منبع پایان نامه ارشد درمورد نمایش درمانی، عقب ماندگی، کم توان ذهنی

دانلود پایان نامه ارشد

قرار گیرد.
2-16 نمایش درمانی در افراد کم توان ذهنی
افراد کم توان ذهنی که گروه بزرگی را تشکیل می دهند با خصوصیات ویژه ونیازهای خاص که به دلایل مختلفی مانند اختلالات کروموزومی شامل سندرم داون(منگولیسم)ویا غیره دچار ناتوانی های آموزشی شده اند.هرچند که تاکنون در هیچ یک از کتاب هایی که در مورد عقب ماندگی ذهنی نوشته شده است تعریف جامع وکاملی که مورد تایید همه یا اکثریت متخصصین فن باشد ذکر نشده است واین مساله بیشتر به خاطر پیچیدگی ماهیت عقب ماندگی ذهنی است.نمی توان عقب ماندگی ذهنی را به صورت یک پدیده مطلق تعریف کرد.بلکه بایستی عقب ماندگی ذهنی را به عنوان پدیده ای چندوجهی که وجوه مختلف آن به فیزیولوژی:روانشناسی،پزشکی،تعلیم وتربیت وجامعه شناسی محدود می گردد مورد بررسی قرار داد.طبق تعریف تردگلد محقق آمریکایی:عقب ماندگی ذهنی عبارتست از رشد ناقص ذهنی که شخص را در هماهنگی یا سازش با محیط خود ناتوان ساخته،به طوری که بدون نظارت وکمک غیره قادر به زندگی نمی باشد. بنا به تعریف انجمن تحقیقاتی عقب ماندگی ذهنی آمریکا:کندذهنی عبارتست از کنش نامتعادل ذهن که بر اثر اختلالاتی که در رشد طی دوره های مختلف حاصل می شود وبا ناسازگاری اجتماعی وبروز رفتارهای نامناسب،معین ومشخص می گردد(فخری،افسانه،1380).
با توجه به تعاریفی که از کم توانی ذهنی ارائه شده،یک نکته حائز اهمیت است وآن این است که آن ها احساس می کنند که برچسبی برپیشانی دارند که بسیاری از مردم آن را چاره ناپذیر می پندارند.چنین است که هم کشورهای صنعتی وهم در کشورهای روبه توسعه این افراد خود را مطرود ومنزوی می یابند(فخری،افسانه،1380).
یکی از افراد که به مبحث نمایش درمانی بسیارعلاقه مند بود از مراجعه به روانپزشک هراس داشت،زیرا معتقد بود با اومانند یک متهم که در مقابل قاضی در دادگاه ایستاده است رفتار می شود.او می گفت:پزشکان بامن مانند یک بیمار برخورد می کنند نه یک انسان،من هیچ قدرتی ندارم،هیچ کاری نمی توانم بکنم،مثل این است که دست وپای شما را بسته باشند وقادر به حرکت نباشید.من سعی می کنم این شرایط را تحمل کنم وفقط لبخند بزنم ولی خیلی سخت است.بیشترین عوارض روانی واحساسی در اینگونه افراد ناشی از برای برچسب زده شده از سوی جامعه با عناوینی نظیر دیوانه،مجنون،ناقص العقل ویا کندذهنی می باشد که موجب منزوی شدن واحساس غربت در آنان می شود.بدون شک این عوامل تاثیر بسیار جدی بر روی توانایی ها،محدودیت ها،کارایی ها ویا عدم کارایی اینگونه افراد که قصد دارند راه خود را در جامعه باز کنند ونیازهای خود را بازگو نمایند خواهد گذاشت.در حال حاضر سیاست هایی وجود دارد که می تواند موفقیت های مساوی،فلسفه طبیعی بودن،برپایی تشکل های گروهی واجتماعی در رشد وتغییر ارزش ها واعتقادات جامعه موثر باشد و تاثیرات شاخصی را بر روی سلامتی روانی،آموزشی ونحوه ارائه خدمات اجتماعی به اینگونه افراد بگذارد وچالش های جدیدی را به همراه بیاورد.موسساتی که محل پذیرش کم توانان ذهنی به صورت روزانه ویا شبانه روزی می باشد تا حدودی در ایجاد احساس استقلال فردی ودورنمودن تجربیات ذهنی منفی وجایگزین نمودن احساسات عاطفی مثبت بوده اند،مقداری از این دریافت کننده های غیرفعال خدمات اجتماعی به افرادی فعال تبدیل شده اند.اثرات اینگونه کارکردها می تواند در بعد وسیعی از زندگی این گروه از جامعه اثربخش بوده وموجب آن شود که آنان از مزایایی مانند حق انتخاب در پوشیدن،خوردن،حق کارکردن،تشکیل زندگی خانوادگی وغیربهره مندگردند. کارکرد نمایش خلاق وجنبه درمانی آن می تواند کمک موثری از نقطه نظر فیزیکی،عاطفی،روانی ،اجتماعی ومعنوی به این گونه افراد کند وراهکاری مناسب در این روندباشد.یکی از افراد کم توان ذهنی در پایان جلسه گروهی نمایش درمانی گفت:انگار برای اولین بار است که احساس می کنم با من مانند یک انسان برخورد می شود.تابحال با من به این شکل رفتار نشده بود،همیشه با من مثل یک بچه ویا یک حیوان برخورد می شد(فخری،افسانه،1380).از این گفته متوجه می شویم که مقدار زیادی از اینگونه افراد دارای زخم های عمیق روحی وروانی هستند که نمی توانند آن را بیان کنند.
2-17 ارائه راهکار
علاوه بر توجه به تئوری ها وعملکردهای بالینی،تجربیات شخصی درمانگر در رابطه با هر بیمار حائز اهمیت استیک متخصص نمایش درمانی به “ژاکلین جیمز”130 می گوید:
شیوه کار من در مراکز کم توان ذهنی بدین گونه بود که پس از ارزیابی ومشاوره با اعضای گروه،طی جلساتی با مدیران وکارمندان مرکز،توضیحات لازم درباره نحوه کار وتغییرات رفتاری ناشی از این شیوه درمانی داده می شد وگاهی اوقات به منظور رسیدن به هدف،لازم می دانستم که درمانجو بدون حضور در جلسات گروه درمانی به صورت انفرادی تحت درمان قرار گیرد.به تدریج دریافتیم که لازمه ایجاد زمینه فعالیت های اجتماعی دراین گونه افراد سپردن تدریجی مسئولیت وقدرت به آنان می باشد.وایجاد تشکل های گروهی به عنوان یک راهکار،نتایج رضایت بخش ومفیدی را در برخواهد داشت(فخری،افسانه،1380).
آناچسنر131می گوید:در ابتدای جلسات گروهی باید راهکارها وساختارهای جدیدی به آن دسته از افرادی که از عدم اعتمادبه نفس ونداشتن انگیزه رنج می برند ارائه شود تا موجب تشویق آنان به برقراری ارتباط،ایجادانگیزه وشرکت در جلسات نمایش درمانی به منظرو ایجاد خلاقیت،پرورش تخیل ونیز عملکرد بدنی وبیانی شود(فخری،افسانه،1380).طبق نظر آن کاتناخ132(1992)مهارت های اجتماعی از طریق ایفای نقش رشد می کند واین کار از طریق نمایش امکانپذیر خواهد بود.ایجاد حس رهبری کیفیت بارزی است که موجب اعتماد به نفس،استقلال ومسئولیت پذیری در آنان شده وراه را برای ورودشان به دنیای واقعی باز می کند.آگاهی در مورد الگوی تجزیه وتحلیلی در زمینه درک شخصیت انسان وارتباطات او اوین بار توسط اریک برن133 مطرح گردید.امروزه این الگو توسط همکاران او توسعه یافته ونقش بسیار مهمی در رابطه با این گروه از بیماران دارد.تجزیه وتحلیل کاربردی در رابطه با حالت خودپرستی استوارت وجونز134(1987)می تواند در ارتباط با درمان گروهی از بیماران که از کودکی به دلیل رفتار والدین دچار نوعی خودپسندی شده اند مفید باشد.باید به این بیماران تفیهم شود که کودکانی بوده اند بسیار مطیع وفرمانبردار که با یک نوع رابطه درونی ومستحکم خانوادگی بزرگ شده اند.ژاکلین جیمز در درمان این گروه از بیماران می گوید باید قدرت وجاه طلبی در بزرگسالی را تا اندازه ای تقویت نمود تا آن ها فراموش نکنند که همانند دیگر افراد جامعه حق زندگی داشته ودارای مسئولیت هستند.نمایش می تواند از عوامل قهقرایی به شکلی استفاده نماید که جنبه خلاق ودرمانی پیدا کرده واز نحوه عملکرد والدین در گذشته در روند پیشرفت درمان وایجاد رابطه بین بیمار ودرمانگر به منظور دستیابی به تجربیات تازه استفاده نماید.البته باید به این نکته توجه داشت که از بازگشت به آن قسمت از گذشته بیمار که مربوط به روابط تلخ دوران کودکی فرد با والدین بوده وممکن است سبب تشدید کشمکش ذهنی ویا تنش های بعدی در بیمار شود وبه روند درمان هیچ گونه کمکی ننماید جلوگیری شود(فخری،افسانه،1380).

ژاکلین جیمز135 می گوید:
من آنچه را که کلارسون136(1993)به عنوان “روابط من وشما” ویا “شخص به شخص” مطرح کرده به عنوان پایه ای در کار نمایش درمانی خود مورد توجه قرارداده ام.روابط من وشما مشخصه ارتباط فعلی(حال)بین دو فرد می باشد.که شامل شرکت وحضوری دوگانه در عملکرد شناسایی دوطرفه است
بدین گونه که رفتارهای هر طرف بر روی فرد مقابل وبالعکس آزمایش می شود که براساس آن تغییراتی را در خود به وجود می آورند.واعتماد به نفس که به وسیله متخصص باید القاء گردد می تواند راهکاری در روند پیشرفت درمان باشد،باید توجه داشت این یک الگوی متعالی بودن است که گویای روابط بزرگسالی بین بیمار ودرمانگر می باشد(فخری،افسانه،1380).بابر 137معتقد است که متخصص تنها به عنوان عاملی در جهت به چرخه انداختن دوباره رشد شخص از طریق ایجاد رابطه با وی می باشد وهرگز نمی تواند این را از طریق یک روند احساساتی فراهم آورد.ومشابه او جونگ138 اظهار می دارد که روند درمان تغییردهنده می تواند ناشی از روابط بین بیمار ودرمانگر باشد.این شکل از درمان ارتباطی را شخصیت گرایی مشترک نیز می گویند.بدین گونه که دو شخصیت مشترک در همه چیز از جمله عدم درک،کشف ونیاز به کمال گرایی،با یکدیگر رابطه ای دوستانه برقرار می نمایند(کلارسون،1993)
این شکل معرفی شده توسط کلارسون می تواند راهکاری مناسب به ویژه برای مددکاران اجتماعی،پرستاران وکارمندان مراکز درمانی باشد.بدون شک این روابط در بهبودی طبیعی وخارج از حیطه درمانی قراردارد.بازگشت به گذشته شخص وزنده کردن وارزیابی مجدد آن ها با توجه درک وفهم بیمار در زمان حال وبازبینی ودرک تضادها،زخم های کهنه،سردرگمی ها وناکامی هایی که موجب بیماری کنونی فرد شده از اهمیت خاصی برخوردار است. کار درمان به وسیله ویا از طریق نمایش وانجام حرکات می تواند امکانات غنی ونامحدودی را در فراهم آوردن بهبودی فرد بیمار داشته باشد.نمایش می تواند اثر مثبت وبالقوه ای را برای ایجاد خلاقیت به وجود آورد وبه عنوان عامل ارتباطی سبب تخلیه درون فرد بیمار شود واز طریق روند تماس وارتباط با گروه های شرکت کننده زمینه بهبود وتغییر فراهم گردد.در کار کردن با افرادی که در برقراری ارتباط دچار مشکل هستند نقش درمانگر در کمک به چیره شدن بیمار برمشکلات ارتباطی وایجاد فضای مناسب به منظور برقراری ارتباط او با دیگران بسیار مهم است(فخری،افسانه،1380)
2-18 ارتباط غیرکلامی
درمانگران در کارگاه نمایش درمانی از راهکارهای مارین لیندکویزت139 استفاده می نمایند.او در سال 1964 موسسه سزام140 را تاسیس کرد واولین دوره کوتاه مدت خود را در ارتباط با کاربرد نمایش وحرکت در درمان در بیمارستان گی141 برگزار کرد.روش سزام بی نظیر است.او با تکیه بر تجربیات غیرکلامی وآمیختن آن با رواشناسی پیشرفته از تخیل به شکلی خلاق ودر چهارچوبی امن استفاده می نماید.سزام تخیل را کلیدی می داند که از آن به عنوان سزام باز و ورود به درون خود یاد می کند.هدف از این راهکار کشف وآشکارساختن ارزش ارتباطات غیرکلامی از طریق استفاده از موسیقی،حرکت ولمس کردن به عنوان عناصر نمایشی می باشد.که این روش در درمان بیمارانی که با مشکل ارتباطی روبرو هستند بسیار حائز اهمیت است.البته براساس تجربیات کارگاهی خود باید بگوییم این روند برروی بیمارانی که استعداد دریافت آن را دارند تاثیر گذارتر است.هنگامی که ارتباط بدون کلام برقرار می شود عمیق تر است.فهماندن مطالب بدون استفاده از کلام شامل آگاهی درونی،فهم احساسی وانگیزه است.کیفیاتی که شاید در عمق فرهنگ نمادین ما ارزش خود را از دست داده باشد.جوزف کمبل142 این نظریه را دارد که عمق وجودی روان در حقیقت خود افسانه است.رویا گویای افسانه است،افسانه نیز رویای بیان شده است.افسانه ورویا به شکلی همگون ونمادین عامل مهمی در روان هستند.او معتقد است که نقش اصلی افسانه شناسی ومراسم مذهبی ایجاد نمادهایی است که روح انسان را به جلو سوق می دهد.استس143(1992)رابطه بین روانپزشکی و داستان گویی را مطرح می کند ومی گوید داستان دارو است.وبیان آن جنبه درمانی دارد ومانند هر داروی دیگری اگر به طریق صحیح ودر مکان وزمان مناسب استفاده نگردد اثر مثبتی را در برنخواهد داشت.واتس144(1992)معتقد است که داستان وبیان آن باعث تقویت قوای ادراکی افراد می شود.درمانگر معمولا داستان ویا افسانه ای را که از نقطه نظر موقعیت ومکان می تواند به بیمار کمک نماید،بیان می کند ومتقابلا داستان ویا روایتی را توسط اعضاء گروه(درمانجو)گفته می شو را به منظور تکمیل روند درمان مورد استفاده قرار می دهد.داستان هایی با موضوعاتی نظیر،خدایان،قهرمانان،مبارزه،روبروشدن با هیولا،اشباح،عشق،تنفر،حیوانات وحشی،جسد،لطف،مجازات الهی،سکس،مرگ وتولد دوباره،برگرفته از بخش ناخودآگاه ذهن است.بیان افسانه ها،شرایطی را فراهم می آورد که بتوان بدون هیچ گونه خطری به کاوش

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مهارت های اجتماعی، آموزش مهارت، بهداشت روانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ناخودآگاه، پیش آزمون، کم توان ذهنی