منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، شیخ اشراق، خواجه عبدالله انصاری، عالم انوار

دانلود پایان نامه ارشد

به حقّ، کمالات را طلب میکند، و در آخرین مرحله از تزکیۀ خود، به رفض رسیده و به کلّی از خود روی گردانده و فقط متوجّه حقّ میشود124، این درجات تخلیه در زبان فلاسفه «درجات ریاضات سلبی»125 و در زبان صوفیان «درجات تخلق به نعوت جلال»126 نامیده میشوند. عارف بعد از تزکیه، به تحلیه میپردازد یعنی زمانی که به وسیلۀ تزکیه به حقّتعالی متصل میشود، چیزی جز حقّتعالی نمیبیند و به مقامی میرسد که حقّتعالی چشم و گوش وی میشود یعنی به صفات و اخلاق الهی متخلّق شده و در مدارج جمال پیش میرود و جمیع صفات حقّ در وی جمع میشود. در این صورت به مقام وحدت رسیده و خود و صفاتش را دو چیز نمیداند بلکه یک چیز میداند. در نهایت وی به مقامی میرسد که هیچ سالک و مسلوک و هیچ عارف و معروفی نمیبیند این مقام را «مقام وقوف» گویند127. پس مقامات سالکین الیالله مقام فرق و جمع است، فرق و جدا شدن از ماسواء الله و جمع در الله128.
وی عرفان را وسیلهای میداند برای شناخت حقّتعالی و معتقد است کسی که به وسیلۀ عرفان به حقتعالی معرفت یافته در واقع به وصال حق رسیدهاست129. اما وصال حقِ هم با تزکیه از امور مادّی و هم با تحلیه به صفات الهی ممکن میشود. هرکدام نیز دارای درجاتی هستند130. به عبارتی دو نوع سفر وجود دارد: سفر الی الله تعالی و سفر فی الله. سفر الی الله عبارت است از عبور از ماسواء الله، و چون ماسواء الله متناهی است بنابراین سفر الی الله نیز متناهی است. اما سفر فی الله عبارت است از سفر در صفات جمال و جلال الهی، و چون این صفات نامتناهی است از اینرو سفر فی الله نیز نامتناهی است و ترقّی سالک از یک صفت الهی به صفات دیگر، سلوک سالک را به پایان نمیرساند131. به تعبیری، اگر سالک در درجات تزکیه سیر کند، سلوک الی الله میکند و اگر در درجات تحلیه سیر کند، سلوک فی الله میکند و در نتیجه به فناء در توحید الهی منجر میشود132. به نظر وی وصول به درجات تحلیه، با عبارات قابل توصیف نیست و بنده فقط با سیر در این درجات است که میتواند آنها را بشناسد133؛ زیرا این درجات با عینالیقین قابل رویت هستند، از اینرو نمیتوان با علمالیقین آنها را ادراک کرد134.
2-2-2-2. سیر و سلوک از نظر شیخاشراق
شیخاشراق در بیان سیر و سلوک میگوید:
«انّ السائرين الذين يقرعون أبواب غرفات النور، مخلصين‏، صابرین، يتلقّاهم ملائكة اللّه مشرقين، يحيّونهم بتحايا الملكوت؛ و يصبّون عليهم ماء نبع من ينبوع البهاء ليتطهّروا؛ فانّ ربّ الطول يحبّ طهر الوافدين»، «سالکان الی الله کسانی هستند که درهای اتاقهای نور را میکوبند، صادقانِ صبوری هستند که ملایکۀ الهی آنها را ملاقات میکند و با تحلیتهای ملکوتی آنها را حیات میبخشند و برایشان آبی میریزند که از چشمههای روشنایی میجوشد تا با آن آب خود را پاک و طاهر سازند. به راستی که خدای توانا، پاکیِ روندگان را دوست دارد»135.
میبینیم که از نظر شیخاشراق سالکین الی الله، کوبندگان درهای نوری هستند که در اتصال به انوار مجرّده، به تحصیل علوم عقلیّه و اخلاق مرضیه و جلا دادن نفس با ریاضت و خلوتگزینی توسّل میجویند و با اشراقات عقلی حیات مییابند و با آبهای معارف عقلی و علوم حقیقی به طهارت عقلیِ نوری میرسند136.
سهروردی سیر و سلوک را وسیلهای برای رسیدن به سعادت میداند137. او معتقد است که هفت سالک در روی زمین وجود دارد: قوای پنجگانۀ ظاهری، قوهی متخیّله و قوهی عقلیّهای که در عالم انوار مجرّده سیر میکند138. وی هر سالکی را سیار میداند139و معتقداست که سالکان کسانی هستند که در طریق سیر الی الله پیش میروند تا به آنچه که در انوار مجرّدهی عقلی نوشته شده است، برسند. شواغل بدنی آنها را از سیر به این عالم نوری باز نمیدارد بلکه در طریقِ کسب کمالات علمی و عملی به جهاد با قوای بدنی میپردازند و آنها را تحت تسخیر خود در میآورند140. از نظر وی، سالکان در ارض سیر میکنند در حالی که روحشان در آسمان است، این ارض را هم میتوان همین ارضِ متداول تفسیر کرد و هم میتوان بدن تفسیر کرد؛ براین اساس سالکان بر روی زمین هستند اما آنجا منزل نگزیدهاند بلکه در عوالم علوی منزل گزیدهاند و کمالات عقلی کسب میکنند141.
شیخ اشراق در المشارع و المطارحات بعد از ذکر این نکته که هر لذّتی مشروط به آن است که شخص، ادراک کند آن چه را که دریافته مایۀ کمالِ اوست142، بیان میکند هر قوهای لذّت و کمال مخصوص به خود دارد. وی کمال نفس را استکمال قوای نظری و عملی آن میداند یعنی نفس با ادراکِ معقولات به کمال قوۀ نظری خود میرسد، و با چیرگی و تدبیر نفس بر بدن، به کمال قوۀ عملیاش میرسد. از نظر وی ادراک، مدرِک و مدرَکهای روحانی برتر از ادراک، مدرِک و مدرَکهای جسمانی هستند. درنتیجه لذتهای روحانی نیز برتر از لذتهای جسمانی هستند. وی کمال و به دنبال آن لذّت سالکان را در اتّصال و ادرک انوار میداند و بیان میکند که اصحاب سلوک انوار بینهایت لذتبخشی را در حیات دنیوی خود و در نفوس خود تجربه میکنند143. او سالکان را به سه دسته تقسیم میکند: سالکِ مبتدی، سالکِ متوسط و سالکِ فاضل. سالکِ مبتدی از نور خاطف، سالکِ متوسط از نور ثابت و سالکِ فاضل از نور طامس بهرهمند است و به مشاهدۀ علوی میپردازد. نور خاطف نوری است که به طور ناگهانی بر سالک تابیده میشود و به سرعت ناپدید میشود، این نور برای لحظاتی سالک را از خود و از شواغل جسمانی به دور میکند. نور ثابت نیز نوری ثابت و پایدار است و بر متوسطین در سیر و سلوک ساطع میشود و در نهایت نور طامس نوری ثابت و شدیدی است که بر سالک میتابد، این نور تعلّقات مادّی و شواغل جسمانی را از سالک ریشهکن کرده و وی را به کلّی از این دنیا و از تعلّقات دنیوی دور میکند؛ سالك در اين مقام ارتباطی دائمى با عالم انوار علوی برقرار کرده و كالبد برزخىاش، براى او مانند پيراهنى شده كه هرگاه بخواهد آن را بر میکند و با جسم مثالى به عالم انوار عروج مى‏کند. این نور و این مقام، مختص فاضلان است، يعنى کسانی که در علم و عمل، به كمال خود رسيده‏اند، و به مقام موت اصغر و مرگ قبل از مرگ، نایل شدهاند و مصداق حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» شدهاند144. همچنین منظور شیخاشراق از ادراک انوار، اتّصال و اتّحاد نفس با این مبدأ نیست زیرا در جایی دیگر145 اثبات کرده که اتّحاد جرمی و امتزاج و بطلان هویّت یکی در دیگری محال است، بلکه منظور از اتحاد، نوعی حالت روحانی و اتحاد عقلی است که متعلق به مفارقات است146.
شیخ اشراق بدترین قرنها را قرنی میداند که در آن بساط اجتهاد برچیده شود و سیر افکار قطع شود و باب مکاشفه و مشاهده بسته شود147.

2-3. نقس علم در سیر و سلوک از نظر عارفان و فیلسوفان پیش از ملاصدرا
در این بخش به دیدگاه عارفان و فیلسوفان دربارۀ نقش علم در سیر و سلوک عرفانی میپردازیم و تبیین میکنیم که سالکِ بدون علم، به نهایت و غایت سیر و سلوک خود نخواهد رسید.
1-2-3. نقش علم در سیر و سلوک از نظر عارفان
از نظر صوفیان آموختنِ علم و مداومت بر آن اصلی قوی در طریقِ تصوف است:
«طریق تصوف را اصلی قوی است و فرعی مثمر؛ و جملۀ مشایخ که از اهل علم بودند، جملۀ مریدان را برآموختن علم باعث بودند و بر مداومت کردن، تا ایشان حریص گردند و هرگز متابع لهو و هزل نبودهاند و طریق لغو نسپردهاند. از پس آن که بسیاری از مشایخِ معرفت و علمای ایشان اندر این معانی تصانیف ساختهاند و به عبارات لطیف از خواطر ربّانی براهین نموده»148.
از نظر خواجه عبدالله انصاری گرچه علم برای عارف، پایبند است اما عارفِ بدونِ علم، شیطانی بیش نیست، از اینرو جهالت به مانند زهری است که سالک را به هلاکت میرساند. از نظر وی، معرفت روحِ علم و امری شهودی است که با کسب و تحصیل به دست نمیآید. علم در سیر و سلوک عرفانی به مانند چراغی است که ظلمات مسیر را روشن میکند؛ اما حالی که معرفت در سالک ایجاد می کند مانند نردبانی است که موجب صعود او میشود149.
خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین150 مقامات سلوک را در سه مرتبۀ کلی منحصر می کند: 1. به راه افتادن 2. داخل شدن در غربتِ سفر 3. رسیدن به مشاهده. در هر سه مرتبه از مراتب سلوک علم به معنای عام که شامل معرفت و مشاهده نیز میگردد، حضور دارد. آدمی بدونِ علم، نه قصد سفر میکند و نه به مقصد میرسد. وی دلیلِ راه را علم میداند151، از نظر وی سالکِ بی علم نه تنها در مسیرِ سلوک به پیش نمیرود؛ بلکه «راه باز پس میرود»152؛ از اینرو خواجه عبدالله انصاری، یکی از وادیهای سیر و سلوک را تحصیل علم میداند153.
در واقع، در مراتب و منازل سیر و سلوک، علم درجهای است که باید از ابتدای سلوک تا انتهای آن همراه سالک باشد154.
از نظر غزالی نیز باید قبل از سیر و سلوک به تحصیل علم پرداخت. رستگاری صوفی و عارف در به دست آوردن علم، قبل از پیش رفتن در سلوک الهی است155. وی در کتاب إحیاء علوم الدین از جنید نقل میکند که:
«روزی شیخ من سرّی گفت: اگر از نزد من برخیزی با که مجالست کنی؟ گفتم: با محاسبی، گفت: نیک است، از علم و ادبش بگیر و تشقیقِ کلامش را رها کن و به متکلمین واگذار. هنگام جدایی از او شنیدم که گفت: خداوند تو را صاحبِ حدیثی صوفی گرداند نه صوفیِ صاحب حدیث. مقصودش این بود که کسی که علم و حدیث را به دست آورده و سپس به تصوف بگرود، رستگار است، اما کسی که قبل از علم، صوفی شود، خود را به مخاطره انداخته است»156.

2-2-3. نقش علم در سیر و سلوک از نظر فیلسوفان پیش از ملاصدرا
ابنسینا و شیخ اشراق همانگونه که گفتیم سیر و سلوک را یکی از مراحل عارف در وصول به حق میداند و معتقد است که عارف بدون علم به مقصود و معبود خود نخواهد رسید.
1-2-2-3. نقش علم در سیر و سلوک از نظر ابنسینا
ابنسینا در تعریف عارف میگوید: «عارف کسی است که با فکرش قدس جبروت را تصرف کند»157، از اینرو عارف سیر و سلوک را با علمش انجام میدهد؛ به عبارت دیگر، سیر و سلوک بدون علم امکان پذیر نیست و تا بنده، علمی اجمالی از خدا و از عالم قدس و از شرایط سلوک و مسیر سلوک نداشته باشد، سلوکی صورت نمیگیرد.
وی مقدمات وصول به سعادت برای عارف را؛ که همان وصول به حقّ و معرفت وی و اقامت در قدس جبروت الهی است؛ زهد، عبادت و معرفت میداند، اینها حالاتی هستند که باید نفسِ عارف به اینها آراسته شود تا وصول حقّتعالی ممکن گردد158. وی بیان میکند که اراده و عبادت سالک، به حقّتعالی تعلق میگیرد. و میدانیم که علم قبل از اراده است یعنی تا علمی نسبت به چیزی حاصل نکنیم، اراده به سوی او و عبادت او را نمیکنیم. وی اراده را اولین مرحله از سلوک میداند و در تعریف اراده بیان میکند که اراده به سوی عروۀ الوثقی، پس از تصدیق و علم است159؛ چنان چه خواجه نصیر الدین طوسی گوید: «اراده مشروط به سه شرط است: شعور به مراد، شعور به کمالی که مر او را حاصل باشد و غیبت مراد»160.
در منزل ریاضت نیز سالک در سه هدفی که به دنبال آنهاست، علم نقش اساسی دارد؛ زیرا در هدف اول که، دور ساختن غیر حقّ از راه حقّ است، سالک تا به باطل بودنِ غیر حقّ و حقّ بودنِ حقّ، علم نداشته باشد، اراده به تهذیب نفس نمیکند. در هدف دوم نیز سالک باید قوای تخیّل و توهّم را تابع قوّۀ عاقله کند. قوّۀ عاقله نیز خود، محلِ فکر و علم است. در هدف سوم نیز، که سالک با ریاضت خود به دنبال آن است، باید سالک نفس را آمادۀ قبول انوار الهی کند و این کار جز با تصدیق و علم به انوار الهی ممکن نیست.
یکی از مقامات دیگر عارف، مقام سرور است که هنگام اتّصال به حقّ به سالک روی میدهد، سرور لذّتی است که ناشی از کمال و ادراکِ آن کمال است، چنانچه ابنسینا در اشارات گفته:
«ان اللذۀ هی إدراک و نیل لوصول ما هو عند المدرِک، کمال و خیر، من حیث هو کذلک»، «لذّت عبارت از ادراک و دستیابی به آنچه نزد ادراککننده کمال و خیر است از آن جهت که کمال و خیر است»161.
بنابراین تا ادراکی از کمال و نیل به آن کمال نداشته باشیم لذتی بر ما حاصل نمیشود.
2-2-2-3. نقش علم در سیر و سلوک از نظر شیخاشراق
از نظر شیخاشراق هر کسی که عارفتر باشد کاملتر است162، و کمال عارف نیز به علم به

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله حقوق شهروندی، حقوق بشر، آموزش و پرورش، دانشگاه تهران Next Entries منابع و ماخذ مقاله حقوق بشر، آموزش و پرورش