منبع پایان نامه ارشد درمورد مشروعیت بخشی، هنرهای زیبا، انتخاب سرنوشت، مصرف کنندگان

دانلود پایان نامه ارشد

ویتز،120:1389). از نظر بوردیو (1391) کالاهای فرهنگی طبقه بندی شده اند. به طور مثال تئاتر کلاسیک در برابر تئاتر مردم پسند. قرار می گیرد و سوارکاری یا گلف در برابر پیاده روی و فوتبال. حوزه های فرهنگی اشرافی (موسیقی کلاسیک، نقاشی، ادبیات و تئاتر) و کردارهای کمتر اشرافیِ در حال مشروعیت یابی (سینما، عکاسی، ترانه جاز و…) وجود دارند اما حتی در درون هریک از این بخش ها نیز شاهد سطوح متفاوت تمایزگذاری هستیم. در خود سبک های نقاشی یا تئاتر و موسیقی کلاسیک نیز نوعی ذائقه مردم پسند، ذائقه میانی و ذائقه ممتاز و برجسته را می توان تشخیص داد.
مقولاتی که برای درک و تحسین آثار هنری به کار می روند، تا حد زیادی وابسته و مقید به زمینه ای تاریخی اند. این مقولات که به جهان اجتماعی و برخوردار از زمان و مکان خاص متصل اند، تابع کاربردها یا مصارفی می شوند که خود به لحاظ اجتماعی وابسته به مقام و موضع اجتماعی مصرف کنندگان این مقولات اند، یعنی همان کسانی که به کمک این مفاهیم دست به انتخاب های زیباشناختی می زنند، آن هم از طریق اعمال خلق و خو یا موضع گیری های خویش که اساس منش آنان است. تصمیم گیری درباره هنرمند یا هنری بودن یا نبودن افراد و کالاها، به رغم تمامی معصومیت ظاهری اش، در واقع امری بسیار حیاتی است، زیرا در این گونه مبارزات هنری یکی از مناقشات اصلی، بر سر مساله مشروعیتِ تعلق به حیطه یا حوزه ای خاص یا به عبارتی همان مساله حدود و مرزهای جهان هنر است(بوردیو،158:1379-159).
در نگرش زیبا شناختی تقابل هایی موجود در ادراک زیبایی شناختی که به شکل تاریخی تولد و بازتولید می شوند از شرایط تاریخی خود جدایی ناپذیرند. نگرش زیبا شناختی نیز آن اشیا و موضوعاتی را که به لحاظ اجتماعی برای مصرف و اعمال این نگرش طراحی شده اند را به منزله ی اثار هنری مشروع، رسمیت می بخشد. محصولی که هر بار باید توسط هر مصرف کننده ی بالقوه آثار هنری، از طریق نواموزی و کسب تجربه خاص خود او بازتولید شود. مشاهده نحوه ی توزیع نگرش زیباشناختی در سراسر تاریخ و یا در متن جامعه، کافی است تا ما را متقاعد کند که منش زیباشناختی-ژست یا حالت زیباشناختی نابی که در تحلیل های ذات گرا توصیف شده است- و اتخاذ موضعی مبتنی بر تعلق خاطر نسبت به اثر هنری، به هیچ وجه امری طبیعی و فطری نیست. (همان:161)
مبنای تفاوت هایی که در حوزه مصرف، دیده می شود تضاد بین سلیقه های ناشی از تجمل(یا آزادی) و سلیقه های ناشی از جبر و ضرورت است. دسته نخست، سلیقه های کسانی است که دست پرورده ی شرایط وجودی مادی ای هستند که بر اساس فاصله داشتن از جبر و ضرورت و در اختیار داشتن آزادی و امکانات ناشی از مالکیت سرمایه تعریف می شود؛ دسته دوم، جلوه گاه ضرورت هایی اند که خود نیز محصول همین ضرورت ها می باشند. بنابراین می توانیم سلیقه ی عامیانه ای را که کالاهای ارزان و کاربردی را می پسندد، از ضرورت بازتولید توش و توان کارکردن با کمترین هزینه ممکن استنتاج کنیم. می توان گفت خود مفهوم سلیقه، اساساً مفهومی بورژوایی است زیرا آزادی بی قید و شرط انتخاب ها را پیش فرض می گیرد و چنان رابطه ی تنگاتنگی با مفهوم آزادی دارد که برای بسیاری از مردم درک پارادوکس های سلیقه ی ضروری پسند، دشوار است. سلیقه، نوعی عشق مقدر و انتخاب سرنوشت است، اما در عین حال انتخابی تحمیلی است، زیرا محصول شرایط وجود ای است که همه ی بدیل ها را به مثابه خواب و خیال محض کنار می گذارد و هیچ انتخابی جز سلیقه ضرورت پسند باقی نمی گذارد. (بوردیو:1391،248-249)
تضاد اساسی بین سلیقه های تجمل پسند و سلیقه های ضروری پسند، در تضادهایی مشخص می شودکه تعداد آنها به اندازه ی تعداد روش های مختلف ادعای تمایز داشتن از طبقه پایین ونیاز های این طبقه است. آنگونه که بوردیو(1391) می گوید در طبقه ی بالا، برای رعایت سادگی و وضوح، می توان بین سه ساختار مصرف فرق گذاشت که تحت سه مقوله توزیع می شوند: خوراک، فرهنگ و ظواهر(لباس، مراقبت های زیبایی و آرایش…)
تشخص و تمایزی که در همه طبقات بالا و در همه ی ویژگی های آنها به رسمیت شناخته می شود، شکل های مختلفی دارد که به وضعیت نشانه های متمایز این طبقه که در عمل در دسترسند، بستگی دارد. در حیطه ی تولید اقلام فرهنگی، رابطه ی میان عرضه و تقاضا شکل خاص خود را دارد:عرضه، همیشه نوعی تحمیل نمادین در پی دارد. یک محصول فرهنگی سلیقه ی قوام یافته ای است که طی فرایند عینیت یابی، که کار متخصصان است، از وجود مبهم یا نیمه مبهم تجربه ها به واقعیت تام و تمام محصولات خاتمه یافته برکشیده می شود. وبدین واسطه این سلیقه عینیت یافته، توان مشروعیت بخشی را پیدا می کند. پس سلیقه ها، به نظام اقلام عرضه شده بستگی دارند، و هر تغییر در این نظام کالاها و اقلام، موجب تغییری در سلیقه ها می شود. البته عکس این موضوع نیز صادق است. یعنی هر تغییری در سلیقه ها، مستقیم یا غیرمستقیم موجب دگرگونی میدان تولید خواهد شد.(همان: 315)
تصاحب اشیا نمادین به خصوص اشیایی که موجودیت مادی دارند، مانند تابلو نقاشی یا مجسمه، نیروی تمایز بخش و تشخص بخش مالکیت را افزون تر می کند. تصاحب یک اثر هنری، به معنای معرفی خویش در مقام مالک انحصاری این اثر و سلیقه لازم برای آن است که به این ترتیب به نفی جسمیت یافته ی همه کسانی بدل می شود که شایسته تصاحب آن نیستند، زیرا فاقد توانایی مالی یا نمادین برای این کار هستند. در همین رابطه باید به گفته ی مارمس نیز اشاره کنیم که :«آدمی ابتدا در مقام صاحب دارایی خصوصی قد علم می کند، یعنی صاحب منحصر به فردی که مالکیت انحصاری اش به او امکان می دهد هم شخصیت ویژه خویش را حفظ کند و هم خود را از سایر آدمیان تشخیص دهد، و نیز به آنها مربوط سازد… مالکیت خصوصی، موجودیت شخصی و متمایز کننده و بنابراین، موجودیت اساسی و ضروری انسان است». مصرف آثار هنری یکی از نمونه های پرواضح شخصیت بخشی هستند؛ اشیای هنری به آشکارترین وجه گواه کیفیت صاحب خود هستند زیرا مالمیت چنین اشیایی مستلزم زمان و توانایی هایی است که نمی توان به اسانی بدست آورد، بنابراین مطمئن ترین نشانه های کیفیت اشخاص هیتند. از میان همه روش های انباشتن سرمایه فرهنگی و نمادین، خرید آثار هنری که سند عینی سلیقه شخصی به شمار می آیند، بیش از بقیه به درونی کردن علایم و نمادهای تشخص بخش قدرت به شکل تشخص طبیعی، اقتدار یا فرهنگ شخصی، نزدیک است. تصاحب انحصاری آثار گران بها بی شباهت به ریخت و پاش متظاهرانه ثروت نیست. (همان:385-383)
2-3-6- اهل ذوق و اهل علم
جریان ناب گرایی و مولف محوری هنر، از تماشاگر واقعی انتظار دارد همان عملیاتی که هنرمند بوسیله آن و میدان فکریش اثر خود را خلق کرده است، را بازتولید کند. این بازتولید یا استعداد بی همتای «تماشای ناب» قدرتی شبه خلاق است که هنرشناسان یا مخاطبان هنر والا به اتکای آن خود را از جمع عوام متمایز می سازند و بنا بر همان ذات گرایی اشراف سالاری، این موهبت نیز ظاهرا در اشخاص حک و تعبیه شده است.(بوردیو،1391)در اینجا دو دسته ی کسانی که می فهمند و کسان دیگری که نمی فهمند ایجاد می شود. ارتگای گاست معتقد است که این دو دستگی : نشان می دهد که بعضی ها صاحب نوعی اندام حسی هستند که از دیگران دریغ شده است؛ و این دو دستگی، دو گونه کاملا متمایز بشر هستند. او می نویسد: «اساسی ترین طبقه بندی و تقسیمی که می توان از بشریت کرد تقسیم آن به دو نوع اصلی است: آنانی که از خود انتظار و توقع بسیار دارند و برای خود وظایف و تکالیی بزرگی قائل می شوند و دوم آنهایی که چیز خاصی از خود توقع ندارند و زندگی برایشان همواره همان است که از پیش بوده و هیچ کوششی برای رسیدن به کمال نمی کنند»( کهون،225:1382)
گاست این حس تحقیر و مبهم فرودستی ناشی از هنر ممتاز، نجیب زادگی فطری و اشرافیت غریزی را موجب آزردگی و خشم توده ها می داند. او معتقد است توده ها به مدت زیادی غریب به یک قرن و نیم مدعی اند که جامعه چیزی جز خودشان نیست. اما موسقی استراوینسکی و نمایش نامه های پیراندلو چشم آنها را به واقعیت وجودی خودشان باز کرده است. و از طرفی این هنر موجب می شود که «بهترین ها» در میان این توده عوام یکدیگر بشناسند و رسالت خویش را که همان مبارزه شمار اندک -بهترین ها- با لشگر انبوه توده است، را دریابند.(همان)
اندیشه خود مشروعیت بخشی و ذات پنداری بر فلیسوفان دیگر نیز تأثیر گذار بوده. سوزان لانگر در بررسی خود در مورد موسیقی می نویسد:«در گذشته توده ها به هنر دسترسی نداشتند؛ موسیقی و نقاشی و حتی کتاب تفریحاتی بودند که به ثروتمندان اختصاص داشت. شاید بعضی تصور می کردند اگر فقرا یا عوام الناس بخت دسترسی به این آثار را می داشتند، به یکسان از آن لذت می بردند. اما اکنون همه می توانند بخوانند، به موزه بروند یا دست کم از رادیو به موسیقی گوش فاخر دهند، قضاوت توده ها درباره این آثار معلوم شده و به وضوح می دانیم که هنر والا نوعی لذت حسی مستقیم نیست. در غیر این صورت، این هنر باید همچون شیرینی ها یا نوشیدنی های مطبوع، به یکسان به مذاق فرهیختگان یا نافرهیختگان خوش می آمد»(Langer,1986) می توان مفهوم کانتی تعارض میان لذت ناب و لذت حسی را در این گفته لانگر بازشناخت.
تماشای ناب به معنی انفصال از نگرش عادی به جهان است، رویگردانی از امور بشری و ساده، از همگانی بودن، یا درک سهل الوصول که نقطه آغاز آن فروکاستن حیوان زیباشناس به حیوانیت ساده با لذت های حسی یا میل شهوانی است. محتوای بازنمایی و مخصوصا چیزهایی که رابطه ی بی واسطه تری با حواس و احساسات دارند نفی می شود و بی اعتنایی جایگزین آن می شود که حاضر نیست درباره ی بازنمایی براساس ماهیت موضوع بازنمایی قضاوت کند.(بوردیو،1391: 62) علاقه و دغدغه ی تماشاگر فرهیخته نسبت به تمایز و تشخص، مشابه علاقه ی هنرمندخودمختاری در برابر تقاضاهای بیرونی و اولویت دادن فرم نسبت به کارکرد است. این الویت او را به سوی هنر برای هنر و شکل های ناب گرایی هنر می کشاند.
تمایز میان فرهنگ متعالی و زیبایی شناسی ناب و عامه پسند از جنبه های اجتماعی ایجاد می شود. دی ماجیو نشان می دهد که چگونه ایده ی هنرهای متعالی در بوستون قرن نوزدهم نهادینه شد. از نظر او نخبگان اجتماعی و سیاسی شهر، با چالش سیاسی از جانب گروه های فزاینده مهاجر، روبه رو بودند. در شرایط که آنها قدرت سیاسی خود را از دست می دادند، با ایجاد موزه های هنرهای زیبای بوستون و ارکستر سمفونیک بوستون مبنایی فرهنگی برای جایگاه برتر خود فراهم آوردند. این سازمان عا، هنرهای زیبا و موسقی کلاسیک را عرضه می کردند و براین مطلب که این شکل های هنری بهتر از شکل های مورد علاقه مهاجران است تاکید می کردند و از طریق آموزش این دیدگاه را انتشار می دادند. نخبگان از این طریق می توانستند مطمئن باشند که دیدگاهشان در مورد سلسله مراتب فرهنگی نزد مردم گسترش خواهد یافت. چنانکه وبر اشاره کرده، تسلط عناصر فرهنگ متعالی برای اعضای گروه تبدیل به منبع افتخار می شود؛ به ویژه در مورد گروه حاکم اجتماعی اهمیت دارد که فرهنگاشن از سوی گروه های تابع آنها مشروعیت یابد و در عین حال صرفاً به صورت جزیی در اختیار آنان قرار گیرد.( DiMaggio,1987).
این قواعد و سلیقه های انتشار یافته در جدایی اقشار عامه از فرهنگی که والا نامیده می شد کمک کرد. نوعی هاله ای از تقدس حول هنر را فرا گرفت. مثلا تئاتر، مکانی بود پر سر وصدا که در آن مخاطبان با یکدیگر صحبت می کردند و در زمان های مناسب هورا می کشیدند یا سوت می زدند و نظرشان را با صدای بلند به بازیگران می گفتند. در حالی که با تقدس بخشیدن به تئاتر، مخاطبان در هنگام اجرای نمایش می باید ساکت بنشینند و فقط در پایان نمایش دست بزنند. موزه ها مکانی شدند لباس مناسب و رفتار آرام ضرورت حضور در آن شد(DiMaggio,1987.303).
میدان فرهنگی که بر پایگانی از بالاترین مشروعیت تا پایین ترین مشروعیت یا ممتاز و مبتزل استوار است، به عاملان اجتماعی این امکان را می دهد تا استراتژی های متمایز شدن از اعضای سایر طبقات را عملی کنند. تشخص و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مصرف فرهنگی، نظام اجتماعی، طبقه اجتماعی، روابط اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ عامه، زیبایی شناختی، اجتماعی شدن، زیبایی شناسی