منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، عقل مستفاد، سعادت و کمال، کمالات ذات

دانلود پایان نامه ارشد

دوم به بعد سفر بالحق است یعنی سالک حق در وجودش رخنه کرده و بعد از این سفر با حق به سلوکش ادامه میدهد و «چون رونده در این سفر سیر از ذات، به ذات کرده و وجودش حقانی گشته و سالک، سفر بر حق مطلق را شروع میکند و در کمالات اسماء الله و صفات ذات مینگرد و استکمال مییابد. در انتهای سفر جمیع کمالات ذات را مشاهده میکند و دانای به اسماء الله میشود… ولایت سالک کامل، و ذاتش در ذات، صفاتش در صفات و افعالش در افعال حق فانی میگردد. در این مرحله است که با گوش حق شنوا و با زبان خدا گویا و با ارادۀ الله پایا است. در این سفر به مقام فنا دست مییابد که برترین درجۀ کمال است»355.
سفر سوم: «سالک در این سفر از ذات حق به مراتب افعال حرکت می کند. از محو در او اثری نیست بلکه به صحو تام356 دست می یابد، باقی به بقاء الله می شود، در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و به تمام حقایق ممکنات آگاهی می یابد، بهره ای از نبوت نصیب وی می گردد که از ذات و صفات و افعال خدا خبر می دهد»357.
سفر چهارم: «سالک در این سفر حقیقت وجودی تمام آفریدگان را مشاهده میکند و آثار و لوازم آنها را میداند و مضار و منافع موجودات را درمییابد، چه در زمان حال چه در آینده، چه در دنیا چه در عقبی. در این مقام است که چگونگی رجوع الی الله را درمییابد. شرایط و طرق رسیدن به قلههای کمال و موانع وصول به درجات عالیات را تنها او داند و به روندگان، راه نماید. این مقام نبوت تشریع است که هم ظواهر را داند و هم به اسرار نهان آگاهی دارد»358.
بنابراین وی انسان را مسافری میداند که سفر معنویاش را از دنیا آغاز میکند تا اینکه به آخرت یعنی به جوار حضرت حق نائل شود، در این نقطه است که سفر سالک به پایان میرسد. از نظر وی، دنیا و زندگی دنیوی سالک در این سفر چون سرمایۀ سالک است و او در این دنیا و با گذر از دلبستگیها و لذتهای دنیوی به تجارت علم به خدا و معرفت نفس میپردازد و با این توشهها به سوی حقتعالی بازمیگردد و به لقاء حقتعالی نایل میگردد و به این وسیله از حیات ابدی بهرهمند میگردد:
«و اعلم بأنك مسافر من الدنيا إلى الآخرة و أنت تاجر و رأس مالك حياتك الدنياوية و تجارتك هي اكتساب القنية العلمية و هي زادك في سفرك إلى معادك و فائدتك هي حياتك الأبدية و نعيمها بلقاء الله و ملكوته و خسرانك هلاك نفسك باحتجابك عن جوار الله و دار كرامته»، «بدان که تو مسافر هستی که از دنیا به سوی آخرت میروی، تاجر هستی و برترین سرمایۀ تو حیات دنیوی توست، تجارت تو کسب دستآوردهای علمی است و این همان توشۀ تو در سفرت به سوی آخرت است و سود تو همان حیات ابدی و نعمت لقاء خدا و ملکوتش است و زیان تو هلاک و نابودی نفست است با دوری تو از جوار الهی و دار کرامتش است»359 .
3-2. تزکیه و تهذیب مقدمۀ سیر و سلوک
به باور ملاصدرا انسان بر خلاف دیگر مخلوقات؛ که به کمال خود نایل شده و دارای حد و مقام معلومی هستند که از آن تجاوز نمیکنند؛ دارای مقام و حد معلومی نیست بلکه میتواند به سلوک الی الله پرداخته و به کمال خود برسد360، از نظر وی، ریاضت و مجاهده با نفس و قوای آن نقطۀ شروع سلوک سالک به سوی حقتعالی است361، زیرا با ریاضت و مجاهده و تصفیۀ نفس از دلبستگی و شواغل مادی، قلب منور به نور الهی گشته و معرفت ربوبی بر وی حاصل میشود و از حیات ابدی برخوردار میشود362؛ زیرا اگر قلب از تاریکیها و آلودگیهای دنیوی طاهر گردد، حقیقت حق بر وی آشکار گشته و به کمال خاص خود که علم باری تعالی است میرسد363. ملاصدرا معتقد است که شناخت خدا؛ که وی آن را علم مکاشفه مینامد؛ برترین و شریفترین معرفت و بالاترین مقام است؛ زیرا به باور وی بین علوم مکاشفه مراتب وجود دارد و برترین مرتبۀ این علوم نیز علم باری تعالی است364، این علم علمی اصیل است و دیگر علوم فرع وی است، همچنین این علم، غایت قصوای دیگر علوم و نیز غایت حقیقی وجود آدمی است365. از اینرو عارف واقعی کسی است که عالِم ربّانی باشد و به این معرفت و به مقام قرب الهی نایل آمده باشد366 و حکیم الهی و عالِم ربّانی که ذاتش به واسطۀمنور شدن به نور حقتعالی کامل گشته، مخدوم عالَم و غایت تکوین عالَم است367.
فضیلت انسان نسبت به دیگر مخلوقات این است که میتواند با علم و عمل به کمال مطلوب خود؛ یعنی مقام قرب الهی؛ برسد. اما مراد از عمل تهذیب و تصفیۀ باطن و تطهیر قلب از شواغل دنیوی است و مراد از علم، علم الهی و علم مکاشفات است نه علوم ظاهری. و عمل تصفیۀ باطن باعث میشود تا صور علوم حقیقیه در وی نقش بندد368، بنابراین شرط اتصال سالک به حقتعالی و عروج به سوی او، علم و عمل است نه علم تنها و نه عمل تنها369. بنابراین سعادت کبری انسان و منزلت عند الله، به این دو بسته است.
از نظر ملاصدرا قلب انسان مانند آینهای است که مستعدّ قبول حقیقتِ حق است370، او معتقد است هر قلبی به درک حقایق حق توانا است؛ زیرا قلب امری نورانی و ملکوتی است371، به همین دلیل است که خدا فرموده: «لَا يَسَعُنِي‏ أَرْضِي‏ وَ لَا سَمَائِي‏ وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِن»، «زمین و آسمان گنجایش مرا ندارند اما قلب بندۀ مومنِ من، گنجایش مرا دارد»372، اما اگر هنوز عالم به حقتعالی نشده به این دلیل است که اموری مانع این امر میشوند؛ این امور عبارتند از: یا اینکه نفس وی با ریاضت و مجاهدۀ علمی و عملی و فکری به فعلیت نرسیده و هنوز در حالت بالقوه است؛ یا اینکه نفس در نتیجۀ اشتغال به شهوات و توجه به معاصی، صفاء و جلاء خود را از دست داده و مانع ظهور حق و شهود حقیقت در قلب شده است؛ یا اینکه قلب انسان در پی دریافتِ حقیقتِ حق نیست و آن را طلب نمیکند؛ یا اینکه مانع، حجابی است که در برابر نفسی که متفکر در حقیقتِ حق است وجود دارد و مانع از درک حق میشود، مانند تقلید که حائلی میان نفس بنده و حقایق میکشد و مانع از شهود حقایق در قلب سالک میشود؛ و یا اینکه نفس انسان به علومی که حقیقت حق را بر وی آشکار میکند، جاهل است373.
ملاصدرا در کسر الأصنام الجاهلیۀ از شیخ عاملی نقل میکند که:
«عالِمان سه دستهاند: یا عالِم به حقیقت الله و غیر عالِم به امر الله؛ یا عالِم به امر الله و غیر عالم به حقیقت الله؛ و یا عالِم به حقیقت الله و عالِم به امر الله. عالم به حقیقت الهی و عالم به امر الهی همان عالِم ربّانی است که بین عالَم محسوس و عالَم معقول واقع است یعنی زمانی به خاطر عشقش به ربّ نزد ربّاش است و زمانی دیگر نیز به دلیل رحمتاش نسبت به خلق نزد آنهاست اما به گونهای که زمانی که نزد اهل دنیا است، به گونهای متحد با آنهاست که گویی یکی از آنهاست و وقتی که نزد خداست به گونهای است که خلایق را نمیشناسد»374.
از اینرو پیامبر مردم را به همنشینی و همصحبتی با این بزرگان امر کرده:
«سائل العلماء و خالط الحكماء و جالس الكبراء»، «از علماء سوال کن و با حکما همصحبت باش و با بزرگان همنشینی کن»375.
ملاصدرا بعد از بیان این نکته که علم انسان از دو راه حاصل میشود، یا از راه کسب و تعلیم و یا از راه وهب و جذبه، اظهار میدارد که علم وهبی، علمی کشفی است که جز با ذوق و وجدان حاصل نمیشود از اینرو برترین و شریفترین نوع از علم است376، بنابراین وی معرفت حاصل از کشف و شهود را برتر از معرفت حاصل از بحث و استدلال میداند و در بیان ترجیح آن بر علم حاصل از استدلال میگوید علم حاصل از کشف و شهود مانند علم به شیرینی شکر است که از راه وصف قابل شناخت نیست بلکه فقط کسی آن شیرینی را درک می کند که آن را بچشد و به ذوق دریابد377، همچنین علم لدنی را که مورد اعتماد سالکان و عارفان است، بر سایر علوم ترجیح میدهد و میگوید: «و هو اقوی و احکم من سائر العلوم»، «آن (علم) قویتر و محکمتر از سایر علوم است»378.
وی بیان می دارد که:
«لا يعبد اللّه تعالى أحد من خلائق هذا العالم إلّا العارف باللّه بالحقيقۀ» «از میان خلایقِ عالم فقط عارفِ حقیقی به الله است که خدا را عبادت میکند»379.
ملاصدرا علم عارف را به تاج سر و علوم دیگر را به کفش تشبیه میکند:
علمها کفشند و او تاج سر است دانکه علم حق پرستی دیگر است380
به باور ملاصدرا علوم دیگر زوالپذیرند اما علم عارف زوالپذیر نیست چون متعلق علم عارف، حق تعالی و صفات و افعالش است:
علم دنیا آنکه هستش انتقال علم عقبی آنکه نپذیرد زوال381
3. نقش علم در سیر و سلوک از نظر ملاصدرا
ملاصدرا دو نوع از حکمت را راهنمای سالک در سیر و سلوکش میداند: حکمت نظری و حکمت عملی.
1-3. حکمت نظری
ملاصدرا فایدۀ عقل نظری را ایجاد شوق در عارف برای سیر و سلوک و قرب به حق میداند382، به همین دلیل وی قائل به چهار مرتبه برای عقل نظری و عقل عملی است و معتقد است که هریک از این عقول، با سیر و پیشروی در مراتبشان، انسان را به قرب الهی میرساند. به باور وی، عقل انسان در ابتدا در مرحلۀ عقل هیولانی است به این معنا که قوۀ حصول تمام مدرکات را دارد ولی در این مرحله، هنوز این قوه به فعلیت نرسیده است، و هنگامی که اصول اولیات و بدیهیات را ادراک کرد به فعلیت نسبیاش نایل شده، عقل در این مرحله، در مرتبۀ عقل بالملکه است. در مرحلۀ سوم، یعنی عقل بالفعل، انسان میتواند با کسب حدّ وسط و بهکارگیری قیاس و برهان به کسب علوم و معقولات نایل آید، و در مرحلۀ عقل مستفاد، که آخرین مرحلۀ عقل نظری است و عقل نظری در این مرحله به کمال و تمامیت خود میرسد، انسان میتواند اتصال معقولات به مبدأ اعلی را مشاهده کند. این مشاهده برخلاف مشاهدهای که در مرتبۀ عقل بالفعل حاصل میشود، غیرارادی است383.
وی معتقد است که سالک برای شناخت حق، ابتدا باید حقایق اشیاء را با براهین عقلی اثبات کند و پس از اثبات آنها، به ملاحظۀ ذات احدی واصل گردد:
«انّ السالک لابدّ له من أن ینظر اولاً فی حقائق الأشیاء و ملکوتها بالنظر الذقیق، و إثباتها بالبراهین علی وجه التحقیق، لیمکن به أن یرتقی منها إلی ملاحظۀ الذات الأحدیۀ، و الشهادۀ علی وحدانیۀ الباری و صفاته الصمدیۀ»، «سالک باید ابتدا با نظر دقیق در حقایق و ملکوت اشیاء بنگرد و آنها را با براهین عقلی به وجه تحقیق اثبات کند. پس از اثبات عقلی آنها میتواند به ذات احدی نایل گردد و به وحدانیت حقتعالی و صفات صمدیاش شهادت دهد»384.
از نظر وی عارف حیکم و دانا کسی است که حقایق الهی را با برهان یقینی بشناسد385. وی سه چیز را عامل تجلی کرامات و معجزات میداند: صفاء قلب، به کمال رسیدن قوۀ نظری و ضعف قوۀ خیال386.
ملاصدرا علوم برهانی را سودمند میداند و در اینباره میگوید:
پای استدلالیان اگرچه خوش رگ است با براق معرفت کی هم تک است؟
اسب برهان گرچه باشد تیز تک با براق معرفت شد سست رگ387
2-3. حکمت عملی
ملاصدرا غایت سیر و سلوک را رسیدن به سعادت و کمال خود میداند. از نظر وی، سعادت منوط به دو عامل است: علم و عمل. اما چه علمی؟ به باور وی، سعادت انسان منوط به علم و ایمان به خدا و ملائکه و رسول و کتاب الهی و روز آخرت است و وقتی این علوم برای سالک حاصل شد، منجر به عمل یعنی تصفیۀ قلبش از آلودگیهای دنیوی میشود388، به تعبیری بهتر، وی عمل و تصفیۀ باطن از لذات و شواغل دنیوی را مقدمۀ سیر و سلوک میداند از اینرو همانند عقل نظری، برای عقل عملی هم قائل به مراتبی است که انسان برای رسیدن به کمال باید در سیر و سلوکش هر یک از این مراتب را طی کند، این مراتب عبارتند از: تخلیه، تحلیه، تجلیه389.
از نظر ملاصدرا علم و عمل باعث عروج انسان به مقام قرب الهی میشود390 ، از اینرو، علم به تنهایی انسان را به کمال نمیرساند بلکه هر دو در استکمال ذات آدمی نقش دارند. وی کاملان در علم و عمل را به شجرۀ طیبهای تشبیه میکند که ثمرههایش علوم یقینی و حقیقی است391. همچنین ملاصدرا اصحاب عمل را اهل یمین مینامد392 و سالک الی الله را چون پرندهای میداند که با بال علم و عمل به سوی خدا پرواز میکند393 و بدین وسیله به کمال ابدی و خیر حقیقی واصل میشود394. به تعبیری ملاصدرا عمل را وسیله، خادم، بذر و دانه، مقدمه، و قرب الهی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عقل مستفاد، وجود منبسط، سیر و سلوک، حیات دنیوی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، وحدت وجود، وجود خداوند، حکمت متعالیه