منبع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ اسلامی، عرفان اسلامی، عشق و محبت، روان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

(داشتن) کنایه از عزیز و محترم بودن است.
(دهخدا، ج1:ص11)

معجز خاقانی است مـدح تو تـا در جهان صـبح بــرد آب مـاه مــیوه پــزد مـاه آّب
(خاقانی،1368:ص49)
آب ماه: در معنی آبروی ماه
ماه آب: نام یازدهم از ماههای رومی و آن بودن آفتاب در برج اسد است.
(خلف تبریزی،ذیل واژه)

آب شـــور از مــژه چــکیـد و بــبست زیـر پــایـم نــمک ســـتان بـرخـاسـت
(همان،60)
آب شور: اشکی که از مژه چکد و آب بخار شود و نمک برجای ماند.

ســگ گــزیــده از آب تــرســد از آن تــرســم از آب دیــدگـان بــرخـاسـت
(همان،61)
ز آن آب آذر آسـا ز آنسان همی هـراسـم کـز آب سـگ گـزیده و شـیر سـیه ز آذر
(همان:191)
اشاره به مثل: سگ گزیده از آب ترسیدن دارد.
(دهخدا، ج3،ص1447)

از سحاب فضل و اشک حاج و آب شعر من بـرکه ها را بـرکه های بـحر عـمان دیده اند
(خاقانی،1368:ص92)
بیت در شرح منازل و مناسک حج آمده است.

زیره آبـی دادشان گـیتی و ایشان بـر امید ای بسا پلپل که در چشم گمان افشانده اند
(همان:106)
زیره آب دادن کنایه از: وعده و فریب دادن، زیرا معروف است که زیره آب نمیدهد و زارع همواره به زراعت زیره وعدۀ آب میدهد، ولی هرگز آب نمیدهد.
(خاقانی،ص1015)
پلپل درچشم افشاندن کنایه از: بیدار ماندن و انتظار داشتن.

آسمان پل بر دل آن خاکیان خواهد شکست کآب روی اندر ره آن گلستان افشانده اند
(همان:107)
پل شکستن کنایه از: محروم ماندن و بی طاقت شدن.
(خلف تبریزی، ذیل واژه)
در این ابیات آب در معنی آبرو بکار رفته است :
عاقلان دیدند آب عـز شـروان خـاک ذل بر هری و بلخ و مرو شاهجان افشاندهاند
(خاقانی،1368:ص109)
آتش قندیل بنشست آب سبحه هم برفت کآتش و آب از قدح قندیل دیگر ساختند
(همان:111)

3-2- آب حیات
آب حیات (درفارسی: نوش، انوش و نوشابه) یا آب زندگانی، آب یا چشمهای است که هر کس از آن بخورد، جاویدانگی یابد. اندیشه بقا و زیستن جاودانی آدمی را بر آن داشته است که در افسانه و تاریخ راههایی بسوی عمر ابد بگشاید وگرنه در عالم واقع لااقل در ضمیر وخیال خویشتن برای تحقق آن بکوشد. به گواهی تاریخ و روایات این اندیشه در ایران بصورت های مختلفی وجود داشته است.
در اعتقادات اسلامی چشمه آب زندگانی چشمه ای است که هرکس از آن بخورد، یا تن در آن بشوید؛ آسیب ناپذیر و جاودانه میشود. اسکندر درجستجوی این آب ناکام ماند و خضر آن را نوشید و جاودانه شد. به همین جهت گاهی از این چشمه به «آب خضر» یا «چشمه خضر» یاد شده است و به مناسبت پاره ای از شباهت ها در دو دیدگاه، برخی از شاعران با «جام جم» اختلاط و اقتران یافته است.
آب حیات نخستین بار در قصه «اسکندر» که فنیقیان پرداخته اند، مطرح شده است.
(خزائلی، 1341:ص197)
به روایت اسکندر نامه (نظامی،1148:1351) اسکندر به ظلمات به طلب آب حیات رفت؛ اما در این جستجو ناکام ماند. در عرفان اسلامی تعابیری از آب حیات شده است. در اصطلاح سالکان کنایه از چشمه عشق و محبت باری تعالی است که هر کس از آن بنوشد، هرگز معدوم و فانی نگردد.
پـس کریم آن اسـت کاو خود را دهـد آب حـیـوانی کــه مــانـد تـا ابــد
شاید به همین دلیل در عرفان، خضر به عنوان مرد کامل و والایی است و سخنان او به منزله آب حیات و گاهی هم از آن به «دریای نور» یا «ملکوت» تعبیر شده که در ظلمت «پنهان» است.
(تهانوی،1346:ج2،ص550)

در چـارســوی فـقر درآتـاز راه ذوق دل را زپنج نوبت نوش سلامت کنی دوا
(خاقانی،4:1368)
پنج نوش: ترکیبی مقوی برای بدن مرکب از 5 ماده که به زبان هندی «پنجاه امرت» یعنی پنج آب حیات گویند.
(خاقانی،ص971)
کـی بـرند آب درمنه بـر لب آب حیات کی شود سنگ منات اندر خور سنگ منا
(همان:22)
آب حیات نوشـد و پـس خاک مـردگان بــر روی هفـت دخمۀ خضرا برافکند
(همان:133)
ای خـاک درگهت را آب حـیات تـشنه در آب منت تـو هم بـحر غرقه، هم بـر
(همان:194)
تــــو ز آب حـــیات ســــیرابـــی کـه چــو مـاهـی در آبــی از پـروار
(همان:201)
ز بــی نوائـی مـشـتاق آتـش مــرگـم چـوآن کسی که به آب حیات شد مشتاق
(همان:236)
سـاخـتم آیـینه دل، یـافـتم آب حـیات گرچه باور نایدت هم خضر و هم اسکندرم
(همان:248)
حافظ گوید:
آیینـه ســکندر جـام مـی اسـت بـنگر تـا بر تو عـرضه دارد احوال مـلک دارا
(حافظ،1388:ص8)
3-3- آب نیل
نیل طولانی ترین رود جهان در شرق و شمال شرقی آفریقاست، که در شمال مصر به دریای مدیترانه میریزد و برکت سرزمین مصر به آن وابسته است. مصریان قدیم رود نیل را خدا میدانسته و عبادات مخصوصی برایش قائل بوده اند و به همین جهت دو بلا از بلاهای ده گانه (موسی) یعنی تبدیل شدن آب نیل به خون و تبدیل شدن وزغ (قورباغه) با آن ارتباط یافته است. مصریان اساطیر وحکایات و داستان هایی در مورد نیل داشته و برای آن خدایانی نیز قائل بودهاند. نیلوس نام خدای رودخانه نیل و پسر اقیانوس است و نام رود نیل از اسم پادشاهی در مصر به همین نام گرفته شده است.
یونانیان بر آن بوده اند که نیلوس در مصر باستان با کندن رودها و بستن سدها به آبادانی دنیای باستان کمک کرده است.
(اقتداری،1353،ج2،ص105)
اهمیت رود نیل از نظر داستانی در فرهنگ اسلامی به سرگذشت حضرت موسی مربوط میشود که در سه مرحله با نیل سر و کار پیدا میکند. اول این که پیش از ولادت موسی، خدا به مادرش الهام کرد که صندوقی بسازد آنگاه پسر را در آن بر آب اندازد. به همین جهت گاهی موسی را کودک نیل هم گفته اند. دوم وقتی است که به امر خدا موسی با یاران خویش از آب نیل گذشت و فرعون با لشکریانش در آن غرق شدند و سوم زمانی که قطبیان موسی را انکار کردند و بر آنان بلاهای دوگانه نازل شد و از آن جمله آب نیل به خون تبدیل شد.
(خزاعی،1378،ج8،ص358)
اول غسلـی بکن زین سـوی نیـل عـدم پـس بـه تماشا گـذر ز آن سـوی مصر بقـا
(خاقانی،1368:ص35)
چون تاردق مصری در دق مرگ خصمت نالان چو نیل مصر است از ناله تن چو نالش
(همان:230)
خضر موسی کف ونیل از سر ثعبانش روان نیـل نزد مـن و ثعبان بـه خـراسان یابـم
(همان:299)

3-4- کهن الگوی چشمه
در روان شناسی یونگ تصویری از روح به عنوان منشأ زندگی درونی و انرژی روانی است و نیاز به این چشمه وقتی قوت میگیرد که زندگی فرد در معرض خشک شدن قرار گرفته باشد.
(شمیسا،1383:ص176)

تازش و حرکت آب ها از زمان یورش اهریمن آغاز شد و چنین است که در باور مردم هر سال در یک شب اهورایی از حرکت باز میایستند و در بسیاری از این روایت ها چنین شبی شب یلدا و شب تولد مهر و نیز شبی است که بدین روایت ها ماه و خورشید با همدیگر هم بستر میشوند و کار خود را فراموش میکنند. بسیاری از چشمه های ایران و به ویژه چشمه های مناطق کم آب از تقدس خاصی برخوردارند و با باشندهای اسطوره، پیر، امام و موجودی اهورایی پیوند دارند. چشمه «سراب نیزه بروجرد» از اثر نیزه علی(ع) پدید آمده و «سراب گل رود» به همین شهر از اثر سم دُلدُل پیرایی یافته است،نام چشمه پری در مناطق مختلف ایران بسیار است.
(هینلز،1383:ص432)

خانه زنبـور شـهد آلود رفـت از صحن خوان کانچنان هم چشمه چشمه هم مدور ساختند
صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت چـون ز غمـزه ساقیان زنبور کافـر ساختند

(خاقانی،1368:صص 111-112)

3-5- چشمه حیوان از دیدگاه خاقانی
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب شـب بنفشه فـش و روز یاسـمن سـیما
تو غرق چشمه سیماب و قیر و پنـداری که گـرد چشـمه حـیوان و کوثـری به چرا
(همان:صص7-8)
به صـد دقیقه ز آب درمنـه تلـخ تـرم به سخره چشمه خضرم چو خواند آن دریا
(همان:30)
خاقانی این ابیات را در اشتیاق به خراسان وقتی که او را منع کردند سرود:
نه نه سرچشمه حیوان به خراسان خیزد چون نه خضرم به سر آن شدنم نگذارند
چون سکندر من و تحویل بظلمات عراق که سـوی چشمـه حیوان شدنم نگذارند
(همان:153)
گر گشاد از دل سنگی ده و دو چشمه کلیم من بسی معجز از این سان به خراسان یابم
از ده انگشـت و دو نوک قلـم صـدر امام ده و دو چشـمه حیـوان به خراسـان یابم
(همان:299)
ده و دو چشمه: دوازده چشمه، اشاره به قصه حضرت موسی دارد. آن گاه که بنی اسرائیل در تیه سرگردان بودند، از او آب خواستند. «ازجانب حق تعالی وحی آمد که عصا بر سنگ زن» (سوره بقره: آیه 60) از سنگ به تعداد گروه های دوازده گانه اسباط بنی اسرائیل، دوازده چشمه بیرون آمد.
کلیم: لقب حضرت موسی است. « وَ کلم الله موسی تکلیماً» (سوره نسا: آیه 164)
صدر امام: مراد محی الدین محمد نیشابوری است که در سال 548 ه.ق در فتنه غزان کشته شد.

در ضجرت و شکایت و نکوهش دنیا و مباهات به قناعت فرموده:
چـون منـم گـرگ گـزیده ز فــراق طلـب چشـمه حـیوان چــه کــنم
آه دردا کــه بــه شــروان شــدنم دل نفـرمایــد درمــان چـه کــنم
(همان:254)

3-6-گل و گیاه
آدمی مانند گیاهان است، در زمستان زمین به خواب میرود و گیاهان و رستنی ها موقتا بی برگ و بار میمانند و از نظر ظاهر همه مانند هم هستند اما چون فصل بهار از راه میرسد، گیاهان میرویند و معلوم میگردد که زمین چه گیاهانی در دل خود مخفی داشته است. قیامت نیز روز آشکار شدن رازهاست.
(تاجدینی،1383:ص774)

فـریب گنبـد نیلوفری مـخور که کنون اجل چو گنبـد گل بر شکافدش عمدا
(خاقانی،1368:ص8)
قـمری گـفتا ز گل مملکت ســرو به کاندک بادی کنـد گنبد گل را خـراب
(همان:43)
منظور از گنبد گل غنچۀ گل است.

3-7- گل سرخ
در ابیات زیر گل در معنی گل سرخ بکار رفته است:
اول مجلس که باغ شمع گل اندر فروخت نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب
(همان:42)
منظور از گل مطلقا گل سرخ است. فروغ و روشنی گل سرخ در باغ افکنده شد.

بلبل گفتا که گل به ز شکوفه است از آنک شاخ جنبیت کش است گل شه والا جناب
(همان:42)
گر چه هـمه دلکشند از هـمه گل نغـزتر کو عرق مصطفاست وین دگران خاک و آب
(همان:44)
اشاره به حدیث نبوی:«الوردُ الاَحمرُ منی»
گفته اند: عرق محمد مصطفی(ص) برخاک افشانده شده و گل محمدی روییده است.

3-8-گل و خار
گل ببیل تو ندارم من و گلگون قدحی می خـورم تا ز گـل گور دمـد خـار مرا
(خاقانی،1368:ص40)
گل ببیل کسی یا چیزی داشتن: ممکن است مثلی باشد و ظاهرا به معنی «رهین منت کسی بودن» یا «بستگی و توجه داشتن» میآید.
قـابل گـل مــنم کـه گـل هـمه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ایهام تناسب، مراعات نظیر، منطق الطیر، سلطان محمد Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ادب فارسی، ادبیات فارسی، زیباشناسی، بین النهرین