منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، قانون مجازات، قانون کار، دفاع مشروع

دانلود پایان نامه ارشد

نيست. بنظر بنده قتل عمد است و هيچ گونه شک و شبهه اي براي اينجانب وجود ندارد و از طرف ديگر دفاع مشروع هم نمي باشد زيرا دفاع قانونا بايد متناسب با حمله باشد و حال آنکه در اين قضيه محکوم عليه 19 ساله و جوان بوده و به مقتول حرف بدي گفته و مقتول هم او را تعقيب کرده و محکوم عليه فرار کرده و مي توانسته به فرار خود ادامه دهد لکن برگشته سنگي که در حدود يک کيلو وزن داشته به جمجه مقتول زده که همين سنگ موجب قتل مقتول شده ، اگرچه متهم 19 سال و جوان است مقتول هم 24 ساله و جوان بوده و هيچ آلت ضربه اي هم در دستش نبوده و لذا به نظر بنده قتل عمدي بوده و نظر دادگاهها منطبق با اصول و موازين قانوني مي باشد.
رئيس : جناب آقاي رازي زاده
بخش اعظم از صحبتهايي که من مي خواستم عرض بکنم جناب آقاي آموزگار و آقاي عامري فرمودند. نکته اي که در نصوص و در قوانين است فعل بايد غالبا ممايقتل به باشد.
نکته اي که مي خواستم عرض اين است که بين زدن سنگ پرتاب کرده آن فوق است. مساله زدن و پرت کردن اين دو تا با هم فرق دارند، در پرتاب کردنها اصلا معلوم نيست که قصد زدن را داشته باشد، حتي به قصد زدن مي خواهد طرف را بترساند، که اگر حريم بگيرد بايستد نمي زد، ولي آن جسارت به خرج مي دهد راه مي افتد، اين هم پرت مي کند، آن وقت اشکال بعدي را آقايان گفتند زدن به نقطه حساس با فاصله ? متر مي خواسته به سرش بزند که حالا به بدن و هرچي که بخواهيم حساب کنيم، رابطه سر با بدن از نظر حساب رياضي چقدر است ، حتما آنجا را مي خواسته بزند، انصافش اين است که اينجا فعل را بخواهيم ممايقتل به غالبا حساب کنيم خيلي دور از واقعيت است، بنابراين با راي شعبه موافق هستم ، مساله دفاع مناقشاتي است که خيلي مورد توجه نيست.
رئيس : جناب آقاي مشيري
من فکر مي کنم که مطالب اصلي را آقاي رازي زاده و آقاي آموزگار فرمودند. ما مي گوييم آلت قتاله مواردش فرق مي کند، تيراندازي اگر بشود معمولا مي گويند افرادي که تيراندازي مي کنند بيشتر مواقع موجب مرگ شده يا لااقل مثلا پنجاه درصد، سي درصد منجر به قتل شده ، تير اندازي را مي گويند معمولا کشنده است، علتش هم همين جهتي است که آقاي آموزگار گفتند، اما سنگ وقتي پرتاب بکند به شکم بزند نمي کشد، به پا و دست بزند نمي کشد، به گيجگاه و توي سر اگر بزند ميکشد، به غير گيجگاه ، سنگ بزرگ اگر طوري باشد که جمجمه را بشکند مي کشد لذا مواردش فرق مي کند، کوچک و بزرگ بودن سنگ و به جاهايي که ميزند، اينها تمام موثرند ، سنگ را عرفا آلت قتاله نمي گويند اما تيراندازي با گلوله را مي گويند نوعا کشنده است ، اين هم مواردش فرق مي کند ، زدن غير از خوردن است، کسي پرتاب مي کند و ميخورد به کسي، همين مطلبي که حناب آقاي رازي زاده فرمودند يک وقت مي کوبد، يک وقت پرتاب مي کند و مي خورد، در پرتاب کردن اگر هدفش سر او بود اين کشنده است، آن هم سنگ به آن بزرگي نوعا کشنده است ، شما هر روز از کوچه عبور مي کنيد مي بينيد چطور بچه ها سنگ پرتاب مي کنند. بچه اي تحت تعقيب کننده دارد مي آيد، از آن پرچين هم رد شده ، آمده پريده روي همان ديوار، آمد ديد دارد مي آيد اين سنگ پرتاب مي کند ، شما مي فرماييد سنگ را که پرتاب مي کند کافي اصلا نميخواهد به شخص بزند، همين که آقاي عاري فرمودند که سنگ پرتاب مي کند که نيايد جلو، دو تا سنگ هم برداشته ، مي بيند باز هم مي آيد، آن يکي را پرتاب مي کند ، اين هم تا ديد سنگ به او خورد آن يکي را زدن سنگ بزرگ به سر نوعا کشنده است . قانون ميگويد عملي را انجام بدهد که نوعا کشنده است، عمل اين شخص چيست؟ پرتاب سنگ که اين نوعا کشنده نيست، لذا با اين ترتيب من نظر شعبه را تاييد مي کنم.
رئيس: مذاکرات کافيست، جناب آقاي فاخري نظريه جناب آقاي دادستان کل کشور را قرائت فرماييد.
با عنايت به مفاد گزارش ونظر به اين که عمدي بودن قتل محقق نيست و با فرض صحت اظهارات گواهان متهم در مقام دفاع از خود به نحوي که دست مقتول به او نرسد متوسل به سنگ پراني شده و آن هم نه به قصد قتل و نه به قصد زدن به سر و موضع حساس بدن بلکه به حالت ترس و دفاع سنگي را انداخته که به مقتول اصابت نموده است، نتيجتا راي شعبه 27 ديوان عالي کشور مورد تاييد مي باشد.
رئيس : آقايان نظر مبارکشان را در اوراق راي مرقوم فرمايند.
رئيس : نتيجه بحث و مذاکرات
اعضا محترم در جلسه 40 نفر، اکثريت 29 نفر راي شعبه 27 ديوان کشور و اقليت نفر راي شعبه 6 دادگاه عمومي تربت حيدريه را تاييد فرمودند.

17- رأي هيأت عمومي ديوانعالي کشور شماره: 18 – 18/10/80172
خلاصه جريان پرونده: پيرو گزارش و دادنامه شماره 281/9 – 2/5/1379 کلانتر بخش سه قم به قاضي کشيک دادگستري قم طي گزارش شماره 2/35/6/3/3 – 23/11/1377 اعلام مي نمايد ساعت 30/15 در ميدان مطهري بين سه نفر به نامهاي داود … راننده پيکان و ابراهيم … راننده اتوبوس شرکت واحد و برادرش هاشم … درگيري شده طرفين به بيمارستان اعزام گرديدند. داود راننده پيکان به علت شدن جراحات وارده فوت نموده است. مردم اظهار داشتند راننده اتوبوس چاقو در دست داشت آن را به داخل رودخانه پرت کرده، با جستجوي مأمور چاقو کشف نگرديد ولي يک عدد چوب دستي يک متري خون آلود در داخل اتوبوس به دست آمده و به لحاظ ازدحام زياد تحقيق ميسور نگرديده. پزشک قانوني طي گزارش شماره 77/3803/ج – 24/11/1377 پس از معاينه جسد داود فرزند صفي 26 ساله و توصيف کيفيت و کميت جراحات وارده به وي علت مرگ را پارگي امحاء و احشاء و عوارض آن به دنبال اصابت جسم تيز و برنده اعلام کرده است. ابراهيم 30 ساله راننده اتوبوس شرکت واحد در برگ تحقيق مورخ 23/11/1377 در کلانتري اظهار داشت: در ايستگاه اتوبوس مي خواستم مسافرين را پياده کنم، چند سواري پيکان در آنجا بودند، بوق زدم که آنها حرکت کنند، ماشين هاي غريبه حرکت کردند ديدم ماشين پسر عمه ام داود آنجا است و ايشان من و برادرم را که همراهم بود ديد چوبي از ماشين برداشت و بيرون آمد، من سريع در اتوبوس را باز کردم تا مسافرين پياده شوند، داود بالا آمد با چوب چند ضربه به سر و صورتم زد، من داخل ماشين نشستم، برادرم (هاشم) با داود پايين رفتند، داود با چوب چند ضربه به برادرم زد، مردم چوب را از دست او گرفتند، بلافاصله داود چاقويي از جيب در آورد، من بلافاصله به برادرم گفتم مواظب باش، برادرم بلافاصله با پا زد و چاقو از دست داود به زمين افتاد و ديگر چيزي نديدم زيرا جمعيت زياد بود. ابراهيم در صورت جلسه مورخ 23/11/1377 که در ساعت 5/9 شب نزد قاضي تحقيق تنظيم شده مطالب مشروحه را تکرار کرده و اضافه نمود داود پسر عمه ما مي باشد و با برادرم اختلاف داشته، يعني حدود چهار ماه قبل وقتي که هاشم به منزل مي رود زنش بانو سهيلا را با داود مي بيند، سهيلا دختر عموي ما و دختر دايي داود مي باشد. وقتي برادرم داود را در منزل خود مي بيند ناراحت مي شود و با ميله گرد مي خواسته او را بزند که زن او سهيلا او را هل مي دهد و داود فرار مي کند. برادرم شکايت کرده هر يک از آنها نود نه ضربه شلاق محکوم مي شوند، که برادرم اعتراض نموده و پرونده در تجديد نظر (دادگاه تجديد نظر) است، زن برادرم (سهيلا) مدتي نيز خانه داود بوده است.
هاشم 24 ساله در برگ تحقيق مورخ 23/11/1377 کلانتري اظهار داشت: در روز جاري به قصد زيارت از منزل خارج شدم، برادرم ابراهيم را که راننده اتوبوس شرکت واحد است ديدم، گفت کجا مي روي؟ گفتم زيارت، گفت بيا بالا تا با هم برويم، با هم به ميدان مطهري آمديم تا مسافرها را پياده کنيم، جلوي ميدان مطهري ايستگاه اتوبوس چند ماشين سواري شخصي متوقف بود، برادرم بوق زد رانندهاي غريبه رفتند. ديديم يکي از راننده هاي شخصي داود پسر عمه ما مي باشد، تا چشم او به ما افتاد چوبي از ماشين برداشت و اولين ضربه را به سر برادرم ابراهيم زد که ايشان نتوانسته از ماشين پياده شود، من و داود پياده شديم، با هم درگير شديم، حدود هفت ضربه چوب به من زد که از ناحيه پا و دست و سر و کمر و بيني مجروح شدم، مردم جمع شدند چوب را از وي گرفتند، ولي ايشان (داود) چاقويي از جيب درآورد، من با لگد زدم و چاقو به زمين افتاد، من چاقو را برداشتم ديدم دوباره مي خواهد بزند، با چاقوي خودش به وي زدم، نمي دانم چند ضربه زدم، من بلافاصله برادرم را که مجروح شده بود به بيمارستان بردم، در بيمارستان ديدم داود را آوردند، لازم به ذکر است خانواده ما با خانواده داود که پسر عمه ام مي باشد اختلاف دارند. بدين شرح که داود در مورخ 2/9/1377 ساعت 5/8 شب در منزل ما بود، من وقتي سرزده در تاريخ فوق وارد شدم ديدم با همسرم زنا مي کند، که با وي درگير شدم و ايشان موفق به فرار شد، من به مفاسد اجتماعي تماس گرفتم، در اين خصوص پرونده اي در شعبه هفتم دادگاه عمومي قم تشکيل گرديد، حکم 99 ضربه شلاق صادر شد که اعتراض کردم، پرونده به کلاسه 77/3/957 در دادگاه تجديدنظر مطرح است که بعد از آزادي مرا تهديد کرد اگر رضايت ندهم خودم شما را مي کشم و آلت قتل چاقويي بوده که مقتول از جيبش درآورده، زدم چاقو در محل افتاد، نمي دانم چه شد و کجا افتاد. هاشم به شرح صورت جلسه مورخ 23/11/1377 نزد قاضي تحقيق مطالب فوق را تکرار کرد: اضافه نموده چاقو را برداشتم، يک ضربه به دستش زدم، ديگر نفهميدم به کجايش زدم، چاقوي وي حدود بيست سانتيمتري با دسته قهوه اي بود، کلاً دو ضربه زدم، يکي به دستش زدم و دومي را نفهميدم به کجايش خورد، شايد بيشتر هم زده باشم، حواسم نبود، شلوغ بوده است و من قصد کشتن داود … را نداشتم، او مي خواست مرا بکشد، من فقط از خودم دفاع کردم و تا آنجا که ياد دارم فقط دو ضربه با کارد به داود زدم، يکي دستش زدم، ضربه ديگر را نمي دانم به کجاي وي خورده، رسيدگي به شعبه هفده دادگاه عمومي قم ارجاع شده، والدين و همسر مقتول (داود) از ابراهيم و هاشم به عنوان قاتل داود … شکايت نموده و درخواست قصاص آنها را کرده اند. اولياء دم براي خود وکيل تعيين و معرفي نموده. وکيل اولياء دم ابراهيم را معاون قتل عمدي و هاشم را مباشر قتل عمدي داود معرفي کرده و مطالبي در اطراف بزهکاري آنان بيان داشت. متهمان نيز براي خود وکيل تعيين و معرفي نموده، در تاريخ 20/12/1377 دادگاه با حضور اولياء دم و وکيل آنان و متهمان و وکيل آنان تشکيل جلسه داد. وکيل اولياء دم عليه هاشم از جهت قتل داود و عليه ابراهيم از جهت معاونت در قتل عمدي شکايت نموده، تقاضاي مجازات آنها را طبق بند 1 و 2 ماده 206 قانون مجازات اسلامي کرده، هاشم اظهار داشت ساعت 5/8 شب 2/9/1377 وارد خانه شدم ديدم مقتول با خانم من مشغول زنا است، با اينها درگير شدم مقتول فرار کرد دنبالش رفتم ولي او موفق به فرار شد، وقتي به خانه برگشتم زنم نيز اثاثيه خود را برداشته و رفته، دو روز بعد به آيت الله سيستاني جريان را گفتم، ايشان فرمودند به قانون مراجعه کن، گفتم نمي خواهم به قانون مراجعه کنم، گفت اگر قرآن را بخواهي خون هر دو (يعني مقتول و همسرم) بر تو حلال است، تصميم گرفتم هر دوي آنها را بکشم، در اين مدت مقتول خانم مرا در خانه اش نگه داشت، به دايره مفاسد اجتماعي شکايت کردم. ساعت 11 شب داود تلفني به من گفت اگر رضايت ندهي الان خانمت پيش من است نوبت به خواهرت مي رسد، بعد گوشي را خانم من گرفت و گفت اي بي غيرت اگر جرأت داري بيا مرا ببر، گفتم اگر بروم مرا ميکشند، به دادگاه مراجعه کردم و گفتم خانم من پيش اين (منظور داود) ميباشد گفتند نمي توانيم به تو مأمور بدهيم، گفتم اگر بروم آنها را مي کشم، گفتند برو بکش اگر تو غيرت داشتي بايد شب اول مي کشتي، جر و بحث کرديم مأمورين مرا بيرون انداختند، ديدم قانون کاري نمي کند اينها را 99 ضربه شلاق محکوم نموده، دنبال فرصت مناسب ميگشتم متأسفانه اين فرصت را خودش فراهم کرد. هاشم جريان آمدن به ميدان مطهري و نحوه برخورد و درگيري با مقتول را به کيفيت قبلي تکرار نموده و اضافه کرد داود با چوب يک ضربه به سر داداشم زد و مردم چوب را از دست او گرفتند، بعد او چاقو درآورد، من در رکاب ماشين بودم، يک لگد به سينه اش زدم خورد زمين تا فرصت کند چاقو را بردارد من چاقو را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، قانون مجازات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد رابطه نامشروع، قتل عمد، قانون مجازات، انقلاب نسبت