منبع پایان نامه ارشد درمورد مصرف مواد، سوء مصرف مواد، جامعه شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

زدایی در افرادی که دچار وابستگی و تحمل هستند را با استفاده از یک قالب شرطی سازی کلاسیک پیشنهاد نمود. براساس این نظریه ، محرکهای شرطی ویژه و خاصی و یا نشانه هایی در محیط مصرف کنندگان مواد نشانه های و درخواست و اشتیاق را فرا می خواند، زیرا درگذشته این نشانه ها همراه با نشانه های ترک بوده است که بعنوان محرک غیر شرطی ادراک می شود. (ویکلر84،1973)
دیدگاه شناختی:
طبق دیدگاه شناختی شیوه تفسیرافراد از موقعیت های خاص، احساسات، انگیزش ها و اعمال آنها راتحت تاثیرقرارمی دهد. مثلا یک موقعیت اجتماعی ممکن است عقیده ای نظیراینکه «موادمرا اجتماعی ترمی کند» یا اگرموادمصرف کنم می توانم راحت ترباشم رافعال کند و به میلی برای مصرف منجرشود. عقایدی که تحت شرایط پیش بینی پذیرخاص فعال می شوند، ادامه مصرف مواد را افزایش می دهند. درمطالعه ای که فردیناند و همکاران درسال2001باهدف بررسی ارتباط آسیب شناسی روانی درنوجوانان و مصرف مواد در بزرگسالان بر روی787 نوجوان و پیگیری بافواصل 5 ساله انجام دادند دریافتند که مشکلات تفکرپیش بینی کننده مصرف الکل و رفتار بزهکارانه پیش بینی کننده مصرف مواد دربزرگسالی است.
نظریه های نظام خانواده:
این نظریه ها مصرف مواد توسط والدین، مهارتهای فرزندپروری ضعیف یا ازهم پاشیدگی وسیع خانواده را در سبب شناسی و حفظ سوء مصرف مواد موثر می داند .
1- سوء مصرف مواد توسط والدین:
مطالعات تجربی و آزمایشی نشان داده اند که در خانواده هایی که والدین دچار سوء مصرف مواد هستند ، بخش عظیمی از کودکان در مقایسه با خانواده هایی که والدین دچار سوء مصرف مواد نیستند ، به مصرف مواد رویمی آورند. مکانیزمهای متنوعی برای توضیح اینکه چرا نوجوانان دچار سوء مصرف مواد می شوند پیشنهاد شده است(بروک،گوردون،ویتمن و کوهن85،1990،به نقل از آلن كار،2006). یکی از این دلایل می تواند این باشد که نوجوان این رفتار را از طریق فرایند سرمشق گیری کسب می کند .به نوبه خود آنها ممکن است نگرشهای مثبتی را نسبت به مواد از طریق مواجهه با نگرشهای سهل انگارانه والدین شان به مواد کسب کنند و این مسئله میتواند آنها را به سمت نگرشی در مورد سودمندی مواد وقتی در دسترس هستند ، سوق دهد .
2- سبک فرزند پروری86:
این نظریه در خصوص فقدان قوانین مشخص و روشن مانع سوءمصرف مواد ، نبود نظارت مداوم و با ثبات و فقدان پیامدها و عواقب پایدار قانون شکنی که منجر به استفاده و مصرف آزمایشی مواد برای اولین بار و سپس استفاده اعتیادگونه مواد می شود ، بحث می کند(دارموندو فیتز پاتریک87،2000 ،به نقل از آلن كار،2006).
3- آشفتگی و بی نظمی خانواده:
برخی نظریه پردازان معتقدند که سوء مصرف مواد در نوجوانان تا حدی یک الگوی گسترده از آشفتگی درخانواده است که در برگیرنده مسائل روانشناختی والدین، تعارض بین والدین،تعارض والد – کودک، فقدان روابط مشخص ، سلسله مراتب ها ،حد و مرزها و قوانین ، نقشهای معمول و روزانه ، فقدان یکپارچگی هیجانی وتغییر و تحولات سبک زندگی مانند جابجایی محل سکونت است(کورمک و کار88، 2000، دورماند و فیتتز پاتریک2000، راو ولید89،2003).
اعتیاد به عنوان یک مشکل اجتماعی و علل آن
جامعه‌شناسان معتقدند هر اجتماع بر اساس موازین خود دارای حرکتی طبیعی است که پیوند اجتماعی مردم را برای ادامه زندگی حفظ می‌کند. اگر عملی رخ دهد و این پیوند را بر هم زند و مشکل برای حرکت طبیعی جامعه ایجاد کند آن عمل را یک مسأله اجتماعی می‌گویند. به بیان دیگر مسائل اجتماعی عبارت از شرایط و مواردی است که جامعه آنها را خطری برای راه و رسم زندگی و یا راحتی خود می‌داند بنا بر تعریف فوق اعتیاد یک مسأله اجتماعی محسوب می شود( فرجاد، 1375).
علل اعتیاد:
پدیده های اجتماعی بر خلاف پدیده‌های طبیعی از پیچیدگی خاصی برخوردار هستند بنابراین در تبیین آن می‌بایست شبکه‌‌ای از علل و عوامل را در نظر گرفت. لذا مطالعه پیرامون مسأله اعتیاد، مطالعه‌ای میان رشته‌های مختلف است بدین معنی که برای تبیین آن از دیدگاه‌های مختلف زیست‌شناختی. روانشناختی، جامعه‌شناختی و حقوقی باید سود جست.
در توضیح کجروی‌های اجتماعی و توجه به پیچیدگی آن سه نظریه عمده وجود دارد که عبارتند از:
1. نظریه زیست شناختی
2. نظریه روان شناختی
3.نظریه جامعه شناختی
 نظریه زیست شناختی: اندیشمندان رویکرد زیست شناختی معتقدند که انحراف به طور مثبت با عوامل چون نقص جسمانی و الگوهای کروموزومی در ارتباط است.
نظریه روان شناختی:از این دیدگاه کج‌روی و انحراف یک نوع اختلال رفتاری تلقی شده و ناشی ازخصوصیات فردی می‌باشد. بسیاری از روانشناسان انحراف را بر اساس نقص شخصیت تبیین می‌کنند به این معنا که برخی از انواع شخصیت‌ها گرایش بیشتری به انحراف و اعتیاد دارند. این دیدگاه تأکید زیادی بر تجربه های ناهنجار فرد به خصوص در دوران کودکی داشته و آن را عامل مهمی در پیدایش کاستی‌های شخصیتی اختلال رفتار و انحراف محسوب می نماید. فروید در تبیین رفتار به چگونگی شکل گیری شخصیت پرداخته و معتقد است کج‌روی و جرائم افراد به شرایط روانی و وضعیت شخصیتی آن‌ها مرتبط است(ستوده و فرجاد، 1375)
نظریه جامعه شناختی: هدف اصلی جامعه شناسی از مطالعه و بررسی مسائل اجتماعی بیان جنبه های غم‌انگیز و ناراحت کننده موضوع نیست بلکه هدف آن نمایان نمودن علل این مشکلات می‌باشند. جامعه شناسان برای فهم علل انحرافات به عوامل اجتماعی و فرهنگی شکل دهنده رفتار انسان توجه دارند و در تبیین‌های جامعه شناختی خود به ساختار اجتماعی و الگوهای کنش متقابل فرد و دیگر اعضای جامعه تکیه می‌کنند. در ذیل برخی از عمده‌ترین تئوری‌های جامعه شناسی انحراف مطرح می‌گردد(ستوده، 1375)
– نظریه ایمان یا باور90
یعنی هر چه قدر که میزان اعتقاد به ارزش های اخلاقی و هنجارهای فرهنگی ضعیف تر باشد، احتمال بروز کجرفتاری در فرد بیشتر می شود. فردی که خود را تحت تأثیر اعتقادات معمول در جامعه نبیند، هیچ وظیفه اخلاقی نیز برای هم نوایی با قوانین رسمی و غیر رسمی برای خود تصور نمی کند (ستوده، 1386).
هیرشی ادعا کرد اگرچه شاغل بودن، فرصت برای فعالیت های بزهکارانه را محدود می کند (چلبی و روزبهانی، 1380). با این حال احتمال بزهکاری هنگامی که 4 عنصر یاد شده ضعیف شود، بیشتر است. منظور هیرشی این است که فرد نسبت به افرادی که با آنان پیوندهای نزدیکی دارد، دارای احساساتی است که این احساسات موجب می شود نسبت به آن چه درباره رفتارش می اندیشند مراقب باشد. بنابراین، کنترل بزهکاری با تعلقات جوانان نسبت به والدینشان پیوند می خورد. هیرشی مؤلفه های چهارگانه نظریه اش را روی یک نمونه چهار هزار نفری از جوانان کالیفرنیا آزمود. نتایج این پژوهش نشان داد که موقعیت و پایگاه اقتصادی – اجتماعی والدین نسبت به تعلق فرزندان به والدین تأثیر کمتری بر رفتار بزهکارانه جوانان دارد. پس از وی، (هیندلانگ، 1973) نیز پی برد علاوه بر اینکه ارتباط معناداری بین تعلق به خانواده و مدرسه و رفتار بزهکارانه وجود دارد، یک رابطه مثبت بین تعلقات و تقیدات به گروه های همسال بزهکار و گرایش جوانان به رفتار بزهکارانه نیز وجود دارد. با این حال، هیندلانگ دریافت که تعیین هویت با گروه های هم سال، لزوماً موجب افزایش بزهکاری نمی شود، بلکه برای تبیین بزهکاری باید به ورای تعلق به گروه های هم سال رفته و نوع گروه های هم سالی را که فرد به آنها تعلق می یابد کشف کرد. زیرا تنها تعلق به هم سال بزهکار موجب افزایش بزهکاری جوانان می شود و احتمال اینکه تعلق به گروه های هم سال عادی، رفتار بزهکارانه را کاهش دهد نیز وجود دارد. او همچنین بر این باور بود که جامعه پذیری جوانان در زمان و مکانی صورت می گیرد که بیشترین خطر قربانی شدن و گرایش به رفتار بزهکارانه برای آنها وجود دارد (احمدی، 1384).
اما در حالی که هیرشی علت وجود هم نوایی در جامعه را کنترل رفتار افراد توسط عوامل مختلف و شیوه این کنترل را پیوند فرد با جامعه می دانست؛ (جان بریتویت91،1989) از کنترل افراد توسط جامعه از طریق «شرمنده سازی» مختلف بحث کرده است. به نظر بریتویت، شرمنده سازی نوعی ابراز عدم تأیید اجتماعی نسبت به رفتاری خاص برای تحریک ندامت در شخص کجرفتار است. وی از دو نوع شرمنده سازی صحبت می کند. اول، شرمنده سازی جدا کننده که طی آن، کجرفتار مجازات، بدنام، طرد و در نتیجه از جامعه همنوایان تبعید می شود و دوم، شرمنده سازی پیوند دهنده که ضمن اعلام درک احساس کجرفتار و نادیده گرفتن تخلف وی و حتی ابراز احترام به او، نوعی احساس تقصیر در او ایجاد کرده و در نهایت او را از ادامه کجرفتاری باز می دارد و از بازگشت او به جمعنوایان استقبال می کند (سروستانی، 1386).
هیرشی فرد بزهکار را به عنوان شخصی که به صورت نسبی فارغ از دلبستگی ها، علایق، عواطف، آرمان ها و باورهای اخلاقی است در نظر آورده و می گوید: «فرد بنا به اراده آزاد خود دست به ارتکاب رفتار بزهکارانه می زند، زیرا وابستگی های او به نظم جاری و متعارف موجود در جامعه، گسسته شده است». هیرشی در پاسخ به این سؤال که چرا اشخاص خود را با شرایط اطراف وفق می دهند؟ به تأثیر تعهدات اجتماعی اشاره می کند. یکی از عناصر اصلی تعهد اجتماعی، وابستگی و احساس تعلق خاطر افراد است که بر روی میزان حساسیت و توجه به نظریات دیگران تأکید می کند. هنگامی که تعلق خاطر موجود بین والدین و کودکان محکم تر می شود، احتمال بسیار کمی وجود دارد که کودک منحرف و بزهکار شود (سوتیل و همکاران، 1383).
به طور کلی می توان گفت این نظریه بر این پیش فرض استوار شده است که برای کاستن از تمایل به رفتار بزهکارانه و مجرمانه، باید همه افراد کنترل شوند. پیروان این نظریه، رفتار انحرافی را عمومی و جهان شمول دانسته و آن را نتیجه کارکرد ضعیف ساز و کارهای یک سو، عوامل فردی کنترل نظیر: خودپنداره منفی، ناکامی، روان پریشی و اعتماد به نفس پایین می دانند و از سوی دیگر، معتقدند که نظام های کنترل ناقص اجتماعی و فقدان تقید و تعهد نسبت به نهادهای بنیادین اجتماعی مانند: خانواده و مدرسه به رفتار انحرافی منتهی می شود. کنترل های اجتماعی از کنترل های رسمی نظیر: قوانین و کنترل های غیر رسمی هم چون: ضمانت های اجتماعی به دست می آیند. برخی از مقوله های کنترل برای تحلیل بزهکاری جوانان به شرح زیر است:
1- کنترل مستقیم که والدین آن را از طریق تنبیه و تشویق اعمال می کنند.
2- کنترل غیر مستقیم که به وسیله آن جوانان از رفتار بزهکارانه خودداری می کنند؛ زیرا این رفتار ممکن است موجب نگرانی و ناامیدی برای والدین یا دیگرانی باشد که با آنها روابط نزدیکی دارند.
3- کنترل درونی که به وسیله آن، آگاهی از احساس تقصیر، گناه و شرم، جوانان را از درگیر شدن در رفتار بزهکارانه باز می دارد.
خود – انگاره92، خود – پنداره93و خود – ادراکی94 از مؤلفه های توانایی های درونی است که زمینه را فراهم می سازند تا فرد خودش را به عنوان فردی مسئول درک کرده و مسئولانه عمل کند و در نتیجه مرتکب رفتار انحرافی نشود. دو دانشمند به نام های (والتر و رکلس،95 1961) و (کاپلان،1987) بر این باور بودند که فردی که خود – پنداره مثبت دارد و به منظور تأیید خود حرکت می کند، معمولاً اعتماد به نفس بالایی داشته و از موفقیت بیشتری در زندگی نیز برخوردار است. چنین فردی کمتر برای دستیابی به اهدافش از راه های غیر قانونی استفاده می کند. در مقابل، افراد با خود – پنداره منفی در دوستیابی و حفظ روابط دوستی، زیاد موفق نبوده و به لحاظ اخلاقی بیش تر در معرض انحرافات اجتماعی هستند. کسی که خود – پنداره منفی دارد، معمولاً در مورد هویت خود احساس خطر می کند؛ قدرت پذیرش خود را نداشته و به انکار خود می پردازد. او از زندگی در خانواده، مدرسه و اجتماع احساس عدم موفقیت و شکست کرده و برای جبران مشکلات خود مرتکب رفتار بزهکارانه و مجرمانه می شود. تأثیر خود – پنداره منفی بر بزهکاری جوانان در تحقیقات تجربی به اثبات رسیده است. به طور مثال، (رکلس و همکاران،1957) در مورد جوانان کلمبیا و اُهایو شواهدی به دست آورده اند که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مصرف مواد، سوء مصرف مواد، روان تحلیل گری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد بی سازمانی اجتماعی، کنترل اجتماعی، طبقه اجتماعی