منبع پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب

دانلود پایان نامه ارشد

يابد . مفاهيم و صورتهاي ذهني ممکن است همچون آينه ي محدب و مقعر واقع را آنچنان که هست نشان ندهند از اينرو خطا پذيرند. بدين ترتيب ، خطا در علوم و معرفتهاي با واسطه محتمل است اما در علوم حضوري احتمال خطا راه ندارد.54

3-21 قلمرو علم حضوري در انسان:
علم حضوري در انسان قلمرو گسترده اي دارد و معرفت هاي بسياري را در بر مي گيرد معرفت انسان به ذات خود افعال بدون واسطه ، نظير تصميم و اراده ، احساسات و عواطف و حالات نفساني خود نظير عشق ، غم ترس ، محبت و درد ، قواي ادراکي ، نظير حواس ظاهري، تخيل و تفکر ، قواي تحريکي خود ، حتي معرفت به مفاهيم و صورتهاي ذهني که از طريق آنها به پاره اي اشيا معرفت حصولي پيدا مي کند علم حضوري و بدون واسطه محسوب مي گردد. افزون بر آن ، از منظر انديشمندان مسلمان علم انسان به مبداء خود بلکه معرفت به آن چه با حواس باطني – نظير حس مشترک ، متخيله و حافظه – درک مي کند علم حضوري تلقي مي شود.55
در هر صورت ، تقسيم معرفت به حضوري و حصولي ، بدون واسطه و با واسطه از دستاوردهاي فلسفه ي اسلامي است . اين تقسيم نقشي بسيار اساسي و بنيادين در ساختار مبناگروي ويژه حکماي مسلمان دارد که پس از ذکر مقدمات به خواست الهي به آن مي پردازد.
3-21-1 علم حضوري:
بنابراين:علم حضوري عبارت است از علم به اشياء بدون واسطه گري صورت ذهني و علم حصولي عبارت است از علم به اشاء از طريق و با واسطه گري صورت ذهني؟
از ويژگيهاي علم حضوري آن است که چون علم به يک شيء در آن بي واسطه و داير مدار وجود عالم و وجود معلوم است و ديگر پاي موجود سومي ( صورت حکايتگر) در ميان نيست ، با وجود يافتن معلوم موجود مي شود و يا از بين رفتن آن معلوم مي گردد ولي در علم حصولي که علاوه بر عالم و معلوم ، تصوير معلوم نيز حضور دارد.
در هر حال ، نخستين معناي اصطلاحي علم ، معنايي عام بوده و هر دو دانش حصولي و حضوري ( شهودي ) را در بر مي گيرد . اين معنا مصطلح فلسفه و فلاسفه اسلامي است.
3-21-2 علم حصولي:
طبق اين اصطلاح ، علم تنها به علم حصولي اختصاص پيدا مي کند . يعني علم را چنين تعريف مي کنند:” لعلم هوالصوره الحاصله من الشي ء في الذهن ، علم عبارت است از صورتي از شيء که در ذهن انسان پديد مي آيد” چنانکه پيداست اين اصطلاح ، محدودتر از دو معناي پيشين علم است ، زيرا نه علم حضوري را شامل مي شود و نه مهارتها و فنون را در بر مي گيرد. اين کاربرد از واژه علم همان است که در دانش منطق پيرامون آن بحث و گفتگو مي شود و به همين روي ، مي توان اين اصطلاح از علم را ، ” علم در منطق” دانست.( اشكوري،1375،‌ 25)
3-21-3 تصديق:
مطابق اين اصطلاح ، علم صرفاً به تصديق منطقي گفته مي شود. منطق دانان علم حصولي را به دو پاره ي تصور و تصديق تقسيم مي کنند . مراد ايشان از تصور ” علم حصولي خالي از حکم ” و ” مقصودشان از تصديق ” علم حصولي همراه با حکم ” مي باشد. حکم يا تصديق عبارت است از ” فهم درست بودن يک قضيه ” خبر يا قضيه چيزي است که در مورد يک واقعيت خارجي گزارشي را به ما مي دهد مثلاً قضيه ي ” الان هوا باراني است” گزارشي از باراني بودن هوا مي دهد ولي اگر فرضاً ما در اتاق دربسته و بي ارتباط با فضاي بيرون نشسته باشيم، هنوز نمي دانيم گزارشي که شنيديم با واقع مطابقت دارد يا نه ، يعني آيا در واقع هم هوا بارانيست يا خير . تا اينجا هنوز تصديق شکل نگرفته است؛ ولي اگر به وسيله اي ، مثلا بيرون رفتن از اتاق و مشاهده ي وضع هوا ، فهميديم که قضيه ي مورد نظر ( الان هوا باراني است ) با واقعيت همخواني داشته و به اصطلاح صادق است در اين صورت صدق و درستي خير را فهميده ايم و تصديق شکل گرفته است.
تصديق ( فهم درستي يک قضيه) به نوبه ي خود ، به دو قسم تقسيم مي شود : ظنّ ( گمان/ اطمينان ) و جزم ( يقين ) ظنّ و گمان حالتي را مي گويند که در آن تصديق کننده احتمال قوي مي دهد خبري که از آن آگاه شده با واقع مطابقت دارد ولي به هر حال احتمال ضعيفي هم هست که اين خبر صادق نباشد ، ولي جزم آنجايي به وجود مي آيد که انسان صد در صد درستي يک خبر را مي فهمد و به هيچ نحو احتمال نادرستي آن را نمي دهد( هر چند ممکن است جزم مورد نظر بيجا بوده و به رغم آنچه شناسنده باور دارد خبر مورد مطابق با واقع نباشد).
پس ، علم در اصطلاح سوم به تصديق منطقي اختصاص دارد و تصديق نيز عام بوده و شامل تصديق ظني و تصديق جزمي مي شود.
3-21-4 تصديق جزمي :
در اين اصطلاح ، علم تنها به تصديق جزمي اختصاص پيدا مي کند . جزم که همان يقين بالمعني الاعم منطقي است در برابر ظنّ قرار دارد به اين ترتيب ، اصطلاح فعلي خاص تر از اصطلاح پيشين است که هم جزم (علم و يقين ) و هم ظنّ را در بر مي گرفت. از طرفي خود جزم ( يقين بالمعني الاعم) عام بوده و شامل انواع تصديق هاي جزمي ، يعني جهل مرکب ، جزم تقليدي ، و يقين بالمعني الاخص منطقي مي شود.56

3-22 بنيانگزاران و متفكران بزرگ معرفت شناسي:
جان لاک (J.Lock) اولين کتاب را در زمينه ي معرفت شناسي تحت عنوان رساله اي در باب فهم بشري به نگارش درآورد.
چي شلم (R.M.Chisholm)براي نخستين بار ، آگاهانه و با قصد کتابي تحت عنوان نظريه ي معرفت در زمينه ي علم ” معرفت شناسي ” به رشته ي تحرير درآورو. بدين روي ، برخي او را ” شيخ معرفت شناسان ” ناميده اند. اما بهتر آن است که فرد خاصي را به عنوان موسس علم معرفت شناسي معرفي نکنيم و متفکراني همچون افلاطون ، لاک ، راسل (Russel)، چي شلم ، گتيه (Gettier) و هوسرل (Husserl) را در زمره ي بنيانگذاران اين علم قرار دهيم.

3-23 معرفت هاي يقيني ديني:
بر اساس نگرش انديشمندان مسلمان ، اعم از عرفا ، حکما ، فقها ، مفسران و … يقينات و معرفتهاي يقيني دين هيچگاه دچار چنين تغيير و تحولي نمي شوند. راه يافت اينگونه تغيير و تحول در آنها به معناي يقيني نبوده است. معرفت يقيني معرف مطابق با واقع است ، از اينرو خطا پذير نيست و در معرض ردّ و ابطال ، اصلاح و تجديد نظر قرار نمي گيرد. بعلاوه با تامل در مجموعه ي معرفت هاي يقيني دين مي بينم که آنها در طول تاريخ ، چنين تغيير و تحولي نداشته اند. 57

3-24 انواع معرفت هاي يقيني:
شمار معرفتهاي يقيني دين بسيار است ، معرفت به اصول اعتقادي ، کليات ارزشهاي اخلاقي بلکه معرفت به بسياري از فروغ اخلاقي و احکام عملي دين يقيني و ضروري است . از باب نمونه ، نماز صبح را که يکي از احکام عملي دين است در نظر بگيريد ، عمده اجزا ، ارکان و شرايط آن يقيني و ضروري است ، بلکه عمده ي احکام آن ميان همه فرقه هاي مسلمان مشترک است.58
در کنار معرفتهاي يقيني دين ، دسته اي از معرفتهاي ديني ، ظني و غير يقيني اند. در اينگونه از معرفتهاست که وقوع اصلاح و تجديد نظر با تحقق ردّ و ابطال ممکن است و بدين سان ، چنين تغيير و تحولي صرفاً در حوزه ي ظنيات و معرفت هاي ظني دين رخ مي دهد. با تتبع در پيشينه ي علوم اسلامي مي توان اين حقيقت را به روشني دريافت ، يعني چنين تغيير و تحولي فقط درباره اي از معرفت هاي ظني دين تحقق يافته و اين تغيير و تحول صرفاً به حوزه معرفت – هاي ظني دين اختصاص داشته است و تقليد از مجتهد جامع الشرايط در احکام دين تنها در اين حوزه – يعني احکام ظني – مشروع و مجاز است اما در احکام يقيني يا ضروري بلکه در احکام مسلم به تقليد نيازي نيست.
حاصل آنکه صرفاً در حوزه ي معرفتهاي ظني است که اختلاف نظر وجود دارد ، بلکه احياناً ممکن است ديدگاهها دگرگون شده ، اصلاح يا ردّ و ابطال شوند. بدين سان ، اختلاف نظر يا تجديد نظر فقط در اين حوزه ممکن است رخ دهد. وجود اختلاف نظر يا تجديد نظر در اين حوزه ، في الجمله امري غير قابل انکار است. شکي نيست که متفکران مسلمان در معرفتهاي ظني با يکديگر اختلاف نظر دارند. آثار آنها گواه اين ادعاست و حتي اين امر براي مردم عادي نيز آشکار است. در اين اختلافات ، ممکن است شرايط فرهنگي ، اقتصادي ، جغرافيايي و مانند آنها اختلاف نظر داشته باشد ، علاوه بر اختلاف نظر ، وقوع تجديد نظر نيز امري ترديد ناپذير است.59
بنابراين ادراکي پيدا مي کند. با افزايش اين تماس ها است که علوم ما افزايش مي يابد. اين احساسات در ابتدا سطحي است ولي به تدريج پيچيده تر شده و از راه فعاليت تجربي تا حدودي به درون اشياء و روابط پديده ها آگاه مي شويم . خلاصه آنکه بدون حس تصوري حاصل نمي شود ، چنانکه بدون مشاهده و تجربه تصديقي معتبر نيست و تجربه چيزي جز مشاهدات منظم و مضبوط نيست.
البته همه ي حسيون آراء يکساني ندارند ، بلکه در بين کساني که تحت اين عنوان در تاريخ فلسفه آورده مي شوند نهايت اختلاف در تفسير و تعيين حد و مرز حس و تجربه و پايبندي و عدم پايبندي به مقتضيات آن ديده مي شود در بينشان پندار گراياني چون بر کلي را مي بينيم که به عالم مادي باور ندارد و ماوراء طبيعت را مي پذيرد ،اما هيوم که پايبند ترين فيلسوف به تجربه گرايي است شکاک مطلق است. معتدل ترين آنها جان لاک انگليسي است که علاوه بر حواس ظاهري حواس دروني را نيز مي پذيرد ، بعلاوه ، وي دست عقل را در تصرف در مدرکات حسي بازتر مي بيند. افراطي ترين نحله ي تجربي تحصل گرايي منطقي60 است که نمايندگان اصلي آن را اعضاء ” حلقه وين “61 تشکيل مي دهند. به نظر آن ها هر نوع مفهوم غير حسي لفظي تهي از معنا بيش نيست و حکايت از هيچ متعلقي نمي کند. از اينرو الفاظ مابعدالطبيعه مهمل و تهي از مضمون اند و قضايايي که از آنها تشکيل مي شود نيز فاقد معنا است ؛ لذا صدق و کذب در مورد آنها بکار نمي رود. مفاهيم کلي که از امور محسوس در ذهن داريم چيزي جز سمبول هاي لفظي اشياء مشابه و همگون خارجي نيستند . بنابراين ، تنها تصور ممکن صورتهاي حسي اشياء مادي خارجي است و تنها معرفت مقبول آن است که محصول تجربه باشد. بر اين مبنا قضاياي معنادار را در دو دسته منحصر مي دانند : 1- قضاياي تحليلي62 که به نظر آنها چيزي جز تکرر معلوم63 نيستند. اين گونه قضايا راجع به عالم واقعي نيستند بلکه مربوط به الفظند و صرفاً به جهت صورت منطقي آنها است که حقيقي اند. اينان قضاياي منطقي و رياضي را مآلاً به قضاياي تحليلي بر مي گردانند.2- قضاياي تأليفي تجربي ماتأخر64 است كه قضاياي علوم تجربي را تشکيل مي دهند. خارج از اين دو قسم هر نوع قضيه اي به نظر برخي از آنها چيزي جز لقلقه ي زبان و رديف کردن کلمات مهمل و اصوات بي معني نيست.65

3-25 از نظر عارفان معرفت بر دو نوع است :
معرفت به حسب عقل ،يعني به طريق استدلال عقل به آيات کبري و علامات صغري . چنانچه مي فرمايد :” اولم ينظروا في ملکوت السموات والارض”66
و معرفت حق به حق . واين قسم معرفت ممکن نيست الا به شهود صرف و تجلي محض
و معرفت حق به دو قسم است : معرفت کسبي : و معرفت بديهي ، که احتياجش به کسب نيست. و نزد بعضي همه معرفتها کسبي است ، و نزد محققان بعضي کسبي و بعضي بديهي است .
هر گاه که عارف واصل شود به حق ، نه به استدلال عقل آن زمان واصل باشد. چنانچه فرموده ي نبي است: عليه السلام ، ” عرفت ربي بربي”
و نزد عقلا معرفت حق کسبي است چرا که عاقل به حسب عقل نظر در اثر مي کد ،پس
مي شناسد موثر (را) به آثار و قدم او به حدوث محدثات ، و خلق او به مخلوقات ؛ اگر شناسد معروف حقيقي را به او ، عارف کامل باشد ، و اگر به اثرش بشناسد نه عارف محقق باشد . بلکه عاقل مستدل باشد .
هر چه هست از اشياء دليل است بر معرفت حق. و اين معرفت در حق است نه از چيزي خارج از او ؛چرا که ذات او شناخته مي شود به صفات او ، و ذات او از آن رو که ذات است شناخته نمي شود ؛ چرا که آن زمان اعتبار صفت نيست و مفروض آن است که ذات به صفات شناخته مي شود .( هروي ، 1382 ، ص7)
پس اگر عارفي حق را به حق بشناسد نه به خلق ، چنانچه عاقل ؛ چه وجود او منبسط است بر اعيان موجودات ، وموجود در ممکنات ظاهر حق است . پس بنگر درموجودات ، و مظاهر و روشن شناس . چرا که عالم آيينه اي است که ظاهر شده است حق در آن . و عالم عبارت است از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، انفعالات نفس، فلسفه اخلاق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فلسفه اخلاق، معرفت بخش