منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:316)، (همان:317)، (همان:318)، چـو

دانلود پایان نامه ارشد

(همان:84)

2-4-101- باید شاه را بپرس.
بـدان تـا تـو بـا بزم باشـی و سـور
مگـرد از پـرستیـدن شــاه دور
(همان:84).

2-4-102- در نزد شاه نباید از نزدیکانش سخن بد بگویی.
ز کسهای او بـد مـران پیـش اوی
سخنها جز آن کش خوش آید مگوی
(همان:84)

2-4-103- نباید در خود را با شه برابر نمایی.
تـو ز انسـان مـدار ار زکـار آگهـی
کـه بـا شـه بـرابـر نشایـد رهـی
(همان:84)

2-4-104- در فرمان شاه ننگی نیست.
زفرمان شه ننـگ و بیغاره نیسـت
به هر روی که را ز مه چاره نیسـت
(همان:: 82)

2-4-105- دلت را به شاه باید شاد گردانی.
همیشـه دل از شــاه داریــد شـاد
بــه ویـژه کـه دارد ره دیـن و داد
(همان:380)

2-4-106- شاید که شاه را بد گفت.

مگویید شاه را بد از بی رهی
که تان بد رسد چون رسد آگهی
(اسدی،138: 5380)

2-4-107- به خاطر شاه دادگر باید از خدا شاکر باشی.
چو شه دادگر باشد و ره شناس
بدو داشت باید زیزدان سپاس
(همان:: 380)

2-5- چگونگی لشکرکشی
در لشکرکشی باید:

2-5-1- پیشرو لشکر دلیر باشد.

چـو خواهی سپه را سـوی رزم بـرد
مکــن پیشـرو جـز دلیـران گــرد
(همان:: 316)

2-5-2- بنه باید در عقب لشکر باشد . وعدۀ زیادی از آن محافظت نمایند.
سپـه پیــش دار و بنـه بـاز پــس
ز گــرد بنـه گــرد بسیــار کــس
(همان:316)

2-5-3- قبل از نبرد زیاد نباید اسبان را تازاند.
چنان تاختن بـرکـه اسپـان ز کـار
نباشنــد سسـت ار بــود کــارزار
(همان:316)

2-5-4- بی رهنمون نباید سپاه راند.

بـه دشـواری انـدر مـرو بـا سپــاه
نـه بـیرهنمونـان بـه نادیــده راه
(همان:316)

2-5-5-باید دیده بان بر تیغ کوه و طلایه را در هامون گماشت.
همـان دیـدهبـان دار بـر تیـغ کوه
بـه هامـون طـلایـه گروههـا گـروه
(همان:316)

2-5-6- در جنگ باید اطلاعات دشمن را جمع آوری کرد.
بـه هـر گوشـه کـارآگهـان برگمار
نهانــش همـی جـوی بــا آشکــار
(همان:316)

2-5-7- دوری از می، نخجیر، زود و زیاد خوابیدن دیر برخاستن در لشکرکشی.
ز نخجیـر و از می به پـرهیـز بـاش
به شب دیر خسب و به گه خیزباش
(همان:316)

2-5-8- باید مواظب شبیخون دشمن بود.

چـو لشکـر گــه آیــد بـرابـر فـراز
شبیخـون نگــه دار و لشکـر بسـاز
(همان:316)

2-5-9- اطراف لشکرگاه باید گودال حفر کرد.

بگـرد سپـه سر بـه سر کنـده کـن
طـلایـه ز هــر سـو پـراکنـده کـن
(همان:316)

2-5-10- باید مواظب گودال و چاه کندن دشمن نیز بود و به سادگی نباید شبیخون زد.
هـم از کنــده و چـاه پوشیـد ســر
بپرهیـز و آســان شبیخـون مبــر
(همان:316)

2-5-11- یابد به نوبت پاسبان دلیر و مهربان بر لشکر گماشت.
بـه نـوبـت ز جـانـدار و ز پـاسبـان
کسـان دار هم گـرد و هم مهـربـان
(همان:316)

2-5-12- سپاه باید همیشه مسلح باشند.

سپه پاک با تـرک و خفتـان کیـن
شب و روز میدار و اسپان بـه زیـن
(همان:316)

2-5-13- در جنگ باید منی را از سر خود دور کرد.
بدان گه که آراست خواهی مصاف
منـی بفکـن از سـر گـه نام و لاف
(همان:316)

2-5-14- نباید در دشت گل و خار و کند آب و چاه رزم کرد.
به دشت گل و خار کند آب و چـاه
مکن رزم کافتد بـه سختـی سپـاه
(همان:316)

2-5-15- نباید در جهت مخالف باد جنگید.

همیـدون میـارای از آن سـو نبـرد
که در دیده باد آورد خـاک و گـرد
(همان:316)
2-5-16- نباید مخالف تابش آفتاب جنگید.

و ز آن روی کــز تیـغ کـوه آفتـاب
دو چشـم تــو را تیـره دارد ز تـاب
(همان:316)

2-5-17- لشکرگاه باید در کنار آب و علف باشد.

بـه جایـی گزیـن رزمــگاه استـوار
بـه آب و علف راه نزدیـک و خـوار
(همان:316)

2-5-18- پیادگان باید پیشرو لشکر باشند.

پیـاده بـه پیـش آر صـف سـاختـه
سپـر در سپر تیغ و خشـت آختـه
(همان:316)

2-5-19- کمانداران باید پشت سر سپرداران باشند.
پـس هـر سپـر هـم پـی بـدگمـان
خدنگ افکنـی در کمین بـا کمـان
(همان:316)

2-5-20- لشکری باید همزمان آمادهی نبرد با چند اسلحه باشد.
چنان کن که هر نیزه ور روز جنگ
سپـردار بـاشـد کمانـی بـه چنـگ
(همان:317)

2-5-21- از هر ده سپاهی باید یک نفرش آتش افکن باشد.
بـه هـر ده دلاور یـک آتـش فکـن
نهـاده به پیکار و کین جـان و تـن
(همان:317)

2-5-22- بعد از پیاده ها، اسب سواران و بعد از اسب سواران صف پیلان باید اراسته شود.
سوارانشـان در قفــا صــف زده
پـس پشتشـان زنـده پیـلان رده
(همان:317)

2-5-23-یک صف باید راست و یک صف باید خمیده باشد.
صفی راست هر بر راه و صفی به خم
صفـی چارسو در کشیـده بـه هـم
(همان:317)

2-5-24- باید پیاده ثابت و سواران متحرک باشند.
پیـاده چـو دیــوار بـر پـای پیـش
سواران درآمد شد از جای خویـش
(همان:317)

2-5-25- باید گروهی آمادهی نبرد و گروهی در حال آرامش و استراحت باشند.
گروهی به کوشش میان بسته تنگ
گـروهی در آسایش از بهـر جنـگ
(همان:317)

2-5-26- باید مواظب کمین گاهها نیز بود.

پـس پشت لشکـر سـری بـا سپـاه
کمیـن را ز هـر گوشـه بربسته راه
(همان:317)

2-5-27- راه پیل ها باید باز باشد.

گشـاده ره پیــل تــا در شکسـت
از ایشـان نگردد سپه پای خوسـت
(همان:317)

2-5-28- قسمتی از لشکر را هر کدام از سران سزاوار باید سپرد.
سـران را سـزا جـای دیــدار کـن
درفش از چپ و راست بسیار کـن
(همان:317)

2-5-29- بیشتر پهلوانان تنومند را باید برای حملهی آخرین نگه داشت.
فــراوان ز گــردان گــردن فــراز
ز بهـر پسیـن حملـه را دار بـاز
(همان:317)

2-5-30- اول باید خود را از زخم دشمن حفظ کرد سپس به او ضربه زد.
نخستین ََتن از دشمنت دار گـوش
پس آن گاه بر زخم دشمن بکـوش
(همان:317)

2-5-31- باید قلعه های بلند ساخت.

بـه گـردون روان قلعهها کن بلنـد
بـر آنسـان کــز آتـش نیـابـد گزنـد
(همان:317)

2-5-32- قلب لشکر را چنان باید آراست که از دو جناح به راحتی کمک رسیده شود.
چنان ساز قلبت که از چپ و راست
رسد زود یـاور چـو فریـاد خـاست
(همان:317)

2-5-33-پیاده سپاه باید در کوه و دره نبرد کند.

چـو داری پیــاده سپــه یکســره
بــود جـای پیـکار کـوه و دره
(همان:317)

2-5-34- در جنگ در کوه باید گروهی سر تیغ و پایان کوه را گرفت.
سوی رزم باید شدن هم گروه
گـرفتـن سـر تیـغ و پایـان کــوه
(همان:317)
2-5-35- در نبرد در دشت سپاه باید به هم حلقه بندند.
و گر دشت ساده بود رزمگاه
به هم حلقه بایـد کـه بنـدد سپـاه
(همان:317)

2-5-36- اگر لشکر دشمن پیاده باشد باید در دشت با آنان نبرد کرد.
و گر خیـل دشمـن پیـاده بـود
صـف رزم بـر دشــت سـاده بـود
(همان:317)

2-5-37- در جنگ باید آب در مسیر پیل افکند.
چـو بـر جنـگ پیلانت باشد شتاب
بـه هامـون بـرافکـن پـراکنـده آب
(همان:318)

2-5-38- شیوه نبرد با پیل باید چنین باشد:

بـه پیـکان المـاس چشمـش بـدوز
دگر تخت و صندوقش از بـر بسـوز
همـه تیـر بـر پـای و ناخـن زنـش
مـر او را فکـن گـرز بـر گـردنـش
(همان:318)

2-5-39- در هنگام کم بودن لشکر باید جایی تنگ بر گرد خویش گزید.
و گر خیـل بدخـواه از آن تـو بیش
تو جایی گزین تنگ بر گرد خویش
(همان:318)

2-5-40- نباید از دو طرف نبرد را آغاز کرد.
مجـوی از دو سـو رزم کایـد گزنـد
ز یـک روی بگشای و دیگـر ببنـد
(همان:318)

2-5-41- باید سپاه را دلداری داد.

سپـاه تـو را دل ده انـدر نبـرد
همی گرد هـر جـای بـا دار و بـرد
(همان:318)

2-5-42- هر کدام از دلیران که موفقیتی در جنگ کسب می کنند باید تشویق کرد.
کسـی گـر بـه پیـکار نـام آورد
ســر جنگجـویـی بـه دام آورد
مـر او را بـه نیکـی و خلعت رسـان
کـه تـا زور گیـرنـد دیگـر کسـان
(همان:318)
2-5-43- جنگجوی ناتوان را باید از لشکر بیرون راند.

به جنگ آنکه سست آید از آزمون
ورا نـام بفکـن ز دیـوان بـرون
(همان:318)

2-5-44- جنگجوی دلیر دشمن را باید با گروهی از افراد نابود کرد.
ســواران جنگـی بـر او بـر گمــار
ستـوه آورش هـر سـوی از کـارزار
(همان:318)

2-5-45- در هنگام آشتی هم باید مواظب حرکات دشمن بود.
ز بــدخــواه آشتــی سـاختــن
بتــرس از شبیخـون و از تـاختـن
(همان:318

2-5-46- باید هم مواظب کمینگاههای دشمن در حال جنگ و هم مواظب برگشتنش در حال گریختن بود.
نگـه کـن کمینـش بـه گـاه ستیـز
هـم از ‌ بـازگشتنـش گـاه گـریـز
(همان:318)

2-5-47- تا شکست کامل دشمن نباید اقدام به تاراج اموالشان نمود.
از او تـا نپـردازی انـدر شکسـت
سپـه را مـده سـوی تـاراج دسـت
(همان:318)

2-5-48- بهترین زمان برای حمله به دشمن زمانی است که:
چو بینی که دشمن زپس رفت و ساز
همـی انـدک انـدک فـرستنـد بـاز
گـر از درد باشنـد بیمـار و سسـت
گـر از خستگیها به تـن نادرسـت
دگر کم بود کس کـه جنگـی بـود
و گــر از علـف راه تنگـی بـود
ور از رزمگــه کامـل آینــد پیـش
بود حملـههاشان نه بر جای خویش
(همان:318)

2-5-49- چون دشمن زنهار خواهد باید به او زنهار داد.
چـو زنهـار خواهنــد زنهــار ده
کـه زنهــار دادن ز پیــکار بـه
(همان:319)
2-5-50- نباید خون فراریها را ریخت.

زبن بـرگریــزنــدگـان ره مگیـر
مریز از کسی خون که باشد گزیـر
(همان:319)

2-5-51- در حالت ناتوانی در جنگ باید آشتی کرد.
چـو نتوان گرفتن گریبـان جنـگ
ســوی دامـن آشتــی یـاز چنـگ
(همان:319)

2-5-52-در جنگ گاهی گریختن خود پیروزی است.
به جنگ ار چه رفتن ز بهروزیسـت
گریــز بــه هنــگام پیــروزیسـت
(همان:319)

2-5-53- باید علوفه و آب دشمن را نابود کرد.
ممـان کـز علـف هیـچ یابنـد بهـر
نهـان آبخـورشـان بیـا کن به زهـر
(همان:319)

2-6- در آداب سفر کردن

2-6-1- پیش هر کسی آیین شهرش نکوست.
شنیـدم ز دانایـی فرهنـگ دوسـت
که زی هرکس آیین شهرش نکوست
(همان:167)

2-6-2- تنهایی نباید سفر کرد.

بـه ره چون شوی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:83)، (همان:242)، (همان:243)، چـو Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:201)، یکـی، (همان:200)، بـود