منبع پایان نامه ارشد درمورد عدالت اجتماعی، عدالت توزیعی، بی عدالتی

دانلود پایان نامه ارشد

زیرساختهای شهری توسعه ای اتفاق نخواهد افتاد(عزیزی،1381: 39). عدالت فضایی دسترسی برابر به امکانات عمومی است و اینکه همه ساکنان در هر کجای شهر که زندگی می کنند باید به طور یکسان از خدمات عمومی برخوردار باشند(Tsou, et al,2005: 423 ).

2-1-3-2- نابرابری فضایی و اجتماعی در شهرها
مفهوم نابرابري اجتماعی عموماً ناظر به وضعیتی است که در آن چیزهاي با ارزش اجتماعی اعم از ثروت مادي، قدرت، منزلت و سرمایه فرهنگی به طور مساوی در دسترس اعضاي جامعه قرار نگرفته باشد، به نحوي که این دسترسی افتراقی، پایگاه اجتماعی متفاوتی را براي افراد رقم بزند و اختلافات پنهان و آشکار زیادي در بین آن ها به ویژه از نظر حقوق، فرصتهای زندگی، پاداشها و امتیازها به وجود بیاید. (یوسفی و ورشوئی،1389: 12). به عبارتی در چارچوب نابرابري اجتماعی افراد، خانواده ها و گروه ها در جامعه، دسترسی متفاوتي به فرصت ها و موقعيت هاي ساختار اجتماعي دارند. بين نابرابريهاي فضايي و توزيع ناعادلانه خدمات و مشكلات زيست محيطي و كالبدي در سطح شهر همواره يك رابطه چرخشي وجود داشته كه همديگر را پيشتيباني كرده و در ادامه با رشد جمعيت و گسترش افقي و عمودي، شهر را به محيطي غيرقابل سكونت تبديل مي كند به طوري كه بسياري از مشكلات شهرهاي امروز را مي توان در توزيع ناعادلانه خدمات شهري در زمان ديروز آنها ريشه يابي كرد(داداشپور رستمی،1390: 2).
جامعه ای بدون نابرابری نمی توان فرض کرد، چرا که از یکسو نابرابری درونی که لازمه جامعه است و از سوی دیگر نابرابری بیرونی نیز که به انسان و جامعه او پیوست خورده است، همراه همیشگی آدمی است. درباره علل نابرابری نیز ایده های زیادی وجود دارد. از اندیشه های ارسطویی که نابرابری را مطلقاً لازم می دانستند، تا فیلسوف مشهور دیوید هیوم، که4 عامل مادی(تقاضا زیادی و عرضه کم)، روانی (انسان زیادت طلب)، اجتماعی(قوانین و هنجارهای خاص) و سیاسی(قدرت) را در این باره مورد تأکید قرارداده است(حبیبی و دیگران،1390: 107). توزيع مناسب و بهينه امكانات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و بهداشتي در ميان مناطق و نواحي، يكي از مهمترين عوامل جلوگيري از نابرابري ها و شكاف توسعه و توزيع فضايي مناسب جمعيت در پهنه سرزمين است. در واقع تعادل فضایی در توزیع مراکز خدماتی در شهر و دستیابی به آن، مقدمات توسعه پایدار شهری را فراهم می آورد و نابسامانی در توزیع منطقه ای و محلی باعث دوری مناطق و محلات از عدالت اجتماعی می گردد(نسترن،1380: 145). در این خصوص ویل دورانت19 معتقد است ریشه ی از پا افتادگی و نابودی تمدنها در بی عدالتی و نابرابری است و می گوید: “تمدن را نمی شود با فتح و غلبه از میان برد، تمدن تنها از درون تخریب می شود، مدنیت در جامعه با رعایت تساوی حقوق انسانها شکوفا و بارور میشود و تبعیض ریشه آن را خشکاند. سلامت ملل مهمتر از ثروت ملل است”(دورانت،1378: 3-4).
رالز20 نابرابری هاي اجتماعی و اقتصادي را به دو شرط قابل قبول و منصفانه میداند: نخست اینکه این نابرابريها باید مختص به مناصب و مقام هایی باشد که تحت شرایط برابري منصفانۀ فرصتها، باب آنها به روي همگان گشوده است؛ و دوم اینکه این نابرابريها باید بیشترین سود را براي محرومترین اعضاي جامعه داشته باشد(اصل تفاوت). (رالز،1383: 84). در بررسیهای مربوط به مقوله نابرابری اجتماعی می توان ادعا کرد که این مقوله یک پدیده ای جهانی است. نابرابری اجتماعی در همه دوره های تاریخی و در همه جامعه ها دیده شده است و بنابراین تنها مربوط به یک ناحیه یا فرهنگ یا ساخت اقتصادی و سیاسی ویژه نیست(حجتی و مظرزاده،1387: 43). در بحث از نابرابریهای اجتماعی میتوان به آرای متقدمان جامعه شناسی از جمله مارکس، انگلس و ماکس وبر نیز اشاره کرد. مارکس و انگلس فضای شهری را قلمروی می دیدند که فرایندهای درهم تنیده ی انباشت سرمایه و ستیز طبقاتی در آن تمرکز می یابد. در شهرهای بزرگ، تجارت، تولید کارخانه ای، تمرکز مالکیت و تمرکز جمعیت به بالاترین حد خود می رسد و یک طبقه غنی و یک طبقه فقیر ظاهر می شود. در شهرها گرایش سرمایه به تمرکز و گرایش طبقات اجتماعی به قطبی شدن عینیت و گسترش می یابد. در مجموع دو نکته به طور اخص در دیدگاه مارکس21 وجود دارد که مبرهن شدن رابطه فضا و نابرابری اجتماعی را یاری می دهد: اول نگاه وی به شهر از بعد تولید، انباشت و تمرکز سرمایه، دوم توجه به شهر به مثابه زمینه ای برای تمرکز اکولوژیک طبقه کارگر و در نتیجه ظهور خودآگاهی طبقاتی به مثابه عامل مهم در شکل گیری طبقات است(افروغ،1377: 204-205). ماکس وبر22 اهمیت شاخصهای اقتصادی را در رشد نابرابریهای اجتماعی نادیده نمی گیرد. برای او نیز همچون مارکس، مالکیت نقش تعیین کننده ای در توزیع امکانات عرضه شده به فرد یا به طبقه ایفا می کند. با این وصف او به این بعد اقتصادی دو بعد دیگر اضافه کرد: قدرت و حیثیت. در نگاه او مالکیت و قدرت و حیثیت با وجود وابستگی متقابل شان سه بنیان متمایزند که بر روی آن ها نظام قشربندی در هر جامعه ای سامان می یابد. تفاوت در برخورداری از مالکیت اموال منشاء طبقه بندی اجتماعی است، تقسیم نابرابر قدرت به تشکیل احزاب سیاسی می انجامد و درجات حیثیت گوناگون منشاء پیدایش قشرهای اجتماعی است که از دارندگان پایگاههای اجتماعی مشابه تشکیل شده اند(تامین،1373: 214).
آثار پارکین23 روشنترین کوشش معاصر نئووبري ها براي ارائه دیدگاهی جدید از نابرابري اجتماعی است. پارکین روابط مبتنی بر قدرت و نه روابط طبقاتی را به مثابه عامل اصلی ایجاد نابرابري میداند و ایدة قدرت وبر را بسط می دهد و با مفهوم کمتر شناخته شدة انسداد پارکین با این نظر وبر موافق است که ساختار کلی نابرابري در جامعه از مبارزة کلی و همیشگی بر سر قدرت سرچشمه میگیرد، اما معتقد است که در بحث وبر، منبع یا وضعیت قدرت در جامعه مشخص نیست(گرپ،1373: 194-195).

2-1-4- مکاتب شهری، جغرافیایی و عدالت اجتماعی
2-1-4-1- عدالت در یونان باستان
ارسطو یکی از نظریه پردازان بزرگ در زمینه عدالت اجتماعی است که بر فیلسوفان سیاست و اخلاق در این بعد تاثیری شگرف داشته است. مقصود ارسطو از عدالت عبارتند از: الف)آن چیزی است که قانونی است. ب)آن چیزی است که منصفانه و یکسان و مساوی است.پس می توان گفت عدالت از نظر ارسطو عبارتند از آنچه بر طبق قانون و از روی انصاف و مساوات است و بی عدالتی خلاف قانون و نابرابری است. ارسطو تعریف کلی از عدل نمی دهد بلکه اقسام آن را بیان می کند و عدل را هشت قسم می داند: 1-عدل عام 2-عدل خاص 3-عدل توزیعی 4-عدل اصطلاحی 5-عدل مطلق 6-عدل نسبی 7-عدل طبیعی 8-عدل قانونی. ارسطو از میان این هشت نوع عدل، عدل توزیعی را از همه مهمتر میداند زیرا بر اساس تفکر او عدل نه برابری بلکه تناسب است و لذا باید پایگاه و حقوق و امتیازات هر کس در جامعه به اندازه شایستگی و دانایی او باشد و تعریفی که از عدالت توزیعی ارائه می کند همین معنی را می رساند(ندایی،1379: 14-15). در واقع وی به دو مفهوم از عدالت اجتماعی میان انسانها اشاره می کند، یکی عدالت توزیعی و دیگری عدالت تعویضی(جبرانی). منظور از مفهوم اول یعنی عدالت توزیعی چگونگی توزیع منابع و مواهب طبیعی و اجتماعی میان اعضای جامعه است که باید بر حسب منزلت و مرتبه اعضای جامعه صورت گیرد و مفهوم دوم یعنی عدالت تعویضی عبارتست از رعایت تساوی در داد و ستد به معنای عام کلمه است. این دو مفهوم از عدالت تا آغاز دوران جدید، اندیشه ی مسلط بر جوامع اروپایی قرون وسطی و نیز جوامع مسلمان بود(موحد،1374: 94). از نظر ارسطو عدالت اعطای حق به سزاوار آن می باشد و در تعریف عدالت از دید او می توان گفت عدالت فضیلتی است که به موجب آن باید به هر کس آنچه را حق اوست و استحقاق دارد داد. فضیلت هر چیز در حد وسط است و این حد نیز حدی طبیعی است و طبیعت خود نابرابر تلقی می شود و عدالت دنباله همین نابرابریهاست(اخوان کاظمی،1379: 70).
عدالت در نظر افلاطون بخشي از فضيلت انساني و در همان حال رشته اي است كه مردمان را در داخل دولت ها به هم پيوند مي دهد، به عبارت ديگر، خصلتي است كه در آنِ واحد، هم انسان را خوب مي سازد و هم او را اجتماعي بار مي آورد. اين موضوع، يعني يكسان دانستن اثر عدالت در تربيت نفس بشر و در اجتماعي كردن او، اولين و اساسي ترين اصل در فلسفة سياسي افلاطون است(فاستر، 1373: 57-58). افلاطون، ضمن ارائه تصوير كلي براي جامعه مطلوب يا مدينه فاضله از عدالت بحث كرده است. او معتقد است كه مدينه فاضله، چهار صفت عدالت، حكمت، شجاعت و خويشتن داري را در خود دارد كه برجسته ترين آنها عدالت است و اين صفت، بقيه را به وجود مي آورد و هماهنگ كننده آنها، هم در اجتماع و هم در وجود فردي است. به زعم افلاطون، عدالت اين است كه هر يك از افراد جامعه به وضع و موقعيتي كه در اجتماع دارد، خشنود باشند و آن را قبول كنند و وظايف مربوط به آن را به حد كمال انجام دهند(جمشيدي،،1380: 62).
وی معتقد است که نظم و توازن یا عدالت در کشور وقتی حکمفرما می شود که هر کس در هر طبقه که هست به کار خود بپردازد و پا از گلیم خود فراتر نکشد. وقتی عدالت در دولت برقرار است که حاکم حکومت، کارگر کار و برده بردگی کند. در میان طبقات جامعه افلاطونی برابری وجود ندارد ولی افراد در هر طبقه برابر یکدیگر هستند(حجتی و مضطرزاده، 1387: 41). در اندیشه ی افلاطون، عدالت در اصل ویژگی نفس فردی است که در جامعه انعکاس می یابد. هنگامی این فضیلت در فرد محقق می شود که هر یک از قوای سه گانه(عقل،خشم،شهوت) در جای خود قرار گیرد و نظمی خاص بر روابط آنها حکمفرما باشد و هر کدام وظیفه خاص خود را عهده دار شود. همه قوای نفسانی مانند خشم و شهوت باید زیر فرمان عقل قرار گیرد. حکومت نیز شایسته ی خردمندان و حکیمان است و عدالت آن است که دو طبقه ی دیگر(پاسداران و توده ی مردم) در موضع خود قرار گیرند و حکیمان بر آنان حکومت کنند و هر کس به کار ویژه ی خویش مشغول باشد و از آن تخطی ننماید(اخوان کاظمی،1379: 72).

2-1-4-2- عدالت اجتماعی و مکاتب شهری
از اواخر دهه 1960 مفهوم و کارکرد عدالت اجتماعی وارد ادبیات جغرافیایی می شود و جغرافیاي رادیکال و لیبرال را بیش از سایر مکتب ها تحت تأثیر قرار می دهد مسائلی نظیر رفاه اجتماعی، نابرابري هاي شدید، فقر، شیوع امراض، نژادپرستی، قوم گرایی، جرم و جنایت، انتظار عمر، اصالت زن و آلونک نشینی که تا آن زمان در جغرافیا فراموش شده بود به سرعت مورد توجه جغرافیدانان قرار می گیرد و هریک از این موضوعات، جغرافیاي خاص خود را می یابد، یعنی براي اولین بار صداي بازندگان در جوامع انسانی در علم جغرافیا طنین انداز می گردد(شکویی،1375: 141).

2-1-4-3- عدالت اجتماعی و آنارشيسم
معروفترين چهره اين مكتب، پيتر كروپتكين24، معتقد بود كه زندگى مطلوب انسانى تنها با عدالت اجتماعى، تعاون و مهربانى ميان مردم امكان پذير است و بدون مساوات، عدالت وجود ندارد و بدون عدالت صلحى وجود نخواهد داشت(شکویی،1375: 86-90). الیزه رکله25 که ایولاکست از او به عنوان بزرگترین جغرافیدان فرانسه یاد می کند، مدافع خستگی ناپذیر ستم دیدگان و دشمن دولت و هر نوع قانونی به جز قوانین طبیعی بود.

2-1-4-4- عدالت اجتماعی و کارکردگرایان
دیدگاه کارکردگرایان نسبت به نابرابری اجتماعی در جغرافیای شهری، بیشتر در قالب نظریه اکولوژیست ها مطرح شده است. در این مکتب در زندگی اجتماعی شهرها، طرح اکولوژی گیاهی ارنست هاکل، به کار گرفته شده، زیرا بنیانگذاران مکتب شیکاگو معتقدند گروه های شهری با هر پایگاه اجتماعی و اقتصادی و قومی، مانندگونه ها ی گیاهی، با حرکت به سوی تعادل و توازن، همه مراحل اکولوژیک را در زیستگاه خویش در طول زمان طی می کنند. از دیدگاه آنان نابرابری اجتماعی طرحی ناآگاهانه است که از طریق آن، جوامع مطمئن می شوند که مهم ترین

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد توسعه پایدار، توسعه پاید، عدالت اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عدالت اجتماعی، لیبرالیسم، لیبرالیسم سیاسی