منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، وجود خداوند، حکمت متعالیه

دانلود پایان نامه ارشد

را هدف، مخدوم، ثمره و نتیجه میداند395.

فصل چهارم
مقایسۀ دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا در باب علم و نقش آن در سیر و سلوک

در فصول پیش با تعریف علم و نقش آن در سیر و سلوک آشنا شديم، در این فصل مقایسهای بین ابنعربی و ملاصدرا در مباحث پیشگفته خواهیم داشت.
1. مقایسۀ دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا در باب علم
صدرا و ابنعربی تعریف مشاییان از علم را نمیپذیرند از نظر آنها علم کیف نفسانی نیست و تعریف علم به «صورت حاصل از شیء نزد ذهن» تعریف درستی نیست. ابنعربی با بهرهگیری از آیۀ کریمۀ «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»396 بر تعریفِ فیلسوفان مشایی از علم؛ یعنی «صورت حاصل از شیء نزد عقل» چنین اشکال کرده است که ابداع به معنای آفرینش بدون صورت و مثال سابق است. بنابراین اگر تعریف مذکور از علم صحیح باشد، آفریدههای خداوند، ابداعی نخواهند بود؛ زیرا در این صورت، تصاویر و مثالهایی در ذات خداوند باید باشد که این آفریدهها مطابق آن مثالها ایجاد شوند. این صورتهای در ذات حق ـ بنا بر تعریف مذکور از علم ـ دائماً در ذات خداوند بودهاند، پس ابداعی نیستند. و نیز این صورتها در خارج موجود نمیشوند مگر مطابق با مثالِ آنچه که در ذاتِ خداوند بودهاند. این اقوال باطل است؛ زیرا از آنجا که خداوند بدیع است، در ذاتش صورتی نیست که مبدِعِ آن باشد یا آن را تصور کند397. بر این اساس است که ابنعربی علم را تابع معلوم میداند: «علم هنگامي علم است كه متعلقش همان معلوم باشد؛ زیرا معلوم است که ذاتاً موجبِ علم است»398. و لذا از تعلق علم به معلوم، حصول معلوم یا مثالِ آن در نفس عالِم لازم نمیآید399. ملاصدرا نیز تعریف ابنسینا از علم را باطل میداند؛ زیرا تعریف علم به «صورتِ حاصل از شیء نزد عقل» یا «تمثل شیء نزدِ مدرِک» شامل علمِ به خویشتن نمیشود؛ يعنی تعقلِ خویش به واسطۀ صورت نیست400.
بلکه ملاصدرا علم را امری وجودی میداند نه از سنخ ماهیت البته امری وجودی اما به شرط تجرّد از ماده. وی در اسفار گفته: «أن العلم عبارة عن الوجود المجرّد عن المادة الوضعية»، «علم، عبارت از وجود مجرد از مادۀ وضعیه است»401.
1-1. اشتراکات ابن عربی و ملاصدرا در باب علم
در این بخش دیدگاههای مشترک میان ملاصدرا و ابنعربی را در باب علم بیان میکنیم. و سپس به نقاط اختلاف این دو میپردازیم.
1-1-1. علم حکم وجود را دارد
در عرفان ابنعربی و فلسفۀ صدرایی، علم، از حیث بدیهی بودن مفهومش و در نهایت خفا بودن حقیقتش، حکمِ وجود را دارد. هيچ چيزآشکارتر و روشنتر از مفهوم علم نيست تا به واسطۀ آن بتوان علم را تعریف کرد؛ همچنانکه حقیقتِ علم مانند حقیقتِ وجود، کاملاً مخفی است. بر اساسِ وحدت وجود، حقیقتِ علم، «وجودِ حق» است. در واقع، علم به عنوانِ صفتِ حقتعالی عينِ ذاتِ اوست و از آنجا که وجودِ او، فرد است و هيچ شریکی ندارد، علم نيز فرد است و مصداقی جز وجود خداوند نخواهد داشت. از اینرو کمالِ آدمی معرفتِ به خویشتنِ خویش است که جلوۀ کامل الهی است؛ زیرا قلبِ آدمی که حقیقتِ اوست، گنجایشِ خداوند را دارد. فانی شدن از غیرخدا و بقای بالله را میتوان تعبیری دیگر از «علمِ حقیقی» دانست؛ زیرا معنای «فنای فی الله» این است که آدمی یقین حاصل کند که حقیقت او، حقتعالی است. بنابراین علمِ حقیقی و کمالِ غایی، مساوقِ یکدیگر و دو مفهوم برای یک مصداق هستند. از اینرو هدفِ ابنعربی از سیر و سلوکِ عارفانه و غایتِ ملاصدرا از سیر و سلوک عقلانی، دستیافتن به علمِ حقیقی و به تعبيرِ ابنعربی «درکِ وحدت وجود» است402.
2-1-1. بديهی بودن مفهوم علم
در عرفان ابنعربی و حکمت متعالیه، علم حکمِ وجود را دارد. هيچ چيزآشکارتر و روشنتر از مفهوم علم نيست تا به واسطۀ آن بتوان علم را تعریف کرد. در واقع، علم همان وجود است؛ حقیقتش مانند وجود در نهایت خِفا و مفهومش چون وجود بدیهی است403. قونوی در النفحات الالهية بیان میکند که وجود و علم بدیهی هستند به این معنی که هر انسانی میداند که آنها شیئی هستند؛ یعنی اموری عدمی نیستند؛ به این اعتبار است که به خاطر غایت وضوح، تعریف آنها یا اقامۀ برهان بر وجود آنها متعذّر است. امّا به اعتبار حقیقت؛ حقیقتی که آنها را ذاتاً از غیر خود متمایز کند، وجود و علم در نهایت خفا هستند و لذا آرای متفکران دربارۀ وجود و علم مختلف است و در این موارد دچار حیرتاند. پس اگر قول کسانی که معتقدند معرفت به وجود و علم، بدیهی است، صادق باشد؛ حیرتی واقع نمیشد و نزاعی به وجود نمیآمد. بنابراین قطعاً شناخت حقیقتِ علم نیز ـ همانند شناخت حقیقتِ وجود ـ بدیهی نیست404.
ملاصدرا405 با اشاره به اینکه علم، حالتي وجداني و نفساني است که هر موجود زنده و عالِمي، در ابتدا و بدون هيچ شک و خطايي در ذات خود مييابد و هرچه که اين گونه باشد محال است با ظاهرتر و روشنتر از خود شناخته شود. دو دلیل بر بديهی بودن مفهوم علم آورده است.
دلیلِ اول) علم، دارای ماهیت نیست یا به تعبیرِ دیگر وجودِ علم عينِ ماهیتش است و هر حقیقتی که اینگونه باشد، قابلِ تعریف به حدّ نیست؛ زیرا حدّ، مرکّب است از جنس و فصل که اموری کلّیاند. به همين دلیل، علم را به رسمِ تامّ نیز نمیتوان تعریف کرد؛ زیرا چيزی معروفتر از علم نیست.
دلیل دوم) آدمی هر چيزی را به واسطۀ علم به آن، میشناسد؛ از اینرو محال است که علم به واسطۀ چيزی غیر از علم آشکار شود406.
با وجودِ این علم را میتوان با «رسمِ ناقص» یعنی بیان ويژگیهای آن، تعریف کرد؛ زیرا «گاهي بعضي از امورِ واضح احتياج به تنبيه و توضيحاتي دارند که انسان را متوجه آنها سازد و کشف و وضوح آنها را ازدياد بخشد چنانکه اين امر در وجود نيز که اعرف اشياست جاري ميباشد»407.
3-1-1. تعریف علم به واسطۀ بیان ويژگیها
گرچه مفهوم علم بدیهی است؛ اما ابنعربی و ملاصدرا در آثارِ خود با بیان ويژگیهایی، تعاریفی رسمی از آن ارائه دادهاند که در اینجا به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
1-3-1-1. احاطۀ به معلومات
ابنعربی با اشاره به اینکه علم مقابل جهل است و جهل به معنای «نفیِ علم به چيزی از محلِ آن ـ یعنی ذاتِ مجردـ است»، بیان میکند که ماسوی الله جاهل است؛ یعنی جهل لازمۀ ذات کائنات است؛ زیرا غيرِ خداوند، احاطۀ به معلومات ندارد و به این دلیل است که در قرآن کریم به رسولِ خدا که انسان کامل است امر شده که طالبِ زیادت در علم باشد408.
2-3-1-1. درک مدرَکات همانگونه که هستند
این تعریف، یادآورِ دعای مشهور پیامبر است که فرمود: «اللهم أرِنی الاشیاء کما هی». ابنعربی با اشاره به این تعریف409 تأکید میکند که این تعریفِ علم، در موضوعاتی است که قابل درکاند، اما آنچه قابل درک نیست، تعریف علم در آن، عدمِ درک آن است، چنانکه گفتهاند: «العجز عن درک الادراک ادراک»410. بنابراین علم به خداوند، عدم درک اوست411؛ البته مقصود این است که ذاتِ خداوند؛ یعنی آنچه در عرفان «مقام غیب الغیوب» میگویند، قابل درک نیست412؛ اما جلوههای صفات الهی ـ که همان اشیاء هستند ـ قابل درکاند و درک آنها آنگونه که هستند، چیزی جز درک خداوند نیست.
توضیح مطلب چنین است که بنابر «وحدتِ وجود» که ابنعربی در آثارِ خود بدان سخت پای میفشارد، درکِ غیرِ خدا نیز همان درکِ خداوند است؛ زیرا تمامی اشیاء جلوههای گوناگون خداوندند و آدمی با درک هر یک از اشیاء، جلوهای از خداوند را که غیر از خدا نیست، درک کرده است. در واقع پیامبر(ص) در دعای مذکور، خواهان علمِ حقیقی است؛ یعنی درکِ اینکه اشیاء چیزی جز حقتعالی نیستند. ابنعربی در تأویلی بر این دعا چنین بیان میکند:
«مقصود پيامبر(ص) از اشياء، ماسوي الله است. يعني: بارالها غير خود را به من بشناسان تا علم و معرفت به اشیاء يابم که چيست؟ توئي يا غير تو؟ قديم است يا حادث؟ باقي است يا فاني؟ آنگاه که خداوند خود را به عنوان ماسوي الله به او بنمايد، بدون اينکه وجودي براي غير خدا باشد، پيامبر(ص) اشياء را آنگونه که هستند ميبيند. مقصود اين است که اشياء را ذاتِ خداوند ميبيند [که بدینگونه تجلی کرده است]، بدون اينکه کيفيت يا مکان و اسمي داشته باشند»413.
ملاصدرا نیز همانند ابنعربی هر وجودی غیر از خداوند را وجهی از وجوهِ او میداند. خداوند وجود مطلق است که همۀ اشیا را در بر میگیرد. خداوند، حقیقت است و باقی شئون او؛ خداوند اصل است و ماسوای او ظهورات و تجلیات او هستند؛ همچنانکه در آیۀ کریمه فرموده است: «هو الأول و الآخر، و الظاهر و الباطن» و در دعا وارد شده است: «يا هو، يا من هو، يا من ليس هو إلا هو»414. از نظرِ ملاصدرا گفتن «یا هو» در واقع اعتراف به این نکته است که در هستی جز خداوند وجود ندارد؛ زیرا اگر چیز دیگری جز خداوند وجود داشته باشد، ضمیر «هو» صلاحیّت ارجاع به او را نیز دارد. بنابراین گفتنِ «یا هو» حکم بر این است که غیر از خداوند، عدمِ محض و سلبِ مطلق است415. ملاصدرا گاهی همانند ابنعربی416 کلمۀ «هو» را اسمی از اسمای الهی میداند و بیان میکند که «هو» اسمِ اعظم است که اسراری عجیب و دقایقی غریب دارد. یکی از آن اسرار این است که از دو حرف «ها» و «واو» ترکیب شده است. «ها» از انتهایِ حلق که آخرین مخرج است، خارج میشود و «واو» از بین دو لب که اولین مخرج است. و این، اشارهای لطیف دارد به اینکه خداوند هنگام حکم به اولیّت و آخریّت، لفظ «هو» را آورده: «هو الاول و الآخر» و نفرموده: «الله الاول و الآخر»417.
بنابراین ملاصدرا نیز این تعریف را از علم؛ یعنی «درک مدرَکات آنگونه که هستند»، صحیح میداند. اگر کسی به یقین درک کند که هر مدرَکی جلوهای از خداوند است، به علم حقیقی دست یافته است.
3-3-1-1. حضور مجرد نزد مجرد
فیلسوفان با تقسیم موجود به مجرد و مادی، علم را مختصِ مجردات دانستهاند که یکی از نتایجِ آن، تعریفِ انسان به «حیوان ناطق» است. در این تعریف، ناطق، فصلِ انسان است و معنای آن این است که حیواناتِ دیگر، نباتات و جمادات دارای نطق (درک کلیات و علم) نیستند. اما عارفان با بهرهگیری از آیۀ کریمۀ «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُورا»418 بر این باورند که همۀ اشیاء، سمیع و بصیر و دارای علم هستند.
در جهانبيني ابنعربی «ناطق»، فصل انسان نيست؛ زيرا «نفس ناطقه» مختص به انسان نيست و تمام حيوانات- و حتي جمادات نيز- ناطق هستند. نطق لازمه وجود است و هر موجودي شاعر و ناطق است419. اگر مقصود از «نطق» تكلم باشد، حيوانات، نباتات و جمادات نيز تكلم دارند؛ اما جز انسانهاي كامل كلام آنها را درك نميكنند. حالِ افراد غير كامل نظير حالِ كسي است كـه در خواب است و سخن سخنگويان در مجلس را نميشنود و آنـگاه كه از خواب بر خيزد؛ سخن آنان را خواهد شنيد. جاهل نيز هنگامي كه از خواب برخيزد، كلام موجودات را ميشنود. و اگر مقصود از «نطق» ادراك كلي باشد، موجودات ديگر غير از انسان نيز داراي اين ادراك هستند، اما بعضي از انسانها جهل به اين مطلب دارند، عدم علم، دليل بر عدم وجود نيست420.
ملاصدرا با نقلِ سخنانِ ابنعربی در آثارِ خود میکوشد بر آنها برهان اقامه کند. در فلسفۀ وی علم و وجود، امری واحد هستند؛ اما علم در اشیای مادی آمیخته با جهل است، چنانکه وجودِ آنها با عدم ممزوج است421. ملاصدرا هیچگاه تلازمی نمیبیند بینِ حقیقتی که با کشف و برهان اثبات میشود و آنچه که میان عامۀ مردم و حتی فیلسوفان شهرت دارد؛ از اینرو تصریح میکند که «أن الصورة الجرمية عندنا إحدى مراتب العلم و الإدراك»، «نزد ما صورت جرمی یکی از مراتب علم و ادراک است»422 و اگر عامۀ مردم مثلاً وجودِ سنگ را عالِم نمینامند یا به دلیلِ عادت است، یا اصطلاحِ خاص، یا خفای معنی نزد آنها و یا عدمِ ظهورِ آثاری که برای علم میپندارند423. بنابراین ملاصدرا علم را «حضور مجرد نزدِ مجرد» میداند424؛ اما بر این باور است که موجودِ مادیِ محض وجود ندارد؛

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، عقل مستفاد، سعادت و کمال، کمالات ذات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد وجود منبسط، علم حقیقی، وحدت شخصی وجود، ظاهر و باطن