منبع پایان نامه ارشد درمورد عرفان اسلامی، علم حقیقی، خواجه نصیرالدین طوسی، کشف المحجوب

دانلود پایان نامه ارشد

خود، علم را معنايي ميداند که موجبِ اطمينان و سکون نفس شود وي علم را بدين گونه تعريف کرده است:
«المعني الذي يقتضي سکون نفس العالم إلي ما تناوله، فليس من العلم في شيء ما لم يطمئن إليه المرء و يعتقده. و لذلک، فإن ذلک المعني لايختص بهذا الحکم إلا إذا کان اعتقاداً يعتقده علي ما هو به واقعاً علي وجه مخصوص»، «علم معنایی است که موجب سکون و اطمینان نفس عالِم است نسبت به آن چیزی که درک کرده است، چیزی که آدمی به آن اطمینان و اعتقاد نداشته باشد علم نیست. پس آن معنایی که انسان به آن اعتقاد نداشته باشد به حکم علم بودن مختص نیست مگر آنکه اعتقاد به چیزی حاصل شده باشد آن گونه که هست به وجه مخصوص»16.

3-1-1-2. علم از دیدگاه اشاعره
ابوالحسن اشعري(260-324ق) ـ پايهگذار مکتب اشعري ـ دو تعريف براي علم آورده است: الف. «ما يعلم به» آنچه معلوم است. ب. «ما تصير به الذات عالِماً»، علم چيزي است که ذات به واسطۀ آن عالِم ميشود17. بر اين دو تعريف اشکال دور وارد شده است؛ يعني عالِم و معلوم با «علم» تعريف ميشوند و تعريف علم به آنها تعريف دوري و باطل است. فخررازي از اين اشکال چنين پاسخ داده که علم انسان به عالِم بودن خود، و نيز به لذت و دردِ خود، علمي ضروري است و اما علم به عالم بودن به اين چيزها، علم به اصل علم است؛ زيرا ماهيت مطلق در ماهيتِ مقيد داخل است18. ملاصدرا اشکال دقيقي بر اين پاسخ دارد:
«سخن در بيان مفهوم علم و تعريف معناي آن است؛ نه در ثبوت و تحقق علم و نه در اثبات و تحقيق آن. اين بيان، تنها وجود و وجدان ماهيت علم را ترسيم ميکند و نه تعريف آن را. اگر کسي ادعاي بديهي بودن براي تصور علم داشته باشد و اينگونه استدلال کند، موجه خواهد بود. و شايد مراد گوينده همين باشد»19.
باقلاني(338-403) علم را به «معرفة المعلوم علي ماهو به»، «معرفت معلوم بدان گونه که هست» تعريف کرده است20. در اين تعريف، به جاي «معرفتِ شيء»، معرفتِ معلوم گفته شده؛ زيرا شيء به معناي موجود است، اما علم به معدومات نيز تعلق ميگيرد. و لذا اگر در تعريف علم، معرفت شيء گفته ميشد، تعريف، جامعِ افراد نبود.و در تعريفي ديگر گويد: «علم همان معرفت است»21. بر تعريف اول، اين اشکال وارد شده است که تعريفي دوري است؛ زيرا علم با معلوم تعريف شده است، در حالي که معلوم خود، مشتق از علم است. بر تعريف دوم، دو اشکال وارد شده است: يکي اينکه تعريف شيء بنفسه است؛ زيرا علم و معرفت يکي هستند و قطعاً چنين تعريفي باطل است. و ديگر اينکه بنا بر قولي، معرفت، حصول علم بعد از اشتباه است، و لذا گفته ميشود فلاني را نميشناختم و اينک به او معرفت يافتم. به همين دليل است که به علم خداوند نميتوان، معرفت گفت. تعريف علم به معرفت، علمِ خداوند را از تعريف خارج ميکند؛ در حالي که گويندۀ اين تعريف به علمِ خدا اعتقاد دارد22.
علم از نظر باقلاني بر دو نوع است: علمِ قديم، که علمِ خداوند است و علمِ محدَث، که علمِ مخلوقات است. علم ضروري، «علمي است که لازمۀ نفسِ مخلوق است، به گونهاي که خروج و انفکاک از آن محال است و امکانِ شک در متعلَّقِ آن نيست». اما علمِ نظري، علمي است که وابسته به فکر و تأمّل در حالِ معلوم است23.
علاوه بر تعاريف فوق، چند تعريف ديگر از اشاعره در مورد علم در کتابها مذکور است: «علم صفتي است که موجود زنده به واسطۀ آن، عالِم ميگردد»24. تعريف ديگر اينکه: «صفت راسخي در نفس است که به واسطۀ آن جزئيات و کليات درک ميشوند» يا «علم وصولِ نفس به معناي شيء است» يا «اضافه و نسبتي خاص بين عاقل و معقول است»25.
4-1-1-2. علم از دیدگاه متکلمان شیعه
متکلمان شیعه در بحث از علم و چیستی آن، غالباً تحت تأثير فیلسوفان هستند. خواجه نصیرالدین طوسی علم را جوهری انسان ساز میداند26 و معتقد است که انسان میتواند با توسعه دادن به علم و معرفت خود، اشتداد وجودی یابد27، وی معتقد است که علم سازندۀ روح است28 ، همچنین به باور وی علم ذاتیِ نفوس ناطقه نیست، بلکه عرضی است که عارض بر نفس میشود، همچنین علم از سنخ تذکر نیست29 . از نظر خفری علم حقیقی علمی است که سبب انکشاف شی بر ما می شود یعنی علمی که به آن وسیله چیزی بالذات در نزد ما حاضر است30 .
به باور نظرعلی طالقانی علم، کمال است و غرض از خلقت هم رسیدن به همین کمال است31 . وی میگوید: «دل آدمى كه مراد از او روح انسانى است به منزله كرباس است و علم و ادراك و دانش به منزله يك خم صبّاغى است»32 که دل آدمی از خم علم رنگی به خود میگیرد همچنین به باور وی علم رحمت خداوندی است33.
لاهیجی در گوهر مراد میگوید:
«بدان كه شناختن و دانستن و دريافتن در فارسى، و معرفت و علم و ادراك در عربى، گاه همه به يك معنى اطلاق شود و گاه هر يك به معنى جداگانه اما نزديك باشند به هم. و هرگاه به يك معنى اطلاق شوند آن معنى نزد علما صورت چيزها باشد كه درآيد آن صورت در ذهن انسان. و مراد از ذهن، قوتى و آلتى باشد كه صورتهاى اشياء در او حاصل تواند شد؛ و مراد از صورت چيزى باشد از شي‏ء كه به عينه آن شي‏ء نباشد اما موافق آن شي‏ء باشد چون صورت شخص در آينه، و صورت فرس بر ديوار»34 .
از نظر وی علم بر دو قسم است: علم نظری و کسبی، علم بدیهی و ضروری. علم نظری علمی است که حصول آن به واسطه و صورت علمی دیگری نیاز دارد؛ علم بدیهی نیز علمی است که نیاز به واسطه و صورت علمی دیگری نیاز ندارد35.

2-1-2. علم از ديدگاه عارفان
علم و علمآموزی از دیدگاه عارفان آنچنان دارای اهميّت بوده است که تعدادی از آثارِ کلاسیک در عرفان اسلامی با بابِ علم آغاز شده است. از جملۀ این کتابها میتوان به کشف المحجوبِ هجویری، احیاء علوم الدینِ غزالی و تمهیداتِ عينالقضات همدانی اشاره کرد. در عرفان اسلامی علمآموزی، مجاهدهای تلقی شده که آدمی را از شرک میرهاند36؛ زیرا در سلوک إلی الله، علم برای رهرو به مانند آتشی است که خيالات فاسد و انديشههای باطل را از بين برده و موجب رستگاری او میشود: «چون سالک دانا شد و عارف گشت، آن علم و معرفت سالک به مثابت آتش باشد، جمله خیالات فاسد را و اندیشه​های باطل را»37 .
از اینرو حسنهای که مؤمنان در این جهان، خواهان آنند، علم و عبادت است38 . در واقع علم و ایمان قرین هماند و از هم جدا نمیشوند. علم، ظاهرِ ایمان و ایمان، باطنِ علم است. قوّت و ضعفِ ایمان به زیادت و نقصانِ علم است. چنانکه لقمان به فرزندش گفت: «همانگونه که محصولِ کشاورز با آب و خاک به سامان میرسد، ایمان نیز با علم و عمل کامل میشود»39 . از اینرو پیامبر (ص) فرموده است: «اگر روزی بیاید و بر دانش من افزوده نشود، طلوعِ خورشید برای من در آن روز مبارک نمیباشد»40. در تقابل میانِ علم و عمل، علم را میتوان صفتِ خداوند و عمل را صفتِ بنده دانست و از آنجا که سالک باید به صفاتِ الهی متصف شود، میتوان گفت که علم بر عمل برتری دارد41. به تعبیر غزالی «غذاى دل، علم و حكمت است، و حيات او بدان است»42.
عرفا غالباً آغازِ سلوک براي رسيدن به حقيقت را تحصيل علم و بدست آوردن معرفت میدانند. از نظر ايشان هيچ آفتی در اين راه بدتر و خطرناکتر از جهل نيست:
آفتي نبود بتر از ناشناخت تو بر يار و نداني عشق باخت43
«قوله تعالى: وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ الاية- درين آيت اشارتست كه ايمان شنيدنى است و ديدنى و شناختنى و گفتنى و كردنى. سمعوا دليل است كه شنيدنى است، تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ دليل است كه ديدنى است، مِمَّا عَرَفُوا دليل است كه شناختنى است، يَقُولُونَ دليل است كه گفتنى است. آن گه در آخر آيت گفت: وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ- اين محسنين دليل است كه عمل در آن كردنى است اما ابتدا بسماع كرد كه نخست سماع است، بنده حق بشنود، او را خوش آيد، درپذيرد، و بكار درآيد و عمل كند. رب العالمين قومى را مى‏پسندد كه جمله اين خصال در ايشان موجود است»44.
و لذا عدهای از صوفیان علم را برتر از عمل، و جهل را بزرگترین معصیت میدانند: «هیچ معصیت عظیمتر از جهل نیست»45. و عذابِ آن هیچگاه منقطع نمیشود.
«اگر عذاب از جهت نقصان علم باشد، هرگز ازان عذاب خلاص نیابند و اگر عذاب از جهت نقصان طهارت بود، به مرور ایّام از آن عذاب خلاص یابد»46.
اعمال عادی و روزمرۀ جاهل، در عرفان معصیت تلقی میشود و همین اعمال برای عالم عبادت است.
«جاهل اگر می​خورد، و می​خسپد، و شهوت می​راند جمله معصیت است، و بعد از ایمان، یعنی بعد از علم، عالم اگر می​خوردو میخسپد، و شهوت می​راند جمله طاعت است»47.
به باور خواجه عبدالله گرچه علم برای عارف، پایبند است؛ اما عارفِ فاقدِ علم، شیطانی بیش نیست: «شیخ الاسلام گفت که علم عارف را پایبند است لکن عارف بی علم دیو است»48؛ زیرا کار شیطان، وارونه جلوه دادنِ حقایق و فریب دادنِ آدمی است و سالکِ جاهل همواره خود و دیگران را میفریبد. جهالت وی را به سوی شیطان میکشاند درحالی که گمان میکند که سالک إلی الله است.

تمایز میان علم و قولِ به علم
عارفان همواره ميان عالِم و کسی که فقط به روايتِ علم اکتفا میکند، تفاوت گذاشتهاند. از انس بن مالک نقل است که گوید: «هِمَّةُ العلماءِ الدّرایةُ و همَّةُ السُّفهاء الرّوایةُ»49. خواجه عبدالله با تمایز گذاردنِ میان علم و قولِ به علم، حقیقتِ علم را آن میداند که آدمی را به عملِ صالح برساند.
«علما راه به قدم عبرت کنند، سفها از جهل بر قول بسنده کنند، متکلم خود را عالم داند، قول العلم را از عین العلم باز نداند… تأثیر عقل و علم را از تأثیر جهل و ظلم باز نداند، به غلبۀ قول و عبارت تا در غلط افتد و خلق را در غلط اندازد، چون اهل نفاق در قول شهادت و عمل بی اخلاص»50.
بنابراین کسی که از علم تنها بر قول آن اکتفاء کند، جاهلی است که به غلط خود را عالِم داند؛ زیرا به باور صوفیان آدمی میان دو عالَم نور و ظلمت واقع است. علم حقیقی در عالَمِ نور یا همان عالَمِ الهی است و بر دنیای فانی که عالَمِ ظلمت است، جهل حاکم است. بنابراین هر ادراک یا شهود و یا حالتی که آدمی را متوجهِ عالَمِ نور کند، علم است؛ و هر ادراک یا حالی که از جهت توجه به عالَمِ ظلمت، نصیبِ آدمی شود، جهل مرکبی است که از جهتِ مشابهت در ادراک با علم، به غلط علم نامیده میشود.
«گرفت و تحصیل علم را علم باید تا به علم علم تحصیل کند که هرچه در نمکسار افتد نمک شُو، علمی که به جهل گیری مدد جهل شُو، نفعِ او ضرّ شُو… چون به جهل علم را بگرفت همه آلتِ جهالت سازد و علّت ها بر هم میافزاید»51.
و لذا صاحبِ چنین علمی که در واقع جهل است، اگر سالها نیز در قول به علم مداومت کند، نه برای خود و نه برای دیگران، مفید نخواهد بود.
«کسی ده سال علم آموزد چراغی برنیفروزد، درویشی حرفی بگوید خلقی در آن بسوزد»52.
معرفت حقيقی آن است که آدمی را به خداوند نزديک کند: «شناخت صوفيان شناخت است، آنِ دیگران پنداره است… او که از این[شناخت صوفیان] بهره ندارد، هر چند که هنر او بیش بود از الله دورتر است»53. درویشِ حقیقی علمی دارد که یک ذرّۀ آن از دو عالَم بهتر است: «یک ذرّه شناخت به از دو عالم یافت»54. این علم موهبتی الهی است که هر کس در خود استعداد ایجاد کند، خداوند بر او افاضه خواهد کرد.
«این کار نه به جهد و کوشش است بلکه به عطا و بخشش است. این کار نه به طاعت است بلکه محض توفیق و عنایت است، این کار نه به رنگ و پوست است بلکه به عنایت دوست است»55.
بنابر آیۀ کریمۀ «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»56، یکی از ویژگیهای علمِ حقیقی آن است که خوف و خشیّت در آدمی ایجاد کند: «آن كس را كه اين علم باشد و آن گه باين علوم خالق را عبادت نكند اسم آن جهل از وى بنيفتد كه آن علم كه ضد آن جهل است آنست كه اللَّه گفت: إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»57. این خشیت، به تعبير پیر هرات، نفس سرکش آدمی را رام میکند58.
خواجه عبدالله از یکی از عارفان نقل میکند که گفت: «امام هر عمل علم است و امام هر علم عنایت»59. امام صادق(ع) در تفسیر آیۀ کریمۀ «إِنَّما يَخْشَ

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله مطالعات اجتماعی، دوره ابتدایی، حقوق شهروندی، آزادی بیان Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد تفسیر قرآن، سیر و سلوک، صطلاح عرفانی، الاشارات و التنبیهات