منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، اسفار اربعه، انتقال معنا، حرکت جوهری

دانلود پایان نامه ارشد

حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا»468 ابنعربي امانت را صورتي ميداند که خداوند، آدم(ع) را بر آن آفريد و به واسطۀ آن صورت، آدمي استحقاق خلافت الهي يافت. صورت انساني همان نفس ناطقهاي است که ثمرة هستي و غايت وجود است؛ اما از آنجا که گاهي در آيات قرآن و احاديث پيامبر نفس آدمي مذمت شده است، ابنعربي آن را بر دو قسم ميداند: يکي منسوب به عبد که همان نفس مذموم است و ديگري منسوب به حقتعالي که سِرّي از اسرار الهي است و پيامبر(ص) با بيان «مَن عَرَف نَفسَه فَقَد عَرَف رَبَّه» به آن اشارت فرموده است. اين نفسِ منسوب به حقتعالي، همان امانت الهي است469 و امانت چيزي است که بايد روزي به صاحب اصلي آن باز گردد.
بنابراین صورتي که خداوند، انسان را بر آن آفريد و به واسطة آن خليفه الهي شد، همان امانتي است که آسمانها و زمين و کوهها تحمل آن را نداشتند. ابنعربي صورت را وجود عيني شيء در مقابل حقيقت آن و يا ظاهر شيء در مقابل باطن آن ميداند470. بر اين اساس انسان، صورت حقتعالي و خداوند، روح و حقيقت انسان است. در آيهاي از قرآن ميفرمايد: «کل شيء هالک إلا وجهه»471، هر شيئي از جهت صورت، هالک و از جهت حقيقت باقي است472. انسان صورت حقتعالي است و صورت، فاني شدني است، به تعبير ديگر صورت حقتعالي همان امانتي است که به صاحب اصلياش باز خواهد گشت.
کمالِ آدمی، ادای این امانت الهی است که چيزی جز «علم» نیست؛ یعنی اداي امانت به اين است که انسان خود را يعني وجه حق بودن خود را بشناسد، چنانکه پيامبر(ص) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» و نيز فرمود: «عرفت ربي بربي». ابنعربي در تفسير اين دو حديث ميگويد:
«پيامبر(ص) اشاره دارد به اينکه تو، تو نيستي؛ بلکه تو، او هستي بدون تو. نه داخل در توست و نه تو داخل در او هستي؛ نه خارج از توست و نه تو خارج از او هستي. مقصود اين نيست که تو موجود و داراي صفتي هستي؛ يلکه مقصود اين است که تو نبودي و نيستي، نه به نفس خود و نه به واسطه او، نه در او، نه با او، نه از او، و نه براي او، نه فاني هستي و نه موجود [بلکه] تو او هستي و او توست بدون هيچيک از اين علل و وسائط. اگر وجود خود را اينگونه شناختي، خدا را شناختهاي وگرنه او را نشناختهاي»473.
بنابراین مقصود پيامبر(ص) از «نفس» در حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه»، وجود و حقيقت انسان است، نه آنچه که اماره و لوامه و مطمئنه ناميده ميشود474. حقيقتي که تجلي اسم اعظم الهي و همان امانتي است که جز انسان قادر به تحمل آن نبود475.
2-6-1-1. کمالِ آدمی از دیدگاه ملاصدرا
ملاصدرا نیز همانند ابنعربی کمالِ آدمی را در «علم» میداند؛ اما در تبیین این مطلب با وی اختلافِ نظر دارد. به باورِ ملاصدرا476 و بنابر «حرکت جوهری» و «حدوثِ جسمانیِ نفس»، آدمی پیوسته باید در ضعف و عجز و احتیاج باشد؛ زیرا موجودی میتواند واردات الهی و خلعتهای نورانی را دریافت کند که در مقام احتیاج و عجز باشد. درواقع، آنچه که مانعِ به کمال رسیدن میشود، توهمِ غنی بودن و افتخار بدان است که وصفی شیطانی است و موجبِ استکبار و رانده شدن از بارگاه الهی است. به تعبیر سعدی
«ز دعوی پُری زان تهی میروی تهی آی تا پر معانی شوی»477
تفاوت آدمی با موجوداتی مانند آسمانها و زمین و کوهها در همین ضعف و عجز اوست؛ تفاوتی که همراه با ظلوم و جهول بودن انسان، کرامتی از خداوند به انسان است تا شایستۀ قبول امانت الهی شود و به واسطۀ آن به مقام خلافت الهی برسد.
به باورِ ملاصدرا478 هر ممکنی غیر از انسان، از آنجا که مقیّد به وجود خاصِ خود است، استعداد برای قبول امانت الهی را ندارد. فلک، زمین و کوه و نیز خود جدا شده و غیر خود را قبول نمایند؛ زیرا تحمّلِ فیض وجودی از جانبِ خداوند به صورتِ امانت و برگرداندن آن به صاحبِ اصلیاش مختصِ انسان است که در آغاز خلقت دارای ضعف و عجز وجودی است و از تمامی مشغولیتهای وجودی آزاد است و میتواند از ماسوای محبوبِ مطلق یعنی خداوند قطع تعلق و التفات کند؛ چنانکه در قرآن از ابراهیم خلیل الله حکایت شده است: «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ»479 ، و نیز: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ»480.
ملاصدرا با تأویلی بر آیۀ کریمۀ «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ»481 اهلِ یثرب را نوعِ انسان میداند؛ زیرا انسان مادامی که در این دنیاست دارای مقامِ خاصی نیست که نتواند از آن عبور کند.
«مادام که حیات دنیوی ادامه دارد، آدمی دارای مقام خاصی در وجود نیست که نتواند از آن گذر کند: «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ»، و به سببِ این ویژگی است که توانایی سیر در اطوار مختلف و خروج از وجودِ عاریهای دارد و میتواند از این دنیا به عالم آخرت منتقل شود… و چون دارای مقامِ معینی نیست، سیر کردن در تمام مقامات او راست، و چون صورتی معیّن ندارد، به تمام صورتها در آمده و به همۀ زیورها آراسته میشود. چنانکه شاعر میگوید
لقد صار قلبي قابلا كل صورة فمرعى لغزلان و ديرا لرهبان‏»482
به باورِ ملاصدرا483 حقیقتِ امانت الهی که گاه بنابر آیۀ کریمۀ «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»484 به فضل الهی تعبیر شده است، فیضِ بیواسطه و تامّ الهی است و مراد از آن فانی شدن از غیرِ خدا و بقای بالله است که در میان ممکنات، صفتی خاصِ انسان است. این فیض بیواسطه، امانت نامیده شده است؛ زیرا از صفات خداوند است و تنها آدمی میتواند حامل آن باشد. فانی شدن از غیرخدا و بقای بالله را میتوان تعبیری دیگر از «علمِ حقیقی» دانست؛ زیرا معنای «فنای فی الله» این است که آدمی به چنان معرفتی دست یابد و یقین حاصل کند که حقیقت او، حقتعالی است.
2-1. اختلافات ابن عربی و ملاصدرا در باب علم
ملاصدرا قائل به شدت و ضعف مراتب علم است485، او معتقد است که علم گاهی بر امری حقیقی و گاهی نیز بر معنی انتزاعی مصدری اطلاق میشود؛ زیرا علم نوعی از وجود است. از نظر وی، وجود و علم شیء واحدی هستند486 و همانگونه که برخی از مراتب وجود به جهت آمیختگی با ماده و عوارض ماده از مرتبۀ ضعیف و برخی دیگر نیز به دلیل تجردشان از ماده از مرتبۀ وجودی شدیدی برخوردار هستند، علم نیز همین حکم را دارد؛ از اینرو مرتبهای از وجود؛ که هیچ تعلقی به ماده و عوارض ماده ندارد؛ دارای شدیدترین علم و مرتبهای دیگر دارای علم ضعیفی است به گونهای که نه به خود و نه به دیگری، آگاهی ندارند و بر آن لفظ عالِم اطلاق نمیشود با اینکه هنوز به وی لفظ موجود اطلاق میشود؛ زیرا موجود اعم از عالِم است487. به همین دلیل وی، مراحل ادراک را به سه بخش ادراک احساس، ادراک تخیل و ادراکات تعقل تقسیم کرده است488.
اما ابنعربی بر اساس وحدت شخصی وجود489، که به آن باور دارد، معتقد است که هر علمی علم باری تعالی است، به باور او، دیگر موجودات علم شان تجلی و مظهری از علم باری تعالی است.
اما اختلاف دیگر بین ابنعربی و ملاصدرا در طریق حصول علم است. ملاصدرا با توجه به حرکت جوهری معتقد است که انسان برای کسب علم از قوه به سوی فعل پیش میرود. او نفس را به چهار قوه تقسیم کرده و معتقد است که انسان با پیش رفتن از عقل بالقوه به عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل مستفاد میتواند در مراتب علم پیش رفته و به حق تعالی نائل شود490.
اما ابنعربی علم را تذکر و یادآوری میداند491، او معتقد است که انسان با دانش فطری زاده میشود ولی در اثر مقارنت وی با ماده به فراموشی دچار میشود و هر علمی را که کسب میکنیم درواقع یادآوری آن علم قبلی است. وی میگوید
«انسان به حکم تفصیلش یعنی از حیث مجموعه گوشت و پوست و مو و نفس و عصب و خون و روح و نفس فطرتا عالم به الله تعالی هستند؛ زیرا وحی در آن ها متجلی شده اما از حیث مجموعش جاهل به الله است و هنگامی عالم به الله میشود به خود نظر کرده و آگاهی یابد به اینکه وی صانع و خالقی دارد که خلقش کرده است»492.
2. مقایسۀ دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا در باب سیر و سلوک
ملاصدرا در اغلب موارد راه و شیوۀ عرفانی ابنعربی را دنبال کرده است، وی به مانند ابنعربی معتقد است که معرفت حقیقی از راه شهود قلبی حاصل میشود نه از راه استدلال عقلی، هر دو اعتقاد دارند که سالک و عارف معرفتِ حق را فقط از طریق قلب به دست میآورد493، از نظر آنها معرفت حسی و عقلی، معرفتی ناقص و غیرواقع به دست میدهد و معتقدند که الهام و شهود و وحی بالاترین و برترین مرتبۀ شناخت است.
ملاصدرا وجود را دارای مراتب میداند، به باور وی حقیقت وجود دارای مراتب و درجات گوناگونی است، کاملترین و بسیطترین مرتبۀ وجود، وجود حقتعالی است که در غایت کمال و تمامیّت است و معتقد است که عقل از درک این مرتبه از وجود قاصر است. وی درباره شناخت مرتبۀ اکمل و اتمّ وجود یعنی حقتعالی در مفاتیح الغیب میگوید:
«بدانكه معرفت و شناخت اسماء الهي و صفات او در نهايت عظمت و شكوه بزرگي است به گونهای كه تحصيل آن با دست آويزي به افكار فلسفي و نظرهاي بحثي ممكن نیست همچنین با نقل قولهای گوناگون، کشفشان ممکن نیست»494.
از اینرو ملاصدرا عقل و استدلال های عقلانی را قاصر از کشف حقایق میداند و بیان میکند:
«نفس مادامی که از پردههای علوم تقلیدیِ به دست آمده از اقوال صافی نشود و از افکار نظری که با به کار گرفتن منطق با آلت وهم و خیال برای عقل فکری به دست آمده پاک نگردد، در الهیات و بلکه در جمیع علوم صاحب بصرت نخواهد شد و قابلیت فتح الهی را نخواهد داشت و بعید است چیزی از علم لدنی که برای نفوس درسنخواندگان حاصل میگردد، تحصیل کند…»495.
1-2. سیر و سلوک نوعی انتقال است
گفتیم که ابنعربی سلوک را نوعی سیر در مقامات یا به تعبیر دیگر انتقال معنایی و صوری و علمی میداند؛ انتقال معنایی سالک در سلوک در عبادت و پرستش صورت میگیرد، یعنی سالک با سلوکش معنای عبادات خود را کاملتر درک میکند؛ انتقال صوری در فعل وی صورت میگیرد به عبارت دیگر، سالک برای نزدیکی به حق به انجام یا ترک فعلی میپردازد؛ و انتقال علمی سالک یعنی منتقل شدن وی از اسمی به اسم دیگر، از تجلیای به تجلی دیگر. همچنین وی معتقد است که سالک این انتقالهای سهگانه را با تزکیه و تهذیب و مجاهدات نفسانی انجام میدهد496.
ملاصدرا نیز با قائل شدن به اسفار اربعه معتقد است که سیر و سلوک، نوعی انتقال در مراتب اسفار اربعه است و سالک میتواند با سیر در اسفار اربعه؛ که هر سفری به عنوان مرتبۀ وجودی است؛ به نهایت سلوکش؛ که همان قرب الهی است؛ نایل شود. سفر اول سالک با تزکیه و تهذیب نفس و قطع علایق و وابستگیهای مادی آغاز میشود، سفر دوم سالک نیز نوعی انتقال از ذات خود به ذات حق است یعنی توجهِ کاملِ سالک به حق و عدم توجه به خویش. سفر سوم نیز نوعی سیر و انتقال در عوالم جبروتی و ناسوتی و ملکوتی است، در سفر چهارم نیز انتقال از عوالم جبروتی و ناسوتی و ملکوتی به نبوت تشریعی است. به تعبیری دیگر، اسفار اربعه نوعی انتقال از مقام نفس به مقام قلب، و از مقام قلب به مقام روح و از مقام روح به مقصد اعلی است497.
2-2. تزکیه و تهذیب گام اول در سیر و سلوک
هم ملاصدرا و هم ابنعربی معتقدند که اولین قدم سالک در سیر و سلوکش به سوی حق، تزکیه و آمادهسازی نفس است. به باور ملاصدرا، پاکی قلب از تیرگیهای مادی، حقیقت حقتعالی را آشکار میکند498. از اینرو ملاصدرا علاوه بر ذکر مراتب عقل نظری به مراتب عقل عملی نیز اشاره میکند و تزکیه و تهذیب ظاهر و باطن سالک از دلبستگیهای مادی و تنویر آن با علم و معارف و فانی شدن نفس از ذات خود را، به عنوان مقدمه و پیشدرآمد سلوک عارف میداند499 بعد از پیشروی بنده در مراتب عقلنظری و عملی، اسفار اربعۀ وی برای وصول به حق آغاز میشود.
3-2. آغاز سلوک همان انتهایش است
ابنعربی سیر و سلوک را چون دایرهای میبیند که انتهایش همان ابتدایش است500؛ زیرا از نظر وی سالک، «سایر منه و إلیه»501 است یعنی سالک، سلوکش را از خدا آغاز میکند و به وی منجر میشود. اما از نظر ملاصدرا، اولین سفر سالک سفر وی از خلق به سوی حق است یعنی سالک باید از خلق و از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وجود منبسط، علم حقیقی، وحدت شخصی وجود، ظاهر و باطن Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، رحمت الهی، پیامبر (ص)