منبع پایان نامه ارشد درمورد علم النفس، مکتب فرانکفورت، صدق و کذب

دانلود پایان نامه ارشد

کاهش پيدا کرده است. به نظر مي رسد حتي در سبک فلسفي نيز احيانا هر دو سنت به يکديگر نزديک شده و اصولي را از يکديگر اقتباس کرده اند . در عين حال ، هنوز مرز بندي ، به ويژه در تلقي فيلسوفان ، به گونه اي جدي باقي است.
در هر صورت ، فيلسوفان اروپايي بيشتر تاريخچه ي بحث را دنبال مي کنند ، متن ها و تفسيرهاي آنها را مي کاوند و تحقيق خود را متوجه شخص يا روش خاصي مي کنند . اما فيلسوفان تحليلي ، به جاي بحث از شخص خاص ، بر مساله ويژه اي تکيه مي کنند به تحليل دقيق واژه هاي کليدي آن مساله مي پردازند ، استدلال ها و پاسخ هاي مربوط به آن را مطرح مي کنند و مي کوشند نظريه اي را ارائه دهند.112

3-48 ديدگاه هاي فلاسفه اروپايي در باب شناخت و معرفت
علاوه بر اختلاف فاحش ميان فلسفه ي اروپايي نيز ديدگاههاي متعددي مطرح است که با يکديگر تفاوت بسيار اساسي دارند . مهمترين ديدگاهها در فلسلفه اروپايي بدين شرح است:
1- پديدار شناسي (phenomenoligy)
2- هر مئوتيک فلسفي (Hermenutics)
3- مکتب فرانکفورت( the frankfurt school)
4- ساختار گرايي (structuarlism)
5- پسا ساختار گرايي ( post – structuarlism)
6- شالوده شکني (deconstruction)
7- اگزيستانسياليسم(existentialism)
8- پسا مدرنيسم (post – modernism)
عليرغم اينکه احياناً عده اي پست مدرنيسم را در مقابل مدرنيسم مي نهند و از آن معناي علمي اراده مي کنند به گونه اي که شامل همه ي ديدگاههاي معاصر مي شود ، معمولاً آن را بخصوص در کتابهاي فلسفي ، در عرض ديدگاههاي هفت گانه فوق تلقي مي کنند. اکنون در مقابل پسا مدرنيسم به معناي خاص آن ، پست مدرنيسم يا آنتي پست مدرنيسم نيز مطرح شده که عمدتاً پسا مدرنيسم را نشانه مي رود.
در پايان لازم است خاطر نشان کنيم که در ميان فيلسوفان تحليلي ، عده اي رويکرد معاصر را در معرفت شناسي نمي پذيرند بلکه مطلقاً دستاوردهاي معرفت شناسي را انکار مي کنند و معتقدند که معرفت شناسي هيچگونه نقش معقولي ندارد از اينرو نظريه ” پايان يا مرگ معرفت شناسي ” را مطرح و توصيه مي کنند که بطور کلي معرفت شناسي را کنار بگذاريم و از آن چشم پوشي کنيم . در فلسفه اروپايي نيزعده اي به همين نظريه اعتقاد مي ورزند و صراحتاً مرگ معرفت شناسي را اعلام کرده اند.
حاصل آن که در عصر حاضر معرفت شناسي مطلق به رويکرد معاصر که برخاسته از فلسفه ي تحليلي است ، اختصاص ندارد ، بلکه مي توان رويکرد هاي ديگري را در فلسفه ي تحليلي ( فلسفه ي کشورهاي انگليسي زبان ) و فلسفه ي اروپايي شناسايي کرد .

3-49 معرفت شناسي و دانش هاي همگن
معرفت شناسي با دانش هاي بسياري شباهت دارد اين شباهت گسترده و وسيع است و ابعاد گوناگوني را در بر مي گيرد که مهمترين انها عبارتند از : شباهت از لحاظ ساختار ، شباهت از لحاظ روش ، شباهت در مسايل و موضوعات بحث . بدين ترتيب ، مراد از دانش ها همگن با معرفت شناسي دانشهايي است که از جهات ذکر شده با معرفت شناسي شباهت دارد . علم شناسي فلسفي ، روان شناسي فلسفي ( علم النفس ) ، منطق ، فلسفه ي علوم ( علوم اجتماعي يا علوم تجربي ) دانشهايي اند که چنين ويژگي دارند يعني از جهات ذکر شده يا معرفت شناسي مشابهند . در اينجا لازم است تمايز معرفت شناسي را با هر يک از دانشهاي مذکور بررسي کنيم.(حسين زاده، 1382، 29)

3-50 تمايز معرفت شناسي و علم النفس
يکي از دانش هاي همگن و مشابه با معرفت شناسي که ارتباط تنگاتنگي با آن دارد و بدين دليل ممکن است با آن اشتباه شود ، روان شناسي فلسفي يا علم النفس است 113. براي اين که تمايز اين دانش را با معرفت شناسي دريابيم . لازم است سيري گذرا در موضوعات و عناوين مباحث مطرح شده در اين دانش داشته باشيم . در اين رشته از معارف بشري ، مباحث گوناگوني درباره ي نفس ، به ويژه نفس آدمي ، مطرح مي گردد که عمده آنها بدين شرح است:
1- اثبات وجود نفس؛
2- ماهيت نفس : آيا نفس جوهر است يا عرض ؟
3- تجرد ّ نفس : آيا نفس موجودي مجرّد از از ماده است يا اينکه مادي است؟
4- تقسيم بندي نفوس و بررسي قواي مربوط به هر يک از اقسام ؛
5- قواي نفوس نباتي و ويژگيهاي آنها ؛
6- قواي نفوس حيواني و ويژگيهاي آنها ؛
تقسيم قواي نفوس حيواني به تحريکي ( عامله ) و ادراکي ( عالمه ) و نيز تقسيم قواي ادراکي نفوس حيواني به ادراکات مربوط به حواس ظاهري و ادراکات مربوط به حواس باطني ؛
7- نفس ناطقه و قواي آن ؛
8- کيفيت پيدايش نفس و تعلق آن به بدن و …114
بدين ترتيب ، مباحث علم النفس مباحثي وجود شناختي است . البته پاره اي از موضوعات و عناوين مباحث اين دانش با موضوعات معرفت شناسي متشكل است ، به ويژه مباحث مربوط به قواي ادراکي نفس ناطقه و نفوس حيواني ، اما آن مباحث در علم النفس از منظر وجود شناسي مورد بحث و بررسي قرار گرفته اند ، نه از منظر معرفت شناسي در عين حال ، همانطور که پيشتر يادآور شديم ، در اين دانش مي توان مباحث معرفت شناسي بسياري را مشاهده کرد و از طريق آن بر رشد دانش معرفت شناسي افزود .115
لازم است يادآور شويم که روانشناسي ادراک نيز با معرفت شناسي تفاوت اساسي دارد و اين تفاوت امري آشکار است ، زيرا روانشناسي ادراک به مسئله ” کيفيت پيدايش ادراک ” مي پردازد . مکانيسم دستيابي نفس به ادراک را بررسي مي کند .

3-51 تمايز معرفت شناسي با فلسفه ي علوم
فلسفه ي علوم ( اعم از فلسفه ي علوم تجربي و علوم اجتماعي ) از همه ي دانشهاي مذکور به معرفت شناسي نزديکتر است و با آن مشابهت بيشتري دارد به گونه اي که يافتن تمايز ميان آن و معرفت شناسي کار بسيار دشواري است . با نگاهي گذرا به مسايل فلسفه علوم اجتماعي و فلسفه ي علوم تجربي ، مي توان اين امر را به روشني دريافت. مباحث فلسفه علوم ، دست کم ، بخش عمده ي آن از مسايلي معرفت شناسانه تکون يافته است . آيا به راستي اين دو دانش از يکديگر متمايزند يا اينکه در واقع يکي اند ؟ در صورتي مي توانيم به پرسش پاسخ درست بدهيم که عناوين فلسفه علوم را مرور کنيم.
بدين ترتيب به اين نتيجه رهنمون مي شويم که فلسفه علوم ، دست کم بخش عمده ي آن ، نوعي معرفت شناسي است . اما هنوز اين مساله مبهم است که ارتباط آن با معرفت شناسي چيست؟ با توجه به تقسيم معرفت شناسي معرفت شناسي به مطلق و مقيد ، پاسخ اين مساله نيز روشن مي شود. از آنجا که فلسفه ي علوم تجربي تنها به گزاره هاي علوم تجربي و فلسفه علوم اجتماعي تنها به گزاره هايي در حوزه ي علوم انساني مي پردازند و به دنبال ارزيابي گزاره هاي خاصي ، نظير گزاره هاي تجربي و قوانين علمي هستند و حقيقت مفاهيم خاصي را ، نظير مفاهيم فيزيکي و ديگر مفاهيم مربوط به علوم تجربي يا علوم انساني که به حوزه و قلمرو خاصي اختصاص دارد ، بررسي مي کنند . از اينرو فلسفه هاي علوم ( چه تجربي و چه علوم اجتماعي )
معرفت شناسي مقيدند ، اما معرفت شناسي اعم از رويکرد قدما ، رويکرد مدرن معاصر- مطلق است . بدين ترتيب ، تمايز آنها به امري بيرون از معرفت شناسي نيست ، بلکه هر دو معرفت شناسي بوده ، تمايزشان به اين است که معرفت شناسي فراگير بوده ، به حوزه ي خاصي اختصاص ندارد اما فلسفه علوم تجربي يا فلسفه علوم اجتماعي به حوزه ي خاصي اختصاص دارد.
تحقيق : ارتباط معرفت شناسي را با علوم شناختي (cognitive sciences) مورد پژوهش قرار دهيد و تمايزهاي ميان آن دو را به دقت تبيين کنيد.

3-52 پيشينه معرفت شناسي با نگاه اجمالي
بررسي تاريخچه ي معرفت شناسي مجال گستره اي ميطلبد حتي ارائه تصويري اجمالي از پيشينه معرفت شناسي ، تاريخچه مسايل و نظريه هاي مطرح شده در آن ، منشاء پيدايش هريک از آن مسايل ، فراز و نشيب و تحول مباحث در طول تاريخ تفکر فلسفي ، بنيانگذار دانش معرفت شناسي و معمار هر يک از مباحث و نظريه هاي مطرح شده در آن … در اين نوشتار نمي گنجد . در اينجا ، صرفاً نگاهي گذرا به پيشينه و تاريخ پيدايش اين دانش خواهيم داشت.
معرفت شناسي به منزله ي رشته مستقلي از علوم فلسفي سابقه ي چندان ديريني ندارد و از قرن هفدهم يا هجدهم ميلادي فراتر نمي رود . اما مباحث و مسايل معرفت شناسي قدمتي بسياري طولاني دارد و تا عصر يونان باستان بلکه تا عصر پيش از سقراط قابل پيگيري است . مباحث معرفت شناسي را بطور پراکنده در مجموعه اي از مباحث عقلي ” فلسفه ” يا ” حکمت ” خوانده شده است يا در تاريخ فلسفه به روشني مي توان مشاهده کرد . از باب نمونه ، مساله ” راهها و ابزارهاي معرفت بشري ” که يکي از مهمترين مباحث معرفت شناسي است.
با تامل در آثار فيلسوفان پيش از سقراط ، در مي يابيم که آنها – عليرغم نزاع در اعتبار راهها و ابزارهاي معرفت ، يعني اعتبار حس يا عقل – دستيابي به معرفت را امري ممکن دانستند . در قرن پنجم قبل از ميلاد ، منکران علم ( سوفيست ها ) معرفت يقيني را انکار کردند و دستيابي به آن را امري نا ممکن شمردند . بدين ترتيب ، يکي از مشکل ترين مباحث معرفت شناسي را که بررسي دعاوي سوفيسم و نسبيت گرايي و شکاکيت است پي ريزي کردند. سوفيست ها با ادعاهاي خود در صدد انکار علم و معرفت بودند. نسبي گرايي نيز از درون سوفيسم سر بر آورد، گفته ي پروتاگوراس که ” انسان مقياس همه چيز است ” منشاء اين نگرش شد.
سقراط با اينگونه نگر شها به مبارزه برخاست و آنها را بطور جدي نقادي کرد. بعد از وي ، افلاطون و ارسطو سقراط نيز مبارزه با سوفيسم و نسبيت گرايي را ادامه دادند . ارسطو منطق را به منظور ارايه شيوه استدلال و تفکر درست تدوين کرد. پس از ارسطو ، پوزن شکاکيت را بنيان نهاد و استدلالهاي متعددي براي اثبات نگرش شکاکانه خود ارائه کرد. بدين سان ، پاسخ به دعاوي شکاکان ، منکران علم و نسبيت گرايان که يکي از دغدغه هاي اساسي در معرفت شناسي، هم در رويکرد قدما و هم در رويکرد مدرن و هم در رويکرد معاصر است . در يونان باستان مطرح شده است.
همچنين مبنا گروي که هم عيار ارزيابي معرفت و تمييز صدق و کذب است و هم معيار موجه سازي ، به ارسطو منتهي مي گردد بلکه از کلمات ابن سينا بر مي آيد که اين نظريه ، يعني مبنا گروي ، در گذشته ي بسيار دور مخالفاني داشته و در مقابل آ” ، نظريه هاي شادي مطرح شده است . بدين سان ، مي توان گفت :
مبنا گروي و نظريه هاي مخالف با آن سابقه اي بس ديرين دارند . ارسطو خود مبنا گرا بوده و در دفاع از اين نظريه استدلالي اقامه کرده است.116

3-53 نقش حس و عقل در معارف بشري:
پس از اثبات وجود مفاهيم کلي و قوه ي ادراک کليات ، يعني عقل ، لازم است به يکي ار مباحث بسيار اساسي در معرفت شناسي يعني نقش حس و عقل در علوم و معارف بشري بپردازيم . اين بحث را معمولاً تحت عنوان ” اصالت عقل و حس ” در علوم بشري مطرح
مي کنند.( صادقي ، 1377 ، 171)
در بحث اصالت حس و عقل ، به ويژه در فلسفه ي غرب ، معمولاً ” عقل ” به اين معنا به کار مي رود.
مفهوم اصالت : ” اصالت ” در فلسفه به معاني متعددي بکار مي رود اما در اين بحث اصالت ترجمه ي ” ايسم ” در زبان انگليسي و مترادفات آن در زبانهاي ديگر است و به معناي اعتقاد و گرايش به کار مي رود و لذا اصالت حس و عقل به معناي حسگرايي و عقلگرايي است.

3-54 تعارض معرفت هاي ديني با ديگر معرفت هاي بشري:
آگوستين :
crede ut intelligas : اگر مي خواهي بفهمي فقط بايد ايمان بياوري
fides quaerit intellecutus invenit: ايمان مي جويد فهم مي يابد117
شناخت معرفت هاي ديني ، همچون معرفت هاي ديني ، همچون معرفت هاي غير ديني ، راهها و ابزار هاي متعددي دارد و نيز نتيجه گرفتيم که دسته اي از معرفت هاي ديني را با بيش از يک راه مي توان شناخت و اثبات کرد ، نظير مسئله ” وجود خدا ” که معرفت به آن هم از راه علم حضوري و هم از راه عقل ممکن است يا مسئله ” معاد ” که آن را هم با دليل عقلي و هم با دليل نقلي مي توان اثبات کرد . پاره اي از دستورالعملهاي اخلاقي و احکام عملي نيز چنين هستند ، يعني مي توان آنها راعلاوه بر دليل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد اصل تناقض، انفعالات نفس، عشق و محبت Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل، معرفت خداوند، صفات خداوند