منبع پایان نامه ارشد درمورد شعر فارسی، ادبیات فارسی، هند و اروپایی، ویس و رامین

دانلود پایان نامه ارشد

عین سنایی
(همان:438)
خورشيد عرش هيبت:
شـاه فلك جنيبت، خورشيد عرش هیبت بهرام گور زهره، برجيس بحر خنجر
(همان:193)
فردوسي هم خورشيد را مظهر قدرت و عظمت و پادشاهي توصيف كرده است. فردوسي به عنوان نماد قدرت خورشيد چنين مي گويد:
شـنيدم كه دسـتان جادوپرســت به هـنگام يـازد به خورشـيد دسـت
(فردوسی،1363،ج6: 300)
در اینجا نیز خورشید: نماد قدرت است، و دستيابي به او براي هيچ كس ميسر نيست و آن فوق توان بشري است، مگر براي رستم؛ زيرا رستم نماد عظمت وقدرت برتر بشري است.

خورشيد زرين دهره: داراي حربه مانند دانش يا شمشير.
خورشيد زرين دهره بين، صحراي آتش چهره بين در مغز افعي مهره بين، چون دانۀ نار آمده
(خاقانی،1368:ص390)
خورشيد صبح رايت:
اي شاه عرش هيبت، خورشيد صبح رايت چترت همای نصرت، آفاق زیر بالش
(همان:230)

3-19-4- خورشید و چشمة آب گرم
در شعر فارسی خورشید مظهر قدرت، عظمت، کمال، زیبایی و سود بخشی است. «ملل سامی و از جمله اعراب معتقد بودند که آفتاب به هنگام غروب در چشمۀ گرمی ناپدید میشود و از چشمۀ حیوان در ظلمات، که آن را چاه ظلمات و چاه مغرب هم گفته اند، هر بامداد بیرون میآید.»
(مصفی،1381:ص251)

قرآن کریم نیز در موضوع رفتن ذوالقرنین به ظلمات و به وجه تمثیل به این باور اشاره کرده است. خاقانی در اشاره به این باور میگوید:
پیش کان چشمۀ خور در چَهِ ظلمات کنند نور هر چشم بدان چشمۀ خور باز دهید
(خاقانی،1368:ص165)
ویحک نه هر شبانگه در آب گرم مغرب غسلش دهند و پوشند آن حلۀ مزعفر
(همان: 192)
شواهد دیگردرصفحات 246 و 419 دیوان شاعر اشاره شده است.

این باور به شکلی دیگر در شعر شاعران نفوذ کرده است و آن اینکه خورشید هر شامگاه در چاه مغرب فرود میرود و بامدادان از سوی دیگر آن خارج میشود. بر اساس همین باور است که جمال الدین اصفهانی خورشید را «نقب زن» لقب داده است و میگوید:

لرزد همی ز سهم تو خورشید نقب زن بیمار شـد ز تیغ تو مهـر کُلـه ربـای
(اصفهانی،1367:ص326)
قبل از وی نیز فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین چنین آورده است:
تو گفتی شب به مغرب کنده بد چاه بـه چـاه افتـاد مـهر از چـرخ ناگاه
(اسعدگرگانی:80)

3-19-5- خورشید و لعل
قدما بر آن بوده اند که از تابش خورشید و سایر عوامل زمینی، سنگ ها در دل معدن ها به لعل یا گوهرهای دیگر تبدیل میشوند. «باور کهنی بوده است که خورشید سنگ را لعل و عقیق میگرداند و یاقوت نیز بر اثر تابش آفتاب به وجود میآید. بهترین لعل در یمن و بهترین عقیق در بدخشان بوده است.»
(مصفی،1381:ص253)
خاقانی در قصایدش به لعل پروری خورشید اشاره میکند:
امید عدلش ملک را چون عقل در جان پرورد خورشید فضلش خلق را چون لعل در کان پرورد
(خاقانی،456:1368)
شواهد دیگر در صفحات 396، 386، 351، 236 و 413 دیوان شاعرآمده است.

خاقانی در حالتی عاطفی در اعتراض به نسبت دادن عقیق به خورشید میگوید:
دروغ است آن کجا گویند کز سنگ فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل یارست سنگین پـس چه معنی که عشق او عقیق از اشک من ساخت
(همان: 574)
این باور سابقه ای دیرین در شعر فارسی داشته است:
سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
(سنایی،1369:ص485)
سنگی به چند سال شود لعل پاره ای زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ
(سعدی،1369:ص189)
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود و لیک به خون جگر شود
(حافظ،1388:ص306)

اشاره به موقعیت جغرافیایی خورشید که خراسان محل بالا آمدن آن است:
بامدادان کنـم از دیده گلاب افشانـی کآتشین آینه عریان به خراسان یابـم
(خاقانی،1368:ص295)
اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ شاه زنبور مسلمان به خراسان یابـم
(همان:296)

3-20- آفتاب- خورشید
خوشید یا شمس نام یکی از ایزدان فرد سینا است که در بخش های اوستا از آن سخن رفته و فرشته فروغ و روشنایی مهر و با صفت «تیز اسب» معروف شده است.
یشت ششم اوستا مخصوص خورشید است و چنان که از بندهشن بر میآید، گل مورد سفید به این فرشته اختصاص دارد. خورشید به واسطه نور و عظمت و فایده همیشه نزد اقوام هند و اروپایی و سامی مورد تعظیم و تکریم بوده است و حتی در مصر قدیم، خداوند خورشید (معبد خورشید) پرستش میشده است. یک جا کالبد اهورا مزدا همانند خورشید تصور شده و جای دیگر، چشم اهورا مزدا دانسته شده است. در تاریخ کهن ایران نیز خورشید از اعتبار و اهمیت خاصی برخوردار بوده است و در اعیاد گردونهی خورشید را میگرداندند. کوروش لشکریان خود را به عادت قدیم، پس از برآمدن خورشید حرکت میداد. بسیاری از کارها از جمله نبردها پس از برآمدن خورشید انجام میشدند. به هر حال تطهیر پلیدیها یکی از عمده ترین و خلایف خورشید به حساب می آمد. در فقه اسلامی هم خورشید در زمره مطهرات و نام نود و یکمین سوره قرآن «الشمس» است که در صدر همین سوره، به آن سوگند نیز یاد شده است. نه تنها در فرهنگ ایران و اسلام، بلکه در بسیاری از فرهنگ ها، هاله ای از اندیشه ها و روایات کهن اساطیری و خورشید را در برگرفته است.
از سویی خورشید به جهت گرمابخشی خود همانند آب نشانه حیات و سرچشمه نیروی انسان و کیهان و از سوی دیگر مظهر مجسم نیروهای آسمان و زمین و «پدر بشر» نامیده شده است. خورشید از ژرفای دریاها سر بر میکشد و در جهان ناپیدا کرانه ناپدید میشود. خورشید پرستی «مهر» در کیش های بی شماری به صورتهای گوناگون نمودار گشته است، مثلا سجده ی خورشید طالع، کیشی است رایج در شرق دور «آفتاب تابان» نشانه خاص سرزمین ژاپن است و به همین جهت در زبان ژاپنی آن را Nihon یاNipponنامیده اند.
در ادبیات فارسی، خورشید منبع پرتو افشانی و مظهر کمال و زیبایی و بلندی است که جایگاه او فلک چهارمأمن پیامبرانی چون ادریس عیسی است. در منابع کهن (آفرینش و تاریخ:9/10) آمده است که در روزگار ادریس، فرشتگان با مردم نشست و برخاست میکردند. فرشته خورشید از ادریس باد خواست وی را به آسمان برد تا در آنجا با سایر فرشتگان به پرستش خدا میپردازد و خداوند او را به آسمان چهارم برد.
(یاحقی،1380،صص 338-339)

خاقانی«شاعر صبح» است و «شاعر آفتاب» و گسترده کاربردش از آفتاب حیرت انگیز و بی همتا میباشد. یکی از موارد جالب و نظر گیرش از به کار گیری خورشید و آفتاب، قصیده ای در مدح قزل ارسلان، فرمانروای آذربایجان میباشد. این قصیده با ردیف «آفتاب» و با مطلع :
ای عـارض چـو مـاه تـو را چاکر آفـتاب یـک بـنده تـو ماه سـزد دیگر آفـتاب
(خاقانی،58:1368)
سروده شده و گویای توجه فوق العاده اش به خورشید و آفتاب و گواهی است بر قدرت تحسین آفرینش در کشف شباهت ها و آفرینش صحنه ها و تصویرهای بدیع. علاوه بر این او در سراسر دیوانش، ترکیبات وصفی و کنایه ای فراوان از «آفتاب» و «خورشید»، ساخته و به کار برده است. از جمله :

3-20-1- خورشید اَسدوار: برج اسد، خانه خورشید است و قوت او در این خانه میباشد. شاعر، ممدوحش را «خورشید اسدوار» میخواند تا نهایت قوت، دلیری و درخشندگی او را بنمایاند:
خــورشید اســد وار بــیابـم بـــهرام زحــل ســـنان ببینــم
(همان:268)

3-20-2- رومی زن رعنا:روشنایی و زیبایی خورشید، خیره کننده و هوش رباست و خاقانی او را «رومی زن رعنا» مینامد تا سپیدی، درخشندگی، و رعنایی زیبارویان را، یک جا و یک باره عرضه نماید:
گـر چه زان آیـنه، خاتون عـرب را نگرند در پـس آیـنه، رومـی زن رعـنا بـینند
(همان:95)

3-20-3- شاه اختران:خورشید شاه ستارگان و سلطان بلامنازع آسمان میباشد.
تا غبار از چتر شاه اختران افشانده اند فرش سلطانیش در برتر مکان افشانده اند
(خاقانی،1368:ص107)
و نیز:
مـوکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری شش مهه داده ده مهش، قـصر دوازده دری
(همان:422)
3-20-4- دست موسی:تشبیه خورشید و آفتاب به «دست موسی» بر سپیدی، درخشندگی و عظمت معجزه آسای خورشید تأکید کرده و به هبوط خورشید در میزان هم نظر دارد:
بـر آرد ز جـیب فـلک دسـت موسـی زر ســامری نــقد مــیزان نـمایـد
(همان:130)

3-20-5- همخانگی عیسی:به در فلک چهارم بودن خورشید و همچنین به همخانگی با عیسی اشاره میکند. همسایگی عیسی با خورشید از این جهت است که هر دو در آسمان چهارمند:
چـه راحـت مـرغ عیسـی را ز عیسـی کـه هـمسایه اسـت بـا خورشـید عـذرا
(همان:24)
نـه خـورشید هـمخانـه عـیسی آمـد چـه مـعنی کـه مـعلول مـیزان نـماید
فلک طفل خوبـی اسـت کاندر ترازو ز خـورشیـد نـارنـج گــیلان نـماید
(همان:130)
هــمخانـه شــوی از آن عیســی رجــعت کـنـی از اشـارت جـــم
(همان:277)
3-20-6- خنگ صبح: «تیز اسب» گردون را در بیتی دیگر «خنگ صبح» مینامد:
در ده رکاب می که شعاعش عنان زنان بـرخِنگ صبح برقع رعـنا بـرافـکند
(خاقانی،1368:ص133)

3-20-7- سلطان یک سواره:در بیت زیر، «تیز اسب» اوستا را «سلطان یک سواره» گردون می‌نامند که برای راندن برودت و تیرگی، به جنگ زمستان میشتابد:
سلطان یک سوارۀ گردون به جنگ دی بر چرمه تنـگ بندد و هـرا برافـکند
(همان:136)
و در بیت دیگر، خورشید را « شاه یک اسبه» خطاب میکند:

شاه یک اسبه بر فلک خون ریخت دی را نیست شک آنک سلاحش یک به یک، بر قلب هیجا ریخته
(همان:379)

3-20-8- طاووس آتشین پر: در نقش بندی خیال خاقانی، آسمان قفسی آبگون و خورشید طاووسی آتشین پر است که از پر گشودنش بر آفاق آذین میبندد:
در آبگون قفس بین، طاووس آتشین پر کز پـر گـشادن او، آفاق بسـت زیور
(همان:191)
شاعر در دو بیت زیر، حرکت نجومی یکساله خورشید را از برج حمل به حوت و آغاز دوبارۀ حرکتش را از حمل به گونه ای معماوار چنین مورد اشاره قرار میدهد:
از حرف صولجان فش، زیرش دو گوی ساکن آمد چو صفر مفلس، در صفر شد توانگر
یعنی که قرص خورشید از حوت در حمل شد کرد اعـتدال بر وی بیـت الشرف مـقرر
(همان:191)
دانش نجومی و حضور ذهن خاقانی در به کارگیری دانسته ها و محفوظاتش اعجاب آور و تحسین برانگیز است. در دو بیت اخیر، منظور از حرف صولجان فش، حرف «یا» و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ادب فارسی، شعر فارسی، اساطیر ایران، ایران باستان Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هلال ماه، شگفت انگیز، تصویرسازی، اعتقادات دینی