منبع پایان نامه ارشد درمورد مصرف مواد، سوء مصرف مواد، بهداشت روان

دانلود پایان نامه ارشد

برچسب منحرف به فرد زده می شود «انحراف دومین106» پدید می آید و عامل رفتار تبدیل به بزهکار یا مجرم حرفه ای می شود. (بکر،1973) نیز در تحلیل رفتار انحرافی به دو عنصر «خود برچسب زنی107» و نتایج حاصل از برچسب های «اتهام زنندگان108 » اشاره کرده است. برچسب های اتهام زنندگان، به این معناست که چگونه فرد توسط دیگران برچسب منحرف خورده است که در این مورد، می توان انحراف را برحسب نتایجی از برچسب هایی که به وسیله اتهام زنندگان و تعریف کنندگان انحراف و قانون گذاران به کار رفته است، تحلیل کرد. به عقیده بکر، برگزیدگان قدرت و وضع کنندگان قانون، منابع اصلی برچسب ها را فراهم می سازند. برچسب ها مقولات انحراف را باز تولید کرده و بیانگر ساخت قدرت جامعه می باشند. او مثال می زند که عمل تزریق هروئین، ذاتاً انحراف اجتماعی نیست؛ زیرا اگر پرستاری در بیمارستان به دستور پزشک این عمل را انجام دهد عملی بهنجار تعریف می شود. بنابراین هنگامی این عمل، رفتار انحرافی در نظر گرفته می شود که به شیوه ای که از نظر مردم مناسب و صحیح نیست، صورت گیرد و صفت انحراف اجتماعی که به کرداری داده می شود، به چگونگی تعریف آن کردار در ذهن افراد بستگی دارد. در کنار لمرت و بکر، تراشر در تحقیق خود در مورد دار و دسته های بزهکاری شیکاگو برچسب های بزهکاری و جرم را عاملی بالقوه منفی بر رفتار جوانان شناسایی کرد و چند سال بعد، (تانن بوم1091938) اصطلاح «نمایش مضر110 » را مطرح ساخت. نمایش مضر به معنای به نمایش گذاشتن، فاش کردن و گزارش کردن رفتار انحرافی افراد همراه با ویژگی های منحرفان است. این امر موجب می شود هویت شخصی متخلفان برای دیگران مشخص شده و آنان به عنوان افرادی برچسب خورده به جامعه معرفی شوند (احمدی، 1384).
از نظر تانن بومع تقریباً همه بزهکارانی که بیشتر عمر خود را در کانون های اصلاح و تربیت و اردوگاه ها به سر برده اند بیشتر از بزهکارانی که در این مراکز زندگی نکرده اند به سوی کجروی و جرم کشیده می شوند. به این ترتیب، تنبیه و مجازات، کجروی ها و جرایم را افزایش می دهد.به طور کلی، دیدگاه برچسب زنی در جست و جوی تبیین علل کجروی نیست؛ بلکه به دنبال یافتن پاسخی برای سؤالاتی از این قبیل است که: «چه کسانی برچسب انحراف را به چه کسانی می زنند و پی آمدهای برچسب زدن برای کسانی که به آنها برچسب زده می شود چیست؟» (قنادان، 1384).
آنها در این رابطه بر روی توانایی نهادهای عدالت کیفری مانند پلیس که توان برچسب زدن انواع خاصی از رفتار به گروه های خاصی از اشخاص را دارا هستند، تأکید می کنند (سوتیل، 1382).
همچنین این دیدگاه به دنبال سبب شناسی انحراف اولیه نیست؛ بلکه به علل پیدایش انحراف دومین می پردازد؛ زیرا فرد پس از برچسب خوردن، تغییر هویت داده و خصیصه های همان برچسب را به خود می گیرد. برای مثال، فردی که به علت دزدی زندانی شده است، پس از رهایی به علت برچسب «دزد» که به او زده شده است، نه تنها نمی تواند شغلی بیابد، بلکه چون فردی منحرف تعریف می شود و به مانند یک مجرم با وی رفتار می کنند و مقبولیت اجتماعی خود را نیز به عنوان یک شهروند عادی از دست می دهد، در کنش متقابل اجتماعی با مردم به تدریج تغییر هویت داده و هویت یک مجرم را کسب می کند. بنابراین، فرد خصیصه های همان برچسب «دزد» را به خود می گیرد؛ در نتیجه احتمال زیاد دارد که مجدداً مرتکب دزدی و یا جرایم دیگری شود (احمدی، 1384).
پس یکی از نتایج برچسب زنی و بدنام کردن این است که برخی افراد که به صورت نادرستی برچسب خورده اند نه تنها بعدها دست به کارهای مجرمانه بعدی می زنند، بلکه به دنبال این هستند که مایه تسلی خاطر خود را در همراهی و مشارکت با دیگران یعنی اشخاصی که به همین صورت مانند آنها تحت عنوان غریبه ها متمایز شده اند پیدا بکنند. یکی دیگر از نتایج برچسب زنی این است که برای افرادی که همانند یکدیگر و تحت یک عنوان برچسب خورده اند انگیزه و محرکی ایجاد می کند تا بتوانند راحت تر با همدیگر ارتباط برقرار کنند که این ارتباط اغلب به شکل پیدایش بزهکاران یا خرده فرهنگ های مجرمانه می باشد (وایت و هینس، 1382). این دیدگاه، راهکار کاهش بزهکاری را در تعریف مجدد از وضعیت های مسئله آمیز و آموزش کنترل برچسب زنی می داند (محمدی، 1385).
با آنکه این دیدگاه ابعاد جدیدی را در تبیین بزهکاری و جرم در جامعه شناسی انحرافات مطرح کرده است، اما از کاستی های اساسی برخوردار است. یکی از این کاستی ها این است که یک نظریه نظام یافته نمی تواند بنا شود، مگر اینکه اصطلاحاتی را تعریف کند که قابل اندازه گیری باشد. دیدگاه برچسب زنی به ویژگی های فردی و اجتماعی و اقتصادی افراد نظیر: سن، جنس و موقعیت اجتماعی توجه نمی کند؛ در حالی که افراد با ویژگی های فردی و اجتماعی متفاوت ممکن است که واکنش های متفاوتی به برچسب ها نشان دهند. برای مثال، برچسب ها ممکن است یک مرد جوان را به بزهکاری تشویق کند؛ اما یک زن بزرگسال را از دزدی بازدارد. به علاوه، تأثیر برچسب ها در انواع متفاوت انحرافات اجتماعی یکسان نیست. مثلاً، برچسب ها در مورد تخلف رانندگی ممکن است تأثیر مثبت و در مورد فحشاء تأثیر منفی داشته باشند. نتیجه اینکه، برچسب ها شرط لازم و کافی برای باز تولید بزهکاری و جرم نخواهند بود (احمدی، 1384).
تئوری معاشرت‌های ترجیحی ساترلند111
رفتار انحرافی مثل سایر رفتارهای اجتماعی از طریق هم‌نشینی پیوسته با دیگران آموخته می‌شوند. ساترلند معتقد است رفتار انحرافی ریشة روانشناختی ارثی ندارد. بنابراین هرکس در طول حیات خود از طریق پیوستگی و ارتباط با دیگران انگیزه‌ها، گرایش‌ها و ارزش‌هایی را می‌آموزد که جهت خاص این یادگیری به سوی اطاعت از قوانین و یا در جهت سرپیچی از آن، بستگی به آن دارد که فرد از چه کسی می‌آموزد. به نظر ساترلند جرم زمانی رخ می‌دهد که موقعیت مناسب آن برای عامل رفتار فراهم شود.
تئوری ساترلند مبتنی بر این اصل است که همه افراد به گونه‌ای یکنواخت تحت تأثیر فرهنگ محیط اطراف قرار داشته و با آن مطابقت دارند مگر آن‌که الگوهای معارض فرهنگ محیط او را دگرگون سازند. با تأکید به نظریه ساترلند و توجه به سایر نظریه‌های جامعه شناختی می‌توانیم این‌گونه بیان نماییم:
1. هرچه نظارت در محیط اجتماعی کمتر باشد امکان تماس و معاشرت با دوستان هنجارشکن بیشتر و در نتیجه فرد متون انحراف را آموخته و کج‌رو خواهد شد.
2. هرچه قدر اختلاف در روابط خانوادگی زیاد باشد احتمال این‌که فرد کج‌رو گردد بیشتر است.
3. نوجوانان خانواده‌های از هم‌گسیخته به میزان بیشتری کج‌روی اجتماعی دارند.
4. اگر در جریان اجتماعی شدن فرد به ضدّیت با قوانین و هنجارهای مسلط به جامعه تشویق شود احتمال این‌که مرتکب کج‌روی ( اعتیاد )گردد زیاد است. (کوئن، 1375)
تأثیر عامل خانواده و گروه دوستان بر اعتیاد با استفاده از تئوری ساترلند
ساترلند معتقد است برای این‌که شخص بتواند بزهکار گردد باید بزهکاری را یاد بگیرد و این یادگیری در نتیجه کنش‌های متقابل اجتماعی در فرآیند اجتماعی شدن است. که در این راستا گروه دوستان و خانواده نقش مهمی دارند. اگر فرد با افراد هم‌نوا پیوند ضعیفی داشته باشد احتمال بزهکار شدن او بیشتر است. هم‌چنین اگر در جریان اجتماعی شدن، محیط زندگی فرد نامناسب باشد در چنین شرایطی فرد دچار سرگردانی می‌شود و عدم ارضای نیازها به همراهی عدم نظارت دقیق خانواده او را به سوی گروه‌های بزهکار سوق می‌دهد. (کوئن، 1375)
نظریات جامعه شناختی:
وضعیت نامطلوب و فقر اجتماعی، بیگانگی و در استرس بودن متغیرهای اصلی در نظریه های جامعه شناختی برای سوء مصرف مواد هستند.
1- وضعیت نامطلوب و نامناسب اجتماعی:
این نظریه معتقد است که همسایگان و محله زندگی با ویژگیهای فقر ، وضعیت اجتماعی اقتصادی سطح پایین ، تراکم جمعیتی بالا و میزان جرم و جنایت بالا زمینه ای را مهیا می سازد که سوء مصرف مواد ایجاد شده وپیشرفت کند، زیرا مواد امکان فرار از استرسهای متعدد همراه با این نوع محیط را فراهم می آورد ، مواد در چنین محیط هایی به راحتی قابل دسترسی است و سوء مصرف مواد در چنین خرده فرهنگ جرم خیز و جرم محوری از نظر اجتماعی تایید می شود (فگان112، 1988.رامبال و کروم113،2004 ، به نقل از آلن كار،2006).
2- بیگانگی:
نظریه های بیگانگی ارتباط بین طرد از ارزشهای اصلی اجتماعی و عضویت در گروه همسالان سوء مصرف کننده مواد را مسلم می داند .جسور114 (1977) معتقد است که سوء مصرف مواد ،رفتار جنسی زودرس و بزهکاری مرتبط با هم و منعکس کننده پیروی از نگرشها و ویژگیهای منحرف و نامتعارف است . معمولا نوجوانان در این رفتارها جهت پیشرفت و دستیابی به اهداف مشخصی مانند پذیرش از جانب گروه همسالان منحرف و تهییج و هیجان جویی مشارکت می کنند.جوانان در بیگانگی از جریان اصلی جامعه مستعد گرفتاری و شکل دادن رفتارهای مشکل ساز هستند و این مسئله ممکن است انعکاسی از دلبستگی ضعیف به والدین ، طرد از جانب مرجع قدرت، ارزشمندتر دانستن استقلال خود از پیشرفت تحصیلی و فقدان تعصب و علاقه مذهبی باشد(رامبال و کروم115، 2004 ،به نقل از آلن كار،2006).
3- دسترسی پذیری مواد:
این فرضیه معتقد است که قوانین آسانگیر و یا عدم اجرای قانون در خصوص مصرف نیکوتین، الکل و مواد خیابانی بوسیله نوجوانان احتمال سوء مصرف مواد را افزایش می دهد.  
تاريخچه بهداشت رواني
تاريخچه بهداشت رواني با توجه به وجود بيماري‌هاي رواني از زماني كه بشر وجود داشته و مخصوصا زندگي اجتماعي را شروع كرده همراه بوده است، در حقيقت روان پزشكي را مي‌توان قديمي‌ترين حرفه و تازه‌ترين علم به شمار آورد. قديمي‌ترين، چون بيماري‌هاي رواني از قديم وجود داشته و بقراط در377 تا460سال قبل از ميلاد عقيده داشته كه بيماران رواني را مانند بيماران جسمي بايد درمان كرد، علل سرشتي و فرضيه مزاجها از همان زمان بقراط و جالينوس وجود داشته و اهميت تاريخي دارد. تازه‌ترين علم، زيرا از1930به بعد از تشكيل اولين كنگره بين‌المللي بهداشت رواني بودكه روان‌پزشكي به صورت جزئي از علوم پزشكي شد و سازمان‌هاي روان‌پزشكي و مراكز پيشگيري در كشورهاي مترقي يكي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع كرد. از اين فعاليت در سازمان‌ها در جريان جنگ جهاني دوم كاسته شد و بدين ترتيب مي‌توان روان‌پزشكي را به صورت تازه‌ترين علم بعد از جنگ جهاني دوم به حساب آورد.از اسناد و مدارك موجود چنين استنباط مي‌شود كه تا اواخر قرن هيجدهم و همزمان با انقلاب كبير فرانسه از تاريخچه بهداشت رواني اطلاعات كافي در دست نيست. به علت جهل و بيسوادي از بروز بيماري‌هاي رواني، اختلالات رفتاري و بيماري‌هاي رواني را به دخالت ارواح خبيثه و شياطين، قدرت‌هاي ماوراي انساني و نفوذ عوامل طبيعي مانند، خورشيد، ماه، رعد و برق در بدن مي‌دانستند و عقيده داشتند كه بايد اين بيماري‌ها با نيروهاي ماوراءالطبيعه، وساطت افراد مقدس در نزد خدا بهبود يابند و اين شفاعت موقعي اتفاق مي‌افتد كه بيمار در خواب باشد.نخستين بار بقراط فيلسوف مشهور يوناني بود كه خرافات را دربارة بيماري‌هاي رواني كنار گذاشت و اختلالات رواني را به طرف پزشكي كشانيد، دربارة ماليخوليا و جنون زايماني تعريف و توصيف كرد و مغز را مركز اصلي روان دانست. جالينوس علت بيماري‌هاي رواني را اختلال عمل مغز و عدم تعادل اخلاط بدن مي‌دانست. در اوايل قرن سیزدهم و اوايل رنسانس ارتباط جسم و روان و يكپارچگي واكنش آنها مورد بحث قرار گرفت و بعدا فرضيه ابوعلي‌سينا مسئله را به اسپانيا و كشورهاي ديگر كشاند واين زمينه‌اي براي فرضيه جديد براي بيماري‌هاي روان تني شد. در سال1563 اولين روان‌پزشك هلندي به نام جان‌وي‌ير كتابي درباره رفتار انساني و بيماري‌هاي رواني در سوئيس نوشت.
بيمارستانهاي رواني
درقرن چهاردهم مكان‌هايي براي مواظبت و نگهداري بيماران رواني در مونت‌كاسينو ايتاليا و بيمارستاني در ليون فرانسه و در پاريس و بنا شدند بيمارستان بتلم در لندن در نزديك كليساي سنت بارتولومو وجود داشته است. در اسپانيا اولين بيمارستان رواني در سال1409در شهر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد بی سازمانی اجتماعی، کنترل اجتماعی، طبقه اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد بهداشت روان، بهداشت روانی، سلامت روان