منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، رحمت الهی، پیامبر (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

دلبستگیهای مادی و دنیوی چشم بپوشد و این ابتدای سلوک سالک است تا به حق برسد.
4-2. نهایت سلوک، فناء فی الله و بقاء بالله
ابنعربی و ملاصدرا هر دو نهایت سلوک عارفانه را «فنا فی الله و بقا بالله» میدانند
«عشق حقيقى حدّى با فنا دارد كه همه معشوق را بيند و هيچ خود را نبيند، و كلّ ما سوى اللّه به نزديك اهل اين مرتبه حجاب باشد، پس غايت سير به آن برسد كه از همه اعراض نمايند و توجه به او كنند: «وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ»502.
بزرگترین مانع برای رسیدن به سعادت، خودی انسان است. وى گويد: «نفس هنگامى متصل به مبدأ مى‏شود كه انيّت خود را رها كند و به مرتبۀ فناى ذاتى رسيده، باقى به بقاى حق شده باشد و مستغرق در مشاهده ذات و صفات حق باشد»503.
از نظر ابنعربی فنا امری نسبی است، فنا نیست شدن از مرتبۀ ناقص و بقاء در مرتبۀ کامل است. چیزی که فانی میشود غیر حق است و آنچه باقی میماند، تجلی حق است. فنا و بقا کاملا به هم پیوستهاند. کسی که فانی در حق است همواره باقی میماند. اما بقا از آن جهت که منتسب به حق است، والاتر از فنا است که نوعی انتساب به خلق است504.
ابن عربی فنا و بقا را دو حالت مرتبط و متلازم به هم میداند که در زمان واحد اما با دو نسبت مختلف بر شخص وارد میشود. از نظر وی، فنا نسبتِ شخص به هستی است و بقا نسبتِ وی به حق است، بقا نعتی الهی و نسبتی است که زایل نمیگردد در حالی که فنا نعتی کیانی و نسبتی زوالپذیر است505 وی میگوید
«ففی نسبۀ البقاء شهود حق، و فی نسبۀ الفناء شهود خلق، فحال البقاء اعلی من حال الفناء…»، «در نسبت بقاء شهود حق و در نسبت فنا شهود خلق وجود دارد، پس حال بقاء برتر از حال فنا است…»506.
از نظر ملاصدرا نیز انسان میتواند با فنا فی الله و بقا بالله به درجه ی فرشتگان مقرب نایل گردد507. وی میگوید
«انسان از جمله ممكنات، مخصوص است بدانكه امتزاج حقيقت وى از دو روح گشته، يكى روح حيوانى فانى، و ديگرى روح ملكى باقى، و ازين جهت وى را هر زمان خلقى و لبسى تازه و موتى و حياتى مجدد مى‏باشد، و وى را ترقى از منزلى بمنزلى دست مى‏دهد، و رحلت از مقامى بمقامى روى مى‏نمايد، و از نشاه بنشاه تحول مى‏كند.
لقد صار قلبى قابلا كل صورة فمرعى لغزلان و ديرا لرهبان
تا وقتى كه بوسيله اين فناها از همه منازل كونى و مقامات خلقى در مى‏گذرد، و شروع در منازل ملكوتى و سير در اسماء الهى و تخلق باخلاق الله مى‏نمايد تا بمقام فناى كلى و بقاى ابدى مى‏رسد، و در موطن حقيقى” إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ” قرار مى‏گيرد.
از جمادى مردم و نامى شدم وز نما مردم زحيوان سر زدم‏
مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى زمردن كم شدم‏
بار ديگر هم بميرم از بشر تا بر آرم از ملائك بال و پر
بار ديگر از ملك قربان شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم‏
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم كانا اليه راجعون‏
از سر جان چه گذشتم رخ جانان ديدم ترك سر كردم و سرتاسر تن جان ديدم‏
در بيابان فنا از پى تحصيل بقا خويش زير قدم آوردم و آسان ديدم‏
هر حجابى كه مرا بود از ان بود كه خويش خسته چرخ فلك بسته اركان ديدم‏»508
5-2. قلب جایگاه معرفت الهی
ابنعربی میگوید: «هیچ معرفتی حاصل نمیشود مگر به وسیلۀ عمل و تقوا و سلوک راه حق»509. از نظر وی و ملاصدرا جایگاه معرفت حقتعالی، قلب عارف است؛ زیرا «قلب عارف بالله از رحمت خداست و وسیعتر از رحمت الهی است، برای اینکه قلب گنجایش خدا را دارد، در حالیکه رحمت الهی گنجایش خدا را ندارد»510، یا به تعبیر دیگر قلب صورت مرتبۀ الهیه است و وسعت حقتعالی را دارد511، پس قلبِ عارف با تقلیب و دگرگونی خود در اشکال مختلف، تقلیب و دگرگونی حق را میشناسد»512.
به باور ملاصدرا نیز، قلب انسان همان نفس ناطقۀ اوست، هنگامی که حجابهای ظلمانی از قلب دور شد، صورت ملک و ملکوت در وی تجلی خواهد کرد513. وی معتقد است که قلب برای عارف شدن به خدا باید حجابهای ظلمانی را از خود دور کند.
3. مقایسۀ دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا در باب نقش علم در سیر و سلوک
پيش از این بیان شد که سیر و سلوک بدون علم و آگاهی امکانپذیر نیست و دانستیم که علم حکم وجود را دارد و از آنجا که وجود دارای مراتب یا جلوههای گوناگونی است، علم نیز مراتب یا جلوههای مختلفی دارد. از نظر ابنعربی جلوههای پایین علم مقدمۀ سیر و سلوک و بالاترین جلوۀ آن غایت سیر و سلوک است؛ یعنی علمِ حقیقی، مساوق کمال و بهشت و فنا و معراج است. همچنانکه ملاصدرا نیز مراتب پایین علم را مقدمۀ کمال و بالاترین مرتبۀ علم را غایتِ سیر و سلوک عقلانی میداند.
1-3. مساوقت علم و کمال
به باور هر دو، سیر و سلوک راه رسیدن به کمال است و بدون آن تحقق کمال ممکن نیست. علم نیز یکی از مقدمات اصلی سیر و سلوک است، به تعبیری دیگر، ملاصدرا به مانند ابنعربی، معتقد است که رسیدن به کمال و غایتِ اقصای سالک، با نور عمل؛ که قلب را تصفیه میکند؛ و با نور علم؛ که صور حقایق را در قلب مصور میکند؛ ممکن میشود514. کمال آدمی علم است. اما منظور از این علم، نه علم نظری بلکه علم به حق تعالی یا به تعبیر دیگر علم مکاشفه است و رسیدن به این علم نه با فکر و نظر بلکه با سلوک و کشف و شهود همراه است.
پیش از این بیان شد که از نظر ابنعربی و ملاصدرا علم، کمالِ آدمی است. ابنعربی علم را یادآوری حقیقتی میداند که در روزِ اَلَست آدمی آن را دریافت کرده است و ملاصدرا بنابر قول به حدوث جسمانیِ نفس، علم را کمالی میداند که آدمی با حرکت جوهری بدان نائل میشود؛ اما هر دو متفکر در این باور شریکند که کمال حقیقی آدمی، علم است؛ یعنی علم و کمالِ حقیقی مساوقِ یکدیگر و دو مفهوم برای یک مصداق هستند. درواقع هدفِ ابنعربی از سیر و سلوکِ عارفانه و غایتِ ملاصدرا از سیر و سلوک عقلانی، دستیافتن به علمِ حقیقی و به تعبيرِ ابنعربی «درکِ وحدت وجود» است. از اینرو تمامی تعبیراتی را که در فرهنگ اسلامی در مورد کمالِ آدمی بیان شده، میتوان وجهی از وجوه علم دانست. مهمترين این تعبیرات، بهشت، رؤیت خداوند، فنا و معراج هستند.
2-3. مساوقت علم و بهشت
ابنعربی و ملاصدرا ـ هریک با بیانِ خاصِ خود ـ علم را بهشت حقیقی میدانند؛ زیرا پیش از این بیان شد که سیر و سلوک راه رسیدن به کمال است و علم نیز یکی از مقدمات اصلی برای رسیدن به کمال میباشد. ابنعربی بر این باور است که هستی، جلوة رحمت الهی است. رحمت خداوند در ظاهر و باطن تجلی کرده و در هر یک از آنها مصادیق گوناگونی دارد: تجلیِ رحمت خداوند در ظاهر دارای مصاديقی مانند عالم شهادت، بدن آدمی و اقتضائات آن مانند لذتهای جسمانی و نيز اعمال نيک و بد است و تجلیِ رحمت خداوند در باطن نيز مصاديقِ متعددی دارد مانند عالمِ غيب، روح آدمی و علم که حقیقتِ جانِ آدمی است.
جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر، جانش فزون515
ملاصدرا نيز میگوید: «بدان كه جميع عرفاء و كافه محققان و حكماء بر آنند كه قوام نشاۀ آخرت به دل آدمي است و حيات دل به معرفت است
جسد از روح و روح از علم برپاست حيات جمله از قيوم داناست»516
به همين ترتیب، بهشت نیز دو گونه است: بهشت محسوس و بهشت معنوی517. بهشت معنوی همان علم است و لذا مانند روح برای بهشت محسوس است، و از آنجا که حقیقتِ هرچیزی روح آن است، میتوان حقیقتِ بهشت را «علم» دانست؛ اما بهشت محسوس نتیجة عمل است و چون بدن برای بهشت معنوی است518؛ زیرا علم، روح عمل است و عمل جسد اوست519.
تقسیم بهشت به معنوی و محسوس، مبتنی بر اعتقاد به تجلیِ اسمای الهی در کل هستی است. هر یک از اسمای خداوند در دو مقام متجلی میشود: مقام معرفت که منشأ علم به عبودیت است، و مقام عمل. بهشت معنوی حاصل تحقق علم به عبودیت و بهشت محسوس حاصل عمل به اقتضائات هر یک از اسماست520. ملاصدرا میگوید
«حقتعالی اسماء و صفاتی دارد که در هر عالمی دارای مظاهری هستند. هر کس به اسماء و صفات خداوند و به لوازم و آثار و آغاز و نهایتِ آنها معرفت یابد، ضرورتاً داخل بهشت شده است؛ بهشتی که همان کمالِ علمی عرفانی یعنی علم به حقایق اشیاست»521.
بر مدّعای فوق، دلیلی عقلانی و مبتنی بر اصول اساسی حکمت صدرایی میتوان اقامه کرد؛ دلیلی که بر چند مقدمه مبتنی است:
1) ويژگی اصلی بهشت، و به تعبیر علمای منطق: عَرَضِ خاص آن، لذّتِ کاملی است که در آن وجود دارد.
2) کمالِ لذّت در ادراکِ محبوب است؛ مثلاً کمالِ لذّت چشایی، چشیدنِ چیزی است که محبوبِ این قوه است و کمالِ لذّت چشم، ادراک ديدنیهایی است که محبوبِ قوۀ بینایی است.
3) حقیقتِ آدمی، نفسِ ناطقۀ اوست؛ از اینرو آنچه موجبِ کمالِ لذّت در نفس ناطقه میشود، بهشتِ حقیقی آدمی است.
4) به یقین کمالِ لذّت برای نفس ناطقه، ادراک معقولات دائمی مانندِ ذات و صفات و افعالِ الهی است522.
3-3. مساوقت علم و رؤیت خدا
رؤیت خداوند، برترین مرتبۀ علم است که موجب رسيدن آدمی به مقام «حقالیقین» و به تعبیر ابنعربی «درک وحدت وجود» میشود. در واقع رؤيت خداوند همان بهشت حقيقي است، همچنانکه جهنم حقيقي چيزي جز حجاب نميباشد؛ زيرا «انّ الآخرة ذات دارين روية و حجاب»523. آيات کريمۀ «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ»524 بيان ميکند که مؤمنان پروردگارشان را ميبينند و آيۀ کريمۀ «كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»525 دلالت ميکند که کافران از پروردگار در حجاب هستند526. ديدار حقتعالي همان قرب به او و بهشت است و حجاب، بُعد از او و جهنم ميباشد.
ملاصدرا براین باور است که تمامی آنچه آدمی مشاهده میکند، در واقع چهرهای از حقتعالی است. این امر، یکی از نتایج اثبات ربطِ محض بودنِ معلول نسبت به علّت است؛ زیرا هرآنچه ادراک میشود، اگرچه مادی باشد، در وجودِ خود عینِ ربط به خداوند است و ادراکِ آن با ادراکِ خداوند همراه است527 و اهلِ معرفت که از این امر آگاه هستند، همانند امیرمؤمنان میگویند: «ما رأیتُ شیئاً إلا و رأیتُ الله فیه»528.
4-3. مساوقت علم و فنا
فنا که در عرفان بالاترین مرتبۀ کمالِ سالک محسوب میشود، به معنای نابودی و زوالِ وجودِ آدمی نیست؛ بلکه سالکی که به این مقام میرسد، خودِ ملکوتی خویش را که همان خداوند است، میشناسد. از نظر ابنعربی529 سالک إلی الله در ابتدای سلوک، با اینکه خود چيزی غیر از خدا نیست، اما چون معرفت به خود ندارد، این امر یعنی وحدت وجود را درک نمیکند و در انتهای سلوک وقتی خود را شناخت، به درک وحدت وجود نائل میشود و پی میبرد که خود، چیزی غیر از وجهِ خدا نیست530.
بنابراین فنا به معنایی که ابنعربی بدان باور دارد، علمِ حقیقی یا درک وحدت وجود است. همچنانکه ملاصدرا نیز شهودِ حق را از طریقِ شهودِ ذاتِ خود دانسته و آن را منافی با قولِ عارفان در فنا نمیداند. وی با اشاره به بیتی از حلاج
بيني و بينك أنّيٌّ ينازعني فارفع بلطفك إنَّنَّی من البين531
توضیح میدهد که فنا به معنای ترکِ توجه به خود و رویآوردنِ کامل به خداوند است532 و همچنانکه پیش از این بیان شد امانت الهی، از نظر ملاصدرا، فنای فی الله و بقای بالله است.
5-3. مساوقت علم و معراج
عارفان معراجِ پیامبر (ص) را با تأویل آیاتی از قرآن کریم533 توضیح دادهاند، اینان بر این باور هستند که اگر هر سالکی «حُسن متابعت»534 نسبت به پيامبر داشته باشد، وی ميتواند به معراج رفته، به مقام «قاب قوسين» و « مقام او ادني»535 برسد و «حقايق همة اشياء را چنانچه هست، به وي نمايند و عارف حقيقي گردد و مقصود آفرينش حاصل کند»536.
ابنعربی معراج پیامبر (ص) را رسیدنِ به علمِ حقیقی (حق الیقین) میداند. از نظر وی علمي که پيامبر قبل از إسرا و معراج، به واسطة وحي داشت «علم اليقين» بود. «اسرا» عبور از «علم اليقين» و رسيدن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، اسفار اربعه، انتقال معنا، حرکت جوهری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وحدت وجود، فصوص الحکم، وحدت شهود، منازل السائرین