منبع پایان نامه ارشد درمورد علوم قرآن، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نوشتن نمى‏دانست و با دانشمندان يهود و نصارى هم‏نشين نبود. با اين همه در نقل روايات پيامبران گذشته از ابراهيم(ع) گرفته تا يوسف(ع) و موسى(ع) و عيسى(ع) گاه چنان اشارات درست و دقيق است كه حقّانيت وحى محمّدى را به اثبات مى‏رساند.182
ب- غرض ديگر از داستان بيان اين واقعيت است همه پيامبران مسير واحدي دارند، از روزگار نوح تا عهد محمّد(ص)، و خدا پروردگار همگان است و مؤمنان امّت واحدى هستند و تأكيد روى يگانگى دين و الوهيت واحد است.183
ج- از اهداف ديگر داستان بيان اين معناست كه ‏ پيامبران در دعوت به سوي دين از اتحاد و هماهنگي برخوردارند و متن دعوت و مفاد دعوت آن يکي است و واكنش و استقبال قوم آنها نيز همه يكسان است. افزون بر آن دين خدا يكى است و يك مبنا دارد.184
د- از اهداف ديگر داستان‏ها‌‏ تأييد اين مطلب است كه سرانجام خدا پيامبران خود را يارى و تکذيب کنندگان را هلاك مى‏كند و اين مطلب تأييد دين محمّد(ص) و ترغيب گروندگان به اوست و به همين دليل خطاب به پيامبر ما مى‏فرمايد: غرض از نقل حوادث و سرگذشت پيامبران بر تو دلگرم نگاه داشتن و استوار ساختن قلب تو و اندرز و يادآورى براى مؤمنان است.185
ه- و نيز از اغراض هشدار و بشارت است.186
و- بيان نعمت‏هاي ‏خداوند بر پيامبران و ديگر برگزيدگان از ديگر اغراض نقل ماجراى گذشتگان است. 187
اغراض ديگرى نيز در نقل داستان نهفته است در کتب علوم قرآني به تفصيل ذکر شده که است که براي مطالعه بيشتر در اين باب مي‌توان به کتب زير مراجعه کرد.188
1-2-2-2- تبيين آموزه‌هاي امامت
نگاهي محتوايي به قصص قرآن و ابعاد هدايتي آن ذهن را به اين نکته رهنمون مي‌سازد که بيان اصول عقائد ديني از اغراض و مقاصد بنيادين قصص قرآن است که به نظر مي‌رسد اين مطلب کمتر و يا به وضوح کمتري در مباحث اغراض و فوائد قصص قرآن بيان شده است. در واقع آموزه‏هاي پربار انبياء، رسولان الهي و اولياء الهي در قصص قرآن که بخش عظيمي از آن در راستاي بيان عقائد ديني بوده از يک سو و نظر به حجم گسترده قصص قرآني که در کنار آيات ديگر در ذيل مجموعه قرآن کريم عهده دار اصول اعتقادات ديني است از سوي ديگر و نيز با توجه به اينکه اصل و اساس دعوت انبياء در گام اول تبيين اصول اعتقادات بوده است همگي حکايت از آن دارد که تبيين مباحث و مسائل اصول اعتقادي در عرصه‌هايي چون توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت، از اهداف و مقاصد قصص قرآن کريم بايد لحاظ شود. در اين ميان از آنجا که امامت مقام هدايت به امر، بالاترين مقام و منصب الهي و ادامه و تکميل کننده اهداف انبياء در ابعاد هدايتي و تربيتي مردم تا روز قيامت است به نظر مي‌رسد که از اهميت بسياري برخوردار باشد که همانگونه که در اين نوشتار به آن خواهيم پرداخت، قصص قرآن از ابعاد گوناگون عنايت بسياري به اين موضوع دارد. البته انذار و بشارت امت همانگونه که اشاره شد در اهداف و اغراض قصص قرآن در کتب علوم قرآني ذکر شده لکن در بيشتر موارد به ابعاد اين مطلب که يکي از ابعاد اساسي آن موضوع امامت است اشاره‏اي نشده است.
گفتني است علامه مجلسي در موارد متعددي با اشاره به بحث انذار و بشارت اذهان را به پيوند قصص قرآن کريم و مسأله امامت رهنمون ساخته است که ذيلاً به اين ديدگاه اشاره مي‌کنيم:
أ- علامه مجلسي در ذيل روايتي از امام باقر(ع) که با آيات “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا..” و “وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ..” در ارتباط است،189 مي‌نويسد: “اينکه آيه اول در سياق قصه حضرت موسي(ع) و بني اسرائيل باشد و آيه دوم در مذمت فرعون و لشگريان اوست با اين مطلب منافاتي ندارد که آيه اول درباره ائمه اطهار(ع) و آيه دوم درباره دشمنان ايشان باشد. زيرا خداوند قصص قرآن را به اين منظور بيان کرده که اين امت را آگاه کند و به افرادي که راه سعادتمندان گذشته را در پيش مى‏گيرند، اشاره نمايد و افرادي که از اشقياء گذشته پيروي مى‏کنند، انذار نمايد. بنابراين ظواهر آيات درباره اولين است و بواطن آن درباره افراد شبيه آنها در ميان آخرين است”.190
ب- امام صادق(ع) در روايتي آيه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ” را در ارتباط با ائمه اطهار(ع) دانسته است.191 علامه مجلسي با اشاره به اينکه سياق آيه ظهور در اين دارد که ضمير در “منهم” به بني إسرائيل برمي گردد، مي‌نويسد: “هدف از بيان قصه در قرآن انذار کردن و بشارت دادن به اين امت است افزون بر اينکه رسول خدا(ص) فرمود: آنچه در ميان بني اسرائيل رخ داده است، در اين امت نيز رخ خواهد داد. بنابر اين بيان کردن قصه حضرت موسي(ع) و عطا کردن کتاب به او و اعطاء امامت به برخي از بني اسرائيل مانند هارون و فرزندانش، مانند ماجراي بعثت پيامبر اکرم(ص) و عطا کردن قرآن به ايشان و اعطاء مقام امامت به برادر و پسر عموي حضرت، علي بن ابي طالب و فرزندان اوست همانگونه که پيامبر(ص) به امام علي(ع) فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي هستي”.192
1-2-3- ارتباط امامت با نبوت در عرصه وصايت، خلافت و وراثت
ارتباط امامت و نبوت در عرصه وصايت، خلافت و وراثت نيز در شمار پيش فرضهاي استنباط کلامي از قصص قرآن است که اين مبنا را در ذيل عناويني چون “ارتباط خلافت با نبوت و امامت”، “انفصال مقام نبوت از امامت” و “ائمه وارثان انبياء، اوصياء و حجج الهي” مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
1-2-3-1- ارتباط “خلافت” با “نبوت” و “امامت”
واژه خليفة يکي از واژگان ‏قرآنى ‏است که بارها در قرآن‏کريم بکار رفته ‏است لذا به منظور به منظور بازشناسي مفهوم‏‏‏‏ آن ابتدا بايد به معناى ‏‏‏‏‏‏‏لغوي آن توجه ‏‏‏‏‏‏‏نمود:
1-2-3-1-1- معنى ‏‏‏‏‏‏‏لغوي
خليل ‏‏‏‏‏ِبن ‏احمد(د 175ق) خليفه را به معني “من ‏استخلف مكان ‏من ‏قبله و يقوم ‏‏‏‏مقامه” دانسته ‏است.193 به گفته راغب اصفهاني “الخِلَافةَ” به معني نيابت از غير است و اين نيابت به دليل ‏‏‏‏‏ِغيبت ‏‏‏منوب ‏‏‏‏عنه، يا موت و يا عجز وي و يا به دليل‏‏‏‏‏ِ تشريف مستخلف است که خداوند بنا بر وجه‏‏‏‏‏‏‏ اخير، اولياء خويش را در زمين خليفه قرار ‏‏‏‏‏‏‏‏داده است مانند آيه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏”هُوَ الَّذِى‏ جَعَلَكُم‏‏‏‏ خَلائِفَ فِى ‏الْأَرْضِ‏..”194 و آيات ديگر.195 ابن‏فارس(د 395ق) ريشه خلف‌ را داراي سه اصل دانسته‏: “اول: چيزي پس از چيز ديگر بيايد و در جاي آن قرارگيرد، دوم: نقطه مقابل ‏‏‏‏‏ِقُدَّام، و سوم ‏‏‏‏تغيُّر‌، وي در ادامه وجه ‏‏‏‏‏‏‏تسميه “خلافة” را ناظر به معنى ‏‏‏‏‏‏‏اول ‏‏‏‏‏ِدانسته ‏است”.196 شيخ‏‏‏‏‏ طوسي(د 460ق) نيز اين ‏‏‏‏‏‏واژه را از ريشه “خلف فلان‏ فلاناً فى ‏هذا الأمر” دانسته، به اين معني که شخصي پس از کسي در جاي وي قرار گيرد.197 بر اين‏‏‏‏‏‏ اساس واژه خليفه به معناي کسى ‏است که در جاي شخص پيشين و قائم مقام وي قرار گيرد.
“نبى” صفت مشبهه است كه در اصل از “نبأ” گرفته شده است. در برخي از مصادر لغوي به معني خبر آمده است.198 ليکن به گفته راغب نبأ خبرى است كه فايده بزرگى دارد كه به آن علم يا غلبه ظن حاصل شود و در اصل، نبأ به خبرى گفته نمى‏شود، مگر اينكه متضمن اين سه چيز باشد، و حق خبرى كه به آن نبأ بگويند اين است كه از دروغ عارى باشد، مثل تواتر، يا خبر خدا و پيامبر(ص).199
امام در لغت به معني کسي است که به او اقتدا مى‏شود و در امور مقدّم است.200به گفته راغب امام به معني “المؤتمّ به” انساني است که به سخن و کردار او اقتدا مى‏شود و نيز مى‏تواند کتاب باشد و يا موارد ديگر اعم از اينکه بر حق و يا بر باطل باشد.201
1-2-3-1-2- معنى‏‏‏‏‏‏‏اصطلاحي
در اصطلاح به خلافت‏‏‏‏‏‏‏‏ خداوند و به گمان برخي به خلافت ‏‏‏‏‏‏‏‏پيشينيان در زمين گفته مى‌شود. بستگي دارد که خلافت در ارتباط به چه کسي باشد خلافت خداوند يا اقوام پيشين به همين دليل در تفسير برخي از آيات اختلاف نظر وجود دارد. بنابر اين اگر خلافت در ارتباط با خداوند باشد، از آن شخص با عنوان خليفة خداوند و حجت معصوم الهي در زمين تعبير مى‏شود. اما اگر خلافت در ارتباط با امت‏ها‌‏ي پيشين باشد، مقصود از اين واژه جانشيني پيشينيان است.
اما در اصطلاح “نبيّ” کسي است که بدون واسطه بشر از ناحيه خداوند پيامي را مي‌رساند، و در اين معنا امام، مردم و ناقلان از پيامبر قرار ندارند، هرچند که همه آنها از ناحيه خداوند پيامي را عرضه کنند لکن اين به واسطه بشر مى‏باشد که همان نبي است. از معني امام نيز دو مطلب استفاده مي‌شود اول اينکه امام کسي است که مردم به افعال و اقوال او اقتداء مي‌کنند زيرا حقيقت لفظ “امام” در لغت کسي است که به او اقتداء مي‌شود مانند امام جماعت دوم اينکه امام تدبير، سياست و تأديب امت و دفاع از امت و نبرد با دشمنان و نصب واليان و امراء و قضات و اقامه حدود و امور ديگر را به عهده دارد.202
اما درباره اصطلاح امامت، تفتازاني مى‏گويد: “امامت رياست عامه در امر دين و دنيا به جانشيني از پيامبر(ص) است)”203 ابن‌‏خلدون نيز در تعريف خلافت و امامت و مى‏نويسد: “جانشيني از صاحب شريعت در حراست از دين و سياست دنياست”204 خواجه نصير طوسي و علامه حلي نيز بر اين باورند که امام کسي است که داراي رياست عامه در امور ديني و دنيوي در سراي تکليف است.205
1-2-1-3-3- کاربرد قرآني
واکاوي کاربردهاي اين واژه به نيکي نمايانگر مطلبي است که در معني اصطلاحي بيان شد. توضيح اينکه برخي بر اين ‏‏‏‏‏‏باورند که نفس و يا انسان ‏نوعي خليفه‏‏ خداوند در زمين ‏است، سهروردي(د 587ق) در خصوص اين ‏‏‏‏‏‏مطلب تصريح‏‏‏ِ کرده ‏است: “نفس، خليفة الله در زمين ‏است، همانگونه که فرمود: “وَ هُوَ الَّذِى‏ جَعَلَكُم‏‏‏‏ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُم ‏‏‏‏فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ..”206 و نيز فرمود: “..وَ يَسْتَخْلِفَكُم ‏‏‏‏فِى ‏الْأَرْضِ..”207 و نيز فرمود: “إِنِّى‏ جاعِلٌ‏‏ِ فِى‏ الْأَرْضِ ‏ِخَلِيفَةً” و فرمود: “يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى‏الْأَرْضِ..”208 “209 هادى‏سبزواري(د 1289ق) نيز با اشاره به آيه ‏‏‏‏‏”إِنِّى ‏جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ ‏ِخَلِيفَةً” و تعلّم ‏‏‏‏اسماء حسني توسط آدم، همه حيوانات و نباتات را مظهر اسماء الهي دانسته و در ادامه انسان ‏کامل را مظهر کل ‏‏‏‏‏ِأسماء حسناى ‏‏‏‏‏‏‏الهي دانسته لذا از عبارات‏‏‏‏‏‏‏‏ِ وي برمى‌آيد که هر دو ديدگاه را پذيرفته ‏است.210
از عبارات‏‏‏‏‏‏‏‏‏ علامه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏طباطبايي در تفسيرش مى‌توان ‏دريافت‏‏‏‏‏‏‏‏ِ که وي هر دو ديدگاه را پذيرفته ‏است ‏‏‏‏‏‏‏‏ِزيرا وي مراد از “خلافت” در آيه‏‏‏‏‏ “..وَ يَجْعَلُكُم‏‏‏‏ خُلَفاءَ الْأَرْضِ..”211 را خلافت زميني دانسته که خداوند آن را براي انسان قرار داده است که در زمين و آنچه در آن وجود دارد، هرگونه که خداوند بخواهد تصرف کند همانگونه که خداوند فرمود: “إِنِّى‏ جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ ‏ِخَلِيفَةً””212
از سوي ديگر مراد از خلافت‏‏‏‏‏‏‏‏ِ در آيه ‏‏‏‏‏شريفه “يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى‏الْأَرْضِ..”213 را “خلافة ‏الله” دانسته و آن را بر آيه‏‏‏‏‏ “إِنِّى ‏جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ ‏ِخَلِيفَةً” منطبق ‏‏‏‏‏دانسته و بر اين باور است که يكى‏ از شؤون‏ خلافت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِاين ‏است ‏‏‏‏‏‏‏‏ِكه صفات‏‏‏‏‏‏‏‏ِ و اعمال ‏‏‏‏‏ِمستخلف را نشان‏‏‏‏‏‏دهد، و آينه صفات ‏‏‏‏‏‏‏‏ِاو باشد. كار او را انجام دهد. خليفه خدا در زمين بايد متخلق به اخلاق ‏‏‏‏‏الهي باشد، و آنچه خدا اراده مى‏كند او اراده كند، و آنچه خدا حكم ‏‏‏‏مى‏كند او همان را حكم ‏‏‏‏كند و جز راه خدا راهى ‏نرود، و از آن راه تجاوز ‏نكند. لذا با آوردن “فا” بر سر جمله ‏”..فَاحْكُم ‏‏‏‏بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ..”214 داوري نمودن به حق را نتيجه و فرع ‏‏‏‏ِآن خلافت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِقرار‏‏‏‏‏‏‏‏ داده است.215
‏علامه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏عسکري نيز مراد از “خليفة اللّه” در زمين را نوع ‏‏‏‏ِانسان ندانسته بلکه آن را در ارتباط با مقام ‏‏‏‏‏‏‏‏‏نبوت و امامت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِدانسته و به آيه ‏‏‏‏‏”إِنِّى‏ جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ‏ِ خَلِيفَةً” استناد کرده و به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، جهان اسلام، حداد عادل، حوزه و دانشگاه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وارث، اينکه، شريفه، نبي