منبع پایان نامه ارشد درمورد عالم ماده، عالم مثال، اسفار اربعه، عالم محسوس

دانلود پایان نامه ارشد

مانند صورت وهمي جوهر310.
2-1. قدرت خلاقيت نفس
ملاصدرا معتقد است که نفس انسان قادر بر خلق مدرکات حسي و خيالي است. فيلسوفان در مباحث علمالنفس اثبات کردهاند که نفس موجودي مجرد است. ملاصدرا نکتهاي ضميمة اين قضيه ميکند و آن اين است که موجودات مجرد داراي قدرت خلاقيت و إبداع صورتهاي مجرد از ماده هستند و نتيجهاي که از اين قياس به دست ميآيد اين است که نفس ميتواند صورتهاي مجردي که علم ناميده ميشوند، ايجاد کند:
«خداوند تعالي نفس انساني را به گونهاي آفريد که بر ايجاد صورت اشياء مجرد و مادي قادر است، زيرا نفس انسان از سنخ ملکوت و عالم قدرت است و موجودات ملکوتي قادر بر إبداع صورتهاي عقلي قائم بالذات و تکوين صورتهاي کوني قائم به مواد، هستند»311.
بنابراين علم انسان مانند علم الهي است، با اين تفاوت که علم الهي به وجود عيني صورتها منجر ميشود؛ حال آنکه علم انساني وجود ذهني را پديد ميآورد. نفس انسان قدرت خلاقهاي نظير قدرت خلاقة الهي دارد و همانگونه که قوام عالم خارج به خداوند است، قوام صورتهايي که نفس خلق مي کند، به نفس است.
3-1. حصول صور براي نفس
از نظر ملاصدرا هر شيئي داراي دو نوع حصول است: يکي حصول براي نفس خود و ديگر حصول براي فاعل خود؛ و اگر آن شيء، مادي باشد نوع سومي از حصول يعني حصول براي قابل و محل خود را نيز دارد. از اين اقسام آنچه مورد اختلاف است و فيلسوفان مشائي آن را نپذيرفتهاند، قسم دوم يعني حصول شيء براي فاعل خود است. ملاصدرا در مبحث عليّت بعد از اثبات اينکه هر معلولي نسبت به علت خود عين ربط است، نتيجه ميگيرد که حصول هر شيء براي نفس خود عين حصول آن شيء براي علت خود است زيرا شيئي که ربط محض باشد، مستقل و قائم بالذات نيست بلکه قائم به مربوط اليه است و لذا وجود في نفسهاش عين وجود براي مربوط اليه است.
نتيجة اين مقدمه اين است که صورتهاي ذهني که توسط نفس خلق ميشوند، براي نفس خلاّق آنها حاصلند و از طرفي ميدانيم که هر چه براي مجرد حاصل باشد، مجرد به آن علم دارد بنابراين هر نفسي به صورتهاي ذهني که ايجاد کرده، عالم است.
به بيان ديگر ميتوان گفت که ملاک تحقق علم، در فلسفة ملاصدرا ، حصول و يا به تعبير دقيقتر حضور صورت چيزي براي شيء مجرد ميباشد. و علم بر دو قسم است: يکي علم به نفس و آن هنگامي است که صورت معلوم، چيزي جز عالم نيست و ديگر، علم به غير نفس که در اين قسم، صورت معلوم غير از عالم است، و در واقع، عالم، علت آن صورت بوده و صورت، قيام صدوري به عالم دارد312.
4-1. چگونگي ادراک
در حکمت متعاليه، يکي از ثمرات بحث از قدرت خلاقة ذهن، در چگونگي ادراکات انسان حاصل ميشود. فيلسوفان مشائي به چهار نوع ادراک باور داشتند: احساس، تخيّل، توهّم و تعقّل. احساس، ادراک شيء مادي است که با اعراض خاص خود نزد ادراککننده حاضر است؛ تخيّل ادراک همان شيء با همان اعراض در هر دو حالت حضور يا غياب ماده از مقابل قواي حسي است؛ توهّم، ادراک معاني جزئي غير محسوس است و تعقّل، ادراک شيء من حيث هو هو و بدون مقايسه با شيء ديگر است. احساس، داراي سه شرط است: حضور ماده، در بر داشتن اعراض و جزئي بودن مدرک؛ تخيّل، مجرد از شرط اول؛ توهّم مجرد از دو شرط اول و تعقّل مجرد از هر سه شرط است313.
ملاصدرا ادراک وهمي را عقلِ ساقط شده از مرتبة خود دانسته و لذا به سه نوع ادراک معتقد است:
«و اعلم أن الفرق بين الإدراك الوهمي و العقلي ليس بالذات بل أمر خارج عنه و هو الإضافة إلى الجزئي و عدمها فبالحقيقة الإدراك ثلاثة أنواع كما أن العوالم ثلاثة و الوهم كأنه عقل ساقط عن مرتبته»، «بدان که تمایز بین ادراک وهمی و عقلی، تمایز ذاتی نیست بلکه تمایز امری خارجی است یعنی …. پس در حقیقت ادراک سه نوع است، همچنانکه عالمها نیز سه نوع است. و وهم مانند عقلِ ساقط شده از مرتبۀ خویش است»314.
مقصود اين است که در واقع، صورت وهمي و صورت عقلي يکي هستند و اختلافشان، اختلافي عرضي است؛ زيرا صورت وهمي همان ماهيتي است که در مقام تعقل با قيد کليت و در توهم با قيد تعين و جزئيت ادراک ميگردد. اما سخن ملاصدرا در چگونگي اين ادراکات کاملا متفاوت با باور مشائيان ميباشد. از نظر وي نفس انسان به هيچ وجه محل علم نيست و اطلاق ظرف بر نفس نادرست است. ادراک، چيزي جز اتحاد جوهر مدرِک با مدرَکات خود نيست315.
5-1. ادراک حسي و خيالي
ملاصدرا وجود مادة خارجي و مقابل بودن قواي حسي با آن را در علم جزئي تنها علت إعدادي براي حصول علم در انسان ميداند و معتقد است که با حصول اين استعداد، علم جزئي از نفس انسان صادر ميشود؛ يعني نفس انسان در برخورد با اشياء مادي خارجي، وجود آنها را به صورتي جديد در ظرف هستي خود تمثّل بخشيده و ايجاد مينمايد.
شيخاشراق نيز پيش از ملاصدرا بر اين باور بود که هنگام مواجه شدن با اشياء خارجي، فعل و انفعالات مادي در قواي جسماني انسان علت اعدادي براي تخيل آنهاست و با فراهم آمدن اين علل اعدادي، نفس انسان صورت اشياء را در مثال اعظم که همان مثال منفصل است، مشاهده مينمايد.
ملاصدرا با قبول بخشي از بيان شيخ اشراق يعني علت اعدادي بودن فعل و انفعالات مادي، اختلاف خود با وي را در چهار مورد ميداند: يکي اينکه صور حسي و خيالي در صقع نفس يعني در مثال متصل به نفس انسان حاصل ميشود نه در مثال منفصل که مثال اعظم ناميده ميشود و عالمي برزخ ميان عالم عقل و عالم ماده است. ديگر اينکه صورتهاي ادراکي فعل نفس انساناند نه اينکه امري ثابت باشند و نفس در آنها تأثيري نداشته باشد. سوم اينکه از نظر ملاصدرا قوة خيال، جوهري مجرد از بدن و قواي بدني است و لذا مثال متصل به نفس نيز همانند مثال منفصل مجرد است و بر اين اساس قواي ادراکي و صورتهاي حسي و خيالي نفس همگي خارج از عالم ماده هستند. شيخ اشراق صورتهاي خارجي را متعلق بالذات علم ميداند اما ملاصدرا مادي بودن صورتهاي خارجي را مانع از معلوم بالذات بودن دانسته و معلوم بالذات را مجرد از ماده ميداند. و چهارم اينکه از نظر شيخ اشراق إبصار(ديدن با چشم)- هنگامي که مقابله با شيء خارجي و شرايط اعدادي حاصل باشد- به واسطة اضافة نفس با خارج است اما ملاصدرا معتقد است که شيء مادي هيچ نوع حضوري نزد مدرک ندارد و هنگامي که شرايط ابصار حاصل باشد، نفس انسان تصويري مطابق با آنچه در خارج است ايجاد مي کند.
فرق ميان احساس و تخيل از نظر ملاصدرا تنها در وجود شرايط بيشتر براي احساس است. شرايطي مانند وجود ماده، مقابل بودن حس انسان با آن، نبودن حجاب، سلامت حس و استفادة نفس از حس مثلا باز کردن چشم316.
6-1. ادراک عقلي
در مورد معقولات يا علوم کلي و عقلي که داراي وجودي قوي هستند، ملاصدرا معتقد است نفس انسان هنگامي که استعداد پيدا کند، با ارتقاء به سوي آنها و اتصال با آنها، مظهر آن معقولات مي شود.
«هنگام ادراک معقولات کلي، نفس انسان ذوات نوري مجرد را مشاهده ميکند ولي نه آنگونه که جمهور حکما برآنند که به تجريد نفس و انتزاع صورت عقلية آنها از افراد خارجي محسوس باشد بلکه بواسطة انتقال و مسافرت نفس از عالم محسوس به عالم متخيل و از عالم متخيل به عالم معقول و ارتحال از عالم دنيا به عالم آخرت و سپس ارتحال از هر دو عالم حسي و عقلي به عالمي ماوراي حس و عقل»317.
ملاصدرا آية کريمة «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُون»318 را اشارة به اين معني ميداند که دنيا از جهت انتقال نفس از محسوسات به معقولات بر آخرت تقدم دارد. يعني انسان هنگام تعقل شيئي از محسوسات به مثل معلقهاي که در عالم مثال اصغر خود دارد و از سنخ عالم مثال اکبر است، منتقل شده و از آنجا به ذوات عقليه و مثل نوريه انتقال مييابد. انسان غافل که اين انتقالات را درک نميکند به دليل نداشتن معرفت به نفس خويش است319.
بنابراين ملاصدرا ادراک کليات را مشاهدة ارباب انواع ميداند اما نفس انسانهاي عادي به علت ضعف ادراک که ناشي از تعلق به بدن جسماني است نميتواند اين ارباب انواع را به نحو تام و کامل مشاهده کند. مشاهدة ضعيف و نارساي آنها موجب ميشود که نفس، آنها را امري مبهم و قابل انطباق بر افراد بسيار درک کند «مانند کسي که شخصي را از فاصلة دوري ببيند و در بارة او احتمالاتي چند بدهد»320.
نکتة مهم در بحث ادراکات در حکمت متعاليه اين است که چون وجود، اصيل و داراي مراتب است، ادراکات حسي و خيالي نيز از شئون طبايع کلي عقلي هستند يعني طبايع کلي اگر مقيد به کلي بودن و معقول بودن باشند، نفس مظهر آنهاست و اگر با تعينات خيالي و حسي متعين شوند، نفس مصدر آنها خواهد بود. بنابراين احساس و تخيل نيز فيضي از واهبالصور است که به واسطة اين فيض، ادراک و شعور حاصل ميشود.
بنابراين قول فيلسوفان مشائي در اينکه ظرف ادراکات، قواي عقلي و وهمي و حسي انسان است؛ و علوم کلي در نفس مجرد، معاني جزئي در قوة وهم، و صورتهاي مادي در حس و خيال موجود ميشوند، مقرون به صحت نيست321.
7-1. تفاوت علم و وجود ذهني
موجود خارجي که متعلق علم انسان واقع شود، معلوم بالعرض ناميده ميشود، و معلوم بالذات همان صورتهاي ذهني هستند که ذهن آنها را ايجاد کرده است. البته وجود اشياي خارجي در مقابل قواي حسي و ادراکي انسان به عنوان معدّ، شرط لازم براي خلاقيت ذهن است و تعريف علم به «صورت حاصل از شيء نزد نفس» هنگامي ميتواند وجهي از صحت داشته باشد که صورت ذهني با معلوم خارجي مقايسه شود. در اين مقايسه است که موجود به ذهني و خارجي تقسيم ميشود اما اگر صورت علمي را في نفسه و بدون مقايسة با خارج در نظر بگيريم صورتي مجرد است که وجودي حقيقي دارد322.
از نظر ملاصدرا علم، حقيقتي وجودي و موجودي خارجي است که در نفس انسان تحقق مييابد و داراي آثار خاص خود است؛ اما وجود ذهني سايهاي از آن علم تحقق يافته در نفس است که هيچ اثري ندارد. به تعبير ملاصدرا علم داراي وجود حقيقي و امري نفسي است اما وجود ذهني، امري قياسي است و وجودي ظلي دارد. وي در مواضع مختلفي از آثارش بر اين امر تأکيد کرده است مثلا در اسفار اربعه ميگويد: «إن الحاصل من المعلوم في الذهن صورة لا هوية و الوجود ظلي لا متأصل»323 مقصود اين است که وجود ذهني، سايهاي از آن علم است که در نفس انسان منعکس ميگردد زيرا علم، همان وجود يا نور حقيقي است که ظاهر بالذات و مظهر غير ميباشد. «آن غير که در علم حصولي روشن ميشود، همان صورت علمي ميباشد که در ساية همين نور پديد ميآيد»324.
وقتي به چيزي علم مييابيم، وجودي حقيقي در ما تحقق مييابد. اين وجود، نور است که نفس ما را از ظلمت بدرآورده، روشن ميکند و ماهيتي دارد که نسبت به آن نور در حکم سايه است. اين سايه که ملاصدرا از آن به وجود ظلي تعبير ميکند325، همان موجود ذهني است که داراي هيچ اثري نيست «…بل المراد بالصورۀ الذهنيۀ هو حقيقۀ المعلوم من حيث ظهورها الظلي الذي لايترتب به عليها أثرها المقصود منها»326. پس وجود ذهني ساية علم است. بنابراين معناي سايه بودن وجود ذهني اين نيست که سايهاي از وجود خارجي در مقابل خود است؛ زيرا مفاهيمي که در خارج معدومند نيز داراي وجود ذهنياند و يکي از دلائل اثبات وجود ذهني اين نوع مفاهيم هستند. بلکه وجود ذهني ساية علم است.
به تعبير ديگر وقتي يک مفهوم در ذهن حاصل شد، وجود آن مفهوم، علم است و خود آن مفهوم، معلوم است که در ذهن حاضر ميشود. يعني بر اساس اصالت وجود، همانگونه که در خارج، ماهيت در پرتو وجود موجود است، در قلمرو ذهن نيز مفهوم در ظل وجود که همان علم باشد، محقق ميشود327.
وجود ذهني– مثلاً ماهيت درخت- داراي هيچ اثري نيست اما علم، وجودي خارجي و داراي اثر است. خارجي بودن علم نه به خاطر اين است که علم، قائم به نفس که موجودي خارجي است، ميباشد و قائم به موجود خارجي، خود نيز موجودي خارجي است؛ بلکه علم، خود متن موجود خارجي و منشأ اثر است اما موطن آن در نفس انسان است، همانند قدرت که موجودي خارجي است و جايگاه آن نفس انسانِ قادر ميباشد. در اينجا اشکالي مطرح شده است به اين صورت که: ذهن موجودي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، خواجه عبدالله انصاری، اسفار اربعه، عالم محسوس Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عقل مستفاد، وجود منبسط، سیر و سلوک، حیات دنیوی