوی بیان شد عبارت است ازنوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی درست هیجانها در خود و دیگران، تظاهر مناسب هیجان و تنظیم انطباقی هیجانی به گونهای که باعث تقویت زندگی شود.
سپس مایر، کارسو و سالوی در سال 1999 این مفهوم را حفظ شکل دو بخشی آن گسترش دادند و هوش هیجانی را به این صورت تعریف کردند: «هوش هیجانی بر توانایی شناسایی معانی هیجان ها و روابط بین آنها و استدلال و حل مسأله مبتتنی بر آنها اشاره دارد. هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجانها، درونسازی110 احساسات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات هیجانها و اداره آنها سر و کار دارد( مایر و همکاران، 2000).
به دنبال عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به صورت اساسی تغیر یافت. گلمن در سال 1995 در تعریف هوش هیجانی برای این هوش پنج حوزه عنوان کرد: «آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجانها، خودانگیزی، شناسایی هیجانها در دیگران و اداره روابط (مایر،2001).
با این تغییر مختصر،توجه مولفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش در روابط اجتماعی (اداره روابط) تغییر جهت یافت.این تعیرف مفهومی موجب شد که توانایی و پردازش هیجانی با برخی از ویژگی های دیگر ترکیب شود و یک رویکرد در حوزه پژوهش هوش هیجانی به نام رویکرد مختلط به وجود آید. در قالب این رویکرد مختلط ،یک مدل متفاوت دیگر توسط بار- ان در سال 1997 ایجاد شد و هوش هیجانی را شامل « مجموعه ای از توانایی ها،کفایت ها و مهارت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار میدهد،تعریف نمود» (بار-ان ،1997؛ بار- ان، 2004).
نکته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است که ترکیب مفهومی جدید و چالش برانگیز بوده است و طبیعی است که نمی توان بین محققان توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت. با وجود این، میتوان از طریق نظری به یک یکپارچه سازی و همگونی در رویکردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت کرد؛ بدین معنی که از یک سو ، رویکرد هوش هیجانی به عنوان یک مجموعه ای از استعدادهای هیجانی در نظر میگیرد و در نتیجه میتواند معادلی برای IQ به حساب آید؛ از سوی دیگر ،رویکرد هوش هیجانی،به عنوان مجموعه ای از کفایت های اکتسابی،بررسی چگونگی سازگاری شخص با محیطش را که میتواند سنجشی از پیامد (نتیجه) به حساب آید. امکان پذیر میسازد.
– رویکرد توانایی (پردازش اطلاعات)
مدل هوش هیجانی مایر و سالوی (1999-1990)اصطلاح هوش هیجانی شامل توانایی درگیر شدن در پردازش اطلاعات پیچیده در مورد هیجانهای یک شخص و دیگران و توانایی کاربرد این اطلاعات به عنوان راهنمایی برای تفکر و رفتار است. این یعنی افراد در هوش هیجانی توجه زیادی به درک و کاربرد ، درک و کنترل هیجانها داشته و این مهارتها نقش سازگاری داشته که افراد خودشان و دیگران به طور بالقوه از آن بهره می برند.( مایر و همکاران،2000).
چنانچه این کلمه را به کار ببریم هوش هیجانی نمونه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، روانشناسی، مقابله با استرس Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هوش هیجانی، تنظیم هیجان، پردازش اطلاعات