منبع پایان نامه ارشد درمورد فعل مضارع، امام صادق، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

به معتزله ملحق شده‏‏‏اند و که در اين صورت بايد با آنها همانگونه که با ناصبه و گمراهان صحبت مى‏شود با آنان گفتگو کرد.736 لازم به ذکر است دلايلي که ذکر شد درباره امام هادي(ع) نيز صادق است زيرا ايشان نيز در سن هشت يا شش سالگي به امامت رسيده است.
گفتني است که شيخ مفيد در دفاع از صحت ايمان امام علي(ع) در سنين کودکي علاوه بر ادله گوناگوني که اقامه کرده، به همين دسته از آياتي که در فراز پيشين درباره حضرت عيسي(ع) و حضرت يحيي(ع) اشاره شد، و نيز به آيه “وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ”737 که به شهادت عموم مفسران طفل صغيري در گهواره بود و شهادت وي دليل بر عصمت يوسف(ع) و رفع تهمت از او بود استدلال کرده است.738
لازم به ذکر است که کليني به اسناد خويش روايات متعددي در “بَابُ حَالَاتِ الْأَئِمَّةِ(ع) فِي السِّنِّ” نقل کرده که مى‏تواند در زمره ادله روايي مطلب مذکور باشد. در ذيل به برخي از اين روايات اشاره مى‏کنيم:
أ- يزيد كناسى گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا عيسى‏ بن مريم وقتى در گهواره سخن گفت حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود: در آن روز پيغمبر بود و حجت خدا بود ولى مرسَل نبود، آيا گفته او را نشنيدى كه فرموده “به راستى من بنده خدايم به من كتاب داده و مرا پيغمبر ساخته و با بركت نموده هر جا باشم و به من سفارش به نماز و روزه كرده تا زنده هستم” گفتم: در آن روز كه در گهواره بود بر زكريا هم حجّت بود؟ فرمود: عيسى(ع) در آن حال آيتى بود براى مردم و رحمتى بود براى مريم وقتى سخن گفت و از طرف مريم دفاع كرد و حجت و پيغمبر بود براى هر كه در آن حال سخن او را شنيد و سپس خموشى گزيد و ديگر سخن نگفت تا دو سالش شد و زكريا پس از خموشى او حجت خدا بود بر مردم تا دو سال و پس از آن زكريا مُرد و پسرش يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث بُرد در حالى كه كودك خرد سالى بود آيا نشنوى قول خدا عز و جل را “اى يحيى بگير كتاب را و ما به او حكم نبوت داديم و هنوز او كودك بود”. و چون عيسى(ع) هفت ساله شد نبوت و رسالت خود را طبق وحى خدا تعالى به وى اظهار داشت و عيسى حجت بر يحيى شد و بر همه مردم، و زمين يك روز هم بى‏حجت بر مردم نماند اى ابا خالد از روزى كه خدا آدم را خلق كرده و در زمين جا داده است.739
ب- صفوان بن يحيى گويد: به امام رضا(ع) گفتم: ما پيش از آنكه ابو جعفر را به شما ببخشد از شما پرسش مى‏كرديم(يعنى راجع به امام آينده) و شما مى‏فرموديد: خدا به من پسرى خواهد داد، اكنون خدا به شما پسرى بخشيده، چشم ما را روشن كن(يعنى به مژده امامت او) خدا روز مرگ تو را به ما ننمايد، اگر پيشامد ناگوارى شد به سوى چه كسى گرائيم؟ به دست خود اشاره به امام جواد(ع) كرد كه برابرش ايستاده بود، گفتم: به فدايتان شوم، اين سه سال دارد؟ فرمود: اين خرد سالى به امامت او هيچ زيانى ندارد، حضرت عيسى سه ساله بود كه قيام به رسالت كرد.740
ج- على بن اسباط گويد: امام جواد(ع) را ديدم كه براى من بيرون آمده بود و شروع كردم به او نگاه كردن و سراپاى او را نگريستم تا اندام او را براى شيعيان مصر وصف كنم در اين ميان كه من در اين فكر بودم حضرت نشست، و فرمود: اى على به راستى خدا در امامت ما حجتى آورده به مانند آنچه در نبوت آورده و فرمود: “و به او داديم نبوت را در كودكى”(يحيى) و فرمود: “و چون به بلوغ رسيد” “و چهل ساله شد” رواست كه به او نبوت داده شود و كودكى باشد، و رواست در سن چهل سالگى به او داده شود.741
افزون بر اينکه به آيه “..وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ”742 در ارتباط با حضرت يوسف(ع) و نيز آيه “فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً..”743 مى‏توان استناد کرد، زيرا گفته شده سليمان(ع) در يازده سالگي به نبوت رسيده است. بر پايه اين دو آيه حال که امکان دارد که صبيّ صاحب نبوت و وحي شود، بى‏گمان امکان دارد که به طريق اولي صاحب ايمان باشد.744
علاوه بر آنچه بيان شد به نظر مى‏رسد اگر آيه “وَ كَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ..”745 كه بنا بر سياق آيات مقدم بر آيه وحي به يوسف(ع) در چاه است، بعيد نيست که وحي در آيه “فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ في‏ غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ”746 را ناظر به وحي نبوت بدانيم، لذا ضرورتي ندارد كه آن را الهام تلقي كنيم. بر فرض صحت اين مطلب يعني اثبات نبوت حضرت يوسف(ع) پيش از ماجراي قرار دادن وي در نهان گاه چاه که در سن کودکي بوده، مطلبي که مي‌توان بيان کرد اين است که حضرت يوسف(ع) نيز از لحاظ رسيدن به مقام نبوت در دوران كودكي در شمار افرادي چون حضرت عيسي(ع) و حضرت يحيي(ع) قرار مى‏گيرد لذا در بحث امکان تصدي مقام امامت در کودکي به اين آيه نيز مي‌توان استناد کرد.
3-10- رجعت
رجعت به معناى بازگشت است. در اصطلاح، به بازگشت زندگى به مجموعه‏اى از مردگان پس از نهضت جهانى حضرت مهدى(ع) گفته مى‏شود. اين بازگشت، پيش از فرارسيدن روز قيامت است و بنابراين، سخن از بازگشت و رجعت، از نشانه‏هاى قيامت است. ظهور امام مهدى(ع)، چيزى است، بازگشت حيات به شمارى از مرده‏ها چيز ديگر، همچنان كه رستاخيز هم مسأله سومى است كه بايد همه اينها را از هم تفكيك كرد. عقيده به رجعت، از امور مسلم و قطعى است وروايات فراوانى‏كه ‏از ائمه اطهار(ع) آمده، جايى براى ترديد در آن باقى نمى‏گذارد.747 به گفته شيخ حرعاملي ثبوت رجعت نزد همه علماى معروف و مصنفين مشهور از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه حتى عامه نيز مى‏دانند كه اين عقيده از مذهب شيعه است.748 و به تعبير علامه مجلسي اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شيعه بوده است، و همين مسئله همانند خورشيد در وسط روز بين آنان مشهور است.749 و به گفته علامه طباطبايي روايات رجعت از طرق اهل بيت(ع) به ‏طور تواتر معنوى به ما رسيده است.750 بنابر اين رجعت نيز در شمار مهمترين مباحث کلامي است لذا در اينجا برآنيم تا بر پايه قصص قرآن به صحت وقوع رجعت استدلال کنيم:
-10-1- امکان رجعت بر پايه قصص قرآن
شيخ صدوق نيز در “اعتقادات الإمامية” به منظور اثبات رجعت به دو دسته از آيات قرآن استناد نموده دسته اول آيات ناظر به رجعت در امتهاي پيشين و دسته دوم آيات بيانگر رجعت پيش از قيامت وي به روش تفسير موضوعي اين آيات را درباره موضوع رجعت گردآورده و دلالت هرکدام بر امکان و يا اثبات رجعت بيان کرده است که شرح آن در ذيل بيان مي‌شود: شيخ صدوق در استدلال خويش بر اثبات رجعت ابتدا پنج آيه از آيات ناظر به رجعت در امت‏‏‏‏هاي پيشين را که بيانگر امکان رجعت مي‌باشد را ذکر کرده و توضيح مختصري در ذيل هر آيه بيان کرده است:
آيه “أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ..”751 که به تفصيل اين داستان را نقل کرده در ذيل آيه “أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ..” 752 ‏آن مي‌نويسد: عزير صد سال مرده بود، سپس به دنيا بازگشت و در آن باقي ماند و سپس به أجل خويش مرد.753 آيه “ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ..”754 چون بنى اسرائيل سخن خداوند را استماع نمودند، گفتند آن را تصديق نمي‌کنيم‏ تا خدا را عيان ببينم، لذا به سبب ظلمشان آنها را صاعقه گرفت و مردند، موسى(ع) عرض کرد: پروردگارا به بنى اسرائيل چه جواب گويم وقتى كه به نزد ايشان برمى‏گردم! پس خداوند آنها را زنده نمود و به دنيا برگشتند و خوردند و آشاميدند و ازدواج کردند و اولاد براى ايشان به وجود آمد و در دنيا باقى ماندند و به آجال خود مردند.755 و آيه “..وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِي..”756 که همه مردگاني که عيسي(ع) آنها را زنده کرد به اذن خداوند به دنيا بازگشتند و در آن باقي ماندند و سپس به آجال خويش مردند.757 و اصحاب کهف که “وَ لَبِثُوا في‏ كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً”758 سپس خداوند آنها را برانگيخت و به دنيا بازگشتند که قصه آنها معروف است، به درستي که رجعت در امت‏‏‏‏هاي پيشين بوده است. پيامبر(ص) فرمود: “آنچه در امت‏هاي ‏پيشين رخ داده است، عيناً در اين امت نيز رخ خواهد داد”. بر اين اساس مدلول آن آيات که ناظر به وقوع رجعت در امت‏‏‏‏هاي گذشته بوده را در کنار روايت مذکور قرار داده و چنين نتيجه مي‌گيرد که بر اساس اين اصل در اين امت نيز رجعتي خواهد بود.759
شيخ صدوق سپس به منظور اثبات رجعت دو آيه استناد کرده است:
آيه “..وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً”760 و “وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ”761 روزي که در آن همه مردم محشور مي‌شوند غير از آن روزي است که در آن دسته‏‏اي از مردم محشور مي‌شوند.762 و آيه “وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا..”763 يعني در رجعت و اين به دليل آيه پس از آن است که مي‌فرمايد: “..لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ..”764 و تبيين در دنيا است نه در آخرت.765
3-10-2- رجعت بر پايه آيات استخلاف
گفتني است که طبرسي نيز با استفاده از برخي از آيات قصص، به رجعت استدلال کرده است. توضيح اينکه طبرسي در ذيل آيه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ..”766 از امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايت کرده که ايشان فرمودند: “به خدا سوگند آنها اهل بيت(ع) هستند که خداوندآن [وعده الهي] را به دست مردي از ما خاندان انجام خواهد داد که او مهدي اين امت است”. بر اين اساس مراد از “الذين آمنوا و عملوا الصالحات” را پيامبر و اهل بيت ايشان(ع) دانسته و آيه را متضمن بشارت به استخلاف و تمکين ايشان در بلاد و برداشتن خوف از ايشان هنگام قيام حضرت مهدي(ع) دانسته ‏است و مراد از “..كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ..” را قراردادن صالح براي خلافت است همچون آدم(ع)، داود(ع) و سليمان(ع) و در ادامه آيات “..إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..”767، “يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ..”768 و “..فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً”769 را دليل بر اين مطلب دانسته ‏است.770
3-10-3- آيه “وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ..”
در ارتباط با رجعت به نظر مي‌رسد بتوان به آيات “وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ”771 نيز استناد کرد.
اين آيه در ظاهر درباره قوم بني اسرائيل و فرعون و هامان است و در روايات تأويل به حضرت مهدي(ع) شده است. افزون بر اينکه اين آيات در سياق داستان موسي(ع) آمده و فرعون از همان زمان رؤيا از نابودي قدرتش مي‌ترسيد لذا مراد همان موسي(ع) و هارون(ع) است. ليکن قرائني در سياق اين آيات وجود دارد که چنين دست مي‌دهد که اين آيات اختصاصي به ائمه بني اسرائيل ندارد بلکه شامل همه مستضعفان عالم(به معني اخص که شامل انبياء و اوصياء مي‌باشد) است که حکومت جهاني حضرت مهدي(ع) و رجعت نمونه‏هاي ديگر تحقق عيني اين آيات است.
توضيح اينکه استعمال چند فعل مضارع “نُريدُ”، “نَجْعَلَهُمْ”، “نَجْعَلَهُمُ”، “نُمَكِّنَ”، “نُرِىَ” در حالي که زمان نزول اين آيات پس از بعثت در مکه بوده لذا اگر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد حکمت خداوند، امام صادق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فعل مضارع، جعل امامت