منبع پایان نامه ارشد درمورد قضا و قدر، جامعه اسلامی، امر به معروف، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

با روحانيت سنى به خوبى درك كرده بود. او مى‏دانست كه روحانيت سنى يك نهاد مستقل ملى نيست و در مقابل قدرتهاى استبدادى و استعمارى قدرتى به شمار نمى‏رود.
روحانيت سنى وابسته به حكومتهايى است كه خود قرنها آن را به عنوان «اولى‏الامر» به جامعه معرفى كرده است. لهذا در جامعه تسنن به سراغ علما نمى‏رفت، مستقيماً به سراغ خود مردم مى‏رفت. از نظر او علماى دينى سنى از جهت اينكه بشود به عنوان پايگاه ضد استبداد و ضد استعمار از آنها بهره جست، امتياز خاصى ندارند، مانند ساير طبقاتند.
ولى روحانيت شيعه چنين نيست. روحانيت شيعه يك نهاد مستقل است، يك قدرت ملى است، همواره در كنار مردم و در برابر حكمرانان بوده است. از اين رو سيد جمال در جامعه شيعه، اول به سراغ طبقه علما رفت و به آگاه‏سازى آنهاپرداخت، اين طبقه را بهترين پايگاه براى مبارزه با استبداد و استعمار تشخيص داد.67
از مضمون و محتواى نامه‏هايى كه سيد به علماى شيعه، خصوصاً نامه‏اش به زعيم بزرگ مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازى (اعلى اللَّه مقامه) و نامه ديگرش كه صورت بخشنامه دارد به سران علماى معروف و برجسته شيعه در عتبات و در تهران و مشهد و اصفهان و تبريز و شيراز و غيره نوشته است، اين مدعا كاملًا پيداست. سيد جمال تشخيص داده بود كه در روحانيت شيعه اگر احياناً افرادى رابطه نزديك با مستبدان زمان خود داشته‏اند، وابستگى خود را با روحانيت و مردم و دين حفظ كرده‏اند و از آن اصل كه در فقه مطرح است يعنى «استفاده از پايگاه دشمن به سود مردم» پيروى كرده‏اند، و اگر احياناً افرادى هم بوده‏اند- كه البته بوده‏اند- كه واقعاً وابسته بوده‏اند، جنبه استثنايى داشته‏اند و لهذا مردم شيعه پيوند محكم خود را با روحانيت شيعه در طول تاريخ نگسسته‏اند.
روش سيد جمال در قبال روحانيت شيعه، تأثير فراوانى داشت هم در جنبش تنباكو كه منحصراً وسيله علما صورت گرفت و مشتى آهنين بود بر دهان استبداد داخلى و استعمار خارجى، و هم در نهضت مشروطيت ايران كه به رهبرى و تأييد علما صورت گرفت. در تاريخ سيد جمال به عنوان يك شخصيت مسلمان انقلابى آگاه هرگز ديده نشده است كه روحانيت شيعه را بكوبد يا تضعيف نمايد، با آنكه شخصاً در اثر برخى ناآگاهيها صدمات و آزارهايى هم ديده است .
سيد جمال الدين با تيغ زبان و نوك قلم خود زمينه‏سازى كرد و شالوده اصلى قبول حكومت مشروطه جديد را در ذهن علماى روحانى مملكت فراهم آورد. در روزى كه علماى بزرگ تهران و عتبات در صدر نهضت مشروطه قرار گرفته بودند، معلوم شد حسن ظن و حدس صائب سيد جمال‏الدين درباره عنصر مشروطه‏ساز ايران به خطا نرفته بود و از حركت تمرّد تنباكو تا مهاجرت به قم و پشتيبانى علما از مشروطه‏خواهان در برابر كودتاى باغشاه همه جا روح او راهنماى كسانى بود كه هريك در مقام مقتدى الانامى قرار دارند68.
مورد امتياز ديگر سيد جمال اين است كه با اينكه به اصطلاح مردى تجددگرا بود و مسلمانان را به علوم و فنون جديده و اقتباس تمدن غربى مى‏خواند و با بى‏سوادى وبى‏خبرى و عجز فنى و صنعتى مسلمانان به پيكار برخاسته بود، متوجه خطرهاى تجددگرايى‏هاى افراطى بود. او مى‏خواست مسلمانان علوم و صنايع غربى را فراگيرند، اما با اينكه اصول تفكر مسلمانان يعنى جهان‏بينى آنها جهان‏بينى غربى گردد و جهان را با همان عينك ببينند كه غرب مى‏بيند مخالف بود. او مسلمانان را دعوت مى‏كرد كه علوم غربى را بگيرند اما از اينكه به مكتبهاى غربى بپيوندند آنها را برحذر مى‏داشت. سيد جمال همان گونه كه با استعمار سياسى غرب پيكار مى‏كرد با استعمار فرهنگى نيز در ستيزه بود. با متجددانى كه جهان را و احياناً قرآن و مفاهيم اسلامى را مى‏خواستند از ديدگاه غربى تفسير كنند مبارزه مى‏كرد. توجيه و تأويل مفاهيم ماوراءالطبيعى قرآن و تطبيق آنها را به امور حسى و مادى جايز نمى‏شمرد.69
1-3-6-2. دردهاى جامعه اسلامی در اندیشه سيد جمال
1. استبداد حكّام‏
2. جهالت و بى‏خبرى توده مسلمان و عقب‏ماندن آنها از كاروان علم و تمدن‏
3. نفوذ عقايد خرافى در انديشه مسلمانان و دورافتادن آنها از اسلام نخستين‏
4. جدايى و تفرقه ميان مسلمانان، به عناوين مذهبى و غيرمذهبى‏
5. نفوذ استعمار غربى‏
سيد براى چاره اين دردها و بدبختيها از همه وسايل ممكن: مسافرتها، تماسها، سخنرانيها، نشر كتاب، مجله، تشكيل حزب و جمعيت، حتى ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر شصت ساله خود ازدواج نكرد و تشكيل عائله نداد، زيرا با وضع غيرثابتى كه داشت- كه هرچندى در كشورى بسر مى‏برد و گاهى در تحصن يا تبعيد يا تحت‏نظر بود- نمى‏توانست مسئوليت تشكيل خانواده را برعهده گيرد.70
1-3-6-3. چاره دردها در نگرش سید
1. مبارزه با خودكامگى مستبدان. اين مبارزه را چه كسى بايد انجام دهد؟
مردم. مردم را چگونه بايد وارد ميدان مبارزه كرد؟ آيا از اين راه كه به حقوق پامال‏شده‏شان آگاه گردند؟ بدون شك اين كار لازم است اما كافى نيست. پس چه بايد كرد؟
كار اساسى اين است كه مردم ايمان پيدا كنند كه مبارزه سياسى يك وظيفه شرعى و مذهبى است. تنها در اين صورت است كه تا رسيدن به هدف از پاى نخواهند نشست. مردم در غفلتند كه از نظر اسلام، سياست از دين و دين از سياست جدا نيست. پس همبستگى دين و سياست را بايد به مردم تفهيم كرد.
اعلام همبستگى دين و سياست‏ و اعلام ضرورت شرعى آگاهى سياسى براى فرد مسلمان و ضرورت دخالت او در سرنوشت سياسى كشور خودش و جامعه‏اسلامى، يكى از طرحهاى سيد براى چاره‏جويى دردهاى موجود بود. خود سيد عملًا با مستبدان زمان درگيرى داشت، مريدان خود را به مبارزه تحريك مى‏كرد، تا آنجا كه قتل ناصرالدين شاه به تحريك او منتسب شد.
2. مجهز شدن به علوم و فنون جديد. ظاهراً سيد در اين زمينه هيچ اقدام عملى از قبيل تأسيس و تشكيل مدرسه يا انجمنهاى علمى انجام نداده، همان بوده كه در خطابه‏ها و نوشته‏هاى خود مردم را مى‏خوانده است.
3. بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايه‏ها و ساز و برگهايى كه به اسلام در طول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد به معنى بازگشت به قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشت به اسلام تنها بازگشت به قرآن را مطرح نكرده است، زيرا او به خوبى مى‏دانست كه خود قرآن رجوع به سنت را لازم شمرده و بعلاوه او به خطرات «حَسْبُنا كِتابُ اللَّه» كه در هر عصر و زمانى به شكلى بهانه براى مسخ اسلام شده است كاملًا پى برده بود.
4. ايمان و اعتماد به مكتب. سيد در نشريات و خطابه‏هاى خود كوشش داشت مسلمانان را عميقاً مؤمن سازد كه اسلام قادر است به عنوان يك مكتب و يك ايدئولوژى، مسلمانان را نجات و رهايى بخشد و به استبداد داخلى و استعمار خارجى پايان دهد و بالاخره به مسلمانان عزت و سعادت ارزانى دارد. مسلمانان بايد مطمئن باشند كه براى تأمين سعادت خود نياز به مكتب ديگر ندارند و نبايد به جانب مكتب ديگر دست دراز كنند.
از اين رو در آثار و نوشته‏هاى خود به ذكر مزاياى اسلام مى‏پرداخت از قبيل اعتبار دادن به عقل و برهان و استدلال، و از قبيل اينكه تعليمات اسلام بر اساس شرافت فرد انسانى و قابليت او براى رسيدن به هر تعالى به استثناى نبوت است، و از قبيل اينكه اسلام دين علم است، دين عمل و سختكوشى است، دين جهاد و مبارزه است، دين اصلاح و مبارزه با فساد و امر به معروف و نهى از منكر است، دين عزت و عدم قبول ذلت است، دين مسئوليت است و
سيد مخصوصاً روى توحيد اسلامى و اينكه اسلام توحيد را جز بر مبناى يقين برهانى پذيرفته نمى‏داند و اينكه توحيد برهانى و استدلالى ريشه‏سوز همه عقايد باطله است، تكيه فراوان داشت و معتقد بود جامعه‏اى كه معتقد باشد اساسى‏ترين‏معتقداتش را بايد با نيروى برهان و يقين، نه ظنّ و تخمين و نه تعبّد و تقليد، به دست آورد كافى است كه زير بار خرافه و اوهام نرود. پس بايد مردم را به توحيد برهانى دعوت كرد تا احترام و اعتبار عقل از نظر دينى براى آنها مسلّم و مسجّل گردد.
به همين جهت سيد براى فلسفه الهى اسلامى ارزش قائل بود. فلسفه تدريس مى‏كرد و پيروان خويش را به آموختن حكمت الهى اسلامى تشويق مى‏كرد. شاگرد وفادارش محمد عبده را به مطالعه فلسفه وادار نمود. گويند عبده دو دستنويس از اشارات‏ بوعلى به خط خود نوشته و يكى را به ستايش از سيد پايان داده است.
و باز به دنبال همين برنامه كه مى‏خواست اسلام را مكتب و ايدئولوژى جامع و بى‏نيازكننده معرفى كند، به دفاع از انتقادهايى كه از اسلام در اروپا مى‏شد پرداخت.
در اروپا عليه اسلام تبليغ مى‏شد كه اسلام دين جبرى و قضا و قدرى است و آزادى فرد را نفى مى‏كند و علت انحطاط مسلمانان اعتقاد آنها به قضا و قدر جبرى و كور است‏71 و مى‏گفتند اسلام ضد علم است، دورى مسلمانان از علم را بايد در تعليمات خود اسلام جست. سيد در مجله عروةالوثقى و در مقاله‏اى مستقل، از نظريه اسلام درباره قضا و قدر دفاع كرد و آن را در شكل اسلامى‏اش نه تنها عامل انحطاط ندانست، برعكس عامل ترقى و تعالى شمرد و همچنين به ارنست رنان، فيلسوف فرانسوى معاصرش كه به اسلام تاخته بود و آن را ضد علم و عامل انحطاط مسلمين به حساب آورده بود، پاسخ داد .
5. مبارزه با استعمار خارجى اعم از استعمار سياسى كه در مسائل داخلى كشورهاى اسلامى دخالت مى‏كرد، و استعمار اقتصادى كه منجر به كسب امتيازات ظالمانه و غارت كردن منابع مالى و اقتصادى جهان اسلام مى‏شد، و استعمار فرهنگى كه به نوعى فرهنگ‏زدايى از نظر فرهنگ اسلامى مى‏پرداخت و آنها را به آنچه خود داشته و دارند بى‏اعتقاد مى‏كرد و برعكس، فرهنگ غربى را يگانه فرهنگ انسانى و سعادتبخش معرفى مى‏كرد تا آنجا كه برخى روشنفكران مسلمان را معتقد ساخت كه اگر شرقى مى‏خواهد متمدن شود بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شود، خطش خط فرنگى، زبانش زبان فرنگى، طرز لباس پوشيدنش همان طرز لباس پوشيدن فرنگى، آدابش، مراسمش، تشريفاتش، ادبياتش، عقايدش، فلسفه‏اش، هنرش، اخلاقش همه فرنگى شود.
سيد طرح همبستگى دين و سياست را براى دو جبهه لازم مى‏دانست: جبهه استبداد داخلى و جبهه استعمار خارجى. كوشش فراوان داشت كه شعور مذهبى مسلمانان را براى مبارزه با استبداد و استعمار بيدار سازد و براى اين برنامه، نسبت به هر برنامه اصلاحى ديگر حق تقدم قائل بود.
كوششهايى كه بعدها متقابلًا از طرف عمّال استعمار در جهت جدايى دين و سياست (سكولاريسم) به عمل آمد كه به نام «عَلْمانيّت» معروف شد و آتاتورك را قهرمان بزرگ آن بايد به شمار آورد، براى مقابله با همين طرح بود. انديشه علمانيت را در جهان عرب، مسيحيان عرب تبليغ كردند. واضح است كه اگر همبستگى دين و سياست اصل مسلّم شناخته شود، مسيحيان عرب نقشى در جامعه نخواهند داشت.72
پس از سید جمال ، دومین شخصیتی که نامش به عنوان مصلح در جهان تسنّن ، بالخصوص در جامعة عرب ، برده می شود شیخ محمد عبده شاگرد و مرید سید است . محمد عبده روح خود و زندگی معنوی خود را مدیون سید جمال می دانست .
عبده مانند سید جمال در پی آن بود که ثابت کند اسلام توانایی دارد که به صورت یک مکتب و یک ایدئولوژی راهنما و تکیه گاه اندیشه جامعه اسلامی قرار گیرد و آن ها را به عزّت دنیایی و سعادت اخروی برساند .
عبده با سید جمال در دو جهت اختلاف نظر داشت : یکی این که سید انقلابی فکر می کرد و عبده طرف دار اصلاح تدریجی بود . دیگر این که سید مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه های خود قرار داده بود و معتقد بود اول باید ریشة این أمّ الفساد را کند و دور انداخت ، ولی عبده لا اقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سید در پاریس و بازگشت به مصر معتقد بود که آموزش و تربیت دینی جامعه تقدم دارد بر آموزش و پرورش سیاسی آن ها و بر هر حرکت سیاسی.73
1-3-7. اقبال لاهوری و احیاءِ تفّکر دینی دراسلام:
اقبال نیز در پی احیای فکر دینی در اسلام بود و خلف صادق حسین (ع) و غزالی و مولوی و سیدجمال . روحی حماسی و ذهنی فلسفی و دلی عارف و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل، فیض کاشانی، محافظه کاری، برجسته سازی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام خمینی، امر به معروف، نهج البلاغه، روابط اجتماعی