منبع پایان نامه ارشد درمورد عقل مستفاد، وجود منبسط، سیر و سلوک، حیات دنیوی

دانلود پایان نامه ارشد

خارجي است و امور ذهني در ذهن موجودند و از آنجا که مثلا در مورد آبِ موجود در کوزهاي که در خانه موجود است صادق است که گفته شود آن آب در خانه وجود دارد، همچنين ميتوان گفت که امور ذهني در خارج وجود دارند؛ چون «الموجود في الموجود في الشي‏ء موجود في ذلك الشي‏ء»، ملاصدرا در جواب ميگويد:
«موجودي که در شيء ديگري موجود است، فقط هنگامي ميتوان گفت که موجود در آن شيء است که هر دو وجود، اصيل باشند و آن دو موجود، دو هويت مستقل داشته باشند مانند وجود آب در کوزه و وجود آن کوزه در خانه؛ اما موجود در ذهن، در حالي که ذهن نيز موجودي خارجي است، اينگونه نيست؛ زيرا معلومي که در ذهن حاصل ميشود، صورتي است که داراي هويتي نيست و وجود آن ظلّي است و نه اصيل؛ اما ذهن که در خارج موجود است، داراي هويت و وجود اصيلي است. [در واقع] لفظ «في» (در چيزي موجود بودن) در اين دو مورد به يک معني به کار نرفته است…از لفظ «في» در موردي به معناي حقيقي و در مورد ديگر به معناي مجازي آن استفاده شده است؛ زيرا بودنِ شيء در خارج مانند بودنِ آب در کوزه نيست. وقتي ميگوييم شيئي در خارج موجود است به اين معناست که داراي آثار مطلوب خود است اما وقتي ميگوييم آن شيء در ذهن موجود است، يعني آثار مطلوب خود را ندارد»328.
در فلسفة ملاصدرا تمام مباحثي که به نوعي ارتباط با «علم» دارند به کلي متفاوت از فلسفههاي پيش از ملاصدرا است و اين تفاوت به دليل تفاوتي است که ملاصدرا بين علم و وجود ذهني بيان کرده است.
8-1. تعريف علم
از آنجا که غالب فيلسوفان پيش از ملاصدرا علم را صورت ذهني ميدانستند و بين آنها تفاوتي قائل نبودند، در تعريف آن ميگفتند: «العلم هو الصورۀ الحاصلۀ من الشيء عند العقل»329.
ملاصدرا به تبع عقيدهاي که در تفاوت علم و وجود ذهني دارد، تعريفهاي متفکران پيش از خود در مورد علم را نقادي کرده و تمام آنها را باطل ميداند. وي در تعريف علم چهار قول به ابن سينا نسبت داده، به رد آنها ميپردازد.
ابنسينا الف) گاهي تعقل را امري سلبي تصور کرده و آن زماني است که بيان کرده است عاقل و معقول بودن خداوند مقتضي کثرت در ذات و صفاتش نيست؛ زيرا معناي عاقل و معقول بودن خداوند تجرد از ماده ميباشد330 که امري عدمي است، سلبي بودن علم واضحالبطلان است؛ زيرا وقتي که تعقل ميکنيم، چيزي در خود مييابيم نه اينکه چيزي از ما زائل شود.
ب) و گاهي تعقل را صورتهاي مرتسم در جوهر عاقل که مطابق با ماهيات معقولند، ميداند و آن هنگامي است که ميگويد تعقل يک شيء ذات خود را نيست مگر حضور صورت خود نزد ذاتش331؛ و نيز در نمط سوم اشارات بر اين معني تصريح کرده است: «ادراک شيء تمثل حقيقت شيء نزد مدرک است»332 اين سخن نيز باطل است؛ زيرا تعقل خويشتن به واسطة حضور صورت نيست.
ج) و گاهي تعقل را اضافة عالم به معلوم ميداند و آن هنگامي است که ميگويد عقل بسيط که در واجبالوجود هست، تعقلش به واسطة حصول صور کثير در آن نيست؛ بلکه به خاطر فيضان آن صور از اوست333 و نيز عقل بسيط وقتي در انساني موجود باشد مانند مبدأ خلاق براي علوم نفساني او خواهد بود334 اين قول نيز باطل است زيرا گاهي اشيائي را درک ميکنيم که وجودي در خارج ندارند در حالي که اضافه، استقلال وجودي ندارد و وجودش همراه وجود متضايفان است و نيز ذات خود را ادراک ميکنيم و اضافة بين ذات و خودش معنايي ندارد مگر به حسب اعتبار ذهني و اگر علم ما به ذات خود، اضافه باشد، درواقع علم به ذات خود نخواهيم داشت مگر به حسب اعتبار ذهني، در حالي که به وضوح ميدانيم اينگونه نيست و همواره به خود علم داريم چه اين اعتبار باشد و چه نباشد.
د) و گاهي تعقل را کيفيتي که مضاف به امر خارجي است، ميداند. و آن هنگامي است که بيان ميکند علم از کيفيات نفساني است و بالذات در مقولة کيف و بالعرض در مقولة اضافه است335؛ و نيز هنگامي که بيان ميکند تغيير معلوم موجب تغيير علم که کيفيتي داراي اضافه است، ميباشد. اين قول نيز به شدت سخيف است؛ زيرا در اين صورت علم خداوند کيفيتي زائد و عارض بر ذات او خواهد بود و خداوند برتر از آن است که صفاتش از نوع ضعيفترين مخلوقات – يعني کيفيت عارضي- باشد336.
با توجه به مباني حکمت متعاليه، دلايل ملاصدرا در موارد فوق کاملاً متقن است؛ اما نسبت دادن بعضي از اين اقوال به ابنسينا نميتواند صحيح باشد زيرا اولا) تجرد از ماده گرچه در لفظ، سلب است اما از آنجا که ماده در مقايسه با مجردات، ناقص است يعني کمالات مجردات از او سلب ميشود، تجرد از ماده، مصداق سلب سلب کمال يعني ايجاب کمال است و ثانيا) گرچه مقوّم اصلي و شاخص اساسي علم و ادراک نزد ابنسينا از طريق صورتهاي معقول است اما وي علم نفس به خود را بدون صورت ميداند هرچند که از تعبير علم حضوري استفاده نميکند.
از نظر ملاصدرا علم غير قابل تعريف است؛ زيرا همچنانکه اشاره شد ماهيت ندارد يا به بيان خود وي ماهيتش عين وجودش است. وی در این باره میگوید:
«علم از حقايقي است که وجود آنها عين ماهيتشان است. اين گونه از حقايق را نميتوان با حدّ تعريف کرد؛ زيرا حدّ، مرکب از جنس و فصل که اموري کلياند، ميباشد. و نيز علم را نميتوان به رسم تام تعريف کرد؛ زيرا چيزي معروفتر از علم نيست. علم حالتي وجداني و نفساني است که هر موجود زنده و عالمي در ابتدا و بدون هيچ شک و خطايي در ذات خود مييابد و هر چه که اين گونه باشد محال است با ظاهرتر و روشن تر از خود شناخته شود. و نيز(دليل ديگر) اينکه هر چيزي نزد عقل انسان به واسطة علم به آن شناخته ميشود و لذا محال است که علم به واسطة چيزي غير از علم آشکار شود. اما گاهي بعضي از امور واضح احتياج به تنبيه و توضيحاتي دارند که انسان را متوجه آنها سازد و کشف و وضوح آنها را ازدياد بخشد؛ چنانکه اين امر در وجود نيز که اعرف اشياست جاري ميباشد»337.
از ديدگاه فيلسوفان مشايي، علم از طريق صورتهاي معقول حاصل ميشود. ابنسينا در اشارات و تنبيهات در تعريف علم ميگويد: «ادراک يک شيء تمثل حقيقت آن نزد مدرک است»338. از نظر ابنسينا علم، کيف نفساني است و محلي در ذات انسان دارد: «إن الصورۀ المعقولۀ، و بالجملۀ العلم، تقتضي محلاً من ذات الانسان»339. اما در حکمت متعاليه علم نه جوهر است و نه عرض؛ بلکه وجودي است که با جوهر، جوهر است و با عرض، عرض است.
علم و إن بدت له مراتب إذ بعضه جواهر بل واجب
فبعضه کيفيه نفسيه فهيهنا أبحاثه حريه340
حاج ملاهادي سبزواري علم در عالم انساني را مانند وجود منبسط در جهان هستي ميداند. همچنانکه وجود منبسط که همان فيض عام الهي است بر ماهيات خارجي گسترده است و در ذات خود جوهر، عرض، عقل، نفس و هيچ چيز ديگري نيست اما با جوهريت جوهر، جوهر است و با عرضيت عرض، عرض ميباشد؛ همچنين علم که وجود منبسط بر ماهيات ذهني است، فيض و اشراق نفس است و برتر از آن است که جوهر يا عرض باشد.
2. سیر و سلوک از نظر ملاصدرا
ملاصدرا عرفان را «معرفۀ الله»341 و «مطالعۀ جمال الحضرۀ الالهیۀ الربوبیۀ و النظر الی اسرار العلوم الالهیۀ»342 میداند و در ترسیم عارف ربّانی میگوید: «فالعارف المحقّق يستوحش عن صحبة الخلق، وحشة الإنسان الحيّ عن مقاربة الأموات في بيت مظلم. بل العارف الرّبّانيّ يستوحش من هذه الحياة الدّنياويّة الّتي تحجبه عن ملاحظة ذاته تعالى على الوجه التّام»، «عارف محقق از صحبت خلق وحشت دارد همانند وحشت انسانِ زنده از بودن با مردهها در خانهای تاریک. بلکه عارف ربّانی از این حیات دنیوی که او را از ملاحظۀ ذات الهی بازمیدارد، میترسد»343. به تعبیری او سالک حقیقی را کسی می داند که با ریاضت و مجاهده، حجابهای ظلمانی و نورانی را از خود دور کند و به مبدأ اول اتصال یابد344.
ملاصدرا برای نفس انسان قائل به دو قوه است: عقل نظرى و عقل عملى345، وی كمال انسان را منوط به استفاده از این دو قوه میداند، از نظر وی انسان با به كار گيرى قواى نظرىاش در سلوكش به سوی حقتعالی، نور يقينى برايش حاصل مىشود و با به كارگيرى قوۀعملىاش مىتواند حالت اعتدالى در نفس ايجاد كند346.
1-2. مراتب عقل نظرى
عقل هيولانى: نفس انسان در ابتدا خالى از تمام صور عقلى است ولى استعداد حصول جميع معقولات را دارد. بنابراين عقل در اين مرتبه، وجود عقلى بالقوه دارد و هنوز به حالت بالفعل نرسيده است347.
عقل بالملكه: با حصول صورتهای عقلی در نفس، نفس از حالت بالقوه خارج شده ‏و به فعليت مىرسد؛ اولين معقولاتى كه در نفس حاصل مىشود، علوم بديهى و اوّلى است كه همه در آن شريكاند. هنگامى كه نفس انسان به حالت عقل بالملكه رسيد و معقولات اوّلى و بديهى بر وى آشكار شد، توانایى تامل و تفكر و شوق به استنباط و كسب آنچه كه قبلا تعقل نكرده بود، نيز در وى حاصل مىشود. حصول اين معقولات و بديهيات، عقل بالملكه است؛ زيرا آن كمال اول براى قوۀ عاقله است كه مقدمۀ كمال دوم است348.
عقل بالفعل: عقل بالفعل كمال دوم است براى عقل منفعل؛ از آن حيث كه منفعل است؛ و نيز كمال اول است براى عقل منفعل؛ از آن حيث كه جوهر عقلى است كه داراى صورت بالفعل است؛ اين مرحله يعنى عقل بالفعل همان سعادتى است كه انسان با آن حياتى بالفعل مىيابد كه ديگر محتاج به استعمال و به كارگيرى مادّۀ بدنى نيست بلكه از جمله اشياى عقليهاى شده كه از مادّه و قوه و اعدام و ملكات بىنياز است و به بقاء و جاودانگى رسيده است. انسان فقط با افعال ارادى و به كارگيرى قياس و برهان به اين مرتبه مىرسد و تمام اين اعمال ارادى است ولی فيضان نور حقتعالى ارادى نيست بلكه به تاييد حقتعالى نيازمند است. اين عقل را از اين جهت عقل‏بالفعل ناميدهاند كه نفس در اين مرتبه مىتواند معلومات را هرگاه كه بخواهد مشاهده كند، اين به خاطر تكرار مشاهدۀ معلومات تعدد رجوع و اتصال وى به مبدأ وهّاب تا اينكه رجوع به حقتعالى ملكۀوى شده باشد و وى بدون مانع داخلى بتواند به حقتعالى اتصال يابد349.
عقل مستفاد: اگر در عقل بالفعل مشاهدۀ معقولات هنگام اتصال به مبدا فعال اعتبار شود؛ عقل مستفاد خوانده مىشود. وجه نامگذارى اين عقل به عقل مستفاد به اين دليل است كه نفس در اين مرحله از مافوق خود استفاده مىكند؛ پس انسان از اين جهت كمال عالم عود و صورت آن است همچنان كه عقل فعال كمال عالم بدو و غايت آن عالم است. پس غايت قصوى ايجاد عالم كونى، خلقت انسان است و غايت خلقت انسان نيز رسيدن به مرحلۀ عقل مستفاد يعنى مشاهدۀ عقليات و اتصال به ملاء اعلى است350.

2-2. مراتب عقل عملى
مراتب عقل عملى بر حسب استكمال چهار مرتبه دارند:
مرتبهى اول، تهذيب ظاهر با به كارگيرى شريعت الهى و آداب نبوى.
مرتبهى دوم، تهذيب باطن و تطهير قلب از اخلاق و ملكات زشت و ظلمانى و خواطر شيطانى.
مرتبهى سوم‏، تنوير قلب با صور علميه و معارف حقه و ايمانى.
مرتبهى چهارم، فناى نفس از ذات و بىتوجهى به غير حقتعالى و توجه به ربّ و كبرياى حق، و اين نهايت سير الى الله بر صراط نفس است351. بعد از این مراتب، سفرهای چهارگانهای وجود دارد که فقط با مشاهده درک میشود و قابل بیان نیست.
ملاصدرا در مقدمۀ کتاب اسفار، در بیان این سفرهای اربعه میگوید: «برای عرفا و اولیای سالک سفرهای چهارگانهای را بیان میکند. سفر اول سیر من الخلق الی الحق، سفر دوم سیر بالحق فی الحق، سفر سوم سیر من الحق الی الخلق بالحق و سوم چهارم سیر بالحق فی الخلق»352.
سفر اول: در این سفر سالک «پیوندهای خود را با خلق و دلبستگیهای مادی و جسمانی میگسلد و شایستۀ روان شدن به حریم کبریا میگردد»353. در مصباح الهدایۀ در باب این سفر آمده که در این سفر سالک با ترقی از مقامهای سه گانۀ نفسی و عقلی و روحی، حجابهای ظلمانی نفسانی و حجابهای نورانی عقلی و روحی را کنار زده و جمال حقتعالی را مشاهده کرده و فانی در وی شده و به مقام فناء میرسد و موجودی حقّانی شده و حالت محو بر وی رخ میدهد و سخنان کفر آمیز از او سر میزند و محکوم به کفر میشود در این صورت اگر عنایت الهی شامل وی شود محوش زایل شده و مقر به عبودیت میشود354.
سفر دوم: از سفر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عالم ماده، عالم مثال، اسفار اربعه، عالم محسوس Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، عقل مستفاد، سعادت و کمال، کمالات ذات