منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، امام صادق، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

كه توبه نكرده در آتش جاودانه است .البته فقط به ظاهر استدلال شده است چون ممكن است گفته شود آيه مخصوص كسي است كه توبه نكند وتوبه كننده ازعموم آيه خارج است.
ابن عباس قائل به عدم قبول توبه كسي است كه مقتول را باتغليظ وتشديدكشته است.هرچندكه روايتي هم به توبه داشتن قاتل اشاره مي كند وبرخلاف نظر ابن عباس است . اماميه گفته است :قاتل مومن موفق به توبه نمي شود.موفق به توبه نشدن وتوبه نداشتن باهم منافات نداردوصحيح است كه دلالت مي كندبراختيارنداشتن به توبه براي مرتكب قتل هرچند توبه كندولي مجازات برداشته نمي شوداگرچه آيه با توبه تخصيص مي خورد،كه تخصيص جايز است. حال اگرهم قاتل موفق به توبه شود مجازات قصاص ساقط نمي شود. وعده مجازات حق است اگرچه درترك آن قبحي وجود ندارد.امام صادق (ع) فرمودند:اي كسي كه هنگامي كه وعده بدهي وفا مي كني وهنگامي كه تهديد كني مي بخشي.اگر چه آيه خالي از ذكر قصاص در كشتن عمدي مومن است،اما احتمال دارد به معلوم بودن مجازات قصاص درآن اكتفا شده است.97
قاتل عمد تنها به مجازات قصاص محكوم نمي شودبلكه درآخرت هم بايد مجازاتهاي سنگيني از قبيل خلوددرآتش وغضب پروردگاررا متحمل شود.
5-1)نهي ازكشتن انسان محقون الدم :
احترام خون انسان ها وحرمت قتل نفس ازمسائلي است كه هميشه شرايع آسماني وقوانين بشري درآن متفقند وقتل رايكي ازبزرگترين گناهان مي شمرندولي اسلام اهميت بيشتري به اين مسأله داده است.98يكي از شرايطي كه موجب قصاص قاتل عمد مي شود زماني است كه مقتول محقون الدم باشد يعني قتل اوشرعا مباح نباشد.امااگر قاتل كسي راكه شارع خودش خونش را مباح كرده است مانند زاني محصن،لائط قصاص نمي شود.پس محقون الدم بودن ماننديك اصل است يعني همه مسلمان ها وآنها يي كه درحكم مسلمين هستند محقون الدمند مگراينكه محقونيت خودرا درارتكاب برخي جرايم همچون زنا ازدست بدهند.99همان گونه كه در آيه مندرج است:”ولاتقتلواالنفس التي حرم الله الا بالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلايسرف في القتل انه كان منصورا”100ونفسي راكه خدا وند حرام كرده جزبه حق مكشيد وهركس مظلوم كشته شود ،به سرپرست وي قدرتي داده ايم پس نبايد درقتل زياده روي كند ،زيرا اوياري شده است.101 نهي ازكشتن انسان هايي است كه قتل آن ها حرام ومحقون الدم هستند.102هم چنين انسان هايي كه بامسلمانان عهد بسته اند وغير آنان مانند اهل كتاب كه درسرزمين اسلام باعهد و امان اقامت دارند.103احترام به خون انسان ها دراسلام تنها ويژه مسلمانان نيست بلكه غير مسلماناني كه بامسلمين سر جنگ ندارندودريك زندگي مسالمت آميز باآنها به سر مي برندجان ،مال وناموسشان محفوظ وتجاوز به آن حرام وممنوع است.104 قتل وجود انسان را نابود مي كند وحرمت آن به خاطر تعدي بر خلق خدا ونابودي اوست زيراانسان ها مالك جان خودنيستند و ملك خالق اوست وبراي همين خودكشي حرام است .105بنابراين خون مسلماني حرمت دارد كه محقون الدم باشدومحقونيت خود راحفظ كند.اگر مرتكب برخي جرايم شود ،محقونيت خودرا ازدست مي دهد وجانش از گستره حمايتي اسلام خارج مي شود.
6-1)حرمت نداشتن خون قاتل مسلمان:
كوچكترين آزاريك انسان ازنظر اسلام مجازات دارد .حال كه قتل با اين آثار سوءمجازات مربوط به خود رادارد.بااطمينان مي توان گفت اين همه احترام كه اسلام براي خون،جان وحيثيت انسان قائل شده است درهيچ آييني وجودندارد.ولي مواردي پيش مي آيد كه احترام خون برداشته مي شود،واين درموردكساني است كه مرتكب قتل يا گناهي همانندآن شده اند.درآيه 33/اسراءبعدازيك اصل كلي درموردحرمت قتل نفس كه بي حرمتي به جان هاست،باجمله “الّا بالحق “اين افرادرا استثناء مي كند.106استثناء از حرمت قتل ،استثناءازاصل حرمت خون مسلمان است .يعني حرمت خون مسلمان هميشگي نيست.اين استثنائات متعدد اند وسايرمواردآن را درفصل بعد بررسي خواهيم كرد.درروايتي كه ازپيامبر(ص)نقل شده است حرمت داشتن خون ومال درروي آوردن به اسلام است واسلام سبب محفوظيت خون ومال بيان شده است تازماني كه اين حرمت باارتكاب برخي جرايم مانند ارتداد ازبين نرود. پيامبر (ص) فرمودند:دستور دارم مردم را بكشم تا لااله الاالله بگويند ،وهنگامي كه آن را برزبان جاري كردند خون واموالشان ازجانب من در امان است وخون مسلمان حلال نيست جز در سه مورد:زنا بعد ازاحصان،كفر بعداز ايمان وكشتن به غير حق ،روايت در مورد كسي است كه مستحق قتل است وحكم عليه اوثابت مي شود وكشتن غير مرتكبين اين جرايم براي دفاع واجب مي شود مانند كشتن خوارج وكسي كه قصد كشتن وگرفتن مال شخصي رادارد.107علت قصاص قاتل مشخص است درقصاصِ اوحيات جامعه وتأمين امنيت نفوس است،واگر حق قصاص به اولياي مقتول داده نشود،قاتلان جسور مي شوند وامنيت جامعه مختل مي شود.
امازاني محصن قتل اودربرابر يكي اززشت ترين گناهان است كه باخون اوبرابري مي كند.وقتل مرتدجلوي هرج ومرج رادرجامعه اسلامي مي گيرد.اين يك حكم سياسي است براي حفظ نظام اجتماعي درمقابل اموري است كه نه تنهاامنيت اجتماعي بلكه اصل نظام راتهديد مي كند.اصولا اسلام كسي را مجبوربه پذيرش آيين اسلام نمي كنداماوقتي اسلام راباميل خود پذيرفت وجزءجامعه اسلامي شد وطبعا ازاسرارمسلمين آگاه گرديد،سپس تصميم گرفت ازاين آيين بازگرددوعملا اساس نظام راتضعيف كندوتزلزل دراركان جامعه اسلامي ايجادكنداين كار قابل تحمل نيست وحكم اواعدام است.108
پس كشتن با اسباب مباح واجب است وترك آن خلاف حكم خداست. وكشتن به غيرآن اسباب ظلم وستم است ومرتكب آن مجازات مي شودآنگونه كه در آيه ذكر شده است:”ومن قتل مظلوما” شافعي گفته است تنوين درمظلوما نكره است تا دلالت كند براين كه مقتول كاملا صفت مظلوم بودن رانداشته باشدودرحكم آيه داخل نيست پس مسلمان در برابر كشتن ذمي كشته نمي شود وقتل واجب براي مسلمانان قابل اجرا نمي باشدهرچند كه قتل عمدباشد. چون ذمي مشرك است كه گناهش غيرقابل بخشش است وكاملا صفت مظلوميت راندارد وزير پرچم حمايتي اسلام قرار ندارد.109 پس قتل به غير حق جريمه بزرگ دارد وآن قصاص است چون ايجادفساد مي كند وخداوند متعال فساد ،ضرر،تجاوز ،اخلال درامنيت ،ايجاد اضطراب وتشويش دراجتماع وروش انقراض بشر رادوست نمي دارد.110وازطرف ديگر قتل به حق براي حفظ امنيت نفوس ونظام اجتماعي واجب است.
7-1)استيفاي حق قصاص،جبران خون مسلمان:
درآيه 33/اسراء ” فقدجعلنا لوليّه سلطانا ” استيفاي حق قصاص به ولي دم واگذارشده است وآنها دراين امر صاحب اختيار هستندكه قصاص يا عفوكنند.اختيارداشتن ولي دم به تسلط برقاتل به سبب آن است كه آنها صاحب خون مقتول هستند.111 خوني راكه شارع ريختنش راممنوع اعلام كرده است ، اموراوبعداز وفاتش به ولي اوسپرده مي شودپس بر او مطالبه خون است واگرچنين ولي اي نبود ،حاكم شرع ولي اوست .درآيه 33/اسراء”سلطانا” به معني تسلط به مؤاخذه ياتسلط به قصاص قاتل است112.يك احتمال ديگر هم وجود دارد وآن اين كه مراد حكم قصاص وتسلط بر قاتل ياعاقله اوست كه يا عفو مي كند ياديه مي گيرد ويا درجاي خودش قصاص مي كند.113اسقاط قصاص توسط برخي ازاولياي دم حق آنهارااز ديه ساقط نمي كند.آنهاازجاني ديه رامطالبه مي كنندچون خون مسلمان هدرنمي باشدومحترم است.114همان طوركه قصاص مانع ازتضييع خون مسلمان مي شود،ديه هم آن گونه عمل مي كندوحق ولي دم است.
8-1)ممنوعيت زياده روي در قصاص متعدّيان:
حمايت خداوند از مظلوم وسپردن حق قصاص به ولي دم هم عامل بازدارنده ازآدم كشي است وهم بازدارنده ازاسراف درقصاص.اسلام حتي براي متجاوزان به جان انسان هايي كه خونشان محترم است ،عدالت راشرط دانسته است.اولياي مقتول حق ندارندبه عنوان قصاص بيش ازيك نفررابكشندوازقانون قصاص سوء استفاده بكنند.115
حق اجتماع اين است كه مردم درامنيت وسلامت ،رفاه وآسايش زندگي كنند.امنيت اجتماع زماني تأمين مي شودكه هم مجرمان به جزايشان برسندوهم آنان كه ارتكاب جرم برايشان زينت داده شده است.حق مجرم اين است كه مجازات مقرراواجراشودوچيزي به آن اضافه نشود.قنبر يك ضربه اضافه بر مجرم واردكردوامام علي(ع) آن يك ضربه رابرقنبر قصاص كرد.116
در آيه33/اسراء با آمدن عبارت”فلايسرف في القتل انه كان منصورا” نهي از زياده روي در كشتن قاتل توسط اولياي دم مي كند.زياده روي مانند مثله كردن ياقصاص غير قاتل ،اين عادت مردم زمان جاهليت بود .آنان جماعتي رادربرابر كشتن يك نفربراي انتقام وبرتري مي كشتندوحرمت خون سايرافرادي كه مقتول رابه قتل نرسانده اند،ناديده مي گرفتند ودست به قتل دسته جمعي مي زدندمثلااگريك نفرازيك قبيله كشته مي شد،كليه افرادقبيله قاتل رامي كشتندوآتش كينه راشعله ورترمي ساختنددرحالي كه اسلام تنها به قصاص شخص قاتل دربرابركشتن مقتول حكم مي كند.
ولي نبايد در قتل جاني زياده روي كند چون او از جانب شارع و ازجهت دستيابي به قاتل ياري شده است.117 تااگرخواست قصاص كند يا ديه بگيرد يا عفوكند .يك احتمال هم اين است كه قاتل نبايد در قتل انسان هايي كه ريختن خونشان را خداوند حرام كرده است،زياده روي كند چون براي ولي دم آنان تسلط قرار داديم. بااينكه قول بعيدي است لازمه اش اين است كه ضمير در “إنّه”به مقتول برگردد.118
پس اسراف خارج شدن از حدشرعي است كه مقررشده وتندي كردن درمقام مجازات قاتل است. به طوري كه اگراصل موضوع قتل برخلاف حق وعدل بود،مجازات وقصاص لازم است روي ميزان عدل واجراي حق باشدونبايد ازجريان حق خارج گردد.119افزودن مجازات قاتل خشم اورامي افزايد.120وزمينه ساز بي حرمتي هاي ديگر به جان انسان ها مي شودونه تنها جنبه بازدارندگي نداردوخون مسلمان ها راحفظ نمي كندبلكه انگيزه سايرمرتكبان جرم رابراي جرايم بزرگتر تقويت مي كند.
2)تعدّي به خون مسلمان وشيوه جبران خون درروايات قتل عمد:
قتل عمد ازمواردي است كه موجب كشته شدن انسان ها وتعرض به خون مسلمان مي شود.براي جلوگيري از بي حرمتي به خون مسلمان ابتدا لازم است نوع بي حرمتي موردشناسايي قراربگيرد . در روايات تعريف قتل عمد به مواردي ازجمله زدن باآجر،آهن،سنگ و… مقيد شده است وباابزارها وروش هايي به وقوع مي پيوندد.
باآهن زدن مقتول ازمواردي است كه معمولا منجربه قتل مي شود قتلي كه عمدي است.هرچند ضارب ازابتدا قصد قتل نداشته باشد.امااگرازابتداقصدقتل داشته باشد ،قتل عمد مقيدبه زدن با آهن نمي باشد.121 به طوري كه كشنده بودن ابزار وروش قتل است كه علاوه بر فعل وقصد قاتل،قتل عمد نامگذاري مي شود.
1-2)شيوه هاي تعدّي به خون مسلمان درقتل عمد:
امام صادق(ع)قصد رادرقتل عمد شرط مي داند وآهن ،سنگ ياچوب را وسيله ارتكاب قتل عمد بيان مي كنند.ايشان فرمودند:” العمد كل مااعتمد شيئا فاصابه بحديدةأوبحجرأوبعصا أوبوكزة،فهذا كله عمد.”122 هر چيزي كه هدف قرار بگيرد مي تواند عمد باشد، سپس با آهن ياسنگ يا چوب يا مشت بزني .پس همه ي اينها عمداست.
در برخي نصوص مانند اين حديث عدم فاصله بين فعل قاتل كه معمولا با ابزاروسيله مرتكب قتل مي شود، وخارج شدن روح مقتول براي صدق قتل عمد معتبراست.123امام صادق(ع) دراين باره فرمودند: “العمد الذي يضرب بالسلاح أوبالعصا لايقلع عنه حتي يقتل”124 . عمد آن است كه باسلاح ياچوب شخصي رابزني واورارهانكني تابميرد.
امام صادق (ع)مداوم زدن مضروب باچوب ياسفال راقتل عمد مي داند.ايشان فرمودند:” لو أن? رجلا ضرب رجلا بخزفةأوبآجرةأوبعودفمات كان عمدا.”125 اگر مردي،مرد ديگر رابا سفال، آجرو يا چوب به حدي بزندتا مضروب بميرد، آن عمد است. چون مقتضي قاعده ثبوت قصاص است كه قاتل قصدقتل داشته است هرچندقتل درخارج بدن تاثيرآلت محقق شده است مگراينكه آلت قتل مانندچوب نادراكشنده باشدكه قتل راازصدق عنوان عمد بودن خارج نمي كند.126
امام صادق(ع)پا فشاري به زدن مقتول باسنگ وچوب راقتل عمد مي داندودركنار ساير قتل ها آن را بيان مي كند.ايشان فرمودند: “إن ضرب رجل رجلا بعصا أوبحجر فمات من ضربة واحدة قبل أن يتكلم فهوشبه العمد فالديةعلي القاتل وإن علا ه وألح ? عليه بالعصا أوبالحجارةحتي يقتل فهو عمد يقتل وإن ضربه ضربة

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، رسول خدا (ص)، امام صادق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل عمد، امام صادق