منبع پایان نامه ارشد درمورد فلسفه اخلاق، معرفت بخش

دانلود پایان نامه ارشد

آيات الله، و شناخته نشود حق الا به آيات وآيات شناخته نشود الا به احاطه ي تامه ، و احاطه تامه نه ممکن است پس معرفت حق نه ممکن باشد . حاصل ( اين که ) حق را بايد به حق شناخت.67

3-26 نظر عقليون در باب معرفت:68
منظور از عقليون همه ي کساني هستند که به نحوي از انحاء براي انسان قبل از احساس و تجربه نوعي شناخت قائلند . سلسله سند اين طايفه به افلاطون مي رسد که بر اساس نظريه ي مثل و تقدم نفس بريدن نه تنها به شناخت هايي مقدم بر تجربه باور داشت بلکه تنها شناخت حقيقي را معارفي مي دانست که نفس قبل از تعلق به بدن از راه مشاهده ي مثل بدست آورده است ؛ ليکن هبوط نفس به عالم طبيعت و تعلقش به بدن مانع شهود صريح مُثُل است. بکارگيري حواس و ديدن جزئيات و صنم ها هيچگونه معرفيت را افاده نمي کند؛ آنها حداکثر مي توانند علت معده اي باشند که نقش را يادآوري مثل ياري کنند و معرفت همين استذکار است. جزئيات و پديده هاي مادي و متغير اساساً متعلق معرفت قرار نمي گيرند. آنها حداکثر متعلق گمان يا پندار واقع مي شوند. اما معرفت حقيقي مشاهده ي مثل است ، زيرا متعلق معرفت حقيقي بايد ثابت و پايدار و قابل تعريف باشد و تنها کليات هستند که اوصاف مزبور را دارند ، اما جزئيات ثابت و پايدار و در نتيجه قابل تعريف نيستند . غايت قصواي انسان در معرفت پيوستن مجدد به مثل و عروج و صعود به عالم فرازين و در نهايت وصول به مثال خير است.69
دکارت70 از قائلين به معارف فطري است. او با تقسيم مفاهيم به فطريات ( مدرکات عقلي فطري ) ، مجعولات ( مبدعات قوه ي خيال ) و خارجيات ( محسوسات ) تنها براي فطريات ارزش معرفتي قائل مي شود اما وي فطريات را به امور دروني محدود نمي سازد ، هم ماديات و هم عقليات و هم امور مشترک بين آنها و مجردات متعلق ادراکات فطري اند. از امور مادي ، مفاهيم شکل ، حرکت و بعد امور عقلي ، دانايي و ناداني و يقين و شک و از امور مشترک ، وجود و وحدت همه امور فطري اند . دکارت با تقسيم خواص اجسام به اوليه و ثانويه خواص اوليه را که شکل و حرکت و بعد است حقيقت اعلام مي دارد. او وجود انديشه و تفکر را اجتناب ناپذير ديده و اين يافت دروني را سنگ بناي نظام معرفتي و نقطه ي آغاز سير عقلي خود قرار داده از آن به انديشنده مي رسد ، ( مي انديشم پس هستم ).71
کانت نيز از کساني است که به نوعي مفاهيم ما تقدم را ضروري مي داند. اين مفاهيم صورتها و قالبهاي ذاتي ذهن هستند. آنچه که توسط حواس وارد ذهن مي شود ، ذهن آن را در قالب زمان و مکان مي ريزد و از ترکيب عناصر ذهن و عين يک تصور شکل مي گيرد. زمان و مکان دو قالب ماتقدم هستند که مربوط به قوه ي حساسيت مي باشند ، اما براي رسيدن به تصديق و ساختن قضيه قوه ي فاهمه بين اين تصورات پيوند و اتحاد ضروري ايجاد مي کند . چنانکه حساسيت از پيش خود قالبهايي براي تصورات دارد فاهمه براي قضيه و حکم قالبهاي پيشين دارد . وي با ترسيم جدول منطقي احکام که متناظر با جدول فاهمه استعلاني است ، مفاهيم دوازده گانه مقولات ما تقدم72 را مطرح مي کند.73
غرض ما در اينجا تعقيب بحث معرفت در تاريخ فلسفه نيست . آنچه به اشاره از آن عبور کرديم به عنوان مدخلي بود براي طرح اين مبحث در فلسفه اسلامي بخصوص با توجه به علم حضوري

3-27 حقيقت عقل از نظر فلاسفه و متكلمان:
واژه ” عقل ” در دانشهاي متعددي همچون کلام ، فلسفه يا هستي شناسي ، منطق ، فلسفه ي اخلاق و معرفت شناسي به کار مي رود و در اصطالح فلسفه کلام معاني يا کاربردهاي گوناگون دارد.
بدين سان عقل در فلسفه گاهي بر قوه ي ادراکي اطلاق مي شود و گاهي بر ادراکات حاصل از آن قوه ، گاهي تنها بر ادراکات بديهي اطلاق مي شود و گاهي فقط در مورد ادراکات نظري و کسبي به کار مي رود و هکذا.
اما از نظرمنظر متکلمان مسلمان ، عقل به معناي آراي رايج و مشهوري است که همه يا بيشتر مردم مي پذيرند و بدانها اذعان مي کنند. چنانکه فيلسوفان مسلمان در حکمت عملي ، اخلاق و فلسفه اخلاق معناي ديگري از آن منظور دارند. آنچه در اين نوشتار مهم است اين است که ببينيم در معرفت شناسي از اين واژه چه معنايي قصد مي شود ؟ به عبارت ديگر ، حقيقت عقل از اين نظر و با توجه به اين کاربرد که يکي از راههاي معرفت بخش انسان ، بلکه مهمترين و عمده ترين آنهاست ، چيست؟
به نظر مي رسد در معرفت شناسي اصطلاح عقل بدين معناست : قوه يا نيرويي ادراکي است که با آن مي توان حقايق را به نحو کلي درک کرد و به شناخت آنها دست ياقت . به تعبير ديگر، انسان داراي نيروي ويژه اي به نام ” عقل ” است که يکي از شئون يا کارکردهاي آن ، ادراک مفاهيم کلي است.

3-28 عقل نظري و عقل عملي:
از گذشته بسياري دوري تا کنون عقل به دو قسم است: عقل نظري و عقل عملي . در اين باره با پرسشهاي بسياري مواجهيم که برخي از مهمترين آنها عبارت است از اين که :” در مباحث معرفت شناختي کدام قسم از اقسام عقل مطمح نظر است ؟” ” آيا عقل عملي نيز راه يا ابزار معرفت است ؟” براي يافتن پاسخي به اين پرسشها ، ابتدا لازم است عقل نظري و عملي را تعريف کنيم.
عقل نظري نيرويي ادراکي است که انسان با آن هستها و نيستها را ادراک مي کند. در مقابل ، عقل عملي نيروي ادراکي است که انسان با آن بايد ها و نبايد ها را ادراک مي نمايد ، اعم از بايد و نبايد هاي اخلاقي و حقوقي و مانند آنها.
بدين سان ، بر اساس اين اصطلاح ، عقل عملي همچون عقل نظري نيروي ادراکي است. از اينرو در معرفت شناسي هر دو نيروي ادراکي يا ادراکات هر دو نيروي ادراکي مورد بحث و ارزيابي قرار مي گيرد . اما در ميان حکماي متاخر آيا مي توان چنين اصطاحي را يافت يا اينکه آنها از اين دو واژه معناي ديگري را قصد کرده اند؟
عقل نظري نيروي ادراکي است که مطلق هستها يا نيستها و بايد يا نبايد ها را درک مي کند در مقابل عقل عملي که از سنخ علم و ادراک نيست ، بلکه نوعي کوشش و عمل بوده کار آن تحريک است و نه ادراک همه ي گرايشها و اعمال مربوط به عقل عملي است.74

3-29 نظر ابن سينا بر معرفت شناسي:
از ابن سينا آغاز مي کنيم که به نظراو علم به مبادي برهان از علم به نتايج برهان بسي استوارتر است ، لذا ممکن است کسي ترديد کند که آيا اين هر دو علمند و مربوط به قوه ي واحدند يا يکي علم است و ديگري چيز ديگر و از آن قوه ي ديگر به هر تقدير اگر بگوييم ما به آن مبادي از آغاز خلقت عالم بوده ايم ، اين پرسش مطرح مي شود که چگونه ما چنين علمي داشتيم در حاليکه تا زمان استکمالمان از آن آگاه نبوده ايم ، ممکن نيست علومي استوار از برهان در ما باشد و ما به آن جاهل باشيم .75 اگر گفته شود که ما به اين امور عالم بوديم و سپس فراموش کرديم اين سوالات مطرح مي شود که در چه زماني عالم بوديم و در چه وقتي فراموش نموديم. چگونه ممکن است که در کودکي عالم باشيم اما در دوران رشد و کمال آن را به فراموشي سپرده آنگاه پس از چندي به خاطر آوريم؟ حقيقت امر اين است که ما در آغاز از مبادي برهان آگاه نبوده ايم و به تدريج به اين علوم دست يافته ايم. اما تحصيل علوم آغازين به مدد برهان نبوده است. زيرا آن صورت به مبادي پيش از اين مبادي محتاج مي شديم و اين محال است. چه سخن ما در مبادي اوليه ي هر برهاني است. بنابراين ، راهي براي حل اين معما نيست جز اين فرض که آدمي را قوه اي است دراکه که بدون آموزش به امور چندي علم پيدا مي کند . البته در تحصيل اين علوم به مدد اعواني محتاجيم اما اين امداد در جهتي غير از ياري رساني در تعليم است. اعوان مزبور عبارتند از قواي حس ظاهر و حس باطن که در تمام حيوانات يا اکثر آنها موجودند.76
حاصل کلام ابن سينا اين است که وجود هر نوع علم ذاتي فطري مردود است و صفحه ي نفس در آغاز خالي از هر نقشي است. آغاز تکوين علم به مدد حواسي است آنگاه نفس با تصرف و تجريد و تغيير در تصورات حسي به تصورات ديگري مي رسد و از ترکيب اينها قضايا و تصديقات را تشکيل مي يابد. در شفا گويد:
اول شييء نصيبه و نعرفه هو المحسوسات و الخيالات ماخوذه منها ثم منها الي اقتناص الکليات العقليه .77

3-30 نظر نصير الدين طوسي بر معرفت شناسي:
خواجه نصير نيز در موافقت با نظر ابن سينا مي گويد :” مفتاح ابواب علوم کلي و جزئي حس است “.78 در مورد نقش حس در تصورات بعد از تقسيم آن به تصور حسي و خيالي و عقلي خواجه اين است که تصور حسي مبدا ساير تصورات است بطوري که ادراک خيالي و عقلي با تصرف نفس در تصور حسي و تجريد آن ازماده ( در تصور خيالي ) و لواحق و عوارض مادي ( در تصور عقلي ) حاصل مي شود. در ميزان دخالت حس و نقش آن در تصورات و تصديقات مي گويد:
مقدمات اولي قياس به معاونت استقراء حاصل مي شود و در استقراء معقول بر احساس است . پس معلوم مي شود که هيچ علم بي اعانت حواس حاصل نشود. معني سخن حکيم ] من فقد حساً فقد علماً[ ظاهر شد. اما بايد معلوم باشد که از حس در تصور معقولات جز اعانتي مستفاد نيست و حاکم بالذات در همه مواضع عقل است و به اين سبب حس به انفراد افادت هيچ راي کلي نکند چنانکه گفتيم ، بل حکمي جزئي خاص به وقت احساس بيش فايده ندهد.79

3-31 نظر فخر الدين رازي:
فخر رازي در تفسير کبيرش از آيه شريفه ي :
” والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شيئاً و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون . “80
استفاده مي کند که انسان قبل از تولد هيچ نوع معرفتي ندارد و آيه ي شريفه وجود هر نوع معرفت پيشين را بطور مطلق نفي مي کند. آنگاه راه حصول معارف را سمع و بصر ( به عنوان مثال ) ذکر مي کند. مي گويد اگر انسان چيزي را بطور مکرر ببيند ماهيت آن مبصر در خيالش مرتسم مي شود همچنين اگر صوتي را به کرات بشنود ماهيت مسموع در خيال منعکس مي شود و همينطور است ساير حواس ؛ بنابر اين ، حواس موجب حضور ماهيت محسوسات در نفس و عقل مي شوند.81 سپس به منشاء تقسيم قضايا به بديهي و نظري اشاره مي کند و مي افزايد که برخي از ماهيات به گونه اي هستند که حصولشان در ذهن و توجه ذهن به آنها کافي است در حمل و سلب يکي نسبت به ديگري ؛ اينها بديهيات مي باشند پاره اي از مفاهيم به گونه اي مي باشند که صرف حصولشان در ذهن کافي نيست که ذهن بتواند نسبت ايجابي يا سلبي بينشان برقرار کند ، بلکه براي اين کار محتاج به انديشيدن است، اين دسته نظري يا اکتسابي نام دارند. بنابراين هيچ مفهوم و قضيه اي چه بديهي باشد چه نظري ، ذاتي نفس نبوده بلکه همه مسبوق به احساسند.82

3-32 تعريف ، ابزار و حوزه ي معرفت ديني بر اساس انديشمندان اسلامي:
بر اساس نگرش انديشمندان اسلامي و بسياري از انديشمندان ديگر مکتبها، براي شناختن حقايق راهها و ابزارهاي متعددي وجود دارد. معرفتهاي بشر از نظر ارزش و اعتبار متفاوت و داراي مراتبي بدين شرح اند: الف) علوم حضوري و بديهات اوليه که يقين آورند و احتمال خطا در آنها راه ندارد اين دسته معتبر ترين معرفتهاي بشري مي باشند؛
ب) بديهيات ثانويه ، همچون اخبار متواتر که مفيد يقين بوده و احتمال خطا در آنها متصور نيست. اينگونه معرفتها پس از دسته ي اول معتبر ترين معرفتهاي بشري تلقي مي گردند؛
ج) نظريات يا قضايايي که از راه استدلال به دست مي آيند ؛ اين دسته از معرفتهاي بشري اگر اثبات شود که داراي شرايط منطقي اند ، يقين آور خواهند بود. در اينگونه قضايا هر چند احتمال خطا وجود دارد ، با ارجاع آنها به بديهيات و رعايت محتوا و شکلهاي استدلال و ديگر شرايط منطقي برهان ، به يقين دست خواهيم يافت.
در اين مبحث ، مشغله ي اصلي ما اين است که جايگاه معرفت ديني را در ميان
معرفت هاي بشري تعيين نمائيم تا ميزان ارزش و اعتبار آن مشخص گردد. بدين منظور ، پرداختن به سه مبحث زير ضروري است:
معناي معرفت ديني ؛
ابزار معرفت ديني ؛
قلمرو دين.

3-32-1 معناي معرفت ديني:
عبارت ” معرفت ديني ” ترکيبي است از واژه هاي ” معرفت ” و ” دين ” که به صورت موصوف و صفت ذکر مي شود . براي شناخت معناي اين عبارت ، لازم است هر يک از دو واژه ي ” معرفت ” و ” دين “

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وجود خداوند، صفات خداوند