منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، قانون مجازات، دفاع مشروع

دانلود پایان نامه ارشد

که در مورخه 26/9/1378 حدود ساعت يک (?) بعدازظهر بين سيد حسين متهم به قتل عمدي و مجتبي درگيري مي شود که مقتول در حضور عده اي اسامي حسنعلي، عبدالله، محمد، حسنعلي، برادر مقتول به سيد حسين مي گويد چرا مجتبي را مي زني که سيد حسين به مقتول فحاشي و مقتول به وي حمله ور مي شود که سيد حسين طبق گواهي گواهان در حال فرار با پرتاب سنگ و اصابت به سر مقتول موجب مجروح شدن مقتول شده و مصدوم را پس از آرام نمودن و برگرداندن از درب خانه پدر ضارب جهت مداوا به بيمارستان اعزام مي کنندو پس از چند روز نهايتا در تاريخ 8/10/1378 فوت مي شود. آقاي مجتبي اظهار مي دارد سي حسين و محمد جلو مرا گرفتند و چوب را که دست بود گرفتند و با آن شروع کردند مرا زدند. حاج آقا ما را از هم جدا کردند، محمد آمد و به اين دو نفر گفت چرا با اين بچه دعوي مي کنيد ؟ سيد حسين گفت به تو چه مادر قهوه (قحبه) ، آقاي محمد به دنبالش رفت و گفت به من فحاشي مي کني و سيد حسين سنگ را برداشت و ديدم سنگ حدود يک کيلو به اندازه همين نصف ليوان که جلو ميزتان ( منظور ميز دادگاه) است بود، صورتم به طرفت جمعيت پايين افتاد، رويم را برگرداندم بطرف مرحوم نگاه کردم ديدم از سر و صورتش خون مي ريزد و سنگ را نديدم فقط ديدم که سنگي از روي زمين برداشت ( ص166) و در جاي ديگر فاصله بين متهم و مقتول را حدود پنج متر اعلام کرده و اضافه نموده در زمان اصابت سنگ به سر مقتول، محمد، حسنعلي، مرتضي و دکتر دامپزشکي آقاي عبدالله حضور داشتند (ص 110) و در جاي ديگر ميگويد سيد حسين دو عدد قلوه سنگ حدود يک کيلو برداشت و لحظه خوردن سنگ را متوجه نشدم و مي خواست سنگ دوم را بزند ، ديد که خوني شده است سنگ را انداخت و فرار کرد (ص 43).
آقاي حسن علي اظهار مي دارد مشاهده کردم آقاي سيد حسن يک نفر به نام مجتبي را مي زند، رفتم به آنها گفتم حيف از شما، چرا کوچکتر از خودتان را مي زنيد؟ در همين حين محمد و برادرش حسنعلي آمدند به سيد حسين معترض شدند که چرا دعوي کردي؟ ناگهان سيدحسين دو قطعه سنگ برداشت و نفهميدم چه موقع سنگ را زد به محمد، که يکدفعه خون از سر و صورت محمد سرازير شد و غير از سيد حسين کسي ديگري سنگ نداشت (ص13) و در جاي ديگر وزن سنگ را حدود يک کيلو و فاصله بين متهم و مقتول را حدود چهار الي پنج متر اعلام کرده (ص??)
آقاي محمد اظهار مي دارد: ديدم حسين با مجتبي درگير شده اند، رفتم آنها را جدا کردم. مرحوم محمد آمد و به حسين گفت چرا دعوا ميکنيد؟ حسيت نسبت به محمد فحاشي نمود که مرحوم قصد کتک کاري وي را داشت، حسين را به طرف باغ دنبال نمود ، من ديگر به چشم نديدم که سنگ را سيد حسين بزند يا کس ديگر، مادر و خواهران سيدحسين در اطراف محمد و سيد حسين قبل از مجروح شدن محمد بودند، ليکن مرحوم محمد گفت سيد حسين سنگ را زده است و به مردم مي گفت سيد حسين سنگ را زده است و ادعاي سيد حسين که من با مجتبي درگيرده بوده ام دروغ است (ص 1?-25-41-42-158و159) آقاي حسنعلي بردار مقتول اظهار مي دارد، محمد به سيد حسين که فحاشي مي کرد گفت فحش نده و به مار سيد حسين گفت جلو بچه ات را بگير که فحاشي نکند ، بعدا سيد حسين دو عدد سنگ برداشت بطرف برادرم پرت کرد ، يکي از سنگها به سر برادرم خورد و مجروح شد، سنگ ديگر را سيد حسين انداخت و فرار کرد (ص22-10-49-50-162و163) .
آقاي مرتضي فرزند محمدحسين ?? ساله اظهار مي دارد : سيد حسين مجتبي را مي زد، محمد (مرحوم) رسيد گفت : زورت به همان رسيده ، سيد حسين به مقتول گفت برو مادر قحبه و بعد سيد حسين به طرف خانه اش فرار نمود و مرحوم محمد پشت سرش در روي حصار چوبي ميخواست رد بوشد که سنگ را سيد حسين به طرف محمد پرتاب وبه سر وي اصابت و افتاد زمين و در آن موقع حاجي، محمد، مجتبي، مادر و سه خواهر و خود متهم در محل حضور داشتند و علي برادر مقتول در کنار او بود (ص53 و 54)
آقاي عبدالله اظهار مي دارد: مرحوم محمد به محمد اسحاق حرف درشت مي گويد، که سيدحسين به طرفداري از محمد اسحاق در آمد و به محمد حرف زشت و ناسزا مي گويد. مرحوم بسيار ناراحت شد و به طرف سيدحسين خيز بر مي دارد که بزند، ابتدا سيدحسين به آن طرف پرچين فرار کرد و در حين فرار سنگ بزرگي به اندازه نصف آجر بر مي دارد و درست روي پرچين که مقتول مي خواست بپرد و سيد حسين را بگيرد که بزند، سنگ را پرتاب کرده به سر مقتول مي زند، که ابتدا به اندازه (??) سي ثانيه مقتول نشسته و بعد بلند مي شود و فاصله را حدود يک متر اعلام داشته… (ص71 تا 74)
آقاي سيد حسين فرزند سيدعلي اظهار مي دارد: محمد اسحاق با مجتبي بحث مي کردند و رفتم که آنها را از هم جدا کنم که مجتبي مرا هم مورد فحاشي قرار داد و با من درگير شد . يک مرتبه ديدم محمد باتفاق برادرش علي و پسر عمويش علي فرزند رجبعلي با چوب و زنجير و لانچيکو به سمت ماها آمدند و مرا مورد کتک کاري قرار دادند، که در همين حين يک سنگ به پيشاني محمد اصابت نمود ، متوجه نشدم چه کسي سنگ را زد و مادرم آمد ما را جدا کرد، معلوم نيست چه کسي سنگ را زده است، حال به پاي من انداخته اند(ص?) و در جاي ديگر پرونده بيان داشته: من سنگ نداشتم. محمد استحاق و مجتبي که دعوا مي کرديم نفهميدم چه کسي سنگ زد، شهود را قبول ندارد، از اقوام مرحوم هستند (23-24) و در تمام مراحل بعدي به همين نحو که در دعوا شرکت داشته و در محل حضور داشته اقرار ، ولي زدن سنگ را قبول ندارد و اين که متواري شده علتش را ترس از کشته شدن اعلام داشته و در رابطه با شهادت آقاي حسنعلي متهم اظهار داشته: ايشان دروغ مي گويد و در کل نزاع حضور داشته و دعوا را ايشان درست کرده و در رابطه با اظهارات آقاي محمد اسحاق متهم بيان داشته: سرمنشاء دعوا همين آقاي محمد اسحقاق و مجتبي بوده اند و در مورد اظهارات محمد حسين فرزند محمد حسن ?? ساله متهم اظهار مي دارد: شهادت ولي را قبول ندارم دروغ مي گويد (ص 45 تا 46- 61-63-107 تا 116) گزارش معاينه جسد علت فوت را ضربه جمجمه و آسيب مغزي تعيين (ص70و4) پدر مقتول به ترتيب آقاي الهيار و بانو زينب از سيد حسين شکايت قصاص دارند. همچنين همسر مقتول بانو زهرا (ص104و105) بالاخره شعبه پنجم دادگاه عمومي شهرستان تربت حيدريه که پرونده به آن ارجاع گرديده پس از اخد آخرين دفاع و اعلام ختم رسيدگي طي دادنامه شماره 2082-2/12/1378 به خلاصه چنين انشاء راي نموده است:
“درخصوص اتهام آقاي سيد حسين با توجه به شکايت اولياء دم، نظريه پزشکي و گزارش معاينه جسد و اظهارات گواهان و مطلعين و محتويات پرونده با احراز اتهاماتش مستندا به مواد 206 (بند ب) 207 و 227 و تبصره ذيل ماده 236، 257،267 قانون مجازات اسلامي حکم به قصاص نفس متهم آقاي سيدحسين داير به قتل عمدي مرحوم محمد صادر،…”
در پي تجديد نظر خواهي محکوم عليه و وکيل وي پرونده به شعبه ?? ديوان عالي کشور ارجاع و شعبه پس از درج خلاصه جريان پرونده طي دادنامه شماره 61-13/4/1379 چنين راي داده است:
عمدي بودن قتل را مورد شک و ترديد دانسته، زيرا متهم نسبت به مقتول کم سن و سال و از نظر جثه ضعيف تر بوده و متهم در مقام دفاع از خود نحوي که دست مقتول به او نرسد متوسل به سنگ پراني شده ، آن هم نه به قصد قتل و نه به قصد زدن به سر و موضع حساس بدن، بلکه با حالت ترس و دفاع سنگي را انداخته که به مرحوم اصابت و موجب فوت وي گرديده که اگر به قستمهاي گوشتي بدن مي خورد جز عارضا پوستي موجب قتل نمي شد، هرچند شرايط دفاع مشروع را رعايت نکرده و ضامن ديه مقتول مي باشد،به هر حال قصاص نفس را ثابت ندانسته و با نقض دادنامه تجديد نظر خواسته پرونده را به دادگاه همعرض ارجاع نموده، پس از اعاده ، پرونده به شعبه ششم دادگاه عمومي شهرستان تربت حيدريه ارجاع واين شعبه پس از دسيدگي برابر دادنامه شماره 2003-26/9/1379 انشاء را نموده :
“درخصوص اتهام آقاي حسين داير به قتل عمدي مرحوم محمد با احراز اتهام وي عنايتا به محتويات پرونده و نظريه پزشکي ، اظهارات شهود مطلعين و عدم دفاع متناسب به فرض خطر از ناحيه مقتول و اين که با وصف موجود آلت قتاله بوده (سنگ) و زننده فردي جوان و با قدرت جواني و نياز به قاصد بودن نامبرده نيز ندارد باستناد مواد 205 و 206 (بند ب) ، 226 (قسمت اول ماده ) حکم به قصاص متهم آقاي سيد حسين صادر …” (ص197تا199)
دادنامه مذکور در تاريخ هاي 6/10/1379 و 4/10/1379 به ترتيب به وکييل تسخيري و متهم ابلاغ (ص208و212) و در فرجه قانوني تجديد نظر خواهي نموده اند، که پرونده جهت رسيدگي به تجديد نظر خواهي به ديوان عالي کشور ارسال و به لحاظ سبقه رسيدگي در شعبه ?? به اين شعبه ارجاع مي گردد.
هيات شعبه در تاريخ بالا تشکيل و پس از قرائت گزارش آقاي سجادي عضو مميز و اوراق پرونده و نظريه کتبي آقاي هدائي اجمالا مبني بر اصراري بودن راي شعبه 6 دادگاه عمومي دادگستري شهرستان تربت حيدريه بلحاظ قابل نقض بودن آن مشاروه نموده با اکثريت آراء چنين راي مي دهند:
با توجه به گزارش فوق نظر به اينکه شعب 5 و 6 دادگاه عمومي دادگستري شهرستان تربت حيدريه قاتل عمدي بودن آقاي سيد حسين را با انطباق عمل وي با بند ب ماده 206 قانون محرز دانسته و راي بر قصاص صادر نموده اند و اين شعبه تحقق موضوع حکم قصاص را به دليل ?- وجود احتمال دفاع غير متناسب همانطور که در راي شعبه ? دادگاه عمومي به صورت طرحي ذکر شده است، ?- و نوعا کشنده نبودن پرتاب سنگ به طرف مقتول بدون هدف گيري عضو حساس بدن وي و عدم دليل به هدف گيري عضو حساس در پرونده مخدوش و غير محرز تشخيص داده است و لذا پرونده مستندا به بند ج ماده 266 قانون آيين دادرسي کيفري اخير التصويب جهت طرح در هيات عمومي اصراري ديوان عالي کشور تقديم مي گردد.
رئيس : جناب آقاي عروجي
شعبه محترم ديوان عالي کشور و محاکم اتفاق نظر دارند که فوت فردي به نام محمد در اثر اصابت سنگ به شخصي به نام سيد حسين است ، اين را هر دو طرف قبول دارند که فردي فوت شده و علت فوت هم شکستگي جمجمه و لابد خونريزي و امثال اينهاست، اين را براي اين عرض مي کنم که مسائل بعدي خيلي روشن براي ما خودش را نشان مي دهد. شعبه محترم ديوان عالي کشور در نقض راي شعبه پنجم دادگاه عمومي تربت حيدريه چند دليل آورده است ، ?- در عين حال که قبول دارند که سيد حسين مسئول اين حادثه است مي خواهند از حالت عمدي بودن خارج کنند ، مي خواهند بگويند اختلاف ما و محاکم در اين است که ما عمدي بودن موضوع را که موجب قصاص است قبول نداريم، متهم در مقام دفاع بوده و کلمه کم سن و سال را مي شنويم بايد بگوييم متهم بچه بوده و طرف هم يک مرد ميانسال و تنومند، ولي عنايت داريد که شعبه محترم در اول گزارش سال تولد متهم را 1359 ذکر کرده، حادثه هم در سال 1378 اتفاق افتاده نتيجتا متهم ?? سال داشته و جوان بوده نه نوجوان و در مورد سن و سال مقتول هم خود شعبه محترم ديوان مي گويد که مقتول 24 سال بوده يعني 5 سال تفاوت سني با هم داشته اند، هرگز اين را از نظر عرفي در مقايسه نمي گويند که اين آقا کم سن و سال و آن آقا ميانسال ، دو اينکه متهم ضعيف الجثه بوده ، حالا من نميدانم شعبه محترم لابد بر اساس متحويات پرونده تشخيص داده که طرف آدم تنومند ، چاق و پرنيرو و اين طرف ضعيف و لاغر اندام بوده ، اين را ما نمي دانيم چه هست، ولي هردو قضيه يعني کم سن و سال بودن و هم ضعيف الجثه بودن علي فرض اين که درست باشد از پا در آمدن مقتول در اثر پرتاب سنگي است که سنگ هم حداقلش مي گويند يک کيلو وزن داشته يا به گفته يکي از شهود دو تا قلوه سنگ بوده که تعبر عرفي وزن قلوه سنگ هم لااقل بايد يک چهارم کيلو باشد، قلوه سنگها در اين حدود يا لااقل سيصد، چهارصد گرم بايد باشد که يک فرد 19 ساله به راحتي مي تواند آن را پرتاب کند، پس کم سن و سال بودن و ضعيف الجثه بودن اصلا اثري ندارد. شعبه محترم هم قبول دارد که در اثر اصابت سنگ، طرف از پا درآمده و اگرچه خود اين آقا قبول ندارد که من سنگ انداختم ، پس اين دو تا مطلب يعني کم سن و سال بودن و ضعيف الجثه بودن که شعبه محترم در مقام رد راي شعبه پنجم آورده اثري از نظر استدلال و قابل قبول بودن ندارد، مساله سوم که عمده ترين

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قانون مجازات، قتل عمد، ضرب و جرح Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، قانون مجازات