منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:201)، یکـی، (همان:200)، بـود

دانلود پایان نامه ارشد

هیچ تنها مپـوی
نخستیـن یکـی نیک همره بجـوی
(همان:200)

2-6-3- در سفر باید بردنی همراه خود داشت و نباید از کسی خوردنی گرفت.
کجـا رفـت خواهـی ببـر بـردنـی
بپرهیـز و مستان ز کـس خوردنـی
(همان:200)

2-6-4- نباید اسب خود را به کسی داد تا بر آن نشیند.
چـو تنهـا بـوی رنــج دیـده بسـی
مــده اسـپ تـا بـرنشینــد کسـی
(همان:200)

2-6-5- نباید در ره تنگ سوار شد و باید از دزدان پرهیز کرد.
مـشو در ره تنـگ هـرگــز ســوار
ز دزدان بپـرهیــز در رهگــذار
(همان:200)

2-6-6- نباید در شب آتش روشن کرد.

مکـن تیـره شـب آتــش تـابنـاک
و گـر چـاره نبـود فکـن در مغـاک
(همان:200)

2-6-7- نباید به راهی رفت که شناختی از آن نیست و نباید نیازموده هر آبی را خورد.
به هر ره مشـو تـا نـدانـی درسـت
هـر آبـی مخـور نـازمـوده نخسـت
(همان:200)

2-6-8- در دشت و آباد جای باید منزل کرد.
همـی تـا بـود دشـت و آبـاد جـای
بـه ویرانـی انـدر مکـن هیـچ رأی
(همان:200)

2-6-9- چون از اسب فرود آیی باید هر طرف را نگریست.
به کاری چـو در ره درآیـی ز زیـن
نخست از پس و پیش هر سو ببین
(همان:200)

2-6-10- به جای پا در هر راه باید دقت کرد.

بـه هنجار ره چـون در افتـی ز راه
همـی کـن بـه ره داغ هر پی نـگاه
(همان:200)

2-6-11- چون گم شدی شب هنگام نباید حرکت کرد.
کجا گم شدی چون فرو رفت هـور
بـر آن بـر نشـان ستـاره ستـور
و گـر جـای آرام درخــور بـود
بـوی تــا گــه روز بهتـر بـود
(همان:200)
2-6-12- در سفر نباید اسب را اذیت کرد.
بـه رفتن مـرنجـان چنـان بـارگـی
کــه آرد گـه کـار بیچـارگــی
بـه یـک روز دو روزه ره سـاختـن
بـه از اسـب گشتـن ز بـس تاختن
(همان:201)

2-6-13- در سفر نباید اسب را به حال خود رها کرد.
به هر جای از اسـب مگـذار چنـگ
همیشــه عنـاندار یـا پـالهنـگ
(همان:201)

2-6-14- در سفر ضمن انتخاب جای خوب نباید گرز و کمند و اسب را از خود دور کرد.
بـه ره خوب جایی گزین بـیگزنـد
بر خویش دار اسب و گرز و کمند
(همان:201)
2-6-15- در سفر کمان همیشه باید به زه باشد
همیشــه کمـان بـر زه آورده بـاش
پسیـچ کمیـنگـاههـا کـرده بـاش
(همان:201)

2-6-16- در سفر باید از بدی و خون ریختن دوری کرد.
ز چیــز کســان وز بـد انگیختــن
بپرهیـز وز خیـره خـون ریختـن
(همان:201)

2-6-17- شب هنگام نباید وارد شهر شد و نباید در کنار آب منزل کرد.
مشو شب به شهـر انـدر از ره فـراز
بـر چشمـه و آب منـزل مسـاز
(همان:201)

2-6-18- در سفر نباید اسب و یار ناآزمودهی نامهربان همراه خود داشت.
مـدار اسـب و نـاآزمـوده رهــی
مکـن جـز که بـا مهربـان همرهـی
(همان:201)

2-6-19- در شهر بد آب و هوا نباید ماند.

به شهری کـه بـد باشـد آب و هـوا
مجوی و مخور هر چـت آیـد هـوا
(همان:201)

2-6-20- در سفر باید مواظب سلامتی خود بود.
بـه بیمـاری اندیشـه را تیـز کـن
ز هـر خوردنـی زود پرهیـز کـن
چو بینی خورشهای خوش گردخویش
بیندیــش تلخـی دارو ز پیـش
(همان:201)

مشـو یـار بدخــواه همـکار بـد
کـه تنهـا بسی بـه کـه بـا یـار بـد
(همان:201)

2-6-22- در سفر راه بی خطر را باید انتخاب کرد.
مشو سوی رودی کـه نایـی بـه در
بـه یک ماه دیـرآی و بـر پـل گذر
(همان:201)

2-7- در وصف روزگار و دنیا

2-7-1- دنیا بهشتی پنج روزه است.

یکی پنج روزه بهشت است زشـت
چه نازی بدیـن پنـج روزه بهشـت
(همان:33)

2-7-2- دنیا بتی فریبنده است.

بتی هسـت گویـا میانـش اهـرمـن
فریبنـده دلهـا بـه شیریـن سخن
(همان:33).

2-7-3- نه کسی در این دنیا زنده خواهد ماند و نه کسی که رفت دیگر برمی گردد.
نـه آن کایـد ایـدر بمانـد دراز
نه آن را که رفت آمـدن هست بـاز
(همان:33)

2-7-4- دنیا رباینده ای چابک است.

ستـاننـده چابــک ربایسـت زود
کـه نتـوان ستد باز هر چه او ربود
(همان:33)

2-7-5- جهان چاهی پر از بیم و آز است.

جهـان ژرف چاهیست پر بیـم و آز
از او کوش تـا تـن کشـی بـر فـراز
(همان:287)

2-7-6- جهان پیرزنی شویکش است.

فـژه گنـده پیرست شوریـده هـش
بـداندیش و فرزند خور، شویکـش
(همان:287)

2-7-7- جهان باد است.

جهـان بـاد دان بـاده بـرگیـر شـاد
کـه انـدر کفـت بـاده بهتـر ز بـاد
(همان:339)
منـه دل بدیـن گنبـد چـابــلوس
کـه گیتـی فسانسـت و باد فسوس
(همان:174)

2-7-8- جهان خانه دیو است.

جهان خانه ی دیـو بـد پیکـرسـت
سرایـی پـرآشـوب و درد سرسـت
(همان:382)

2-7-9- جهان قبرستان است.

یکـی گـور دانیسـت بــر راه رو
کـه گـوری فـزون نیست هرگاه نو
(همان:382)

2-7-10- جهان دهی است که هر کس وارد آن شد ناچار باید بیرون آید.
دهـی شـد کـه باشـد بـرو رهگـذار
درون هست و بیرون شدن نیست چار
(همان:382)

2-7-11- جهان زندان زشت است.

بـه داننـدگان همچـو زندان زشـت
بر آن کس که نادان و بی دین بهشت
(همان:382)

2-7-12- جهان اولش رنج و آخرش مرگ است.
مبنـدیـد دل در سـرای سپنـج
کـش انجـام مـرگسـت و آغـاز رنـج
(همان:402)

2-7-13- جهان اژدهایی هفت سراست.

جهان چون یکی هفت سر اژدهاست
کسی نیست کز چنگ و نابش رهاست
(همان:410)

2-7-14- جهان در پی گرفتن جان ماست.

جهان چارهسازیست بیترس و باک
بـه جان بردن ماستش چـاره پاک
(همان:64)

2-7-15- جهان سرایی دو در است.

سرایسـت بـر وی گشـاده دو در
یکـی آمـدن را شـدن، ز آن به در
(همان:33)
2-7-16- جهان باغی دودر است.

بـه باغــی دو در مانـد ار بنگــری
کـز ایـن در درآیـی و زان بگـذری
(همان:33)

2-7-17- دنیا ظاهری نیک و باطنی ناپسند دارد.
بـه چشم سـرآیـدت حـور بهشـت
به چشـم دل از دیـو دارد سرشـت
(همان:350)
دو روی و فریبنـده و زشت خوست
بـه کردار دشمن به دیـدار دوسـت
(همان:402)

2-7-18- ضرر دنیا ده برابر سودش است.

یکـی خانـه آبـاد هـرگـز نکـرد
کـه از ده فـزون بـرنیـاورد گـرد
(همان:350)
یکی شـادی آنگـه رسانـد بـه مرد
کـه پیش آورد ده غم و رنج و درد
(همان:402)

2-7-19- روزگار دشمنی آشکار است.

اگر هیچ دشمن تو را نیسـت کـس
جهـان دشمـن آشـکار اسـت بـس
(همان:280)
بـه هـر گونـه فرزنـد آبسستنسـت
تو فرزند را دوست و او دشمن است
(همان:287

2-7-20- روزگار نیرنگساز است.

جهان را چنین پای بازی بسیسـت
ز هـر رنگ نیرنگسـازی بسیسـت
(همان:280)
نهان بـا تـو صـد گونـه رنـگ آورد
زبـون گیردت گـر بـه چنـگ آورد
(همان:360)

2-7-21- روزگار آبستن از نیک و بد است.

جهـان از بـد و نیـک آبستنسـت
بـرون دوستت از درون دشمنسـت
(همان:135)

2-7-22- روزگار با کسی نخواهد ماند.

چـه مهر افکنی بر تن و این جهان
کـه با تو نه این ماند خواهد نه آن
(همان:135)

2-7-23- روزگار بر یک خو نخواهد ماند.

جهـان جاودان با کسی رام نیست
بـه یک خو برش هرگز آرام نیست
(همان:271)

2-7-24- روزگار بر یک خو نخواهد ماند.

2-7-25- زمانه ناپایدار است.

زمـانــه چنین اســت نـاپـایـدار
گه این راست دشمن گه آن راست یار
(همان:272)
اگـر چنـد بسیـار مانـی بـه جـای
هـم آخر سـرآیـد سپنجـی سـرای
(همان:410)
نه دروی کسی زیست کآخر نمـرد
نه زو شـد کسـی تا دریغـی نبـرد
(همان:413)
2-7-26- روزگار زود تغیر چهره می دهد.

چـو باغیست پر میوه دارش چمـن
بـه گردش نسیم خوش و نو سمـن
هر آن گه که شد رام او دل به مهر
دگر سان شود یکسرش رنـگ چهر
(همان:135)

2-7-27- حالات روزگار متفاوت است.

چنیـن بـود گیتـی و چونیـن بـود
گهـش مهربانـی و گـه کیـن بـود
(همان:123)
چنین است گیتی به نزدیک و دور
گهی سوگ و ماتم گهی بزم و سور
(همان:408)
دو دستسـت مـر چـرخ را کارگــر
بدیـن تلـخ دارد بـه دیـگر گهـر
یکـی را بـه گـوهــر توانگـر کنـد
یکـی را تـن از تیـغ بـیسـر کنـد
(همان:372)
بـه سـان درختیسـت گردنده دهـر
گهـی زهـرپـاش و گهـی پـادزهـر
(همان:350)
2-7-28- کار روزگار حساب و کتاب ندارد.

یکـی را دهـد رنـج و بّـرد ز گنـج
یکـی را دهــد گنـج نـابـرده رنــج
همـه کارش آشـوب و پنداشتیست
از او آشتی جنگ و جنگ آشتیست
(همان:123)
یکـی را ز ماهـی رسانــد بـه مـاه
یکـی راز مـاه انـدر آرد بـه چــاه
یکـی چیـز گــرد آرد از هـر دری
کشـد رنـج و آسـان خـورد دیگری
نـه زو شایـد ایمــن بـدن روز نـاز
نـه نـومیـد گشتــن بـه روز نیــاز
بسا کس که صد ساله ره کار پیـش
همی کرد و روزی نبـد زنده بیـش
بسـا سـالیــان بود در بنـد و چـاه
کـه شـد روز دیگـر خـداونـد جـاه
(همان:271)

2-7-29- روزگار هر چه بیشتر نعمت بخشد همان اندازه غم و اندوه می بخشد.
کـرا بیـش بخشـد بــزرگـی و نـاز
فـزونتـر دهـد رنج و گـرم و گـداز
درو هر که گویی تـن آسانترسـت
همو بیـش با رنـج و درد سـرسـت
(همان:124)

2-7-30- روزگار ابتدا نعمت میبخشد سپس غم میدهد.
بـه شـادی بداردت بر بیـش و کـم
از آن پس دلـت را سپـارد بـه غـم
(همان:271)
به خواری کشد چون به مهرت ببست
به پای افکند چون کشیدت به دست
چو میشت دهد پوشش و خورد و ساز
پس آنگه چـو گرگـان بـدردت بـاز
(همان:360)
دهندست و آنچه او دهد بیش و کم
ستاند همان بـاز بـا جـان بـه هـم
(همان:382)

2-7-31- فقط آدم نادان و آدم ثروتمند در دنیا خوشند.
درو خوش دو تن راست چون بنگری
به غم نیست این هر دو را رهبـری
یکی آنکـه از رأی و دانش تهیسـت
دگـر آنکـه بـا چیـز و با فرهیسـت
(همان:351)

2-7-32- نباید غم روزگار را خورد.

جهـان آن نیـرزد بــر پـرخـرد
کــه دانـایـی از بهـر او غـم خـورد
گـرت غم نماید تـو شو کـام جـوی
می آتـش کـن و غم بسوزان بر اوی
(همان:339)
2-7-33-

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:316)، (همان:317)، (همان:318)، چـو Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد بـود، نیکـی، بـد، دانـش