منبع پایان نامه ارشد درمورد ظاهر و باطن، فصوص الحکم، عقل مستفاد

دانلود پایان نامه ارشد

صحو و هوشياري برسد.

4-20 قلب از ديدگاه قرآن:
در قرآن کريم علاوه براين که واژه ” عقل ” در آيات فراواني مطرح شده است سه واژه ديگر که در درون انسانند مکرر در قرآن تکرار شده اند :
الف) واژه ” قلب” در 132 آيه ؛ ب) واژه ” صدر ” در 44 آيه ؛ ج) واژه ” فواد” در شانزده آيه .
از موارد استعمال کلمه ” قلب” در قرآن ، مشخص مي شود که گاهي قلب در قرآن مرادف است با صفاي ” عقل ” يعني کانون فکر و انديشه و تعقل . مانند آيه ي شريفه ان في ذلک لذکري لمن کان له قلب.201
حضرت موسي بن جعفر(ع) نيز کلمه ي قلب در اين آيه را به عقل تفسير کرده اند .202
معناي ديگر قلب در قرآن همان معناي مستفاد از سوي عرفاست ؛ يعني مرکز و محل
معرفت هاي ويژه که غير حسي و غير عقلي اند . مانند آيه شريفه ي: نزل به الروح الامين علي قلبک203 مسلما قرآن کريم بر مرکز فکر و انديشه ي پيامبر نازل نشد و پيامبر اين کتاب را به وسيله ي تعقل و تفکر بدست نياورد و با نيروي عقل ، محتواي اين کتاب را تحصيل نکرد ؛ بلکه کانون قلب ( که مرکز شناخت هاي غير حسي و غير عقلي است ) آن حضرت اين حقايق را از فرشته ي وحي دريافت کرده است .
4-_20-_1 فواد:
اين کلمه در قرآن مجيد در شانزده آيه وارد شده است و با نظر به مجموعه موارد استعمال اين کلمه چنين به نظر مي رسد که فواد حساس ترين و لطيف ترين عامل درک قلب است ، به طوري که رويت الهي به آن نسبت داده شده است : ما کذب الفواد ماراي ؛204 فواد آنچه را که ديده است خلاف واقع نبوده است . گويا جايگاه اضطراب متزلزل کننده حيات فواد است که خداوند مي فرمايد : کذلک لنشبت به فوادک ؛205 بدين سان تا فواد تو را تثبيت کند .
همچنين واصبح فواد ام موسي فارعاً،206 فواد مادر موسي (ع) آرامش پيدا کرد . چنان که شديدترين عذاب ، عذابي است که فواد را مي سوزاند ؛ نارالله الموقده التي تطلع علي الافئده ؛207 آتش شعله ور الهي که سر به فواد ها مي زند.208
4-_20_-2 قلب در روايات:
در روايات ما ” قلب ” منبع و مصدر اصلي همه ي شناخت ها ، آگاهي ها ، شعورها و احساسات معرفي شده است ؛ چنان که در تعبير استاد شهيد مطهري آمده بود که آنچه را که قرآن ” دل و قلب مي نامد، در واقع همانند دريايي است که مجموعه ي انديشه ها ، آگاهي ها ، شعورها و عواطف و احساسات و عشق ها و غيره در حکم رودها و نهرهايي هستند که همه در يک مرکز به هم مي پيوندند ، حتي خود عقل نيز يکي از رودهايي است که به اين دريا متصل مي شود ، و خود اين مرکز و منبع ، دريايي عميق و ژرفي است که هنوز هيچ بشر آگاهي ادعا نکرده است که از اعمال اين دريا اطلاع پيدا کرده است .209
علي (ع) در بياني زيبا و دقيق مي فرمايد :
القلب ينبوع الحکمه و الاذن مغيضها؛
” قلب ” چشمه جوشان حکمت ، و حس شنوايي محل و مدخلي است که چشمه ي قلب از آن تغذيه مي شود .
در روايات ” قلب ” به عنوان ابزار مشاهده ي عوالم غيب و امور نامحسوس معرفي شده است ، البته با اين شرط که انسان با تزکيه ي نفس حجاب هاي قلبي اش را بردارد .
اين قبيل روايات استفاده مي شود که قلب انسان ، مانند جسم او داراي حواسي است که انسان با اين حواس مي تواند حقايقي را ادراک کند که از طريق حواس ظاهر و از طريق عقل قابل ادراک نيست .
درحديثي قدسي آمده است که هيچ چيز قلب عارف مومن ، گنجايش حق و رويت ذات الهي را ندارد : ما وسعني ارضي و لا سمائي و لکن وسعني قلب عبدي المومن .
در اين که چگونه قلب عارف گنجايش حق را دارد ، در شرح فصوص الحکم آمده است :
عوام گفته اند منظور اين است که قلب مومن صادق گنجايش هيچ چيز را با حق و همراه حق ندارد ؛ زيرا تنها مشغول به حق و فارغ از غير اوست . جز به حق نمي انديشد و سواي او نمي بيند و هيچ چيز سواي حق بر او خطور نمي کند جز آن که متصل و مرتبط به حق است . از خويش و از ماسواي حق فاني شده و تنها به حق بقا دارد . اين نظريه عوام درباره ي احتواي قلب حق تعالي است.
اما خواص يعني صوفيه ي قائل به وحدت وجود ، محتواي قلب عارف نسبت به حق را به دو طريق زير فهميده اند : اول اين که قلب عارف حق را در هر مجلي و شي ء مشاهده کرده و در تمام صور معتقداتش اور امي پرستد . قلبش هيولاني تمام اعتقادات است . احتواي حق به اين معنا است که آن محل اجتماع تمام اعتقادات به حق است ، و مراد از ” حق ” در اين جا ” حق مخلوق در اعتقاد” است ، نه حق من حيث ذات حق. به همين معنا محي الدين عربي مي گويد :
عقد الخلائق في الاله عقائدا و نا اعتقدت جميع ما عقدوه
طريق دوم اين که شناخت عارف ، از آن جا که انسان کاملي است که تمام صفات وجود در او جمع است ، پس او صورت کامل حق است و چون قلب عارف به مثابه آينه اي است که وجود عارف – که صورت کوچکي از وجود حق است – در آن منعکس مي گردد ، حق را در مراه قلبش مشاهده مي نمايد . اين است معناي احتواي حق در قلب که براي هيچ انسان ديگري و بلکه در قلب هيچ موجود ديگري ، حق احتوا نمي يابد ؛ زيرا تنها در قلوب ديگران صورت ناقصي از حق که منتزع از صورت وجودي خودشان است انعکاس مي يابد.210

4-21 معناي علم وادراک وانواع وابزار آن:
ملاصدرا درباب معناي علم ، ادراک ، انواع و ابزار آن ، انواع حس وعقل و اين که علم حقيقي کدام است و نيز در مورد اين که همه ي علمها به علم حضوري نفس به خود و حالات، قوا و افعال خود بر مي گردد ، مطالب مفيد و متنوعي را ارائه کرده است که به تفصيل بدان مي پردازيم .
ايشان درباره ي معاني اصطلاحي علم مي فرمايد : گاهي به ” معلوم بالذات” علم مي گويند و آن عبارت است از “صورت حاضر نزد مدرک” و گاهي به “حصول شي ء نزد مدرک” عمل اطلاق مي گردد و نيز در مواردي علم را به حضور صورت اشيا نزد عقل معني کرده است که در واقع منظور ايشان”علم حصولي” بوده است و در وراي علم را نحوه ي وجود مي داند .211

4-22 معناي ادراک ، و انواع آن :
ابن سينا درباره ي معناي ادراک وانواع و ويژگي هاي آنها مطالبي را بيان کرده که به ترتيب مطرح مي شود.212
ابن سينا ادراک را ” متمثل شدن شيء نزد مدرک ” مي داند و آن را به الف- تمثل حقيقت آن و ب- تمثل صورت ذهني و مثال آن تقسيم مي کند .213
و به دليل اين که ابزار علم را عقل و حس مي داند ، علم را به حسي وعقلي تقسيم کرده ، علم حسي را نيز شامل دو قسم ظاهري و باطني مي داند .214
در مواردي نيز از باب تنوع مدرک بين انواع ادراک ، فرق قائل شده است و مدرک صور محسوسات را غير از مدرک معاني ومفاهيم آنها مي داند.
تقسيم علم به حضوري وحصولي و توجه به آن يکي از مهمترين مسائل درفلسفه ي اسلامي است ، و کليد حل مشکلات فراوني در معرفت شناسي وهستي شناسي مي باشد.
ملاصدرا عين همين مطالب را به طور مبسوط در ” مفاتيح الغيب ” مطرح مي کند.215
ايشان ادراک را بر چهار قسم مي داند :1- احساس؛2- تخيل ؛3- توهم ؛ 4- تعقل . و آنها را بسان فلاسفه قبل از خود معنا مي کند .216
در واقع ايشان ابزار ادراک را حس ، خيال ، وهم و عقل مي داند .
در مورد عقل تحت عنوان مستقل بحث شد .ادراکات حسي را به دودسته تقسيم مي کند :1- حس ظاهر ؛2- حس باطن
ايشان مراتب ادراک و درجات آن را اين چنين بيان مي فرمايد : اول حس بعد تخيل و سپس تعقل .217
ملاصدرا شروع ادراک را حس مي داند و در مورد تصورات و درک مفاهيم ، اصالت حسي است؛ ولي حس را اعم از حس ظاهري وباطني مي داند . وي همچنين ادراکات اوليه را ادراکات جزئي مي داند ومعتقد است انسان به ياري عقل و قوه ي ناطقه مفاهيم کلي را درک مي کند.218
ايشان اين نظر که علم تذکر باشد را نمي پذيرد ودر رد شبهه کساني که ميگويند :” طلب مجهول محال است ” ميگويد :” مطلوب از حيث تصور معلوم است ، اما از حيث تصديق مجهول “.

4-23 مفهوم کلي تصور از منظر ابن سينا:
“شيخ تصور را به کلي وجزئي تقسيم کرده ،” تصور کلي” را تصوري مي داند که ” مفهوم آن قابل صدق بر افراد کثير باشد ” و معتقد است که ما اين نوع مفهوم را در ذهن خود داريم و همه ي مفاهيم عقلي اين چنين هستند و جايگاه مفاهيم کلي فقط ذهن است .”219
شيخ کلي را انتزاعي مي داند ، به اين معنا که درک وتعقل معناي آن توسط عقل است و نه انتزاعي به معناي انتزاع از خارج .220
حاصل آنکه شيخ تفسير ارسطو از مفهوم کلي را مي پذيرد و آن را تکميل مي کند ، اما تفسير افلاطون از آن و يا اين که بگوييم :” کلي ، جزئي رنگ پريده است ” و امثال اين اقوال را نمي پذيرد.

4-24 معاني عقل و انواع عقل و تعقل:
شيخ براي عقل و انواع آن معاني مختلف و درجات متفاوتي ذکر مي کند و ويژگي هاي هر کدام را نيز بيان مي دارد و نفس انسان را در اين که به تدريج واجد همه مراتب تعقل شود توانا
مي داند .221
ايشان برايعقل معاني مختلفي را ذکر مي کند 1- مميز بين امورحسن و قبيح؛ 2- احکام کلي تجربي وآراي محموده ؛3- تصورات وتصديقات فطري ؛ 4- عقل نظري ؛ 5- عقل عملي ؛ 6- عقل هيولاي ؛ 7- عقل مستفاد؛ 8- عقل بالملکه ؛9- عقل فعال .
در فرق بين عقل بالقوه و عقل بالفعل مي گويد :عقل بالقوه توانايي پذيرش معقولات را دارد ، اما عقل بالفعل واجد معقولات است .
براي نفس انسان مراتبي قائل است که از عقل بالقوه شروع و به عقل بالفعل منتهي مي شود و مراتب عقل نظري را بهترتيب : عقل هيولايي ، بالملکه ، مستفاد و فعال نام گذاري کرده است .
و نيز انسان را داراي نفس ناطقه و عقل را قوه ي مدرک صور کليات مي داند.

4-25 يقين:
يقين در نظر ابن عربي مراتبي دارد : مرتبه ي حصول برهاني ؛ مشاهده حضوري ؛ واتصال وجودي.
ايشان در مورد درجات علم ويقين معتقد است : مرتبه ي اول و علم اليقين است ؛
نکته ي مهم ديگري که در سخنان ايشان در اين باره وجود دارد ، بازگشت همه ي علوم به علم نفس مي باشد . ملاصدرا در اين مورد مي فرمايد : معرفت هر چيزي بعد از معرفت ذات عالم است و انسان هيچ چيز را نمي شناسد مگر به واسطه ي آنچه در ذات او يافت مي شود وعلم ما به اشياء به حضور صورت آنها نزد نفس ماست .2- از طرف ديگر ايشان علم نفس به خود ، حالات و قوا را حضوري مي داند 3- نکته ي مهم ديگري که بايد بدان توجه کرد ، اين است که ابن عربي علم واقعي را علم شهودي مي داند نه علم حسي ، خيالي ،عقلي و يا استدلالي و معتقد است که در فرق بين ادراکات حسي ، خيالي وعقلي مي گويد : صور محسوس همراه با عوارض ماده هستند ؛ صور خيالي از بعضي از عوارض ماده مجردند ؛ و مفاهيم عقلي هم از همه ي عوارض ماده مجرد هستند .( ابن سينا ،1336 ،171)
حاصل آنکه ، شيخ ، علم را شامل انواعي از جمله حصولي و حضوري دانسته علم حصولي را هم داراي انواعي از جمله حسي ، خيالي و عقلي ميداند. وحي را نيز محسوس به حس ظاهر و باطن ميداند . و پس از درجه بندي معارف بشوي” همه ي علوم را همرتبه نمي داند و بالاترين مرتبه در علوم حصولي را به درک معقولات و کليات اختصاي مي دهد.

4-26 ابزار ادراک:
ابن عربي ، در کتابهاي مختلف خود ،حس و عقل را دو وسيله براي ادراک مي شمارد وحس را هم اعم از حس باطني و ظاهري مي داند . درنتيجه ، ابزار علم را حس و عقل ، و مبدا معرفت را حس ، و مرتبه ي عقل مي داند .
يکي از ابزار معرفت در نظر ابن عربي حس است و مفاهيم کلي ، مسبوق به حس هستند يعني نفس به واسطه ي احساس وادراک صور جزئي ، توان ادراک کليات و معقولات را پيدا مي کند .
ابن عربي معتقد است: که تصور معاني کلي و رسيدن از معلوم به مجهول ، اختصاص به انسان دارد.222
ايشان بين علم ومعرفت فرق قائل است و معرفت نزد ابن سينا عبارت است از درک جزئيات و علم عبارت است از درک کليات ؛ براي همين ايشان علم حسي را معرفت مي داند نه علم .
در مجموع ، ابن سينا در تصورات جزئي ، زمينه ي پيدايش علم و معرفت را حس مي داند ؛ ولي درک کليات و تصديقات ، عقل را وسيله ي اصلي به حساب مي آورد و در معرفت شناسي هم به عقل بهاي بيشتري مي دهد.

4-27 انواع علوم از منظر ابن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، وجود منبسط، تدبر در قرآن Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب